احساس
.: 1384/02/13 :.
دقیقا یه هفته پیش تو ولادت پیامبر تولدم بود و بیست و سه سالم تموم شد از بس تو قضیه این حادثه بودم حال و حوصله نوشتن نداشتم اما احساس رو نوشتم:
احساس
یه حس غریبــی تو نگامه
طــنین عشقی تو صدامه
بی هیاهــو بی سرو صدا
گرمی دستی تو دستامه
یه خــــاطره و یه ترانه
یه هوای تازه یه بهانه
برای عشــــق تو دارم
تو این حس شاعـرانه
احساس من برای توست
نمازم رو به خدای توست
دفتــــر شعرم واژه به واژه
همه حال و هوای توست
چـــی بگم چه جوری بگم
با چه شوق و شوری بگم
من به هـــــوای تُ مستم
چقــــــدر از این دوری بگم
شبا به عشـق تو بیدارم
اشکی روی سیم گیتارم
با صـــدای تو نغمه سازم
ورد زبـــونمه دوست دارم
تو احساس من تُ زنده ای
تو گریه هام بهونه خنده ای
به ترانه های من تُ آهنگی
تو قمار عشقم تُ برنده ای
«اکبر یارمحمدی»
همیشه موفق و سرفراز باشید . منو از نظراتتون بی نصیب نذارین .



