طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل پردرآمد
مخصوص علاقمندان به کارآفرینی
هواپیمای مدل بسازید !
آموزش ساخت هواپیمای مدل
به زبان فارسی - گلایدر و رادیوکنترل
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
هشتاد و چهاری که گذشت
.: شنبه 27 اسفند ماه سال 1384 :.

قراره از سالی که گذشت بگم از خودم و از تنهائیام، از ترانه هایی که فقط بهونه شدند تا راز دلم برملا بشن، ازهمه، از تموم این دوازده ماه شروع میکنم و این نوشته برخلاف بقیه هست :

فروردین: شروعی تازه با حسی جدید با نگاهی تازه به دنیا و ناکامی یه دوست ، بغضش پشت تلفن و حکایتی تازه و بهونه یه ترانه جدید؛

«ای خدا دلم از تو فقط همینُ می خواد/زجرایی که به من داده سر خودش بیاد/انتقام این غرور شکسته مو بگیر/کاری کن دیگه دلی به عشقش نشه اسیر/بذار بره که این دل شکسته نمیخوادش/ببین ، اسمشُ خط زده از دفتر یادش»

اردیبهشت: ماه تولدم ماه دوست داشتنی خودم و چقدر هشتاد و چهار باعث شد تا از اردیبهشت عزیز دلگیر بشم و جرمم این بود که سادگی کردم و ...بی خیال بابا

خرداد: نمایشگاه کتاب (مربوط به اردیبهشت بود اما چون خیلی تلخ بود تا خرداد تونستم مزه شو بچشم) و بازم بزرگمهر حسین پور و امیر مهدی ژوله و دوستی و آشنایی جدید با هوتن ابوالفتحی و پگاه آهنگرانی و لیلی نکو نظر و محبوبه حقیقی در جایی که باید می بود و شد و این چینین آرشه متولد شد و همون جا در همون یه شماره موند تا فقط یکی باشه و کرج و دوستی های جدید

تیر: حکایت تلخ امتحانات ( چقدر متنفرم از هر چی جبر و اجبار) و غمگین و مغموم اینبار ندیدن و نشنیدن صدایی که باید می شنید و هیچ وقت نشنید

مرداد: صلاة ظهر گرمای داغ تابستون و گرمای مصاحبت یه آشنای دور اما صمیمی و نزدیک و چقدر از مراسم تکراری عروسی متنفرم و آشنایی با کسی که می دانست من کیم و چقدر متنفرم از چت کردن با غریبه ها و کار کردن در بین کسانی که تورو مهندس خطاب نمیکردن و چقدر ساده از این منیت تو این لحظه ها بیرون بودم  

شهریور: متون اسلامی و بازم دیدن اما چه دیدنی و چه آشنایی و چقدر متنفرم از دوری

مهر: شروعی دیگه برای تحصیل خزعبلات سی ساله اساتید و هر دوشنبه می دیدمت مثل همیشه مغرور و دوس داشتنی مثل خودم و بازم ماه رمضون شروع شد و چه شروعی راستی تا ماه رمضون بعدی زنده ام یا نه ؟

آبان: ماه وسطی خزون و خوشحالی و ناکامی و یه خداحافظی موقت از جایی که راحت بودم و چقدر شادی برام دووم نداره راستی هنوز نفهمیدم کی ID  منو تو لیست تو accep  زده راستی چرا اون آدمک یاهو که کنارش ID تورو نوشته شده هیش وقت روشن نمیشه؟

آذر: هیچی هر چی زور میزنم میبینم معمولی بود نه نه این جوریا نیست داغ مصیبت یه دوست که برام تازه شد و چه غمی داشتم شنیدن مصیبت او یعنی خدا چرا خیلیها آدم تشریف ندارن و حیوون شدند؟

دی: از تومور متنفرم از سرطان متنفرم راستی از رفاقت یه طرفه هم متنفرم از آدمای عقده ای متنفرم از استاد بی سواد و نفهم متنفرم از درس و دانشگاه متنفرم

بهمن: راستی از شکستن غرور متنفرم از داغ ترانه متنفرم از عذاب وجدان متنفرم از خودم متنفرم از این تکرار متنفرم پس عوض شو «موندنی نیستم»

اسفند: «گذشتن از اون همه عشق برام ساده نبود» چرا این روزا این ترانه رو گوش میدم نمیدونم چرا از صدام دلم گرفته شکست خوردم نمیدونم از کی اما از دو نفر مثل سگ می ترسم یکی خودم یکی از اون از اونی که همیشه برام ناز می کنه از اون «الهه همیشه ناز» می ترسم می ترسم از زندونی که برام ساختن، کیا ساختن؟ خودم و اون

راستی یه تبریک به گیتار عزیم دارم و اونم اینه که 29 اسفند سالروز تولدش هست باورتون میشه آخرین ساعتهای سال 81 مامانم و بابام برام گیتار خریدن و از خوشحالی تا صبح نخوابیدم و الان اون عزیزم کناری نشسته کسی که همیشه محرم رازم بوده و هنوز جای اشکام رو تموم دسته و بدنه و سیماش مونده

اینم آخرین نوشته ام برای 84، خیلی دوس دارم 85 برام خوب باشه آخه میگن سال سگه با اینکه به اینا اعتقادی ندارم ولی منم متولد سال سگ هستم امیدوارم امسال برام وفادار بمونه و غم و غصه هام عمرشون کم باشه و شادیا تو دلم پا بگیره و سر تحویل سال دعا می کنم و میگم :

الهی به حرمت کلام پاکت که گفتی «فتبارک الله فی احسن الخالقین» انسان بودن را در وجود همه مان قرار ده .

خدایا به حرمت پاکی دل، به جسارت عشق و زلالی دریا تو هیچ دلی غمی نمونه و شادی و خنده میدون دار دلامون بشن.

 

بارالها تو خودت به کرم و مهربانی و بخشایندگیت از همه گناهانمون در گذر.

یا رب در این سال دلامون رو دریایی به اندازه تموم دریاهای رو زمین کن و درخت کینه رو از ریشه تو دلامون خشک کن و بذر عشق و محبت رو در قلبامون بپاش.

در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/اکبر یارمحمدی


خواستنی
.: سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1384 :.

سه ماه و نیم پیش گفتم میرم و دوباره برمیگردم خسته بودم و گفتم شاید سرحالتر برگردم اما نمیدونستم که ممکنه بدتر بشه. کنکور هم  تموم شد به همین راحتی و به همین راحتی هم من خرابش کردم در واقع نخوندم، نه دیگه نمیخواستم بخونم دیگه از حفظ کردن فرمول و اینکه تنش و کرنش و ضریب اطمینان چیه خسته شده ام از کولتیواتور و تراکتور و کمباین خسته شده ام، معادله مرتبه اول درجه دوم دیگه متنفرم از تبدیلات لاپلاس حالم بهم میخوره و به همین راحتی صبح جمعه 12 اسفند 84 ماشین رو برداشتم و رفتم سر جلسه کنکور نشستم جدا از شوخی هایی که با بچه می کردم نمیدونستم اونجا چیکار میکنم آزمون ساعت هشت و نیم شروع شد و منم مثل بچه مثبتا!!!! ساعت نه و نیم امتحانم تموم شده بود تازه باید یه و ساعت و نیم دیگه هم باید صبر میکردم و شروع به نوشتن رو دفتر سوالات کردم یهو یه ترانه یه شعر مثل جرقه اومد تو ذهنم و اونو نوشتم و حفظش کردم و


راستی یه جورایی این ترانه تلخ شده میدونم آخه فقط یه لحظه اومد و منم نوشتمش و اصلا دلم نمیخواد این ترانه در مورد خودم تعبیر بشه یعنی بازم  «منتظرت میمونم تا صبح فردای قیامت»

 

فقط همین !همین و همین

 

خواستنی

 

من به خواستنت نمیرسم با اینکه پیش منی

صـــــدام به تو نمیرسه آخــــه پر از شنیدنی

 

این روزا که دلم هوایی شده چرا تو نیستی؟

چشام دربدرت بود بگو چــــــــرا ازم گریختی؟

 

من به رقص مهتاب تو چشمک زلال ستاره

تو به کشتن من در جدال عقل و قلب پاره

 

با دو بال غرور از همه تـــــرانه هام گذشتی

تو شکستن زخمه و آرشه از صدام گذشتی

 

هنوز پرم  از اون احساس پاک و اون عشق زلال

منو دادی دست تقـــــــــــدیر و رفتی اوج خیال

 

من به خواستنت نمیرسم سفرت به سلامت

منتظــــرت میمونم تا صبــــح فــــردای قیامت

«اکبر یارمحمدی»

 

اما نکته ای:

در مورد یکی از کامنتهای قبلی باید بگم من شاید خدا یه چیزایی بهم داده اما قرار نیست همش رو بروز بدم به همین خاطر تو دانشگاه و حتی تو بین فامیل کمتر کسی میدونه که من شعر و ترانه میگم و وقتی که تنها هستم اخلاقم چه جوریه متاسفانه و یا خوشبختانه من آدم رفیق بازی نیستم و تمام روابط من هم به روابط دانشگاه و دانشجویی مربوط میشه و کمتر کسی میتونه به درونم راه پیدا کنه و اینجا هم با خواسته خودم دارم خودم و ذات حقیقی ام رو نشون میدم چون ذاتا آدم نیستی که بتونم خوب دروغ بگم و یا نقش بازی کنم و تو این چهار سال هم از صداقت و غرورم خیلی ضربه خوردم اما با این حال به هر دوتاشون تعصب دارم و به هردوشون عشق می ورزم.

 

 

در پناه حق آبی و عاشق و سرفراز باشید/ اکبر یارمحمدی

 


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.