صد فیلم برتر شاهکار سینما صد فیلم برتر شاهکار سینما
از هنرمندان بزرگی چون:آلپاچینو
آلن دولن، مارلون براندو،‌ آنتونی کوئین
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
عشق قدیمی
.: 1385/10/27 :.

نمیدونم چرا این روزا همه تو وبلاگستان از غم و غصه میگن. شاید ما ایرانی ها عادت داریم که وقتی غم داریم چیزی بنویسیم، منم شاید چنین خصلتی دارم. قصد داشتم تا حدودی وارد حوزه طنز بشم اما هر چقدر به خودم فشار میارم و دو دو تا چهار تا میکنم میبینم که به صلاح نیست این کار رو بکنم.(دلیلش یکی موقعیت کاریم هست و دیگری اینکه خیلیا تحمل شوخی های منو ندارن زود از کوره در میرن شاهدش هم تمامی کسانی که دور و برم هستن)

اگه میدونستم که خیلیا خجالت میکشن که نظر بدن ولی حالشو دارن که ایمیل بزنن زودتر از اینا ایمیلم رو می نوشتم، بعضی از دوستان گله کردن که چرا تو یلدابازی شرکت نکردم، دو دلیل برای این کار دارم یکی اینکه یه هفته اول دی به دلیل اینکه از یزد اومده بودم و باید به کارام میرسیدم و وقت اینترنت نداشتم و دلیل دوم که خیلی هم اساسی بود اونم این بود که کسی منو دعوت نکرد و یا لینک نداد خب دو ماه تو وبلاگستان نبودم و از اونجایی که تو این دوره زمونه یه روز به یاد کسی نباشی زود فراموش میشی ما هم به رسم این زمونه زود فراموش شدیم، با اینحال بعضی از حرفای نگفته‌مو در مورد خودم شاید یه روزی بگم(اون یه روزم احتمالا امروز هست).

اول از همه بعضیا از من در مورد چیزهای ممنوعه پرسیده بودن اینکه اهل کجا هستم، عاشق شدم یا نه؟ مجرد هستم یا متاهل؟

خب واجب نیست که جواب بدم ولی برای تنوع در کارم میگم(خودشم کامل میگم).

 

در مورد اینکه اهل کجام باید بگم در حال حاضر در ارومیه زندگی میکنم ولی اصالتا من اهل شهر ارومیه نیستم یعنی راستش رو بخواین کلا شهری نیستم بلکه یه دهاتی هستم من در یه روستا به اسم جمال آباد از توابع انزل ارومیه به دنیا اومدم و افتخارم اینه که دنیای بچگیم تا شش سالگی همون جا گذروندم و هنوزم معتقدم که بهترین دوران زندگیم همونجا بوده و همیشه تو دو تا مراسم اونجا هستم یکی عید نوروز و دیگه عاشورا، البته تابستونا هر جمعه پاتوقمون اونجا باغمون هست. خب خیلیا از فضولی میمردن گفتم که اونارو از نگرونی دربیارم اما اینکه چرا تابحال نمیگفتم به این خاطر بود که خیلیا نمیتونن قبول کنن که یه ترکی زبان به فارسی سعر و ترانه بگن و عقده ها و ضعفهاشون رو در مقابلم ترکی بودنم رو علم میکنن.

 

اما عاشقی، عجب عالمی داشت!!!!! بله درست شنیدین من عاشق شدم البته این نظر دیگرون هست ولی الان فکر میکنم عاشق نبودم بلکه فقط یه احساسی بود که به یه دختر داشتم فقط همین. 

 

در مورد مجردی و متاهلی هم تصمیم دارم تا بالای سی سال آستین بالا نزنم به دلیل اینکه اگه پسرا تا بیست و چهار سالگی ازدواج کردن که کردن واگر باید بمونن بالای سی سال البته یه دلیل برای این رج سنی هست و اونم اینکه که پسرا تا بیست و چهار سالگی خر تشریف دارن و هیچی حالیشون نیست و سرشون گرمه و نمیفهمن که دارن چه غلطی میکنند اما طبق آخرین تحقیقات دانشمندان، پسرا از سن بیست و چهار سالگی عاقل میشن و بچه های حرف شنویی می شوند.(این تیکه کنایه و متلک را داشته باشید تا بفهمین چرا من کم شوخی میکنم)

 

علاقه عجیبی به قبرستان و کوکاکولا دارم تابحال هم یه بار تو یه قبر خالی خوابیدم و میدونم که مرگ چه لذتی داره و دوم اینکه ن سه بار حضرت اجل را پیش خودم زیارت کردم و نشستم باهاش گپ زدم ولی منو با خودش نبرده. هر وقت سردرد دارم تا نوشابه کوکا (حالا از هر نوعی باشه) نخورم سردردم آروم نمیشه.

 

همین قدر هم بسه خیلی زیاد حرف زدم. این روزا یه نوستالژی عجیب نسبت به اصالتم داشتم. متاسفانه دوازده سال پیش پدربزرگم رو از دست داشتم و اتفاقا این حادثه روز ششم دی رخ داد و امسال من نتونستم درست و حسابی به این روز برسم عوضش شب قبلش اونجا پیشش بودم اما دیشب یه ترانه نوشتم که بد نیست اینجا بذارم. من و برادرم اصغر از نوه های دوس داشتنی و محبوب حاج حسین بودیم و از وقتی که چشم باز کردم من پیش اون بودم و همیشه باهاش بودیم و چه روزگاری داشتیم سرگرمی ما همیشه بودن با بابابزرگ و سوار شدن به تراکتور بود .

 

 

بهرحال اگه این پستم اینقدر طولانی شد ببخشید نمیدونم ولی یه حسی میگه که انگار باید اینجارو هم ترک کنم هنوز موندم نمیدونم چه تصمیمی بگیرم چون تا حدودی دلگیرم که چرا وقت دلتنگی میام اینجا مینویسم و چرا حق ندارم از شادیام بگم شاید به این دلیل هست که اگه کسی از شادیام خبردار بشه اون شادی زود میمیره و چه عهد ناخوشایندی هست که زمونه با من و دلم و با شادیام بسته. دارم فکر میکنم اگه اون اتفاقی که تو پست قبلی بیفته خیلی خوب میشه البته حضرت حافظ گفته که میفته اما من کمی دودل هستم با اینحال امیدم به خداست راضیم به رضای حضرت عشق.

 

همیشه در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی

 


از تو نوشتم
.: 1385/10/16 :.

آخ که دلم این روزا بدجوری هوایی شده، من اوایل آبان تو یه جایی( خیلی دلم میخواد اسمش رو ببرم اما بنا به دلایلی نمیتونم) به یه چیزهایی رسیدم که کمتر بهشون باور داشتم وقتی واسه اولین بار از اون چیزهایی که بهشون تعلق خاطر داری دل میکنی، اونجا فقط یه چیزی می تونست آرومت کنه و ترانه وار زیر لبت جاری بشه و اونم خدایی بود که خیلی وقتها فراموشش می کنیم. این روزا هوا اینجا برفی هست و زمین سفید پوش و چقدر راحت حضور پاک حضرت عشق رو میشه لمس کرد و دید و بوئید.

 

یه ترانه دارم واسه کسی که شاید تو آینده من پیدا بشه و منو دوسم داشته باشه و منم دوسش داشته باشم، نمیدونم چرا این روزا اینقدر خیال پرداز شدم و دارم تو عالم تخیل خودم غوطه می خورم و کسی هم نمی پرسه که خرت به چند منه.

دوس دارم نوشتن ترانه هامو به یه سمت جدید و رویکرد جدیدی ببرم اما می بینم که همه دارن «متفاوت» میشن و من چقدر از این گونه بودن متنفرم دوس دارم تک باشم.

ولی قراره یه اتفاقی بیفته یه اتفاقی که حسم میگه خوش یمنه یه اتفاقی که ممکنه زندگی رو برام شیرینتر کنه و چقدر منتظر اون لحظه ناب هستم کاش زودتر برسه.(برداشت بد نکنید نه دوس دختر دارم و نه عاشق کسی هستم و نه حال و حوصله گفتن «دوست دارم» به کسی رو دارم، فقط قراره یه اتفاق خوب بیفته)

 

این ترانه رو بخونید، انگار بدون ترانه آپ کردن واسم مزه نمیده :

 

دارم از تو مینویسم ای تمام بودن من

 

از تو نوشتم

 

رو بال شاپرک، از تو نوشتم

روی یک قاصدک از تو نوشتم

 

از تو نوشتم تو یه بغض خاکی

تا تو دیگه از دلم نشی شاکی

 

قسم چشم سیاتُ می خورم

دلُ به مهتاب نگات می سپرم

 

من تورو از اون چشم سیات دارم

گرمی عشقمو از دستات دارم

 

دوست دارم تا که نفس می زنه

بغض ترانه هام با تو بشکنه

 

روی فرش غزل از تو نوشتم

از شروع ازل از تو نوشتم

 

از تو نوشتم تا کنارم باشی

تا ابد آهنگ گیتارم باشی

 

«اکبر یارمحمدی»

 

خب اینم از این تا یه روزگار دیگه؛

در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید / یا علی/ اکبر یارمحمدی

 


سرگردونی
.: 1385/10/05 :.

الان که دارم می نویسم حالم نسبت به یه ساعت پیش بهتر شده دلم نمیومد امروز چیزی نگم یا ننویسم. امشب هول و هوش ساعت 9 شب رفتم سر خاک بابابزرگ و عموی خدا بیامرزمف وحشتناک داشتم دیوونه میشدم با یه دوست اس ام اس بازی می کردم و اونو می گفت خل شدی و من براش نوشتم اینجا یعنی آخر خط یعنی آخر آرامش یه ترانه تو ذهنم بود. با این همه پارادوکسی که تو این دو ماه دیدم و شنیدم و این حوادث چند روزه که برام عجیب بود تا خیلیا رو بشناسم با گفتم گفتم که امشب شب آخره چرا باید صداقت داشت چرا باید سادگی کرد اصلا کی گفته که عالم بچگی خوبه اگه خوب بود که من این همه «سرگردون» نمی شدم. بیتهای اول این ترانه از اونجا شروع شد تا خواستم رانندگی کنم حسین زمان می خوند:«تموم زندگی من/قصه سرگردونی بود/ توی زمونه ای که عشق / تو بند غم زندونی بود» و من اشک می ریختم واسه خودم و واسه این همه سرگردونی نمی دونم چرا این ترانه رو خیلی زیاد دوس دارم. عمو حسین داره حرف دل منو می زنه و چه عاشقانه زمزمه می کنه تموم قصه من این ترانه هست :

«خواستم برات غزل بگم دیدم قلم یاری نکرد / وقتی دید دل ابریه تو سینه مه یه کوه درد / خواستم بهت هدیه بدم یه سینه ریز گل یاس / دیدم که باغچه یخ زده شاخه ها خالیه از گلاس / تموم زندگی من  قصه سرگردونی بود / توی زمونه ای که عشق تو بند غم زندونی بود / خواستم پرنده بشم و تو قاب چشات بشینم/ دیدم چشمات باور نکرد عشق منو نازنینم / خواستم بگم با عشق تو روزای بهتر می رسه / قصه سرگردونیام با تو به آخر می رسه / عشقت پناه من نشد تکیه گاه من نشد / تو این شب فاصله ها چراغ راه من نشد / می خوام سکوتمو بشکنم بضغمو فریاد بزنم / بگم چی بوده سهم من سهم تو دنیا بودنم/ تموم زندگی من  قصه سرگردونی بود / توی زمونه ای که عشق تو بند غم زندونی بود »

 

تو هوای سرد شهر پرسه می زدم طعم تند کوکا زیر لبم و این ترانه که هی تکرار می شد و چقدر خوشحالم که این روزا این ترانه مرهم دلم شده. اما ترانه خودم رو تو خونه نوشتم و چقدر واسش اشک ریختم. خسته شدم از بس نقش بازی کردم خسته ام از اینکه همه انتظاراتی ازم دارن که نمی تونم باشم من از اجبار بدم میاد اما باید تحمل کنم «اندکی صبر سحر نزدیک است» دلم میخواد مث سهراب سوار یه ماشین بشم و از این همه دود فرار کنم از دود دورنگی، دروغ، نقاب به چهره، تزویر، تظاهر و ... فرار کنم. چرا آدما حرفای دلشون رو نمی تونن ساده بگن.

من امشب عزادارم آخه همه چیز رو خودم دارم کفن میکنم حس می کردم می تونم بازم عاشق بشم اما این روزا عاشقی حرومه، دوست داشتن گناهه، خاطر خواهی جرمه صداقت یعنی کشک هر چی دروغگوتر باشی راحتتر به هدفت می رسی و این یعنی زندگی و چقدر متنفرم از این زندگی مرگ بر این زندگی.

 

همیشه یه جمله‌ای امضای تموم حرفام بوده با اینکه از این سه کلمه دل کندم ولی واستون باز مینویسم:

 

امیدوارم در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید / یا علی

 

 


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.