آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
عاشق کیه؟ من که نیستم!!!!
.: 1385/11/21 :.

چند روز دیگه ولنتاین هستش،نمیدونم چرا از این روز زیاد خوشم نمیاد البته بی تقصیر نیستم چون هیچ وقت نتونستم چنین روزی رو باور کنم اما انگار بعضی از دوستان سابق من از نوشته قبلیم برداشت اشتباهی داشتند و منو محکوم میکردند تو که این همه عاشق شدی چرا دروغکی میگفتی یه بار عاشق شدی؟ باید بگم که اینگونه نیست حتی باید تو بیوگرافی بغل وبلاگ هم اصلاح کنم که من اصلا عاشق نشدم. مگه عاشقی چیه؟ چرا همه ازش این همه دم میزنن؟ واسش میمیرن، اگه معشوقش بره طرف دق میکنه؟

نه من دلایل زیادی دارم که عاشق نشدم:

1. اگه عاشق بودم میفتادم دنبالش، خونه اش رو پیدا میکردم، شماره اش رو پیدا میکردم، دم به ساعت مزاحمش میشدم، نمیذاشتم راحت باشه. اما من هیچ کدوم از این کارها رو نکردم چون عاشق نبودم چون نمیخواستم مالکش باشم نمیخواستم صاحبش بشم، میخواستم اون مالک من بشه هر چی میگفت میگفتم :چشم، پس من عاشق نبودم.

2. عاشق میترسه نمیذاره بفهمن که چه کسی رو دوس داره. همش مخفی کاری میکنه جرات هیچ کاری رو نداره، اما من اینگونه نبودم نه میترسیدم و نه ابایی داشتم که کسی بفهمه، از مخفی کاری هم خوش نمیاد.

3. عاشق منزوی میشه، دست و دلش به کار نمیره، گوشه گیر میشه اما من این گونه نبودم بلکه شاد بودم میگفتم و میخندیدم انرژی داشتم تازه شروع کردم به کشف هنرهای بالقوه خودم شعر و ترانه نوشتم تو نشریه دانشجویی مطلب مینوشتم گیتار میزدم آواز میخوندم طنز مینوشتم.

 

میدونم شاید بگین که من اشتباه میکنم اما من میگم نه اشتباه نیست به این دلایل بالا «نه» شنیدم چون اون چیزی نبودم که طرف مقابلم میخواست و الان نیز وضعیت به همین گونه هست هیچوقت هیچ دختری نمیتونه پسری مثل منو دوس داشته باشه و منم حق میدم که دوسم نداشته باشه. من هیچوقت خودم رو به نفرت آلوده نکردم و اگه یه ترانه ای نوشتم که سیاه بود برای طرف مقابلم که بهش یه احساس خوب داشتم نبوده بلکه خودم بودم و خطاب به بیرحمی خودم بود ترانه هایی که قبلا اینجا هم وشتم از قبیل غارتگر یا تو کی هستی یا شب آخر و ... همش خودمو بودم که بیرحم بودم به یه عقایدی پابند بودم که برام هزینه زیادی داشت نه دوستی صمیمی آنچنانی دارم که درد و دل کنم و نه کسی که دوستم داشته باشه، این یه واقعیتی هست که دارم بعد از سه چهار ماه بهش عادت میکنم اولش که بهش رسیدم ترسیدم واهمه داشتم تا باورش کنم اما دوران آموزشی و این چند وقت گذشته باعث شده که بیشتر باورش کنم و یه جورایی باهاش کنار بیام.

 

عاشقی خوبه اما به شرطی که یه طرفه نباشه، تعریف جالب عشق رو به نظر من دکتر شریعتی داره که میگه:« دو دست خویشاوندی که بهم گره میخورند و به پیوند و پیمان آشنائی، یا هم دست اندر کار آفرینش معجزه شگفتی می شوند که "عشق" نام دارد.» و تو این دوره زمونه خیلی سخته که چنین کسی رو پیدا کنیم و من به شخصه خودم بی خیال این حرفا شدم و قصد ندارم عاشق کسی بشم.

 

من بیخودی حرمت قلمم رو نگه نداشتم و نباید اون ترانه ها رو مینوشتم و الان اعتراف میکنم که اشتباه کردم اما قصد ندارم که پاکشون کنم بلکه دوباره می نویسمشون و تقدیم به کسانی میکنم که عاشق هستند و همدیگه رو دوس دارند.

 

 


پی نوشت(۲۶/۱۱/۸۵):

یه نوشته واسه روز به اصطلاح عشاق نوشته بودم اما دیدم زیادی بی ربط شده ورش داشتم از همه دوستانی که نتونستن نظر بدن و حرفی بزنن معذرت میخوام ان شا الله یه وقت دیگه تلافی میکنم. الانم خیلی عجله دارم دلیلش رو نمیدونم شاید برای زندگی عجله دارم اصلا یه امیدی دارم که زیادی برام خوبه دارم واسه آینده برنامه میریزم دارم به سوی زندگی میرم حتی بی عشق و احساس حتی تنهایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 


در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/یا علی


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.