صد فیلم برتر شاهکار سینما صد فیلم برتر شاهکار سینما
از هنرمندان بزرگی چون:آلپاچینو
آلن دولن ، مارلون براندو ،‌ آنتونی کوئین
۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
۱۳ سکانس از فیلم ۸۵
.: 1385/12/25 :.

میدونم که نوشته قبلیم خیلی بدبینانه بود ولی باید می نوشتم باید میگفتم که چی شده و خوشحالم که خیلی از دوستان عزیزم کمک کردند با اینکه از نظر روحی زیاد احوالم فرقی نکرده ولی با اینحال به هیچ عنوان نمیتونم از اینجا دل بکنم یعنی هر کاری میکنم که ننویسم نمیتونم به دلیل اینکه «زخمه» رو دوس دارم آخه خودم هستش همون جوری که هستم هستش.

اما واسه امروز به دلیل اینکه تو ایام عید و سال تحویل شیفت هستم یه مرور همین جوری و به سبک خودم به دوازده ماه گذشته دارم و سیزده برداشت (من عاشق عدد سیزده هستم) از سال 85 رو که سال سگ بود(من خودم متولد سال سگ هستم) رو اینجا میارم.

فروردین: رنگ دوستی بود و بوی تازگی و شور و شوق دو تا دوست که قرار زندگی آینده رو باهم گذاشتند هر دو تاشون از دوستای خوبم بودن و هنوز خاطره 22 فرودین از یادم نمیره. اما برای من تقدیر، سرنوشت و عذاب.

یکیمون شده عاشق غزل فروش

اون یکی هم آواره و خونه به دوش

یکی دیگه رفته سراغ تقدیرش

یکی هم آزگار دل اسیرش

اردی بهشت: دوست داشتنی ترین ماه سال برام همین اردی بهشت هست ماهی هست که به دنیا اومدم و خیلی دوسش دارم. درگیر و التهاب رفتن رو داشتم اما نمیشد و آخرش هم نشد. آشنایی با افشین سرفراز عزیز و راهنمائی های بی دریغش اردی بهشت رو برام امیدوارتر کرد.

به کی بگم از غربت ترانه هام

از غم خاطرات رفته بر باد

از کجا بخونم که تک و تنهام

از اونی که منو دست تقدیر داد

خرداد: روزایی که فقط ترانه می نوشتم و میخوندم و تنهائیامو سر میکردم. دیدن روز و روزگاری که خیلی منتظرش بودم، دیدمش و کاش نمی دیدمش. تلخی خاطره رو لبام جاری شد و دل کندن از کسانی که دلبستگی داشتم و نداشتم و چه دیر فرنازگونه از کاخ آرزوهام رفت.

نازنینم بیا و بر

تقدیر خط باطل کشیم

بیا که من و تو باهم

هم قبیله و همکیشیم

تیر: چه ماه مزخرفی راحت شدم از دست دانشگاه و یه عده استاد عقده ای که باعث شدند تا شش ماه فارغ التحصیلی و تسویه حسابم به عقب بیفته اما راضی بودم که تموم شد. بالاخره تموم شد و چقدر دکتر سید کاظم شهیدی را دوست می دارم که در حقم بزرگوارانه و پدرمنشانه کمک رساند و یاریگرم شد.

تموم شد روزگار تو

نشونی از تو نمونده

خاطرات مونده از تو

منو تا کجا کشونده

مرداد: بازم مثل 84 وارد یه جایی شدم برای کار کردن و چقدر برام جالب بود. حس پاک و یه دلی و شوخی و خنده و تمامی جذابیت های یک تراکتور.(خنده داره که تراکتور رو دوس داشتم و حالا دیگه نیستش)

اگر چه باز از تو دورم

به یاد تو ترانه سازم

زخمی ترین ترانه ام

بی تو ای یار عشق بازم

شهریور: یه دوست، یه جدایی واسه همیشه. «منو ببخش عزیزم» «راضی» باش که دیگه قرار نیست «هم آشیون» با تو نمیشم.

منو ببخش از اینکه گفتم دوست دارم

منو ببخش که گفتم فقط تویی یارم

منی که برات می مُردم از ته وجود

منو ببخش که چشات قلبمو ازم ربود

منو ببخش عزیزم

مهر: بازم حضور کویر و بازم عشق و بازم علی و بازم رمضون. صاحبدلان و چهره باران و دینا (خیلی این نقش باران رو دوس داشتم) خوندن از دل تنهایی که فقط پیش دلش زمزمه میکرد که از عاشقی نترس. حرمت حرم رو نگه دار.

تو طواف عشقت کم نمیارم

نه هفتم و نه هفتاد، هفت هزارم

اگه روز عشقم عید قربونه

سرمُ زیر تیغ تو می ذارم

آبان: شروع قصه از اینجا بود و آغازی دوباره برای یه تلاش و حضور بودن در کنار با تو. میشد عاشق شد اما نشدم تا تکفیر ترانه نباشم. توبه غزل کردم و گفتم دیگه عاشقی برام محاله. کویر و شبای جمعه و یزد، چقدر میتونستم دلتنگ اونجا باشم و گروهان 13 رو به یاد بیاورم اما نه دلتنگ میشم و نه به یادش میارم.

شکستن بت عشق

پایان یک انتظار

پائیز این ترانه

سرآغاز یک بهار

آذر: دیدن یه باره مامان بعد از یه ماه و اصغر و ساناز و بابا که خیلی دلتنگشون بودم اونقدر که یادم رفت کجا هستم طعم ترانه باز زیر لبام بود و چه عاشقانه می پرستمشون. روزایی که یادم رفت میشه عاشق نشد و من نشدم.

زخمی ترین شقایم

گل بغض یه هق هقم

از تموم این رفتنها

من عاشق ترین عاشقم

دی: یعنی شروع دوباره دوستی ولی نمیدونم چرا به اینا هم نمیتونم زیاد دلخوش باشم شاید دلخوشی هم یادم رفته. یعنی میشه دوست داشت؟

غریبه چشمای تو بود

دیگه منو عاشق ندید

کبوتر نگات ساده

 از بوم دلم پر کشید

با یه بوسه رو پیشونیم

 نوشتی که مسافرم

چه بی ریا بهم گفتی :

دیگه نمون منتظرم

بهمن: دلهره دیدن یا شنیدن اسمش آزارم میداد تا اینکه تموم شد 14 بهمن 61 روزی بود که کاش نمیومد که اگه نبود امروز منم نبودم و خودم بودم نه اکبر عاشق. وقتی رفت فهمیدم که ولنتاین من این روزا نیست بلکه همین بود.

خیلی دوسِت داشتم تو ندونستی

گفتم کنارم باش تو نتونستی

آوازمو شنیدی و نشناختی

غرورمو به زیر پات انداختی

اسفند: نمیدونم در موردش چی بگم. گند زدن به کنکور، سرخوش از دیدار آشنا، سرخورده از قدیم، افسرده از دنیا.

نای موندن ندارم

تو بغض غریب شهر

خسته ترین فریادم

برای ختم این قهر

 سال 85 (برداشت 13): بیست و چهار سالگی من کمتر به شادی گذشت به غمی گذشت که این روزا باهاش میخندم و باهاش دمخور هستم. اما به قول سهراب: زندگی هست، سیب هست، آسمان هست ...

با این همه وحشتناک به 86 امید دارم به  شمع زندگیم پایبندم که ناله نکنم و از غم نگویم به بیماری روحیم غلبه کنم و برای زندگی و تحصیل دوباره تلاش کنم. سربازی هم تموم میشه زندگی هم روال عادیش رو طی میکنیم و این ما انسانها هستیم که میریم پس چه خوبه که خوب بریم.

در آخر، سال جدید رو امیدوارم همه با نیکی و سرفرازی و خوشبختی آغاز کنید. سال تحویل هم یادتون نره که از خدا بخوائین گرمی سرخی عشق و سلامتی روح و روان رو از سیب، شادابی، خرمی رو از سبزه، رو به معنویات و آسمان رو از سیر،  خرد و عقل رو از سنجد، قدرت و مبارزه با ضعف رو از سمنو، پذیرش تقدیر و بالا و پائین روزگار رو از سرکه  و در نهایت تحمل و صبر و دریا دلی رو از سماق رو نصیب ما کنه.

سال نو بر همگی دوستان مبارک باد

در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


خسته ام دیگه بریدم نایی ندارم
.: 1385/12/16 :.

انگار فقط رفتن قسمتم شده، نوشته قبلی رو بعد از چند روز اصلاح کردم زیادی تنفر انگیز بود کاش به همین راحتی که اینجا نوشته هامو پاک می کنم می تونستم آدمای ذهنمو هم پاک کنم اما حیف که نمیشه.

بعد از مدتهای مدیدی تونستم به اورکات برم یه حس نوستالژیک عجیبی برام داشت آشنایی با کسانی که بعضا توی ذهنم ......(به خدا هنگ کردم نمیدونم چی بنویسم زیادی داغونم) یاهو مسنجرم رو باز میکنم و می بینم کسی منو اد کرده که نباید می کرد ....( کم آوردم اعتراف میکنم کم آوردم).

همه بچه ها میرن مرخصی و سرحال و شارژ برمیگردن اما داغونم، آواره ام، سرگردونم.

کاش به ندیدن عادت کنم کاش به کوری عادت کنم نمیدونم تورو خدا این حرف دکتر شریعتی رو مثل پتک تو سرم نکوبید:«بگذار تا شیطنت عشق چشمان ترا بر عریانی خویش بگشاید، هر چند آنچه معنی جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن» نه میخوام آرامش داشته باشم میخوام باورم نشه که دیگه کسی هواخواهم نیست.

من رسم دوست داشتن رو بلد نیستم هر چقدر که بیشتر سعی میکنم دوست داشته باشم اونقدر از من دور میشن. حتی باورش برام سخت بود اما حتی نزدیکترین کسانم نیز ترجیح میدن من چیزی نگم باهاشون نباشم دور دور باشم.

من دردلامو فقط به سه نفر می تونم بگم گیتارم، دکتر شریعتی و خدا. آخه دکتر تو منو خراب کردی واسه چی؟ چرا نذاشتی او همون کویر بمونم چرا گفتی بذار عریانتر بشی؟ چرا؟ چرا میگی مرد نباید ناله کنه؟ پس من دردامو به کی بگم؟ به کی بگم تا پریشونی قلبم آروم بشه؟ به خدا چیزی نمیخوام فقط یه چاه مطمئن نشونم بده که بهم پند و نصیحت نکنه، من که بلد نیستم کسی رو نصیحت کنم پس چرا هر کی از راه می رسه یه تیکه ای بارم میکنه و میره؟؟؟

آره عشق و دوست داشتن همش سوتفاهمه همش دروغه همش چرند همش مزخرفه.

مگه این روزا کسی به این حرفا ایمون داره؟ مگه چهار سال دل بستم حیا نکردم مگه نفهمیدم که عشق آدما فقط به جیبشون هست نه چیز دیگه؟ اصلا منو چه به عشق و عاشقی منو چه به دوس داشتن مگه کسی دوسم داره که بخوام براش بمیرم؟ نه اکبر جون کسی برات ارزشی قائل نیست.

خدایا زود مرگُ قسمتم کن تا از این سوداکده رها بشم.

خداوندا آرزوی مرگ دارم تا بیشتر از این آلوده گناه نشم.

الهی طوری منو بمیران که اثری ازم نمونه کاری کن همون طوری که زنده بودم کسی دلش به حالم نسوخت موقع مردنم هم کسی دلش به حالم نسوزه.

 

بابابزرگ چقدر دلتنگتم کاش منم پیشت بیام. خسته ام دلم گرفته، نمیخوام دیگه اینجا بمونم.

آره دیگه بریدم دیگه خبری از اون دل دریایی نیست دیگه دلم بی کینه نیست دیگه نمیتونم کسی رو دوس داشته باشم.

 

نمیدونم شاید دیگه نخوام بنویسم نمیدونم ولی این روزا بدترین روزای زندگیم هستش به خاطر اینکه دیگه باور کردم که عمر شادی های من خیلی ناچیزه اونقدر که نمیشه به خاطرش شاد بود هر وقت حس میکنم که خوشبختم و به یه چیزی رسیدم فقط کمتر از بیست و چهار ساعت بعد می بینم شکستم می بینم که غمینم میبینم نا امیدم.

واقعا چرا من همیشه اینگونه دیر میشم؟ به خاطر اینکه شاید قیافه ام بدجنس نشونم میده شاید به خاطر اینه که وقتی با یکی حرف می زنم یه کارمای منفی از خودم ساطع می کنم و طرف مقابلم مثل قرقی رو هوا اونو میزنه و علیه خودم به کار می بره پس باید حرفی نزنم بشینم تو کنج تنهایی اتاقم تا اجلم سر برسه این روزا هیچ امیدی به خودم و به زندگی ندارم، کنکور رو خوب ندادم، یکی از بهترین دوستان دوران زندگیم واسه همیشه رفته، نمیدونم کجا رفته ولی وقتی امروز موبایلش رو گرفتم و خواستم حالش رو بپرسم یه خانمی گفت که فلانی دیگه نیست رفتش. باورم نمیشه همین چند روز پیش دیدمش کاش می گفت کاش باهاش خداحافظی میکردم. من دوستان خوب خیلی کم داشتم و این یکی ناب بود بی نظیر بود اما نمیدونم چرا بی خبر رفت.

خب چه امید بندم به این زندگانی که در ناامیدی سر آمد جوانی، انگار دکتر شریعتی هم داره احوال منو میگه :

 

بسوزم

 

چه امید بندم در ابن زندگانی

که در ناامیدی سر آمد جوانی

سرآمد جوانی و ما را نیامد

پیام وفایی از این زندگانی

 

بنالم زمحنت همه روز تا شام

بگریم ز حسرت همه شام تا روز

تو گویی سپندم بر این آتش طور

بسوزم از این آتش آرزوسوز

 

بود کاندرین جمع ناآشنایان

پیامی رساند مرا آشنایی؟

شنیدم سخن ها زمهر و وفا، لیک

ندیدم نشانی ز مهر و وفایی

 

چو کس با زبان دلم آشنا نیست

چه بهتر که از شِکوه خاموش باشم

چو یاری مرا نیست همدرد، بهتر

که از یاد یاران فراموش باشم

 

«دکتر علی شریعتی»

 

دیگه حرفی برای گفتن ندارم شایدم دارم ولی نه ندارم آخه «سرمایه های یک دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد»‌و من چقدر ارزون دارم سرمایه هامو چوب حراج میزنم باید حرف نزنم اما اگه اینو امروز اینجا نمی نوشتم دق می کردم.

راستی دکترم گفته که سیگار برام سم هست نظرتون چیه بد نیست هر وقت نا امید میشم یه سیگاری بکشم.

 

به امید اینکه همگی در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


«من و تو »
.: 1385/12/10 :.

....با تو هستم با تویی که شاید یه روز زیر باران باید ببینمت یا چه میدونم تو یه دشت سرسبز با یه دامن گلی و چین چین بشناسمت میخوام که حرفامو بشنوی نمیدونم اهل کجایی و یا به چه زبونی باید باهات حرف بزنم و هر جایی که هستی باید خودت کلید قفل قلبمو پیدا کنی تا توش بشینی کنار آتیش و صاحب ابدیش بشی با تو هستم با تو که باید شریک صدام بشی سهامدار شرکت مروارید اشکام بشی وامدار شادیام بشی آهای با تو هستم !!!!!!!!!!!!! یعنی صدامو می شنوی یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من و تو

ای هم نفس روزای بی کسی

با من بیا با من به زیر بارون

یه سکوت بغضای نشکسته

بیا با من از غزل عشق بخون

بیا از قلندر خسته بخون

از چشمای تر و بارونی بخون

بیا تکیه کن بر شونه های من

بیا در دست مهربونم بمون

به شب ترانه و بارون قسم

منو نسپار به دست حادثه

به سرخی شرم گونه‌هات قسم

نذار لبام لب مرگُ ببوسه

من و تو مثل دو مرغ اسیریم

که به زندون تردید پا بسته ایم

سالها تو طلاق عشق و رهایی

برای ترانه‌ای دل خسته ایم

بیا با من با غزل تنهایی

تا ترانه خون شهر غم بشیم

تو این آشفته بازار کنایه

من و تو هق هق بغض هم بشیم

«اکبر یارمحمدی»

راستی کسی نشونی از این آدم داره یا نه؟ میخوام ببینمش میخوام نشنومش بلکه با سکوت آرامشمو از نو بنا کنه یکی رو میخوام که منو زندونی سکوت کنه من به این خفقان محتاجم.

پی نوشت(۱۲/۱۲/۸۵):

زیادی تند و تیز بود به توصیه دوست عزیزم آقای جباری اونارو برداشتم من نباید از تنفر حرف بزنم زبان من ترانه هست و عاشقانه. پس از تنفر حرف زدن قدغن هست.

 

زندگی را عشق استُ همراه تمامی زیباییهای آن

من به آبی عشق می ورزم و دریا رو دوست دارم

قبله گاهم آسمان هست

ستاره جانمازم هست

صحرا مسجدم

گل سرخ کعبه چشمانم هست

 در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی



ترانه ناز
.: 1385/12/04 :.

بعضی از دوستان گله میکنن که چرا دیر به دیر می نویسم و بعضی دیگه هم میگن که داری تند تند مینویسی و یه کم فاصله بنداز، بله معذرت میخوام از این به بعد سعی میکنم هر شش ماه یه بار آپ کنم تا همه راضی بشن؛ نه بابا شوخی کردم این زخمه مث بچه ام میمونه مگه میتونم سر خود ولش کنم البته تصمیم دارم کمی جدی حرف بزنم اما هر کاری میکنم که جدی حرف بزنم آخرش میبینم یه تیکه ای بارش کردم و کار طنز از آب در اومده، اینبار هم تصمیم دارم مثل اوایل امسال که طبقه طبقه مینوشتم بنویسم اما توصیه میکنم که اپیزود آخر رو همه بخونن بخصوص اونا که خواهر دارن و یا تولدشون پنج اسفند هست.


من یه معضل عظیمی به نام خرید کردن دارم یعنی از این کار به شدت متنفر هستم حاضرم تا سر قله قاف هم برم اما با مامانم و یا هر زن دیگه ای به خرید نرم آخه تموم مغازه ها رو میگردن و آخرش هم از  همون مغازه اولی خرید میکنن که این واسه من از هزار تا فحش هم بدتره، اما جالبیش اینجاست که من واسه خرید لباس و کفش معمولا از یه جا خرید میکنم و حال و حوصله مغازه گشتن رو ندارم و بدبختی بزرگی که دارم اینه که هر چی بپوشم بهم میاد نمونه اش همین دیروز بود چهار تا شلوار پوشیدم آخرش هم نتونستم یکی شو انتخاب کنم هر کدوم رو که پوشیدم ساناز و مامان گفتن خوبه بهت میاد اما من هیچ کدوم رو نتونستم انتخاب کنم. راستی پنجشنبه ها خیابونا پر از سوژه های ناب برای طنز هست یه نمونه اش همین که فکر کنم با این وضعیت بتونه کاری و نقاشی ملت اناث ایرانی (به تازگی عناصر ذکور هم اضافه شدند) هیچ وقت کارخونه های لوازم آرایشی ترکیه ورشکست نمیشن، تازه مشکل گرونی هم نداره گوجه دو و پونصد شد اما نرخ ریمل و مارتیک و مداد نه تنها افزایش نیافت بلکه با نزول قیمت هم مواجه شد. راستی دیدن این دختر بچه های دبیرستانی یه کمی تا قسمتی حالمو بهم میزنه، زمون ما یه غروری و دماغ سربالایی وجود داشت اما اینا با دو تا چشمک و یه شماره موبایل (فرقی نداره چه ایرانسل یا چه دولتی و یا تالیا؛ بدو باباجان آتیش زدیم به مالمون) عین آسانسور شیشه ای بالا پائین میشن. بقیه هم از بی شوهری نمیتونن تو خونه بمونن. والا چیکار دارن بکنن، نه ملیله دوزی بلدن نه میفهمنن پولک دوزی چیه نه بلدن فسنجون درست کنن ( وای بمیرم چقدر دلم فسنجون میخواد، اولین سوالی که تو خواستگاری از طرف مقابل می پرسم اینه که آیا بلده فسنجون بپزه یا نه؟ اگه نه گفت زود در میرم) خوب اینا چی دارن فقط خوب بلدن بگن نه، نمیشه، نمیتونم، نمیدونم.

بی خیال اینا زندگی رو بچسب که از اون بالا یه کفتر میایَ......


خیلیا از نوع نوشتنم در عاشقانه ها خوششون اومده بود اما الان که نگاه میکنم که نباید می نوشتم واسه اینکه اینا حس هایی هستند که هر کس میتونه داشته باشه و فقط مال خودش هست و اونو نباید با کسی قسمت کنه و از اونجایی که یادآوری اون خاطرات باعث شد که من بیشتر از همه ضرر کنم درسته که الان هیچ احساسی به هیچ دختری ندارم و اگه رابطه ای هم با بعضیا هم دارم مثل همون رابطه ای هست که با دوستانی مثل ناصر و امیر و حسام دارم و برام دوستی با دختر یا پسر هیچ فرقی نداره مهم اینه که از این روابط احساس رضایت بکنم و نه چیز دیگه..... 


چند روز پیش داشتم فیلم سمینارمو میدیم و تو یه سی دی که تعدادی ترانه ضبط کرده بودیم رو هم گوش میکردم با شنیدن یه ترانه کلی بغضم گرفت :

 

نه، تُ بذار بمـــــــیرم تو غربت نرسیدنت

همین ترانه بسه واسه همیشه ندیدنت

نه، دیگه موندنی نیستم تو این شهر ترانه سوز

با خستگـــــــیام میرم به یه ســـــفر بهانه سوز

 

این ترانه رو من یه سال پیش نوشته بودم و همون موقع هم آزمایشی به کمک یکی دو تا از دوستان ضبطش کردیم، الان که دوباره اونارو گوش میدم یه جورایی میشم. من اونارو از هاردم پاک کرده بودم و نمیدونم چطوری تو اون سی دی مونده بودند بهرحال در کمال بیرحمی اون سی دی رو شکوندم و دیگه هیچ مدرک جرمی از خودم به جا نذاشتم (خب چه معنی داره یه پسری مثل من که دیوونه وار هر کاری رو میکنه بخواد آواز بخونه گیرم که یه ته صدایی هم داشته باشه ؟)


اما پنج اسفند مگه چه خبره؟ هیچی مگه قرار بود خبری باشه، آره واسه من یه خبری هست و اونم روز میلاد یکی از دوست داشتنی ترین کسی که تو زندگی من پا گذاشته است و اونم تولد ته تغاری بابا ، یکی یه دونه و عزیز دردونه خونه ما هست، ساناز جون هست. ساناز منو اصغر رو خیلی دوس داره، روزی که داشتم به یزد میرفتم صبحش نتونستم ببینمش چون زودتر از من رفته بود مدرسه و من خواب مونده بودم اما از اونجایی که بعضی وقتها نمیدونم سرنوشت باهام چرا مهربون میشه و یه کاری کرد که تونستم بعد از ظهر همون روز ببینمش (به دلیل خرابی ماشین ما دیر اعزام شدیم). وقتی که داشتیم خداحافظی میکردیم یه ریز داشت اشک میریخت و من نمیتونستم نگاش کنم چون میدونستم که نمیتونم جلوی خودمو بگیرم به همین خاطر این ترانه رو که از اسم قشنگ و دوست داشتنیش وام گرفتم رو تقدیم به زلالی اشکاش و دل پاکش تقدیم میکنم «ساناز جان تولدت مبارک»:

 

ترانه ناز

 

دوباره از تو بهــــــار پیدا میشه

آینه از نگاه تــــــــو پر پر میشه

اشک تـــرانه از تو جون میگیره

با تو مهتاب، قبله سحر میشه

 

ای موندنی تـــرین ترانه ی ناز

اشکای تــــــو نجابـــــت زمینه

با تو ای حرمت شادی و غرور

آسمون تــــرانه هــــم نشینه

 

از تو این ترانه شکوفــــــا میشه

بغض بی صدای عاشقی میشه

تا با تموم هـر چی دل خستگی

دلت همنشین رازقـــــی میشه

 

گریه نکن، ای گـــل همیشه ناز

ای که برام مــحرم حــضورمی

ای ترانه ی هـــــــمیشه نازنین

با من باش که حرمت غرورمی

 

«اکبر یارمحمدی»

 

خب دیگه اینم یه هدیه واسه ساناز عزیزم بود البته هدیه اصلیش رو فردا به خودش میدم و یه بار هم گفتم که من فقط به کسانی که دوسشون دارم ترانه تقدیم میکنم و هدیه میدم.

 


این نوشته طبقه طبقه هم داره تموم میشه البته دوس داشتم از یه چیزهای دیگه هم مینوشتم و اینکه تجربه سربازی برام بد نبوده و از اون جهت برام بد نمیگذره که خیال میکنم این مدت هم پشت کنکور هستم و دارم درس میخونم و در عین حال میتونم بنویسم و ترانه بگم. سربازی سخت نیست زندگی سخت نیست این خود ما هستیم که سختش میگیریم.

 

 

در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی  

 


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.