مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یه دنیا تنهایی
.: 1386/01/24 :.

امروز تا حدودی تونستم بگم و بخندم و بخورم(این سومی نزدیک بود کار دست خودم بده) یه مسافرت کوتاه و مجردی با برو بچ به غار سهولان کلی حال داد. یکی دو تا عکس باحال گرفتیم ولی دوربین من ادا در میاورد زیاد خوب نشدن فقط  دو تا که کنار دریاچه سد حسنلو گرفته بودم خوب از آب در اومدن(شاید بعدا حوصله کردم تو وبلاگ گذاشتم زیاد اصرار نکنید هر وقت حالش رو داشتم اینکار رو میکنمُ همین اعتماد به نفسم منو کشته). تو خوردن یه کم زیادی افراط کردم دو سیخ جوجه دو سیخ جگر و یه تن ماهی و مربا ( مربا بده بابا، اینو محض خنده گفتم) و کره ناهار من(من ناراحتی معده دارم واسه همین نمیدونم چرا بعد از خوردن هشت تا نون وقتی میخوام نهمی رو بخورم معده ام اذیتم میکنه، محض اطلاع الان هشتاد و پنج کیلو وزن دارم) بود با این همه طعم تند کوکاکولا  و آخر سر موقع برگشتن یه بسته شوکولات باحال هم کلی بهم حال داد. با این حال بدجوری احساس تنهایی می کردم سرم به mp3 player گرم بود و کلی با معین و امید حال کردم ترانه دریا و هراس حسین زمان به همراه بغض تنهاییش بد جوری به دلم چسبید و فقط اینارو گوش میدادم.

 تو پارکینگ غار هم با بچه ها یه مراسم پایکوبی راه انداختیم که بیا و ببین آخر هم با یه رقص آذری تموم این عقده های چند ماه مو خالی کردم( این روزا بدجوری هوس پارتی یا مهمونی و یا عروسی و اصولا یه رقص مشتی به سرم زده بود) 

موقع برگشتن همش به این تیکه از ترانه ام فکر میکردم(شماها زیاد فکر نکنید عذاب وجدان می گیرید بعدا تو قیامت میان یقه منو میچسبن)‌:

 

تنهائیمو با خدا قسمت میکنم

به نبودن تــــــــو عادت میکنم

 

تو که رو خاطراتم خط کشیدی

بگو به کدوم جاده ای رسیدی

 

لعنت به این سرنوشت جدائی

به من و به ایــن شعر آشنایی

 

به این همه تنهایی در جمع عادت کردم به این همه عشق و تنهایی مغرورم و دوسش دارم با اینکه آرامش در زندگیم معنی نداره اما به این تنهایی شدیدا تعصب دارم.

خب دیگه قرار نبود آپ کنم اما ببخشید که این دفعه ناپرهیزی کردم و بدقول از آب در اومدم. راستی الان یه آلبوم بی کلام کردی گرفتم که خیلی بهم حال میده. این ترانه های آذری هم که واقعا محشره جون میده که فقط باهاشون آذری اصیل برقصی و بشینی و پاشی و لزگی برقصی.(خردادیان رو می شناسین من اکبرشون هستم).

فعلا در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


عاشقانه باش
.: 1386/01/22 :.

امروز می خواستم در مورد خیلی چیزها صحبت کنم. اما وقتی پشت کامپیوتر نشستم یه حس زیبای تنبلی در وجودم گل کرد و نذاشت زیاد بنویسم واسه همین فقط دارم می نویسم که نگن لال از دنیا رفت. بازم این بلاگ اسکای منو سر کار گذاشته و درست بشو نیست (خدا نکنه که کسی به من بد کنه آبرو واسش نمیذارم بمونه). این روزا ترانه های گوگوش وحشتناک بهم حال میده یه سی دی تصویری از کنسرت کت استیونس هم اساسی حال داد که نگو و نپرس. ترانه نوشتن هم که کلی حال داره به خصوص که فضاهای جدیدی رو دارم تجربه میکنم و میخوام خودم رو ترانه کنم و آرزوها و خواستنی هامو دارم تو ترانه می نویسم که کلی حال داره.

یه اتفاقی که برام افتاد یه عزیزی بدجوری منو امیدوار کرد اما نامردی نکرد و تو کمتر از دوازده ساعت دستمو تو پوست گردو گذاشت و وحشتناک کنفم کرد با این همه چون برام عزیز بود نتونستم بهش چیزی بگم. از این لحظه ها تو زندگی کم نداشتم اما این دفعه بد جوری ضایع شدم.

 

فیلم 300 رو هم مشاهده کردم. به دلیل شیطنت خاصی که داشتم هم اعصابم خورد شد و هم یه صحنه ای داشت که کلی حال کردم و کیفور شدم و اونم یه صحنه بود که یکی از اسپارتی ها که ایستاده بود یه ایرانی سوارکار از پشت سر اومد و سرش رو از تنش جدا کرد این صحنه رو بیش از ده بار دیدم کلی حالی به حولی شدم. عقده هام  از سازندگان فیلم تو این صحنه به نوعی ارضا شد.

 

تصمیم دارم یه مدتی تو وبلاگ ترانه نذارم اما هر کی به نوعی اعتراض میکنه. خوشبختانه تعداد کسانی که حضوری از بابت این وبلاگ حالم رو میگیرن میومدن نظر میدادن الان کامنت دونی ام کمتر از 50 تا نظر نداشت ولی چه کنم که خیلیا دوس دارن زخم زیونها و نیش های منو شفاها دریافت کنن و از این بابت حس طنز مداری منم ارضا میشه و کیفور میمونم.

 

 

خب دیگه این روزا شادم و میگم و می خندم و سربسر ملت میذارم و فال حافظ میگیرم و ترانه می نویسم. خب پس کی سربازی قراره رو من اثر کنه. میگفتن بری سربازی آدم میشی اما انگار سربازی رو به هیچ جام هم حساب نمیکنم و شاید بعد از بیست ماه خدمت تازه معلوم شه که سربازی تموم شده و من همونی بودم که قبلا بودم پس دارم در کمال شعف وقتم مبارکم رو تلف میکنم و کسی هم چیزی نمیگه( کو نفس کش؟؟؟؟؟!!!!!!!!)

راستی پست بعدیم با یه ترانه ویژه واسه دو هفته دیگه برای روز تولدم آپ میکنم.

 

به امید اینکه همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی

 

 


الهه وفا
.: 1386/01/15 :.

اول از همه از دست این بلاگ اسکای اعصابم خورد شده، از بین این همه کاربر فقط باید پروفایل من باید دچار مشکل بشه که جونم بسته به این زخمه هست!!! فقط به هزار مصیبت و کلک و دنگ و فنگ میتونم آپ کنم، نه میتونم قالب رو تغییر بدم و نه لینکها رو میتونم اضافه و کم کنم، به خیلیا هم قول دادم، اما هنوز علیرغم قول مدیران سایت مبنی بر درست شدن وبلاگ هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده.

عید که واسه من بد نشده همش خواب، کتاب، اینترنت شده از بیکاری حوصله ام خیلی سر رفته نشسته ام چرندیات با خودم بلغور میکنم.


جا داره از  بعضی از دوستان یه یادی کنم و بعدا برم سر اصل مطلب اول از همه از آقا توکا معذرت میخوام که هنوز نتونستم این مشکل رو با بلاگ اسکای حل کنم تا بتونم بهش لینک بدم به همین خاطر موقتا از همین جا به وبلاگ برین تا بعدا چه پیش آید.

متاسفانه وبلاگ دوس خوبم آقای جباری هم فیلتر شده که می تونین شراره ها و شکوفه های جدید رو از همین جا برید و نگاه کنید و از بحثهای اون لذت ببرید.


اما خودم؛ سیزده بدر که کلی خوش گذشت با اینکه همش بارون میومد ولی ما رفتیم کنار دریا یه آتیشی روشن کردیم و ترقه در کردیم (هیشکی یادش نبود داخل ماشین نشسته بودم شیطنتم گل کرد و با فندک ماشین یه فیزا روشن کردم و انداختم پشت سر ملت یهو همه ترسیدن، از این شیطنتم حال میکنم)، من خودم بیشتر دوربین به دست بودم و داشتم شکار لحظه ها می کردم و از فک و فامیل کلوزآپ می گرفتم، بارون که شدید شد همگی رفتیم خونه پدری مادرم( تو قوشچی!!!!حالا چه ربطی داشت؛ هیچی فقط محض اطلاع گفتم) اونجا هم بند و بساط کباب و آتیش رو درست کردیم و کلی حال کردیم بعد از ظهر هم با برو بچ رفتیم کاظم داشی که کلی خوش گذشت. اما از دیروز چون تو اداره بودم و شبم اونجا بودم نتونستم بیام نت ولی خب خاطره سیزده به در کلی خوش گذشت و مزه اش هنوز زیر دندونم هست.

 

تصمیم داشتم واسه امروز ترانه ننویسم، چون تموم ترانه هام غمگین هستند اما بعد از بازی فوتبال و به دلیل اینکه امروز جمع کثیری از ملت رو تو اداره کنف کرده بودم و کلی سرحال بودم یه ترانه بدون منظور نوشتم و مثل چهار سال قبل که فقط با احساسم ترانه می نوشتم این ترانه رو هم با احساسم نوشتم و هیچ لزومی ندیدم وزن و آهنگش رو رعایت کنم و آزاد از وزن کلی حال کردم. اگه هم ایرادی داره به بزرگی خودتون ببخشائید.

 

الهه وفا

 

آهـــــای با تــــویی که مسافر جاده هایی

تویی که  همسفر  با  همــــه ترانه هامی

دارم چه ساده از چشمای نازت می خونم

ازتویی که آرامـــــــش شــــــب تنهائیامی

 

حضور سبز اطلسی بازشده برق چشات

غبـــــــــار جاده ها مونده به خاک زیر پات

تو بیا و نتــــــرس از شب مرگی عاشقی

باز واژه محتـــــرم عشق هست ورد لبات

 

آهای الهه وفـــــا  بیا  و  خونــــــه  کن

دل آروممو بی قرار  و  دیوونـــــــه  کن

تو پاک و مقـــــــدسی برای شبای من

بیا و خار های بی کسی رو گلپونه کن

 

من  عـــــــــزادار  داغ  شقـــــایق  بیکسم

تو ماتمـت بسته تـــــرین مــــرد قـــــفسم

من که زخمی ترین بغض  این ترانه هستم

مرا دریاب که بی خـــدا چه بی هم نفسم

 

«اکبر یارمحمدی»


موخره(ساعت 5 دقیقه بامداد روز جمعه 17 فروردین):

این تیکه رو واسه این اضافه کردم که ظهر از یه فال فروش نابینا یه فال حافظ گرفتم و تا این وقت شب باز نکردم نیتم رو کردم و باز کردم و حضرت حافظ عجب سخنی برای من آورد. عادتم بود که هر سال موقع تحویل سال فال بگیرم اما امسال وقت نکردم تا اینکه امروز ظهر با دیدن اون فال فروش یادم افتاد و نیت کردم و گرفتم هم فالم رو گرفتم و هم به یه بنده خدایی کمک کردم خیلی احساس خوشایند و زیبایی داشت و وقتی بازش کردم و دیدم چی نوشته بیشتر خوشحال شدم:

 

آن  ترک  پری  چهره که دوش از بر ما رفـت

آیا   چـه   خـطا  دید  که  از  راه  خطا  رفـت

تا  رفـت  مرا  از  نظر  آن  چشم جـهان بین

کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت

بر   شمـع  نرفـت  از  گذر  آتـش  دل  دوش

آن  دود  که  از  سوز  جـگر  بر سر ما رفـت

دور  از  رخ  تو  دم  به دم از گوشه چشمـم

سیلاب  سرشـک  آمد  و  طوفان  بلا  رفـت

از    پای   فـتادیم   چو   آمد   غـم   هـجران

در   درد  بـمردیم  چو  از  دسـت  دوا  رفـت

دل  گفـت  وصالش  به  دعا  باز  توان یافـت

عمریست  که  عمرم  همه در کار دعا رفت

احرام  چه بندیم چو آن قبله نه این جاست

در  سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی  گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید

هیهات   کـه   رنـج  تو  ز  قانون  شفا  رفـت

ای  دوست  به  پرسیدن  حافظ  قدمی نـه

زان  پیش  که  گویند  که  از  دار  فـنا  رفـت


امیدوارم همین طور که زندگی بر مراد من هست بر مراد شما هم بچرخه که کلی حالی به حالی بشید.

امیدوارم که در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


منو بسپار
.: 1386/01/03 :.

سال جدید برام بد شروع نشده تا اینجا خوب بوده ولی حیف که عید رو تو شیفت بودم و کمتر تونستم به کسی تبریک بگم اما خدا پدر کسی رو که موبایل رو اختراع کرد بیامرزه که وحشتناک تو این چند روز به من حال داده و کسانی رو که نمی تونستم ببینم رو راحت درک کنم و برایشان تبریک بفرستم چقدر از شنیدن صدای گرم توکا نیستانی و حسین زمان و دکتر شهیدی خوشحال شدم و انرژی گرفتم.

راستی روز 29 اسفند گیتارم چهار ساله شد و من دقیقا براش تو اون روز یه ترانه نوشتم ولی نمیدونم چرا یه جوری شد و این ترانه رو عجیب دوس دارم.

این روزا شدیدا به دکتر شریعتی محتاجم و بدجوری با «دفترهای سبز» و «گفتگوهای تنهایی» حال می کنم.

موقع تحویل سال به زندگی می اندیشیدم به زندگی که شبیه تخته نرد هست هم تقدیر و هم تدبیر در اون دخیل هستند. هر چه تاس بریزی باید با عقل و منطق بازی کنی اگه اشتباه کنی دیگه تاس اونی رو که میخواد بهت نمیده. زندگی هم همین هست اگه اشتباه کنی دیگه به اون چیزی که میخوای نمیتونی برسی بلکه باید تلاش کنی با وضع موجودت بسازی تا به بهترش برسی.

تو نوشته آخر گفتم که بدجوری به 86 امیدوارم به دلیل اینکه دیگه قرار نیست لبریز غصه باشم با اینکه غم همیشه با من هست و غم رو دوس دارم اما غمی که ملال آور باشه رو نمیخوام بلکه غمی شعف انگیز رو بسیارتر دوست می دارم. من با آرامش غریبه هستم به همین خاطر تو این سال دنبال ماجراجویی جدیدی نخواهم بود میخوام کمی تا قسمتی به کارهای عقب مونده ام برسم، کلاس زبان برم و بیشتر گیتار بزنم و بیشتر کتاب بخونم و بهتر ترانه و شعر بنویسم.

زندگی یعنی همین بودنها و موندنهاست که بقیه قصه ایست شبیه داستانها و افسانه های هزار و یک شب که یه روز تموم میشه اما جریان زندگی ادامه داره.

عادت کردم که اینجا بی ترانه نباشه یعنی «زخمه» بدون ترانه یعنی مرگ و زخمه هم خودم هستم.

این ترانه تقدیم به گیتارم و کسی که خیلی راحت اومد کنارم همدلم شد و هم کلامم با من خوند اما همسفر زندگیم نخواست بشه که منم راضی هستم به تقدیری که تاس زندگی برام ریخته پایبندم و ایمان دارم.

منو بسپار

قسمت  عشـق  تو  یه دنیا اشکه

وصلت  بغـــــــض  و  غزل  مبارکه

به غربـــــــت  ترانه  و  عـــاشقی

آز آسمون چشمام خون می چکه

قلـــب من، نبــض دقایق غمت

ترانه نــــازه یه دنیا ملـــــــودی

با حضور مبهـــــــم چشمای تو

غزل غزل پشت یه عینک دودی

منو نسپار به یه آسـمون اشک

خدا نگه دار تـــــــو همین حالا

به ســــــاز دلتنگی ترانه ساز

فقط منو بسپار به همین صدا

منو  بسپار به شــــــــب دلتنگیام

منی که با غــــزل شدم هم ترانه

منو بسپار بــــه بغض اطلـــــسیا

به پـــاکی  کبوتــــرای  خانـــــــه

«اکبر یارمحمدی»

امیدوارم که در سال جدید عاشقتر، آبی تر و سرفرازتر از قبل باشید/یا علی


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.