به دلیل شلوغ بودن سرم و اعصاب خردکنی این دوران لعنتی ( منظورم سربازی هستش) یه مدتی نمیتونم زیاد به نت بیام. به همین خاطر به یه سکوت دو سه هفته ای نیازمندم. از تمامی دوستانی که اومدن و نظر دادن و من نتونستم جواب بدم عذر می خوام ان شا الله بعدا تلافی میکنم.
این سکوت خودخواسته بیشتر از طرف خودم هست تا دیگرون، دلم میخواد تو این سکوت بدونم چه اشتباهاتی کردم تا جبرانشون کنم.
هر از گاهی باید سکوت کنیم تا شاید بدونیم کجای کار ایستادیم.
سکوت
نای موندن ندارم
تو بغض غریب شهر
خسته ترین فریادم
برای ختم این قهر
ترانه کم میاره
یه عاشقی می میره
تو حریم آسمان
یه مرغکی اسیره
نه، دیگه با تو نیستم
ای سکوت بی پرده
تورو رها میکنم
تویی که دستات سرده
سراب یعنی چشم تو
گم شدن توی دستات
کویر یعنی دست من
دل سپردن به چشمات
نمیشه آبی تر بود
با غزل همسفر شد
میشه سپیده نشد
با غروب دربدر شد
تا تو زنده تر باشی
عاشقی حرومتره
ترانه های آبی
اسیر این دفتره
«اکبر یارمحمدی»
در پناه حق همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی



