این روزا چرندیات زیاد می شنوم حس و حال هیچ کاری جز درس خوندن رو ندارم. بابا عجب چیز چرندی این زبان تخصصی به خدا دیگه حتی ترکی هم دارم با تته پته حرف می زنم و تپق می زنم. تازه اصغر می گفت بیا بهت اینجا کردی هم یادت بدیم گفتم نه تورا خدا همین دو سه تا زبون رو به زور حرف می زنم انگلیسیم که پیاده هستم و حالا به زور کنکور دارم یه زوری به خودم میدم. تو ترکی هم هر حرفی بزنم ملت یه برداشتی می کنن نه اینکه زیادی پررو و حاضر جواب هستم به همین خاطر این روزا خیلی کم سعی می کنم حرف بزنم.
در ضمن من رکورد جابجایی تو دوران خدمت رو شکوندم امروز برای سومین بار از محلی که بودم تسویه گرفتم. تازه هفته قبل یه تفریح باحال پیدا کرده بودم که خیلی به دلم نشست و یه کم از یه نواختی دراومدم، من یه طورای عجیبی با پیکان باباجون حال میکنم (این بماند که پرشیا تو این مدت کمی بد عادتم کرده بود) واسه همین طول هفته گذشته رو با ماشین به محل خدمت میرفتم و میومدم سر راه هم واسه دلخوشی چند تا مسافر سوار می کردم و به عبارتی برای بعد سربازی تمرین مسافرکشی میکردم، اونم با چی با لباس سربازی و پخش ماشین هم یا فریدون فروغی یا داریوش یا حسین زمان و هم دکلمه ایرج جنتی عطایی رو پخش میکرد خب دیگه حساب کنید کسی که سوار چنین ماشینی با چنین راننده ای که به طرز جنون آمیزی رانندگی میکرد چه حالی پیدا میکنه.
یه دستی هم به سر و روی این زخمه جان کشیدم که یه وقت دلخور نشه که چرا اینجا هم مثل اتاقم داره شلوغ پلوغ میشه.
خب دیگه دکلمه ترانه «دریایی» استاد جنتی عطایی رو این روزا خیلی بهم حال میده از اینجا می تونید گوش کنید اما برای امروز شما همین ترانه رو که از سروده های زیبای استاد هستش رو می نویسم که بدجوری این روزا دلم رو برده و جای خالی تموم ترانه هایی رو که برای تو ننوشتم رو گرفته و اینو تقدیم به تویی می کنم که همیشه و در همه حال و همه جا خواهش مرا برآورده کردی و با آرامش چشمات همیشه کمکم کردی و بازم میخوام که «کمکم کن»:
دریایی
کمکم کن ، کمکم کن
نذار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن ، کمکم کن
نذار اینجا لب مرگ رو ببوسم
کمکم کن ، کمکم کن
عشق نفرینی بی پروایی می خواد
ماهی چشمه ی کهنه
هوای تازه ی دریایی می خواد
دل من دریاییه
چشمه زندونه برام
چکه چکه های آب
مرثیه خونه برام
تو رگام به جای خون
شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نمی دم
موندنم مرگ منه
عاشقم ، مثل مسافر عاشقم
عاشق رسیدن به انتها
عاشق بوی غریبانه ی کوچ
تو سپیده ی غریب جاده ها
من پر از وسوسه های رفتنم
رفتن و رسیدن و تازه شدن
توی یک سپیده ی طوسی سرد
مسخیک عشق پر آوازه شدن
کمکم کن ، کمکم کن
نذار این گمشده از پا در بیاد
کمکم کن ، کمکم کن
خرمن رخوت من شعله می خواد
کمکم کن ، کمکم کن
من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیکه برامون
ما باید بریم به دریا برسیم
دل ما دریاییه
چشمه زندونمونه
چکه چکه های آب
مرثیه خونمونه
تو رگ بودن ما
شعر سرخ رفتنه
کمکم کن که دیگه
وقت راهی شدنه
کمکم کن...
امیدوارم که همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی



