باز محرم شد
نوبت ماتم شد
باز عشق...
باز اشک...
باز دل...
انگار همه کم آوردند
نمیدونم چی بگم؟ واسه این ایام هیچی ندارم همیشه موقع محرم کم میارم همیشه یه جای کار می لنگه. سال قبل تو یه حال و هوایی یه ترانه نوشتم مثل بقیه ترانههام سپردم به شورای شعر و موسیقی، خبر اومد که مجوز گرفته اما هر چی میگردم هنوز صدایی نتونستم پیدا کنه تا این حال و هوا رو واسم زنده کنه دو سه نفر خوندن و خوششون اومد اما من راضی نبودم همیشه به این سادگی اینو به هر حنجره ای سپرد. «گریه کن» برای من یه ترانه نیست یه حس جدید هستش.
یه نوع روایت سینمایی با فلاش بک به آخرین لحظه وداع مولاست و من این وسط فقط دارم غریبی خودم رو ترانه می کنم.
چه حکایت دلنشینی داره این شعر معلم شهیدم که انگار فقط حال و هوای خودم هست.
گریه کن
ازدیده به جای اشک خون می آید
دل خون شده، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
«دکتر علی شریعتی»
گریه کن بر این غریبی
واسه چشم تر بی بی
روانه شو ای اشک من
در غم پسر بی بی
" مادرم غریبی چه سخته
وقتی که تک و تنها هستم
به چشمای تر دخترم
چه سخته که چشمامو بستم
دلم گرفته از این زمین
هوای آسمونُ دارم
بیا و بازدستامو بگیر
هوای آقاجونُ دارم"
گریه کن ای دل صادق
برای غربت عاشق
اشک بریز ای من بی کس
بر سر بغض شقایق
ببار ای ابر ترانه
جاری تر شو ای اشک غم
روضه بخوان ای پوپکم
گریه کن بر غم خاتم
" خواهرم ساعت رفتنه
موعد از هم دل کندنه
واسه وداعم گریه نکن
این سفر سرنوشت منه
داره غربتم به سر میاد
میرم که خیلی منتظرم
از نامردمیها خسته ام
باید از این غمکده برم"
گریه کن گریه کن بر عشق
بر غم و ماتم مولا
گریه کن گریه کن بر خون
برای نوگل زهرا
«اکبر یارمحمدی»
این ایام رو به کسی تسلیت نمیگم که تسلیت گفتن هر سال عادتی بس بیهوده شده تو این ایام به این بیندیشیم که چرا حسین؟ چرا کربلا؟ چرا عاشورا؟ به این بیندیشیم از این عزاداریها چه حاصل داریم؟ ملتی که حسین داره نیازی به منجی و قهرمان نداره. کسی که خودش رو رهروی حسین و عاشورا می دونه دل به اجنبی نمی بنده و خودش به جنگ زر و زور و تزویر میره. باید از عاشورا آموخت نه اینکه گریست. گناهانت وقتی آمرزیده میشه که آزاده باشی نه اینکه بر تشنگی حسین و ابوالفضل اشک بریزی.
راستی به این همه ایثار عباس فکر کردین اصلا در مخیله تون می گنجه که لب رودخونه تشنه باشی اما خودت از آب سیراب نشی تا شرمنده چشمان منتظر و تشنه بچه ها نباشی؟ آزادگی حر رو چطور و با کدوم منطقی می تونی بسنجی و حلاجی کنی؟ عاشورا یعنی «نه». این بزرگترین درسی هست که از واقعه کربلا یاد گرفتم.
پی نوشت :دو سه روزی قالب وبلاگ به هم ریخته بود واسه همین شاید خیلی از دوستان نتونسته اند کامنت بذارن که از اینجا از این دوستان عذرخواهی می کنم.
امیدوارم همیشه در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید.



