تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
باز محرم شد
.: 1386/10/21 :.

باز محرم شد

نوبت ماتم شد

باز عشق...

باز اشک...

باز دل...

انگار همه کم آوردند

 

نمیدونم چی بگم؟ واسه این ایام هیچی ندارم همیشه موقع محرم کم میارم همیشه یه جای کار می لنگه. سال قبل تو یه حال و هوایی یه ترانه نوشتم مثل بقیه ترانه‌هام سپردم به شورای شعر و موسیقی، خبر اومد که مجوز گرفته اما هر چی میگردم هنوز صدایی نتونستم پیدا کنه تا این حال و هوا رو واسم زنده کنه دو سه نفر خوندن و خوششون اومد اما من راضی نبودم همیشه به این سادگی اینو به هر حنجره ای سپرد. «گریه کن» برای من یه ترانه نیست یه حس جدید هستش.

یه نوع روایت سینمایی با فلاش بک به آخرین لحظه وداع مولاست و من این وسط فقط دارم غریبی خودم رو ترانه می کنم.

چه حکایت دلنشینی داره این شعر معلم شهیدم که انگار فقط حال و هوای خودم هست.

 

گریه کن

 

ازدیده به جای اشک خون می آید

دل خون شده، از دیده برون می آید

دل خون شد از این غصه که قصه عشق

می دید که آهنگ جنون می آید

«دکتر علی شریعتی»

 

گریه کن بر این غریبی

واسه چشم تر بی بی

روانه شو ای اشک من

در غم پسر بی بی

 

" مادرم غریبی چه سخته

وقتی که تک و تنها هستم

به چشمای تر دخترم

چه سخته که چشمامو بستم

 

دلم گرفته از این زمین

هوای آسمونُ دارم

بیا و بازدستامو بگیر

هوای آقاجونُ دارم"

 

گریه کن ای دل صادق

برای غربت عاشق

اشک بریز ای من بی کس

بر سر بغض شقایق

 

ببار ای ابر ترانه

جاری تر شو ای اشک غم

روضه بخوان ای پوپکم

گریه کن بر غم خاتم

 

" خواهرم ساعت رفتنه

موعد از هم دل کندنه

واسه وداعم گریه نکن

این سفر سرنوشت منه

 

داره غربتم به سر میاد

میرم که خیلی منتظرم

از نامردمیها خسته ام

باید از این غمکده برم"

 

گریه کن گریه کن بر عشق

بر غم و ماتم مولا

گریه کن گریه کن بر خون

برای نوگل زهرا

 

«اکبر یارمحمدی»

 

این ایام رو به کسی تسلیت نمیگم که تسلیت گفتن هر سال عادتی بس بیهوده شده تو این ایام به این بیندیشیم که چرا حسین؟ چرا کربلا؟ چرا عاشورا؟ به این بیندیشیم از این عزاداریها چه حاصل داریم؟ ملتی که حسین داره نیازی به منجی و قهرمان نداره. کسی که خودش رو رهروی حسین و عاشورا می دونه دل به اجنبی نمی بنده و خودش به جنگ زر و زور و تزویر میره. باید از عاشورا آموخت نه اینکه گریست. گناهانت وقتی آمرزیده میشه که آزاده باشی نه اینکه بر تشنگی حسین و ابوالفضل اشک بریزی.

راستی به این همه ایثار عباس فکر کردین اصلا در مخیله تون می گنجه که لب رودخونه تشنه باشی اما خودت از آب سیراب نشی تا شرمنده چشمان منتظر و تشنه بچه ها نباشی؟‌ آزادگی حر رو چطور و با کدوم منطقی می تونی بسنجی و حلاجی کنی؟‌ عاشورا یعنی «نه». این بزرگترین درسی هست که از واقعه کربلا یاد گرفتم.

 

پی نوشت :دو سه روزی قالب وبلاگ به هم ریخته بود واسه همین شاید خیلی از دوستان نتونسته اند کامنت بذارن که از اینجا از این دوستان عذرخواهی می کنم.

 

امیدوارم همیشه در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید.


بابابزرگ یادت به خیر
.: 1386/10/13 :.

بعضی وقتها بعضی از ترانه هایی رو که نوشتم بدجوری هوائیم می کنه، قرار بود هفته قبل آپ کنم اما اونقدر سرم شلوغ بود که نتونستم.

من شش سال از بهترین دوران زندگیم رو در بهترین نقطه زمین سر کردم و هنوز حسرت اون شش سال رو دارم و مطمئنم که یه روز دوباره باز به همون جا برمیگردم.

«جمال آباد» برای من مترادف با بابابزرگ هست و به هیچ عنوان از یادم نمیره امسال سیزدهیمن سالی هست که بدون اون گذروندم و چقدر دلم برای اون همه بازیگوشی و شیطنت تنگ شده، من و اصغر اون ایام روزگار خوبی داشتیم. همیشه واسه نشستن سر تراکتور با همدیگه دعوا داشتیم و آخر سر باز بابابزرگ بود که راضی میشد که هردومون باهم باشیم و باهاش بریم. هنوز دنبال اون تراکتور هستم و هر جور شده میخوام پیداش کنم و بخرمش و مطمئنا پیداش می کنم.

این ترانه رو یه سال پیش نوشته بودم و این روزا خوب حال و هوایی بهم میده. تازه تازه دارم خودم رو پیدا میکنم، هر چقدر که سعی میکنم که بزرگ نشم و تو اون بچگی بمونم اما نمیشه. از یه طرف تو این شهر یه کاری واسه خودم پیدا کردم از طرفی هم ازش و مردمش دلگیرم و میخوام فرار کنم. مقصد بعد از خدمت یا تهران هستش یا اصفهان یا کیش، مونده به اینکه کجا دانشگاه قبول بشم ولی می دونم که اون وقت بدجوری دلم واسه چشمه سار جمال آباد و باغ انگورمون تنگ میشه.

راستی اونایی که شهرین اصلا می دونن لذت خوردن انگور وقتی که تازه میچینی چیه؟ ای سیاه شدن دستات بابت خوردن گردوی تازه چه حالی داره؟ اصلا گاز زدن سیب سر درخت چه حالی داره؟

خب دیگه ساده بگم دهاتیم !!!!!! چه کنم که نوه «حاج حسین» هستم و چه لذتی داره این همه دلخوشی!!!!!

 

عشق قدیمی

 

به کی بگم از غربت ترانه هام

از غم خاطرات رفته بر باد

از کجا بخونم که تک و تنهام

از اونی که منو دست تقدیر داد

 

یادت به خیر بابابزرگ خوبم

تویی که واسه من بودی یه دنیا

یه دنیا عشق و معرفت و صفا

با یه کوباری از مهر و وفا

 

تو اون خونه یه رنگ و کاگلی

با هم چه روز و روزگاری داشتیم

با رقص گلای گندم و سنبل

واسه هم یه یار غمخواری داشتیم

 

من برای تو و تو برای من

قصه از دلتنگی هم می ساختیم

تو این بازی  بی رحم زمونه

من و تو ساده بهش نمی باختیم

 

بابابزرگ، دیگه ازم نمونده

شور و حالی برای همزبونی

دیگه از این من تنها گذشته

حسرت اون همه نامهربونی

 

بابابزرگ، از دنیا گله دارم

بی همزبونم و یاری ندارم

به رسمش یه دشنه ای تو قلبمه

واسه بی کسیم غمخواری ندارم

 

یادش به خیر چشمه سار دهمون

شمیم اون شکوفه های بادوم

مرزعه‌ی  سبز ترانه هامون

ستاره شمردنای پشت بوم

 

چی بگم باز از اون عشق قدیمی

عشق دویدن تو صحرای غزل

همنشین با قصه های یکدلی

از اون عاشقای پاک و بی بدل

 

«اکبر یارمحمدی»

 

در پناه حق همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


شعر ناگفته ...
.: 1386/10/08 :.

این روزا این شعر قیصر امین پور رو خیلی دوس دارم و انگار فقط و فقط اینو برای من گفته :

 

شعر ناگفته

 

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز و هیچ کسی را

                                   دیگر

                                   در این زمانه دوست ندارم

 

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

                                  یک روز

                                  خوشحال و بی ملال ببیند

 

زیرا

هر چیز و هر کسی را

                        که دوستر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار

                     یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند...

 

پس

من با همه وجودم

                        خودم را زدم به مردن

تا روزگار، دیگر

                 کاری به من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

                           ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

 

گفتم که

         کاری به کار عشق ندارم!

 

«قیصر امین پور»


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.