مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
همه عمر دیر رسیدم
.: 1387/02/30 :.

اولی سال 80، دومی 85 و سومی هم 87 محض اطلاع گفتم!!!!! 

 

نمیدونم حکایت این سه کارت چیه؟ اولی رو که گرفتم حس کردم بزرگ شدم کلی بالا و پائین پریدم دومی رو گرفتم از اون شادی خبری نبود غمی بود که می گفت بزرگتر شدی و این سومی که میگه پیر شدی پسر!!!!

سر هر کدوم از این کارتها یکی دو ماه قبلش یه اتفاقی برام افتاده سر اولی دست خودم نبود احساسی بود که هیچوقت بهش محل نذاشتم و وقتی هم فهمیدم که فرسنگها و سالها ازم دور شده بود.

سر دومی بازم دیر رسیدم دیرتر از اونی که خودم بدونم، اینبار به اون دیر نرسیدم بلکه به خودم دیر رسیدم.

سر سومی که امروز باشه مثل همیشه دویدم اما اینبار دیگه حتی بهش هم نرسیدم و حکایت دیر رسیدنام به نرسیدن ختم شد.

زندگی ما آدما شده جمع کردن این کارتها، کارتهایی که بهمون مثلا هویت میده یا شخصیت میده ولی زهی خیال باطل.

اما شاید جالب باشه که همیشه موقع این کارتها یه فیلمی حکایتم بوده (سر هر کارتی که گرفتم به فاصله کمتر از یکی دو روز این فیلمها به دستم رسیده و نگاه کردم) سر اولی «رضا موتوری» سر دومی «قیصر» و سر سومی «سوته دلان» و چقدر زور زدم تا یادم بره که « به اصغر قراضه بگو رضا موتوری مرد» و یا این یکی که انگار همیشه ورد زبونمه «3 بار که افتاب بیفته لب اون دیفالو3 بار که اذون مغربو بگن دیگه کی یادشه ما کی بودیمو واسه چی مردیم ... همون جور که ما یادمون رفته... تو این دوره زمونه کسی حوصله قصه شنفتن نداره ...» یا این آخری که دیگه محاله یادم برم و خودمم شدم عینهو مثل مجید آقای سوته دلان « کیه ماها رو ببره روضه، مجید آقا تو رو چه به روضه، روضه خودتی، گریه کن نداری و الا خودت مصیبتی».

آره اینه حکایت منی که «همه عمر دیر رسیدم»

 

همیشه زود میروم ولی چه دیر می شود / به آئینه نگاه کن چگونه پیر میشوم

 

نمی خواستم این پستم اینقدر غمگنانه باشه اما تموم شدن خدمت سربازی اونقدرها هم شادی نداره و واسه همین هم بی خیال خیلی چیزها شدم و پرونده این مساله همین جا می‌بندم، شاید تو یه روزگار خوش به حواشی و خاطراتم از این دوران بپردازم ولی فعلا نه!!!

 

 همیشه آبی و سرفراز باشید/ یاعلی


به همه گفتیم زدیم شما هم بگید زده
.: 1387/02/27 :.

خیلیا منو به این محکوم میکنند که آدم نوستالژیکی هستم و به عتیقه جات علاقه دارم واقعا هم همین طوره فیلم قیصر رو فوق العاده دوس و این تیکه رو با بازی بهمن مفید به نظرم جزو سکانسهای تکرار نشده تاریخ سینمای ایران هستش. واسه اینکه بقیه دوستان هم گوشی دستشون بیاد متنش رو هم اینجا میارم:

من بودم حاجی نصرت رضا فرصت علی پونصد آرو اینا خیلی بودیم کریم آقا مونم بوووود گفتیم بریم دربند دوا خوری تو نمیری به موت قسم اصلا تو نخش نبودم آره نه گاز دنده دم در هتل کاپلو ی دربند اومدیم پایین یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین اولی رو خوردیم به سلامتی جمع لول لول شدیم دومی رو خوردیم به سلامتی رفقا پاتیل پاتیل شدیم سومی رو اومدیم بریم بالا آشیخ علی نامرد ساقی شد گفت برین بالا به سلامتی مهدی تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامن دار اومد بیرون رفتم اومدم بیرون دیدم یه هیکل منزونه وایساته قایم زد زیر گوشم گفتم هتتت دومی رو قایم تر زد چشمو وا کردم دیدم مریض خونم حالا به همه گفتیم زدیم شما هم بگید زده خوبیت نداره واردی که !!!!!!

 


حکایت چند عکس دوست داشتنی
.: 1387/02/25 :.

چند تا نوشته جالب واسه روزای آینده آماده کردم که آروم آروم اینجا می ذارمشون. اما عجالتا واسه امروز چند تا عکس جالب با یه توضیحاتی میذارم که شاید دیدنشون جالب باشه:

 

 

 

تاج سرم

در مورد این عکس چیزی نمیگم یعنی وقتی صحبت از بابا و مامان میاد زبونم بند میاد دست خودم نیست بذار بگن بچه ننه است بذار خیلی حرفهای دیگه رو بگن اما من یه تار موی اونا  رو به کل دنیا هم نمیدم.


 

 

 

سرفرازیها

این عکس شاهکار خود آقای افشین سرفراز هستش. یه عصر پنج شنبه‌ای کلی نشستیم و صحبت کردیم و چقدر از این مصاحبت لذت بردم. نمیدونم و شاید نمیتونم بیش از اینا از افشین سرفراز بگم که دوستی به غایت بزرگوار هست.

 

 

 

سوغات پیرانشهر

چند وقت پیش تو پیرانشهر از ویترین یه مغازه چنین عکسی رو انداختم بابا با دیدن این عکس خنده‌اش گرفته بود و می گفت سی سال پیش چی میخواست بشه حالا ببین چی شده. یه زمونی تو همین مغازه‌ها تبلیغات چادر و روسری بود ولی الان ..... دیگه نیازی به توضیح نیست.

 

 

 

شیرینی اتمام خدمت سربازی

از اونجایی که به همه دوستان دسترسی ندارم و به خصوص به ناصر و حمید و سیدهادی هم نمیخوام شیرینی بدم عکس این نون خامه‌ای ها رو اینجا گذاشتم تا نگین این بچه خدمتش تموم شد و شیرینی نداد. قول میدم شیرینی فارغ التحصیلی و سربازی و قبولی در ارشد و جور شدن رفتنم به خارج کشور رو به سلامتی همه باهم یه جا بدم (دکتر بهم گفته خوردن شیرینی عروسی واست ضرر داره و باعث میشه زودتر با حضرت عزرائیل نسکافه میل کنم)

 تو این مدت نوزده ماه از دیدن و نوشتن این وبلاگ فهمیدین که تو کدوم نهاد در معیت خدمت مقدس!!!!! سربازی بودم. شاید برای بقیه عذاب سربازی در حد عادی بود اما برای من دو برابر بیشتر از بقیه بود هم باید نظامیگری خشک و مزخرف رو تحمل میکردم و هم اینکه کسانی رو تحمل میکردم که عقاید و افکار و رفتارشون 180 درجه باهام فرق داشت و نمی تونستم خودم رو به نشنیدن بزنم. در مورد خدمت سربازی تو یه پست مجزایی خواهم نوشت.

 

همیشه آبی و سرفراز باشید/یاعلی


هیچ وقت خداحافظی رو دوست نداشتم
.: 1387/02/17 :.

چند وقت پیش یه دوستی ازم یه ترانه‌ای واسه خداحافظی خواست من طبق یه عادت قدیمی همیشه از خداحافظی کردن خوشم نمیاد و سعی میکنم بیشتر با جملاتی نظیر «فعلا» ،«به امید دیدار» ،«تا بعد» و یا «تا یه سلام دیگه» به دیدار بعدی امیدوار باشم واسه همین از نوشتن چنین کاری طفره رفتم. اما امروز بنا به دلایلی که هنوز برام خیلی مبهمه این ترانه رو نوشتم.

آخه من از هر دورانی یه خاطراتی دارم و شاید این ترانه هم ختم این دوران نسبتا جالب انگیز خدمت سربازی باشه. فقط امیدوارم مثل ترانه‌ها و شعرای قبلیم این ترانه واسه خودم تعبیر نشه:

 

خداحافظ

 

خداحافظ واسه بغض عاشقی

واسه همه گریه های نیمه شب

خداحافظ ای بغض ترانه هام

ای مرهم لحظه های تاب و تب

 

خداحافظ به رسم این عاشقی

به رسم اون گریه های شبونه

خداحافظ ای بغض هر ترانه

ای که از تو نمونده یه نشونه

 

تنهائیمو  با شب قسمت میکنم

به این زخم کهنه عادت میکنم

تو دلواپسی ندیدن تُ

گیتارمو به خواب طاقت میکنم

 

از شب نگات جدایی رو خوندم

ولی نشد به رفتن دل ببندم

موندم و زخمامو ترانه کردم

نشد که به سادگیام بخندم

 

برو که  ترانه هام تکراریه

نخوندش برای تو سنگین تره

نگاه نکن که دیگه رفتنیم

بدون که موندنم ختم خطره

 

بی تو باز مسافر شب شدم

تو کوله بارم یه دنیا رفتنه

تو باش که موندن، قسمت نگاته

بمون تا بغضت با شبم نشکنه

 

خدا حافظ برای آخرین بار

این شب بارونی ختم قراره

پایان گناهی نابخشودنی

ختم بی صدایی این گیتاره

 

«اکبر یارمحمدی»

 

امروز واسه کنکور ارشد و همین طور دیدن دوستان و بازدید نمایشگاه به تهران میرم تا ببینم بعدا چی پیش میاد.

مطمئنا بعد از بازگشت از تهران و تسویه حساب کامل و ترخیص شدن از سربازی حرفهای زیادی دارم.

 

همیشه آبی و سرفراز باشید/ یا علی


نبود ۱۳ روز دیگه
.: 1387/02/15 :.

اوهووووووووووووو

نبود ۱۳ روز دیگه !!!!!!!


فیلم شعرخوانی زنده یاد دکتر قیصر امین پور
.: 1387/02/14 :.

خدا این یوتیوب رو از ما نگیره باور کنید هر از گاهی چیزهایی اینجا پیدا میشه که از شعف انسان نمیدونه چیکار کنه. دیدن این ویدئو باعث شد تا بازم به یاد قیصر اشکام جاری بشن واقعا فوق العاده است دوستان حتما این شعرخوانی قیصر امین پور ببینید و لذت ببرید.

 

 


از تو خوندن
.: 1387/02/11 :.

بعضی وقتها از شدت عصبانیت میخوام هر چی دور و برم هست رو بزنم داغون کنم دیروز خیلی جلوی خودم رو گرفتم که با کسی درگیر نشم، تو شرکت هم به شوخی همکاران گذشت و فرصت نذاشت که عصبی‌تر از اینی که هستم بشم. نمیدونم چی بگم؟ من به ندرت عصبانی میشم ولی اعصابم بهم بریزه خدا رو هم بنده نمیشم و هر چی از دهنم دربیاد میگم و هر کاری ازم بر بیاد میکنم.

اما واسه اینکه عصبانیتم رو کنترل کنم این ترانه آقای افشین سرفراز رو که آقای زمان هم اونو خوندند (این ترانه قرار بود تو کاست «قصه نگفته» منتشر بشه اما بنا به دلایلی نشد) رو امروز اینجا میارم.

 

از تو خوندن (عسل*)

 

بدون چشمات گم میشم

تو این کویر بی سراب

اگر چه از تو می خونم

چه بی دروغ و بی نقاب

دستای تنهامو بگیر

منو ببر از این قفس

حتی اگه از عمر من

نمونده باشه یه نفس

 

خزون جنگل چشات

یه پنجره‌اس به باغ یاس

یه شب خاکستر شده‌اس

نگاه تو چه آشناس

رنگ غروب غربته

مثل سایه ناشناس

وقتی که بارونی میشه

قشنگ ترین شعر خداس

 

اگه تو با من نباشی

دنیا برام یه قفسه

میشم همون قصه‌ای که

بی تو به آخر می رسه

نذار که بی ‌تو بشکنم

تنهای تنها بمونم

غزل بشه شکستنم

به یاد چشمات بخونم

نذار ستاره بمیره

شب باشه همسایه‌ی من

نذار تو بارون غربت

من باشم و سایه‌ی من

بذار بخونم از چشات

از طعم شیرین عسل

از قافیه باختن من

با هر نگات ای غزل

 

«افشین سرفراز»

 

داره باورم میشه که یاس و نومیدی مونسم میشه و قرار همزاد همیشگیم باشه. از این پس حتی به خودمم اعتماد ندارم و حتی با خودمم حرف نمیزنم مگه اینکه این روزگار لعنتی چشمم بزنه و کنفم کنه.

 

* اسم این ترانه رو آقای سرفراز عسل گذاشته بودند اما آقای زمان از عنوان از تو خوندن استفاده کرده بودند و من به احترام این دو عزیز هر دو تا اسم رو اینجا نوشتم.

 

همیشه آبی و سرفراز باشید/ یا علی


یاکاموز «Yakamoz»
.: 1387/02/07 :.

این ترانه «یاکاموز» احمد کایا رو خیلی دوس دارم امروز هم متنش رو و هم ترجمه اش و هم ویدئوش رو واسه همگی گذاشتم تا شما هم از این ترانه زیبا لذا ببرید.

یاکاموز یعنی نوری هست که پس از بازتاب مهتاب روی موج به چشم آدم میخوره. در ضمن این واژه سال گذشته زیباترین واژه جهان انتخاب شده بود.

 

Yakamoz

Yağmur yağar ıslanırsın vay aman

Güneş doğar kaybolursun vay aman

Ay ışığı der durursun vay aman

Yakamozsun sen

Sessiz sessiz ağlar gibisin vay aman

Zaman geldi gideceksin vay aman

 

Bırak ay gitsin sen kal bu gece

Umudumsun sen

 

Söz: Ahmet Kaya

Müzik: Ahmet Kaya

یاکاموز

باران می بارد تو خیس خواهی شد   ای وای

خورشید طلوع خواهد کرد، تو خواهی رفت    ای وای

ای مهتاب تو دیگر نخواهی بود    ای وای

تو "یاکاموز" هستی

انگار داری بی صدا گریه می کنی    ای وای

زمان رفتنت آمد   ای وای

بگذار ماه برود، تو امشب بمان

تو امیدم هستی

 

ترانه و موزیک : احمد کایا

 

 


به وقت بهار
.: 1387/02/06 :.

بالاخره اون تغییراتی رو که میگفتم رو «زخمه» انجامش دادم. با اینکه هیچوقت حال و حوصله طراحی قالب رو نداشتم و سعی میکردم که از یه چیز ساده‌ای استفاده کنم ولی اینبار برای طراحی این قالب کلی وقت گذاشتم تا هم راحتتر لود بشه و هم زیبا باشه و مهمتر از همه ساده باشه و زیاد شلوغ نشه، که این اتفاق افتاد. تصمیم داشتم تو سالگرد «زخمه» به یه محیط جدید نقل مکان کنیم اما به دلیل اینکه مدیران بلاگ اسکای قول دادند تا امکان اتصال به دامین رو فراهم کنند منم صبر کردم تا اون موقع با استفاده از بلاگ اسکای دات کام بشیم.

واسه امروز حرفهای زیاد داشتم که بگم اما نمیدونم چرا دلم نمیاد. بعضیا شنیدن صحبتهای یه دوست خوب به نظرم از هر هدیه‌ای با ارزشتره. دیشب با یه دوستی از دوران آموزش که اهل شمال صحبت میکردم و چقدر دلشاد و سرزنده شدم. یا تو محیط کارم مصاحبت با همکارانی که همدیگه رو درک میکنیم برام خیلی لذتبخش(یه کاری رو شروع کردیم ولی تا زمانی که رسمی نشده حرفی ازش نمیزنم). کمتر از بیست روزه دیگه هم خدمت تموم میشه دلم برای همه بچه‌ها و دوستانی که چند وقتیه ندیدم خیلی تنگ شده. راستى من دو تا 13 سال رو تموم کردم و الان وارد سومین 13 زندگیم شدم خیلی خوبه.

میگم قرار بود خیلی حرف بزنم اما انگار جادوی اردبیهشت نمیذاره که آروم باشم، تازه بدجوری هم سرما خوردم و نای حرکت کردن هم ندارم چه برسه که بخوام تایپ کنم. این چند خط رو به بهونه شش اردیبهشت می نویسم که نگن لال از دنیا رفتم.

 در ضمن یه دستی به آرشیو «زخمه» کشیدم و موضوع بندی کردم و بعضی از خاطره‌های تلخ هم پاک کردم و ایضا خیلی از ترانه‌هایی که نباید من مینوشتم رو. آخه اون موقه «من اشتباهی بودم».

نمیدونم کاش حرف دل آدما با حرف زبونش یکی بود و یا جرات اینو داشتیم که حقایق رو راحت به زبون بیاریم اون موقع فکر نمیکنم اختلافی بین آدما می‌بود. زندگی‌ها تلخ شده، همه جدی شدن، کسی از زندگی لذت نمی‌بره، من خودمم گاهی اینطوری شدم ولی این دوران سربازی یاد گرفتم باید و باید قدر چیزهایی رو که داریم بدونیم خیلی ساده لحظه‌هامون رو تاراج نکنیم.

نمیخواستم واسه امروز ترانه‌ای بذارم ولی چند وقت پیش همراه با اومدن اردیبهشت یه چیزی نوشتم، حسرت روزهایی رو که خوردم که همه عاشق شدند و من پای غرورم ایستادم، تا اینکه یه روز ناغافل احساس پاکم رو تاراج یه نگاه پوچ کردم و تا چهار سال بهش چوب حراج زدم و الان حسرت این رو می‌خورم کاش با قلبم اینگونه معامله نمی‌کردم «به وقت بهار» رو دوس دارم چون دوست داشتنی‌ترین هست:

 

به وقت بهار

 

تصویر یه عکس کهنه

یاد خاطرات مرده

نشونی سادگیام

تو این بغض فرو خورده

 

باور نکن  به سادگی

همسفر جاده شدم

تو تردید نموندنت

از رفتن پیاده شدم

 

باور نکن که هنوزم

میشه منو باور کنی

چشمای از تُ خالی‌مو

با نگات همسفر کنی

 

نه، دیگه باور ندارم

که تو بگی:«دوسِت دارم»

بگی: « با اشک و احساسم

رو زخمات مرهم میذارم»

 

خاطره یه حس پاک

دلی عاشق و سینه چاک

با عادت ندیدنت

منو میکشید به زیر خاک

 

این عکس کهنه مو ببر

رو خاک آرزوهام بذار

گل سرخ عاشقی رو

رو خاک ترانه هام بکار

 

هیشکی نمیدونه که چرا

من نمیگم خدا نگه دار

آخه این قول و قرارمه

اومدنم به وقت بهار

 

«اکبر یارمحمدی»

 

خب دیگه امروز روز اومدنم بود اینکه کی وقت رفتنم بشه خدا داند، تا هستیم قدر همدیگه رو بدونیم، والا سر خاک هر آدمی یکی پیدا میشه که اشک بریزه مهم اینه که تو زندگی به همدیگه لبخند ارزونی کنی.

در ضمن از این به بعد روال کار زخمه هم ت حدودی عوض میشه و بیشتر سعی میکنم از هر مطلبی و جایی سخنی بگم و دیگه همش شعر و ترانه نباشه و مطمئنا بیش از همه طنز خواهم نوشت. منتظر باشید.

همیشه آبی و سرفراز باشید/ یا علی.   


«به یاد قیصر»
.: 1387/02/01 :.

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونان که بایدند

نه باید ها...

 

 

 

 

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خورم

عمری است

لبخند های لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم :

باشد برای روز مبادا !

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند ؟

شاید

امروز نیز روز مبادا باشد !

* * *

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه باید ها...

 

هر روز بی تو

روز مبادا است !


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.