اینم یه عکس قدیمی که مطمئنا خاطرات خیلی از جوونهای قدیمی رو زنده میکنه.


تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
اینم یه عکس قدیمی که مطمئنا خاطرات خیلی از جوونهای قدیمی رو زنده میکنه.


دیروز صبح رو با این خبر آغاز کردم باورش برام سخت بود. از دیشب میخواستم یه چیزی در یادبود خمید هامون، مراد بیگ، رضا صباحی و تمامی نقشهایی که عمو خسرو بازی کرد بود بنویسم اما نتونستم تا اینکه این شعر خوانی عمو رو پیدا کردم حیفم اومد اونو نخونید و نشنوید.
از اینجا این شعر رو بشنوید.
سلام
حال همه ما خوب است
ملالی نیست
جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی درمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود
می دانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است
اما تو لاقل حتی هر وهله
گاهی
هر از گاهی
ببین که انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست
راستی خبرت بدهم
خواب دیدم خانه ای خریدم
بی پرده بی پنجره بی در بی دیوار
هی بخند
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است
من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فراز کوچه ی ما می گذرد
باد بوی نامهای کسان من می دهد
یادت میاید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری
نریرا جان
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت می نویسم حال همه ما خوب است
اما
تو باور نکن
دارم هی پا به پای نرفتن
بیا برویم روبروی باد شمال
آن سوی پرچین گریه ها سر پناه خیس از مژه های ماه را بلدم که بی راه ی دریا نیست
دیگر از این همه سلام ضبط شه خسته ام
بیا برویم
من حدس می زنم از همه آب و هوای آن سال ماه بیتی
هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است
شعر از علی صالحی
شاپرک بالت شکسته
پر پرواز تو بسته
می بینم غم توی چشمات
چه غریبونه نشسته
شاپرک خوابه قناری
چه جوری دووم میاری
گلا پژمرده و زردن
تو عجب طاقتی داری
شاپرک دردت به جونم
تورو از خودم می دونم
بذار یه شعری که گفتم
واسهءدلت بخونم
شاپرک دل توی سینه
ساعتا تنها می شینه
وقتی شب می رسه از راه
خواب پروازو می بینه
واسه زخمام یه دوا نیس
دلم از دلت جدا نیس
توی این غربت جونگیر
یه نگاه آشنا نیس
هرجا که میری خزونه
غروبه دل نگرونه
آفتابش جونی نداره
اما شب اینجا می مونه
نمی دونم مثه بارون
رو کدوم شونه ببارم
روی شاخه ها تو غربت
شاپرک من تو رو دارم
این ترانه رو بینهایت دوس دارم که مهندس حسین زمان اونو هشت سال پیش اجرا کردند و تو روزای پشت کنکوری بدجوری هوائیم میکرد. اون روزا چون هنوز عاشق نشده بودم خیلی با آهنگها و آلبومهای آقای زمان دمخور بودم و خیلی خوشحالم که اون موقع تونستم اینارو پیدا کنم.
راستی از اینجا هم اینو گوش کنید
اینکه بخوای در مورد تموم چیزهای نفرت برانگیزی که در دور و برت هست حرف بزنی زیاد سخت نیست اما ... انگار به من نیومده که از تنفر حرف بزنم، ولی این دفعه میخوام شاخ غول رو بشکنم و صحبت کنم، از تموم اون چیزهایی که خیلی وقته باعث اعصاب خردیم میشن و دم نمیزنم. شاید باورش سخت باشه اما من اصولا آدمی هستم که خیلی به ندرت عصبانی میشم تا دوران پشت کنکوری که کسی کمتر یادش هست که من کی عصبانی میشدم اما پشت کنکور که بودم حوصه کسی رو نداشتم و زود به زود قاطی میکردم اما در دوران دانشگاه فقط دو بار عصبانی شدم یکی مهر ماه 81 بود و دیگری اردیبهشت 84 و آخرین بار هم همون اردیبهشت 84 بود حتی تو دوران سربازی هم یه بار نشد که عصبانی بشم، با این همه از رفتار خیلی از آدما اعصابم بهم میریزه ولی بیشتر سعی میکنم با نیش کنایه طرف مقابلم رو خرد کنم و سعی میکنم اصلا و ابدا عصبانی نشم.
تلفن همراه از اون بهونههایی هست که باعث شده ازم سلب آرامش بشه و از چند روز دیگه هم اونو کنار میذارم. از همه بعد اینکه فیشش و حتی فیش تلفن برام یه معضل لاینحل شده و به شدت اعصابم رو بهم میریزه فکر نکنم هیچ چیزی به اندازه موبایل بتونه از آدم سلب آرامش کنه.
دروغ از اون چیزهایی هست که به شدت ازش متنفرم و به آدم دروغگو هم آلرژی دارم و تحمل دیدنش رو ندارم و در کنف کردنش از هیچ کوششی دریغ نمیکنم. دلم میخواد سر به تن آدمای دورو و ریاکار نباشه. از آدمایی که احساس میکنند خیلی زرنگند فوق العاده نفرت دارم.
یکی از نفرت انگیزترین کارها اینه که کسی بخواد واسم تعیین تکلیف کنه و بهم بگه ال کنم و بل کنم، بخواد واسه آیندهام تصمیم بگیره، از اول از دیکته بدم میومد و از دیکتاتوری متنفر بودم و هستم و خواهم بود.
یکی از دلایلی که باعث شده همیشه کمتر کسی باهام باشه این بوده که آدم رک و راست بود و از گفتن حقیقت ابایی نداشتم اینو گفتم که بگم چقدر از مصلحت طلبی و سیاست بازی متنفرم.
یکی از نفرت انگیزترین کارها برام این بوده که معاملهگر باشم هیجوقت از اینکه به کسی خوبی کردم انتظار نداشتم که در حقم خوبی کنه و یا اگه واسه کسی کامنتی دادم و یا لینکی کردم و یا اس ام اس زدم و تماس تلفنی گرفتم و حال و احوالی پرسیدم انتظار اینو داشته باشم که دفعه بعد اگه طرف مقابلم تلافی نکرد این کار رو نمیکنم هیچ وقت اهل معامله نبودم.
این پست رو به دلیل این نوشتم تا بعضیا دلیل اینکه چرا دوستیها و روابط من بیشتر یک طرفه و عقیم میمونه چیه؟ با همه این حرفا هیچوقت کینه کسی رو به دل نگرفتم و نمیگیرم و همیشه این شعر زیبای آقای افشین سرفراز جان آهنگ دلم شده «دنیا طاقت تنهاییم ده/ دلی بیکینه و دریاییم ده/ زخمیتر از داغ عزیزان/ به رنگ لاله صحرائیم ده»
همیشه آبی و سرفراز باشید/ یاعلی
اینا تعدادی عکس کم نظیر از خواننده ترک و متعهد احمد کایا هست که واسه استفاده دوستان گذاشتم. امیدوارم از دیدنشان لذت ببرید.



این مطلب رو به تلافی صحبتهای آقای مایلی کهن که به علی دایی لقب قلدر داده بود و گفته بود که یک و نیم میلیارد کم نیست و ملت مصیبتهای بیشتر از اینی دارن و علی دایی نباید اینقدر پول بگیره.
آقای محمد مایلی کهن شما که از چهره های هوادار آقای احمدی نژاد هستید و در همین انتخابات اخیر مجلس هم کاندیدا شده بودید و شعارتان عدالت اجتماعی و مبارزه با سرمایه داری بود ، ادعایتان این بود که اگر مدیرت کشور مدیریت حزب الله شود همه چیز گل می شود و کشور گل و بلبل می شود چرا که فقط حزب اللهی ها – یعنی خودتون هم – فکر غارت و چپاول نیستید در سخنرانی های انتخاباتیشما یکی از اصلی ترین حرفهایتان این بود که من با اتوبوس به محل کارم می روم و مردمی هستم (و رمز موفقیت من همین است (دوازدهم اسفند ویزه نامه انتخاباتی روزنامه رسالت صفحه 14 سخنرانی مایلی کهن در میان مردم اسلامشهر : من از میان مردم هستم ) – یعنی یه پیکان مدل پنجاه و هفت هم ندارین! – حالا همین یک ادعای آخری شما را با هم مرور کنیم اگر شما به پورتال ستاد انتخابات کل کشور مراجعه نمائید (اینجا) اسامی کاندیداها و شماره ملی همه هست میتوانید با یادداشت شماره ملیتان سپس بروید به سایت فروش دولتی ( یعنی سهمیه ویژه ) ایران خودرو (اینجا) و یک جستجوی ساده کنید کد ملیتان را وارد نمائید ، اگه نمی تونید کد ملی شما اینه 2648798102 و نتایج را مشاهده کنید ! بله در همان زمانی که شما ادعا می کردید با اتوبوس به محل کارتان می رفتید ، یکدستگاه پژو آریان 1600 ، یکدستگاه سمند ، یکدستگاه تندر 90 ، یکدستگاه پژو پارس ، یکدستگاه سورن با سهمیه ویژه از بیت المال دریافت نموده اید . واقعا صداقت شما واقعا ستودنی نیست ؟
اما علی دایی چی اون از بابت قراردادش با بایرن مونیخ و هرتابرلین این همه ثروت رو جمع کرده و در اردبیل استادیوم میسازه و کارخونه میذاره و تولیدی ایجاد میکنه تا جوونای این مملکت رو از بیکاری رهایی بده اما شما بهش لقب قلدر میدین.
خجالت هم خوب چیزیه؟

دیگه قباحت هم خوب چیزیه فکر میکندی با نپوشیدن پیراهن با مارک «دایی» میتونید پوز شهریار رو به زمین بزنی؟ راستی دوحه ۹۷ از یادمون نرفته . جناب آقای اخلاق هنوز خرد کردن صندلی در مقدماتی جام جهانی ۹۴ در دوحه قطر از یاد کسی نرفته. این جنابعالی هستی که قلدر هستی. میشه بفرمائید ماموریت شما در اون مسابقات چی بود؟ چرا تیم از لحاظ روحی بهم خورده بود؟ رابطه شما با جناب آقای سعید. الف چی بود؟ چظور شد که شما سرمربی تیم ملی فوتبال شدید؟ راستی چی شد که علی پروین و ناصر حجازی سالها از تیم ملی دور شدند؟و خیلی سوالهای دیگه هست که بهتر هست جنابعالی جواب بدین.
ما قراره به کجا برسیم؟ واقعا این رسمش شده که جوونمردی رو به زیر پامون بذاریم و چیزی نگیم؟ تو کتابهای درسی دوران دبیرستان همیشه میگفتند که در دوران پهلوی فساد همه جا رو ور داشته بود، مغازههای مشروب فروشی و روسپی خانه ها از رونق برخوردار بودند (راست و دروغش پای کسانی که تاریخ رو نوشتند) و هزاران دلیل که باید جامعه اسلامی اسلامی باشه و دخترا چادر بسر کنند و پسرا هم غیر از قرآن و ادعیه و احادیث پیامبر و ائمه چیز دیگری ورد زبونشون نباشه، اومدیم رو هر چیزی یه انگ اسلامی زدیم تا جامعه اسلامی بشه اما اونایی که بر سر مسند بودند خودشون چقدر به اسلامشون پایبند بودند که میخواستند اسلامی باقی بمونند. از همون اول انقلاب اسلام ناب محمدی به بیراهه رفت از همون زمونی که افسران ارتش را بر پشت بام مدرسه رفاه تیرباران کردند کاملا مشخص بود که این اسلام، اسلام محمدی نخواهد موند، مگه نبود حضرت محمد (درود خدا بر او و خاندان پاکش باد) بر هنگام فتح مکه عفو عمومی داد و همه رو بخشید پیامبر کسانی رو مورد بخشایشش قرار داد که سیزده سال در مکه اذیتش کرده بودند و ده سال هم در مدینه مشغول توطئه بر علیهاش و براندازی او بودند. اما انقلاب ما با شمشیر شروع کرد و معلوم نیست قراره به کجا برسه؟ ده سال قبل می خواستند قلمها رو بشکنند و زبانها رو ببرند، نه سال پیش جوانهای این ملت رو به نام «یا حسین» و «یا زهرا» از پشت بام خوابگاههای کوی دانشگاه به پائین انداختند و هر سال دریغ از سال قبل و امسال هم منصوبین دولت معجزه هزاره سوم به نوامیس مردم در دانشگاه تجاوز میکنند و کسی نیست بگوید خرت به چند منه.
از اینکه شاید زیاده گویی کرد ببخشائید که لازم بود تا نکاتی رو بگویم. الان آمار روسپیگری قبل آمارهای رسمی به بالای پانزده سال رسیده، هر روز و هر لحظه مهمانی های خصوصی مردم سوژه بلوتوث این و آن میشه، هر روز خبری تازه از فساد اخلاقی مسئولین امر به گوش میرسه، ایران اسلامی قراره به کجا برسه؟
دوستان متهمم نکنید که اینارو به اسلام نچسبونم، اسلام اینی نیست که اینا نشون میدن، باور کنید منم دوس ندارم دینی رو که با آموزههای معلم شهیدم یاد گرفت رو اینگونه نشون بدم ولی باور کنید مساله همینه. همه هر کاری رو به اسم اسلام و مسلمونی میکنند و خیلیها هم طرفداری میکنند. واسه هر چیزی یه کلا شرعی درست کردیم و دم نمیزنیم با پاک کردن صورت مساله چیزی حل نمیشه باید درمان اساسی کرد باید علفهای هرز این گلستان رو از بین برد.
به نظر جامعه شناسان مشکلات اقتصادی در کوتاه مدت و میان مدت قابل حل هستند اما معضلات فرهنگی به این آسانی قابل رفع و رجوع نمیشه و باید سالهای سال طول بکشه تا خرده فرهنگی جای خرده فرهنگ دیگری رو بگیره. اگه یه زمونی مسجد رفتند ارزش بود الان در اثر برخورد بد و معرفی ناصحیح دین همین ارزش، ضد ارزش شده و شرکت رد پارتیهای مختلط و استعمال مشروبات الکی و مواد افیونی نشانه ارزش تو این جامعه شده.
چند شب پیش در یکی از برنامههای «کنترل نامحسوس» شبکه سه، در یه صحنه از راننده متخلف آزمایش کردند که آیا موادی مصرف کرده یا نه؟ که این آقا هم با دمیدن در دستگاه آزمایش مشخص شد که جوابش مثبت هست و مامور راهنمایی برگشت گفت که ایشون از قرصهای روانگردان استفاده کرده، نکتهای که برای من بسیار جالب بود این بود که از لحن و حرکات راننده مشخص بود که در حالت عادی نبودند اما با دمیدن در دستگاه نمیشه تشخیص داد که از قرصهای روانگردان استفاده کرده بلکه این دستگاهها از سال قبل برای تست مستی رانندگان وارد شده و فقط استعمال مشروبات الکی رو مشخص میکنه اما به دلیل اینکه نمیشه گفت در یک کشور اسلامی!!! کسی از مشروبات الکی مست میشه پس باید سانسور کرد و حرف دیگری زد. چرا باید بعد از سی سال در این کشور رانندگان مست وجود داشته باشه. متاسفانه آمار رانندگان معتاد به مواد افیونی و مشروبات الکلی دود از کله آدم بلند میکنه. چهار سال پیش با اتوبوسهای یکی از نهادهای انقلابی سفری دانشجویی به مشهد مقدس داشتیم بر اثر نئشگی راننده نزدیک همگی ما به کام مرگ بریم و چقدر راحت هم در حضور ما دانشجوها مواد رو مصرف می کردند و کسی م نمیتونست چیزی بگه.
در اکثریت عروسیها دیگه سرو مشروبات الکی امری مسلم شده و کسی جلودارش نیست. من با اینکه خودم مخالف این نوشیدنیها هستم اما هیچگاه به کسانی که استفاده میکنند خرده نمیگیرم چون به آزادیها و عقاید هر فرد احترام میذارم اما مشکل اصلی من اینه که چرا باید علنی بشه چرا کسانی که میدونند این مواد ضرر دارند بازم مبادرت به استعمال آن میکنند.
متاسفانه فرهنگ مصرف این مواد هم در جامعه ما درست نیست اروپا و یا آمریکا در حد یه پیک یا یه گیلاس در هر نوبت خوردن استفاده میکنند ولی اینجا ماشالله یه گالن چهار لیتری از عرق سگی و یا شراب رو میذارن جلوشون تا خرخره می خورن.
این اتفاقات در کشوری رخ میده که مجازات مستی و استمال مشروبات الکی هشتاد ضربه شلاق هست و طبق قوانین اسلامی هست اما در قوانین اروپا مجازاتی به مراتب سخت تر از این برای کسانی که با مستی باعث به خطر افتادن امنیت افراد جامعه میشه وجود داره به عنوان نمونه در آمریکا رانندگی در حال مستی باعث معرفی فرد متخلف به دادگاه میشه و متخلف رو از شش ماه تا دو سال از رانندگی محروم و به جرایم نقدی و شرکت در کارهای عام المنفعه محکوم میکنه.
در یه نوشته دیگه به مقوله انتشار عکسهای خصوصی افراد و فیلمهای پورنویی که در بازار بلوتوث بازی از رونق خوبی برخوردارند خواهم پرداخت.
فقط میگم اینارو ببینید. اشک و بغضتون پای خودتون. من بیست ساله که ۱۲ تیر گوشه چشمم تر میشه شما رو نمیدونم.






یادشان گرامی و روحشان شاد

این شعر زنده یاد منوچهر نیستانی رو فوق العاده دوس دارم:
اما اگر بهار نیاید ...
با آن که حرفهای مرا باد
با ابرهای سوخته پرواز می دهد
با لحظه های من همه مغموم
در شهرتان غریب رها میکنم هنوز
این حسرت
این ترانه معصوم
ای با شبم نشسته چو مهتاب
با من سخن بگوی نه با ابر
در اشک من نگر نه به مرداب
با خود به دوردست غروبم ببر که باز
قلبم ز هیبت شب گریه کرده ساز
خرداد را به شادی گشتن
در باغ چشمهای تو خواهم من
در باغ چشمهای تو می خواهم
شعر و شکوفه خرمن خرمن
اما اگر بهار نیاید...!
ای با شبم نشسته چو مهتاب
افسوس حرفهای مرا باد
با ابرهای سوخته پرواز می دهد
با لحظه های من همه مغموم
«زنده یاد منوچهر نیستانی»
الان به شدت عصبانی هستم، دیگه تحمل ندارم، داشتم صبح به شرکت میومدم که سر راهم دیدم که مراسم تشییع پیکر دو تن از سربازان این خاک و بوم هست. ایستادم تا ببینم و فاتحهای نثار کنم اما بیشتر از دو دقیقه نتونستم تحمل کنم یکی یه سرباز وظیفه 19 ساله بود و اون یکی هم کادر رسمی جوانی بود. نتونستم ببینم نتونستم اشکهای پدرانشون رو تحمل کنم نتونستم اشکهای مادرانشون رو طاقت بیارم نتونستم گریههای خواهرانشون رو صبر کنم نتونستم چشمهای اشک آلود همرزمانشان رو ببینم و چه خوبه که این عینک آفتابی همیشه کنارم هست تا در این لحظهها از آبروریزی چشمام جلوگیری کنند.
آره عصبانی هستم روی سخنم با اون آشغال عوضی هست که به اسم آزادی یه ملت دست به اسلحه برده و جوونای این مملکت رو به کام مرگ میکشه روی سخنم با اون پژاک آشغال هست که کاسه داغتر از آش شده روی سخنم با ریگی بی پدر و مادر هست که جوونای یکی یکی قربونی میکنه. روی سخنم با همه جدایی طلبهای مزخرف و کثیف هستند که فکر میکنند این کشور رو تیکه پاره کنند همه سعادتمند میشن، با اون پان ترکهای آشغال ترکیه نشین و چهرگانی و هزار تا آشغال پفیوز دیگه هست.
آخه اون ...س کشی که تو شبکه های ماهواره ای نشسته و دم از آزادی ملت ایران میزنه مگه نمیبینه که ایادیش دارن یکی یکی جوونای پاک سرزمینم رو پرپر میکنند و بعد ادعای آزادیخواهی دارند اون مسعود رجوی بی همه چیز با اون ...ندهاش مریم رجوی فکر میکنه کی هستش که اینگونه خون پاک گلهای ایرانم رو به زمین می ریزه یک قطره خون اون سرباز 19 ساله به تموم اون لس آنجلس نشینا و لندن نشینا و رادیو فردا و بی بی سی و صدای آمریکا و هر آشغال پفیوزی که اونجا نشسته و امر میکنه که برای آزادی ایران قیام کنید می ارزه.
اینا فکر کردند حالا که باکریهای و امینیها و جهان آراها و همتها و خرازیها و نامجوها نیستند می تونند به این کشور دست درازی کنند، نه جانم هنوز همه اون سربازهای بی نام و نشون جبهههای جنوب و غرب زندهاند.
دلم از این میسوزه که مادر اون دو تا سرباز وطن چه گناهی دارن میگفتن آخرین ماه اون جوون 19 ساله بود می فهمی برای یه سرباز مرخصی پایان دوره چه لذتی داره و عجب مرخصی رفت می فهمی وقتی مادری چشم انتظاره بچه سربازش هست یعنی چه؟ آخه آشغال عوضی تویی که با گوله ات سینه اون گل لاله رو وسراخ کردی اینارو می فهمی؟
خودم تازه خدمتم رو تموم کردم و میدونم که اینا یعنی چه، میدونم وقتی بعد از یه هفته دوری از خونه پا به خونه میذاری مادرت و خواهرت چه حالی میشه، اما حالا مادر و خواهر اون جوون باید پنجشنبهها واسه دیدنش سر خاکش برن.
یادشون گرامی و روحشون شاد.
انکار
از تمام رمز و رازهای عشق
جز همین سه حرف
جز همین سه حرف ساده میان تهی
چیز دیگری سرم نمیشود
من سرم نمیشود
ولی ...
راستی
دلم
که میشود!
«زنده یاد دکتر قیصر امینپور»