آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
فرازی از وصیت نامه شهید حمید باکری
.: 1387/06/31 :.

امروز ۳۱ شهریور هست برای امروز بهتر دیدم تا فرازی از وصیت نامه شهید عزیز حمید باکری رو بیارم تا شاید کمی به خودمان بیائیم. 

راستی یه سوال، چرا جنگی که میتوانست در سال ۶۱ و با فتح خرمشهر و با دریافت غرامت از عربها و عقب نشینی عراق تا مرزهای بین المللی تمام شود شش سال طول کشید که در آخر هم جام زهر قطعنامه را امام نوشیدند و هنوزم که هست بیانیه صلح بین دو کشور امضا نشده و هیچ غرامتی از سوی عراق متجاوزگر به ایران پرداخت نشده؟ 

 

 

... دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر اینصورت زمانی می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان اسلام سه دسته می شوند :

یک – دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند .

دو – دسته ای راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند .

سه – دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد .
پس از خدا بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول و دوم ختم به خیر نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن نیز بسیار سخت خواهد بود .  

فرازی از وصیت نامه شهید حمید باکری


دلا باید که هردم یا علی گفت
.: 1387/06/30 :.

نمیدونم واسه امشب چی باید می نوشتم. دلم پر بود همین شعر فکر میکنم کافیه. حرف دیگه‌ای ندارم. 

 

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت
به مجنونی رسیدم یا علی گفت 

مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت 

نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه آندم یا علی گفت
 

خمیر خاک آدم چون سرشته
چو بر میخاست آدم یا علی گفت 

مسیحا هم دم از اعجاز میزد
زبس بیچاره مریم یا علی گفت 

مگر خیبر زجایش کنده میشد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت 

علی را ضربتی کاری نمیشد
 گمانم ابن ملجم یا علی گفت 

دلا باید که هردم یا علی گفت
نه هر دم بل دمادم یا علی گفت 

که در روز ازل قالوبلا را
هر آنچه بود عالم یا علی گفت 

محمد در شب معراج بشنید
ندایی آمد آنهم یا علی گفت 

پیمبر در عروج از آسمانها
بقصد قرب اعظم یا علی گفت
 

به هنگام فرو رفتن به طوفان
نبی الله اکرم یا علی گفت 

به هنگام فکندن داخل نار
خلیل الله اعظم یا علی گفت
 

عصا در دست موسی اژدها شد
کلیم آنجا مسلم یا علی گفت 

کجا مرده به آدم زنده میشد
یقین عیسی بن مریم یا علی گفت 

علی در خم به دوش آن پیمبر
قدم بنهاد و آندم یا علی گفت


چراغی روشن است
.: 1387/06/28 :.

آره اینجا چراغی روشن است

رو به سپیدی

رو به نور

رو به آسمان

اینجا مهتاب است

ستاره سو سو می زند

لبیک الله اکبر

بر لب سجاده

ترانه سبحان الله

بر لب گل سرخ

اینجا صدا می زنند

بپا خیز

شاید که آخرین فرصت هست


جهان سوم از نظر دکتر محمود حسابی
.: 1387/06/25 :.

روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی نروژی دوره ی دکتری سوالی مطرح کرد: استاد شما که از جهان سوم می آیید جهان سوم کجاست؟. فقط چند دقیقه به پاپان کلاس مانده بود و من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که هر روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم . به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.


خاطره ای از دکتر محمود حسابی


جناب ژنرال رده هفدهمی مبارک باشه
.: 1387/06/22 :.

 استقلال رو عشق است

 

امشب باز استقلال باخت، نه اصلا این جمله درست نیست، بلکه باید بگوئیم قلعه نوعی باخت، تفکر دولت نهمی قلعه نوعی باخت. صبا باتری برنده این دیدار نبود بلکه فیروز خان کریمی برنده بود.
بله ژنرال قلابی جنابعالی بازم باختی، هم نتیجه را باختی و هم فوتبال رو باختی. دیگه چه بهونه‌ای داری این بار
که جباری و طالب لو بودند باز میخواهی چه بگویی؟ تازه سیستم اوت دستیت هم یه بار به کارت اومد.
اصلا میخوام بدونم اکبرپور نود دقیقه در زمین چه نقشی داشت؟ تقی پور رو به جای رهانی فرستادی که شق
القمر کنه؟ عباسفرد کجا گم شده بود؟ اصلا خبری از جانواریو که در نیمه نهایی جام حذفی بلای جان همین استقلال شده بود خبری داشتی؟ مجتبی جباری که گم شده بود، حسین کاظمی اصلا معمول بود در زمین چکاره هست؟
آقای محترم معنی فوتبال نوینت را با این سیستم علی اصغری و بکش زیرش کاملا احساس کردیم.
بازم گلی به گوشه جمال تیم ناصر خان حجازی، سال قبل استقلال گل نمی زد لااقل اونقدر موقعیت گل داشت
که دلمون فقط از دست برهانی خون باشه، اما امشب از خط دفاع و هافبک و خط حمله، همه‌اش دلمون رو خون میکرد. راستی تو با چه جراتی و با چه خیالی شماره 10 علی منصور رو تن اون اکبرپور بی‌غیرت کردی؟ حیا نکردی اون تقی پور لندهور رو به استقلال آوردی؟
دیشب پرسپولیس با امپراطور باخت اما باخت حقش نبود، مردانه بازی کرد، اما امشب استقلال در یادگار امام قم
ذلیل و خوار شد و جناب ژنرال شما مقصرید.
فتح الله زاده و نفریه و بقیه اراذل و اوباشی که علی آبادی در اون هیئت مدیره لعنتی گذاشته‌اند مقصرند.
تو مثل احمدی نژاد هستی سال قبل باعث اختلال و حاشیه در تیم شدی اما امسال خیال کردی با دارو دسته‌
ای مثل نظری و مرفاوی و فکری و با همراهی بازیکنان بی خاصیتی مثل اکبرپور و کاظمی و تقی پور میتونی تلافی کنی. اما از اونجایی که ناصر خان و فیروز خان هم خدایی دارند می‌بینم که بد جوری به زمین سفت خوردی.
دیگه خجالت میکشم اسم استقلال رو در جدول رده بندی پیدا کنم نمیدونم چندم شده انگار هفدهم
هست یعنی پائین تر از سیزدهم.
حیا هم خوب چیزیه. کاش تو آزادی بودم و مثل بقیه میگفتم «قلعه نوعی حیا کن، استقلال رو رها کن»، «ژنرال
بی خاصیت، خجالت خجالت»، «ناصر خان حجازی سرور هر قلعه نوعیه».
آره من طرفدار پروپاقرص ناصر خان هستم و معتقدم تیم هیجدم ناصر خان به تیم قهرمان تو در آسیا شرف داره.
علی منصور قشنگ گفته که آدمی که از پشت فنس تمرینات لورکوزن رو ببینه همین میشه. راست هفته قبل
پرویز خان بعد از بردش مقابل استقلال مشتش رو گره نکرد. دیدی بعد از زدن گلهای صبا باتری فیروز خان شادی نکرد و آخر بازی هم مشتش رو گره نکرد.
تو استقلالی نیستی، تو برای باخت استقلال مشت گره کردی.« ژنرال حیا کن، استقلال رو رها کن»


زندگی مردم ایران از نگاه یک خبرنگار خارجی !!!
.: 1387/06/21 :.

 این نوشته رو از این وبلاگ پیدا کردم و گفتم که خواندنش خالی از لطف نیست. 

 

در این نوشتار که به قلم توماس اردبرینک، خبرنگار دائمی ان.آر.سی در ایران است می‌خوانیم: هنوز پس از شش سال سکونت در این کلان‌شهر، نمی‌دانم تهرانی‌ها از کجا پول در می‌آورند.
بسیاری افراد در نگاه اول به نظر می‌آید که هیچ درآمدی ندارند یا درآمدشان ۳۰۰ یورو بیشتر نیست. ۳۰۰ یورو نسبت به پولی که برای زندگی در تهران لازم است، انعامی بیش نیست.
با علم بر این‌که تورم در ایران بالاتر از ۲۵ درصد است، نظام همگانی پرداخت هزینه خرید خانه با اقساط وجود ندارد و کمک‌هزینه‌هایی که دولت به بیکاران می‌دهد، در حداقل قرار دارد، این پدیده که ساکنان تهران باز هم دستشان به دهانشان می‌رسد، یک راز عجیب است. البته چنین نتیجه باید گرفت که وضع زندگی تهرانی‌ها دشوار است.
با همه دشواری‌ها مردم باز هم پول برای خرج کردن دارند. این احتمالاً به خلاقیت بی‌انتهای آنان در به دست آوردن سود برمی‌گردد.
کسی که در ایران می‌خواهد سود کند، باید ۲۴ ساعت در فکر پول باشد. تهرانی‌ها هم به صحبت زیاد در مورد پول علاقه وافری دارند؛ چه در جشن‌ها، چه در تشیع جنازه، در فروشگاه‌ها، در سونا یا در تاکسی؛ فرقی ندارد.
این عادت بدی به حساب نمی‌آید؛ بلکه جزئی است از بازی زندگی. تبادل افکار در مورد روش‌های جدید درآمد همیشه ممکن است امکانات جدیدی را پیش پای فرد قرار بدهد.
فکر کردن به پول در ایران یک نیاز تلخ است، چرا که حکومت ایران، هر چه هم اسلامی و مهرورز باشد (یا وانمود کند که هست) باز این تک‌تک خود افراد هستند که باید آب خود را از گلیم بالا بکشند.
در کشور بسته‌ای مانند ایران با تعداد فراوانی قوانین دولتی که آزادی فردی را محدود می‌کند (برای نمونه قوانین لباس، قوانین الکل) فرد می‌تواند با پول یک تکه از آزادی را در بازار سیاه برای خود بخرد. بازار سیاهی که همه‌ی چیزهای ممنوع در آن یافت می‌شود.
با پول می‌توانی فرزندت را برای تحصیل به خارج بفرستی؛ خانه بزرگ‌تری بخری تا دیوارهای باز هم بلندترش دنیای بیرون را پس بزند؛ و هر وقت به هنگام کار اشتباهی گیر افتادی، بتوانی به پلیس رشوه بدهی.
نمایندگان طبقه متوسط ایران، به ویژه شهرنشینان کلان‌شهر تهران، از همان نوجوانی کار بر روی ساختن یک وضعیت مطمئن مالی را آغاز می‌کنند.
سنت‌های ایرانی طی سده‌های متمادی یک طرح نبوغ‌آمیز مالی برای زندگی و آینده افراد ترتیب داده است. روش آن‌ها مانند هلند، ایجاد یک حساب بانکی پس‌انداز برای کودک نیست؛ بلکه سیستمی است که طبق آن باید فرزندان و نوه‌های شخص هم دارای مسکن شوند.
پرداخت بهای خانه با اقساط به سبکی که در اروپا وجود دارد، یعنی با بهره‌های نسبتاً پایین و قسط‌هایی که چندین دهه طول می‌کشد، در ایران وجود ندارد اما داماد و عروس جوان روی این حساب می‌کنند که خانواده داماد خانه را برایشان خواهد خرید و خانواده عروس وسایل خانه را.
برای رسیدن به چنین لحظه‌ای یک عمر سرمایه‌گذاری هوشمندانه پشت سر گذاشته شده است.
به تازگی یک بانوی جوان از دوستان من با پزشکی ازدواج کرد. با این‌که والدین او بایستی هزینه‌های خرید خانه را متقبل می‌شدند؛ ولی پدر عروس هم چندین قطعه زمین مختلف را که طی سال‌ها خریداری کرده بود، فروخت تا بتواند هزینه وسایل منزل دخترش را بپردازد (تلویزیون‌های بزرگ و مبل‌های مجلل).
بر طبق سنت، او از همان زمان تولد دخترش چند قطعه زمین خریده بود. قیمت این زمین‌ها به شدت بالا رفته بود.
یکی از زبانزدهای ایرانیان این است که بهای خانه و زمین در ایران هیچ‌وقت پایین نمی‌رود. هر خانواده‌ای که بتواند در مسکن سرمایه‌گذاری کند، حتماً این کار را برای روز مبادا هم که شده، انجام می‌دهد.
اما برای رسیدن به اطمینان مالی در ایران به چیزی بیش از خانه و زمین نیاز داری. بیشتر از ۸۰ درصد اقتصاد ایران در دست دولت است و ۲۰ درصد بقیه اکثراً در دست بازاریان و فعالان اقتصادی طبقه متوسط.
یکی از راه‌های موفقت در ایران این است که از طرقی به دفاتر نمایندگی وارد شوی و حق فروش یک مارک یا محصول را در ایران نمایندگی کنی.
دفترهای نمایندگی در تمام اشکال و انواع و با این‌که محبوب هستند، در تمام درجات مختلف موفقیت در ایران یافت می‌شوند.
شخصی هست که حق انحصاری فروش آسانسورهای اوتیس را گرفته و تاجر دیگری فروشنده انحصاری مته‌های ماشینی مارک بوش است.
زندگی ایران، یک زندگی پر از ریسک است. ایران کشوری است که در آن دولت، یک‌شبه بهره‌ها را نصف می‌کند و اسراییل را تهدید به بمباران می‌کند؛ با همه آثار پیش‌بینی‌ناپذیر.
شاید برای همین هم هست که ایرانی‌ها سرمایه‌گذاران خطرپذیری هستند. طرز نگرش مردم به سرمایه‌گذاری هم با کشورهای دیگر فرق دارد.
وقتی می‌گویم که قسط خرید مسکن در هلند کمی بالای ۵.۵ درصد است، دوستان ایرانی‌ام با تعجب می‌پرسند که پس چرا من درجا ۱۰ خانه نمی‌خرم؟
در ایران برای خرید مسکن تنها می شود وام‌های کوتاه‌مدت گرفت؛ با بهره‌هایی بسیار بالاتر از ۳۰ درصد.
پس‌انداز در ایران، کار ابلهان است. تورم همیشگی باعث می‌شود که ارزش پول پایین بیاید؛ بنابراین باید با پول کار کنی. بیشتر ایرانی‌ها معتقدند که دم غنیمت است. برای همین هم بیشتر پول به دست آمده را با همان سرعت خرج اجناس لوکس می‌کنند تا وجهه بالاتری به دست بیاورند.
هر کس دشت خوبی داشته سریعاً یک ماشین گران‌قیمت یا کیف و لباس گران می‌خرد؛ چرا که همسایه‌ها باید ببینند که وضع ایشان خوب است.
در مهمانی‌ها و عروسی‌ها هم همه با علاقه، وضع مالی دیگران را بررسی می‌کنند. کسانی که پول دارند، حتی اگر این پول را از طریق تماس با حکومت به دست آورده باشند، به چشم افراد موفق دیده می‌شوند.
یکی از پرسش‌های استاندارد به هنگام غیبت از همسایه جدید یا داماد و شوهر جدید دخترخاله این است که: پولداره؟
در مورد هر تازه‌وارد به محفل بستگان ایشان هم که هنوز نرده‌های زیادی را از نردبان اجتماع باید بالا برود گفته می‌شود: «انشاءالله زود پولدار می‌شه» چرا که همه در ایران لزوم رسیدن به رفاه را درک می‌کنند.
حتی از آن هم فراتر، تلاش برای دستیابی به این رفاه، برای ایرانی یک نوع سبک زندگی شده است.
جالب اینجاست که در ایران پولدار شدن به هر قیمتی نوعی زرنگی به حساب می آید و انسانهای سالم و بی پول بی عرضه تلقی می شوند.
در ایران استاندارد قیمت وجود ندارد یعنی ممکن است برای خرید یک کالا از دو مغازه دو قیمت متفاوت بپردازید یا اینکه کرایه ماشین را در هر بار استفاده از مسافرکشها متفاوت پرداخت کنی همیشه میشود دعوای بین مسافرکشها و مسافران را بر سر قیمت مشاهده کرد.
بزرگترین درآمد دولت ایران بعد منابع زیر زمینی کسب درآمد از مردم میباشد در ایران دولت سیم کارت گوشی همراه ، خط تلفن ، معافیت سربازی و ... میفروشد.
دولت مرزها را بسته و اجازه ورود کالاهای ارزان را نمیدهد تا خود دولت به میزان بالاتر آن را به مردم بفروشد.
جالب اینجاست مردم ایران به شدت از این وضعیت راضی بوده و با تمام توان از این سیستم حمایت میکنند حتی اگر با کمی غرغر از آن انتقاد کنند.
در کل مردم این جزیره بعد از انقلاب شکوهمند خود که هر سال برای آن جشنها گرفته و پولهای زیادی خرج میکنند بسیار زندگی مفرحی دارند.


قرار عاشقی
.: 1387/06/21 :.

 

 

یه هفته‌ای میشه که این ترانه جدید مهندس حسین زمان رو از رادیو پیام میشنوم و کلی لذت می‌برم. انگار قصه همیشگی خودم هست و چقدر دوستش دارم. با اینکه الان در بدترین وضعیت قرار دارم از طرفی دندونم درد میکنه و گونه راستم بد جوری باد کرده اما با اینحال از این ماه و از این زندگی فوق العاده لذت می برم. هر بار تصمیم میگیرم که فیش موبایلم رو ندم اما هر دفعه با اخطار مخابرات پا میشم میرم واریزش میکنم. این روزا که بیشتر از همیشه نیاز به پیدا نشدن دارم خیلی زود همه پیدام می‌کنند. 

فعلا که قرار عاشقی رو عشق است رفیق: 

 

قرار عاشقی

میشه بارون شد و صحرا رو عاشق کرد
میشه آفتاب شد و فردا رو عاشق کرد
تو شبایی که دریا رنگ غم داره
میشه ماهی شد و شبارو عاشق کرد
میشه ماهی شد و دریا رو عاشق کرد
 
آخه بی عشق دنیا سوت و کوره
دلت تو سینه س اما خیلی دوره
اگه دورت شلوغم باشه انگار
دلت دنبال یه سنگ صبوره  

درسته عشقه و چشم انتظاری
ولی بی عشق بازم بی قراری
 همه دنیا اگه مال تو باشه
بازم حس میکنی چیزی نداری  

خدا با ما قرار عاشقی بست
قراری را که با ما بست نشکست
اگه پای قرارت هستی امروز
هنوزم فرصت عاشق شدن هست  

 

ترانه سرا: افشین یداللهی
آهنگ و تنظیم: میثم مروستی
خواننده: حسین زمان


طعنه نزن 2
.: 1387/06/19 :.

به سادگیام طعنه نزن  

غرورمو دستکم نگیر
بپا غربت، رفیقت نشه   

چشات دست شب نشه اسیر


چقدر از این gazzag متنفرم
.: 1387/06/18 :.

 

 

چهار سال پیش همین موقعها تب orkut به راه بود و بد جوری همه در پی اورکات و دوستهای جدید و قدیمی بودند تا اینکه زد و از لطف دادستانی تهران این سایت فیلتر شد و به جای اون در کمتر زمانی gazzag جایگزینش شد البته ورژن ایرانیش یعنی کلوب هم اضافه شد. با فیلتر شدن gazzag دیگه هیچ خبری ازش نداشتم تا اینکه امروز یه ایمیل از یه سایت اومد که جایگزین gazzag شده است این سایت که octopop نامش بود. بد جوری منو به یاد gazzag می انداخت گزکی که سه سال پیش باعث شد تا یکی از بهترین دوستان دوران زندگیم بدترین لحظات رو بگذرونه و از فردای اون روز gazzag را برای همیشه تحریم کردم و پروفایلم رو پاک کردم اما امروز با گشتی تو این سایت جدید باز یاد و خاطره اون لحظات برام زنده شد و واقعا نمیدونم چرا امروز این نفرین نامه رو علیه gazzag نوشتم و همون موقع که شنیدم اونم فیلتر شده کلی خوشحال شدم اما انگار بازم با یه اسم جدید و با یه محیط تازه تر اومده. یاد اورکات بخیر چه لحظات خوشی باهاش داشتیم. 

واقعا از این گزک متنفرم و به طبع نیز از جانشینش هم متنفر خواهم بود.


طعنه نزن
.: 1387/06/18 :.

تیکه هایی از یه ترانه ناتمام که خیلی وقته حال تموم کردنش رو ندارم از دو سال پیش نوشتم و هنوز نتونستم تمومش کنم: 

 

خیلی وقته که تورو باختم
از آرزوهام ویرونه ساختم
تو شب غریب نامردی
عطر پیرهنت رو شناختم  

قسم خوردم بی تو می میرم
تو خندیدی به التماسم
گفتم بی تو به غم اسیرم
تو طعنه زدی به احساسم 

 

برو  بی خیال چشماتم
واسه چی واست حروم بشم
برو که حروم شد عاشقی
چرا واست جون تموم بشم  

طعنه نزن که تموم شدم 
به پای عاشقی کم آوردم
تو رفیق نیمه راه شدی
من تا پای جون دل سپردم 

 

طعنه نزن . . . 

. . . 

. . . 

. . .


بدون شرح
.: 1387/06/17 :.

از طریق حاجی واشنگتن لینک ویدئوی پائینی رو پیدا کردم و برام بسیار جالب بود.

فقط این رو می گم که این آگهی از تلویزیون الفرات که به دار و دسته عبدالعزیز حکیم وابسته است، پخش شده. زیر نویس انگلیسی اون هم مربوط به یک شرکت اسرائیلی است. 

  

محتوای آگهی:

آگهی با تصویر یک زن عزادار شروع می شه که سر قبر عزیزش نشسته و گریه می کنه. نریتور آگهی همزمان این سوال رو مطرح می کنه: “آیا تا به حال  از خود پرسیده اید که چه کسی پول بمب هایی را که عراق را ویران می کند، تامین می کند.”

بعد تصویر پاهای یک فرد نظامی را می بینین که به سمت کمدی حرکت می کنه و کیفی را بر می داره و شما در عرض دو سه ثانیه چشمتون به آرم سپاه، عکس یک پاسدار، پرچم و نقشه ایران می خوره. اون نظامی  کیف رو به فردی می ده که سوار اتوبوس می شه و  … سپس تصاویر شورشی های عراق رو می بینید.

بعد دوباره نریتور می آد و می گه: “خوب، حالا می دونید؟” و تصویر رو به عقب بر می گردونه و روی المان های ایرانی نگه می داره و بر اونها به صورت تصویری تاکید می کنه.

 


آقای جنتی من هم از شما شکایت دارم
.: 1387/06/16 :.

آیت‌اللـه احمد جنتی دبیر شورای نگهبان دیروز در خطبه‌های نماز جمعه تهران از عموم مردم حلالیت طلبید. جنتی در بخشی از سخنان خود گفت: «من همین‌جا می‌گویم اگر کسانی از طرف من حق‌شان ضایع شده، اول مراجعه کنند. اگر بتوانم حق‌شان را به آنها بازمی‌گردانم، اگر نه حلالم کنند و بعد هم همه همدیگر را حلال کنند». 

 

من به عنوان یک ایرانی از شما آقای جنتی به دلیل تحدید آزادیهای مشروع ملت ایران بابت تائید قانون مطبوعات در سال ۱۳۷۷ از شما شکایت میکنم. 

از شما به دلیل رد لوایح انتخابات و اختیارات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۲ که منجر به کودتای انتخاباتی در سال ۱۳۸۲ شد و منجر به تشکیل مجلس ننگین و ضعیف هفتم شد شکایت میکنم. 

وظیفه هر ایرانی هست که از شما بابت این همه تضییع حق شکایت کند. 

آقای جنتی شما باید تاوان رد صلاحیت افراد آزاد اندیشی نظیر عزت الله سحابی، عبدالله نوری، اکبر اعلمی، محمدرضا خاتمی، محسن آرمین و ... را پس بدهید. 

شما باید تاوان باطل کردن انتخابات تهران در مجلس ششم و مانع از ورود علیرضا رجایی شدید را پس بدهید.


یکی را دوست میدارم
.: 1387/06/16 :.

این ترانه رو دوست دارم که این روزها وصف حالم خودم. میداند اما خودش را به ندانستن زده است و این درد بزرگتری هست نسبت به ندانستن. درست مثل کسی که خودش را به خواب زده و با هیچ تلنگر و صدایی از خواب بیدار نمیشود با اینحال «یکی را دوست میدارم» 

 

یکی را دوست می دارم ،
ولی افسوس، او هرگز نمی داند .
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که
 او را دوست می دارم،
ولی افسوس،
او هرگز نگاهم را نمی خواند.
به برگ گل نوشتم من که
 او را دوست می دارم،
ولی افسوس،
او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند.
به مهتاب گفتم ای مهتاب،
سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که
 او را دوست می دارم،
ولی افسوس،
یکی ابر سیه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانید.
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت،
بگو از من به دلدارم که
او را دوست می دارم،
ولی افسوس،
ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید.
کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا،
یکی را دوست می دارم ،
ولی افسوس،
او هرگز نمی داند!!!


1 2 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.