هیچکس نمیتواند،
رو دیوار ما یادگاری بنویسید
برای اینکه؛
نوشتیم،
نوشتن هر گونه یادگاری
و
نصب آگهی
پیگرد قانونی دارد.

آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینههای اضافی فقط با این نرمافزار تمام شبکه ها را ببینید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
هیچکس نمیتواند،
رو دیوار ما یادگاری بنویسید
برای اینکه؛
نوشتیم،
نوشتن هر گونه یادگاری
و
نصب آگهی
پیگرد قانونی دارد.
همیشه که قرار نیست عکس یک مطلب به آن مطلب مرتبط باشد. فکر نمیکنم کسی مثل من لذت نوشیدن یک قهوه خوب را در یک لیوانی سفالی را بفهمد. این تجربه چند دقیقه پیش به دست آوردم. واقعا لذت بخش بود. اما برای اینکه از این پست خوشمزه یک نکته ای هم بیاموزیم این مطلب را از سایت سلامت پیدا کردم که خواندنش خالی از لطف نیست.
شکلات اعتیاد میآورد
علاقه ما به شکلات نمیتواند تنها به دلیل علاقهی ما به شیرینی باشد چون محصولات دیگر نظیر تافیها این طور نیستند. شاید علت این باشد که شکلات انسان را تحریک میکند و حس لذتبخشی به انسان میدهد. با این حساب شاید عجیب نباشد اگر شکلات را اعتیادآور بدانیم.
علاوه براین، تمام محصولات شکلاتی جدید دارای مقدار قابل توجهی شکر هستند که میتواند تا حدی دلیل اعتیادآور بودن شکلات را توضیح دهد.
احتمال بعدی این است که شما علاقه به مواد قندی را از والدین خود به ارث برده باشید. تحقیقات اخیر دانشگاه نیویورک نشان میدهد علاقهی افراد به مواد قندی دلیل ژنتیکی دارد. این تحقیق بر روی دونژاد از موش ها که گروهی آب شیرین و گروهی آب غیر شیرین را ترجیح میدادند، صورت گرفت. با استفاده از نتایج این تحقیق، ژن متفاوتی میان این موشها کشف شد و بعد خصوصیات ژنتیکی مشابه در انسانها مورد بررسی قرار گرفت. این بررسیها نشان داد علاقه به مواد قندی ممکن است دلیل ژنتیکی داشته باشد.
در ضمن، اعتیاد به شکلات می تواند ناشی از ساخت بیش از حد پیامرسانهای شیمیایی به دنبال مصرف شکلات باشد. بنابراین ممکن است با هر بار مصرف شکلات، رفتار مغزتان به گونهای تغییر کند که شما را مجبور به خوردن دوباره شکلات بکند!
سکوت کن !
سکوت کن
سکوت کن
- به یادِ آنکه :
- در سپیده جان سپرد
سکوت کن
سکوت کن
- به یاد آنکه :
- با امید خلق
- مرد
سکوت کن
- به یاد خشمِ آن شهید سربلند
سکوت کن
- به یادِ آنکه :
- عاشقانه
- زخم خورد
تو از
- سکوت
- اگر
- به خشم می رسی
- سکوت کن
ایرج جنتی عطایی ـ بهار 56
/embed>
چند وقتی است که به این فکر میکنم براستی چرا اینقدر سرخوش و بیخیال شدم اما هر چی بیشتر فکر میکنم نتیجه قانع کنندهای بدست نمیاورم.
اما چرا در آغاز این نوشته چنین چیزی گفتم برای اینکه به موضوع اصلی صحبتم بپردازم و آن هم معرفی و کشف یک حس جدیدی است که بعد از شنیدن یک موسیقی زیبا به دست آوردم.
بیشتر مواقع با موسیقی مانوس هستم و به غیر از مواقعی نظیر مطالعه و دیدن فیلم تمام فکر و ذکرم موسیقی است و حتی موقع قدم زدن یا در حال رانندگی به موسیقی فکر میکنم و از شنیدنش لذت میبرم. اما امروز یک آلبومی به دستم رسید که واقعا برایم فوق العاده غیرمنتظره بود. چند روزی بود که در حال کار بر روی نوشتهای بودم که در زمینه مشروبات الکی بود اما با شنیدن این قطعات فوق العاده زیبا از تصمیمم منصرف شدم.
تجربه نوشیدن مشروبات الکلی را نداشتم و دوست ندارم که داشته باشم. اما به نظرم شنیدن یک چنین موسیقی دلنشینی لذتش به مراتب و هزاران بار بیشتر از لذت و سرخوشی و موقتی یک پیک ودکا یا تکیلا یا برندی است.
امروز آلبوم اوج (zenith) فرهاد بشارتی را شنیدم و از شنیدنش بسی لذت فراوان بردم. انگار که تازه زاده شدم. به واقه همانند امسش مرا تا اوج لذت برد. من خیلی کمتر پیش میآید از یک موسیقی چنین تعریف کنم. لینک این موسیقی را نمیگذارم که بس میخواهم از لذتش فقط خودم بهرهمند شوم و اینجا از این خودخواهیم بیشمار راضی هستم و نمیخواهم کسی را در این لذت دوست داشتنی شریک کنم. براستی پنجههای فرهاد بشارتی بر روی قانون چه میکند. یکبار هم قبلا با شنیدن نوازندگی بیژن مرتضوی حال نزدیک به این احوال امروزم داشتم اما احوالم امروزم روز دیگری است و فکر نکنم باز برایم تکرار شود.
البته شنیدن ترانه unbreak my heart یک چیز دیگر و از دستش ندهید. البته منم هم نامردی کردم و ویدئویش را هم اینجا گذاشتم تا دوستان لذت ببرند.
پس اگر فقط دلبسته موسیقیهای باکلام هستید بس به همان بسنده کنید و به طرف این آلبوم بیکلام پرحرف نروید که سخت پشیمان خواهید شد.
یک تراک اوج به هزاران پیک ودکا میارزد.
آقای فرهاد بشارتی از بابت لذت امروزم از شما متشکرم.
خاطره
تو همیشه به رفتن عادت داشتی
چرا به خاطرم موندگار شدی؟
تو که ترانه هامو آتیش زدی
واسه چی آهنگ این گیتار شدی؟
برو، خواستنت بلای جونمه
داغ دل تموم لحظه هامه
خیال می کردم نگات مال منه
انگار رفتنت قسمت چشامه
به ماه و ستاره هم قسم میشم
لحظه هامو واست حراج میکنم
تو این قحطی باران و ترانه
آسمونو واست محتاج می کنم
از تو فقط همین خاطره مونده
من و تو و یه قرار بارونی
بازم اشکامو ترانه می کنم
با حسرت یه دست مهربونی
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
این مقاله را در این سایت دیدم و برای آگاهی دوستان تازه متاهلم که چپ و راست برایم غمپز در می کنند و پز زن گرفتنشان را به من میدهند اینجا میاورم.
نمیدانم انگار اکثر دوستان بنده در مرغداری تشریف دارند که اینقدر زود ...
در ضمن از امروز در این وبلاگ موضوعی با عنوان سلامتی را افتتاح کردم و هر از گاهی مطالب جالبی در این زمینه به سمع دوستان خواهم رساند.
زوجین با ضریب هوشی بالاتر به یکدیگر وفادارترند.
درجه هوشی پایین تر = وفاداری کمتر و تمایل به برقراری روابط جنسی بیشتر
محققین دانشگاه هاروارد طی تحقیقاتی بر روی درصد موفقیت ازدواج ها نشان داده اند که زوجهایی که دارای درجه هوشی بالاتری هستند در روابط زناشویی خود به مراتب موفق تر از دیگر زوج ها می باشند.
دانشمندان ثابت کرده اند که بی وفایی همسران نسبت به یکدیگر، روابط خارج از رابطه زناشویی و ابراز علاقه به شخص سوم چه از طرف زن و چه از جانب مرد، در میان زوج های با ضریب هوشی بالا به مراتب کمتر از زوج های با ضریب هوشی متوسط و زوج های با ضریب هوشی پایین مشاهده می شود.
دانشمندان نشان داده اند که میزان وفاداری زوجین به یکدیگر رابطه مستقیم و معنی داری با درجه هوشی زوجین داشته به طوری که زوجین با ضریب هوشی بالا تر به طور چشمگیری بیش از زوجین با ضریب هوشی پایین تر به یکدیگر وفادار می باشند.
ضریب هوشی پایین تر = عشق و علاقه سطحی تر
عشق و علاقه ای که زوجین به یکدیگر نثار می کنند ارتباط مستقیم و معنی داری با ضریب هوشی آنها دارد به طوری که زوجین با ضریب هوشی بالاتر ابراز علاقه بیشتری به همسران خود مبزول داشته و قویا نسبت به روابط خارج از زندگی زناشویی ابراز مخالفت نمودند.
از آنجا که انسان اشرف مخلوقات است و روند تکاملی انسان ها بر آن است که یک فرد را به برترین درجه تکامل معنوی نایل آورد، واضح است که تک همسری به عنوان یک اصل در انسان ها پذیرفته می شود.
انسان هایی که قویا به این نکته واقفند که انسان اشرف مخلوقات بوده و روند تکاملی اش معنوی است و نه فیزیکی، در انتخاب زوج بیش از پیش بر معیار های معنوی تاکید داشته و همواره افراد را با درجه انسانیت، شرافت، و استعداد ها و توانایی های ذهنیشان می سنجند و عشق و علاقه خود را نثار تنها یک فرد خواهند نمود.
دانشمندان در بررسی های خود نشان داده اند که چنین افرادی همواره کششی به سوی افراد با ضریب هوشی بالا نشان می دهند، و پر واضح است که این افراد خود نیز باید دارای همین صفات باشند چرا که همانند همیشه همانند را جذب می کند و این است قانون جذب.
ضریب هوشی پایین تر = روابط جنسی بیشتر و زود هنگام تر
در خصوص میزان هوش و روابط جنسی قبل از ازدواج مطلعات فراوانی انجام گرفته است. دانشمندان با ثبت ضریب هوشی افراد و اینکه آیا قبل ازدواج روابط جنسی را تجربه کرده اند یا خیر، به نتایج بسیار جالب توجهی دست یافته اند.
بررسی ها نشان داده اند که درصد افراد با ضریب هوشی پایین تر که پیش از ازدواج روابط جنسی را تجربه کرده اند به طور قابل توجهی بیش از درصد افراد با ضریب هوشی بالایی است که پیش از ازدواج روابط جنسی را تجربه کرده اند.
در یک بررسی که بر روی دختران دانشگاه برکلی، یکی از دانشگاه های بسیار معتبر در آمریکا، انجام گرفته است، نشان داده شده که تنها 20 درصد از این دختران روابط جنسی را تجربه کرده اند، حال آنکه این رقم در چندین دانشگاه دیگر که دانشجویان آن از نظر تحصیلی و ضریب هوشی در جایگاه پایینتری قرار داشتند بیش از 70 درصد و در برخی دیگر از دانشگاه ها به بیش از 90 درصد نیز می رسید.
چنین اختلاف فاحشی به واقع نشان دهنده اینست که افراد با ضریب هوشی بالاتر تمایل کمتری به برقراری روابط جنسی بیهوده با دیگر افراد نشان می دهند و اهمیت بیشتری برای ارزشهای معنوی قایلند تا ارزشهای جسمانی.
روند کلی چنین است که افراد با ضریب هوشی پایین تر همواره تمایل بیشتری به برقراری روابط جنسی صرف و به دور از عشق و وفاداری از خود نشان می دهند و بدین جهت راحت تر از افراد با ضریب هوشی بالاتر تن به اینگونه روابط می دهند.
همچنین در یک بررسی دیگر دانشمندان رابطه میان رشته تحصیلی و میزان باکرگی دانشجویان دختر را مورد بررسی قرار دادند. بر این اساس میزان باکرگی در دانشجویانی که در رشته هایی که نیازمند به ضریب هوشی بالاتری هستند مشغول به تحصیل اند بیش از سایر دانشجویان می باشد.
بر اساس این بررسی ها دانشجویان رشته پزشکی، بیوشیمی، و برخی از گرایش های مهندسی دارای بالاترین میزان باکرگی برابر با 83 درصد بودند.
درجه هوشی پایین تر در فرزندان حاصل از ازدواج زن و یا مرد مطلقه با یکدیگر
بررسی ها نشان داده اند که کودکانی که حاصل ار ازدواج زنان و یا مردان مطلقه با یکدیگر اند نسبت به کودکانی که والدین آنها از ابتدا با یکدیگر در پیوند زناشویی بوده اند ضریب هوشی پایین تری دارند. بررسی ها نشان داده اند که در صورتی که فرزندی حاصل از ازدواج زن و مردی باشد که هر دو شان یک طلاق را تجربه کرده اند ضریب هوشی اش به مراتب کمتر از فرزندی خواهد بود که حاصل از ازدواجی است که در آن تنها یکی از والدین سابقا طلاق را تجربه کرده اند. از آنجا که طلاق نشاندهنده حد اقل میزان وفاداری زن و مرد به یکدیگر است، چنین نتایجی کاملا قابل انتظار و از نقطه نظر علم ژنتیک قابل اثبات اند.
شنبه صبح مثل اکثر وقتهایی که به گوگل ریدر سر میزنم تا از آپ شدن وبلاگهای دوستان مطلع شوم دیدم که وبلاگ آقای زمان با عنوان «آلبوم مترسک کلید خورد» آپ شده است خیلی خوشحال شدم که خوب است بالاخره آلبوم «زندونی» که از مدتها قبل خبرش رو داشتم با یک عنوان و نام دیگری قرار است شروع شود، اما با خواندن متن نوشته آقای زمان به اصطلاح کامپیوتریها هنگ کردم و فکر کردم که یک اشتباه تایپی است و بعید است آقای زمان به این راحتی صحبت از خداحافظی کنند تا شب دو سه بار دیگر سر زدم و باز همان نوشته بود و نظرهای دوستان که همگی گله و شکایت که چرا چنین اتفاقی باید بیفتد، آخر شب نتوانستم بخوابم پاشدم و با چشمانی خسته نظری خصوصی برای آقای زمان فرستادم (این جی میل هم بدموقع با من سر لج افتاده بود و لود نمیشد) و نظرم را به ایشان گفتم.
از دیروز این سوال بدجوری ذهنم را به خودش مشغول کرده است، آیا یک هنرمند مجاز است در مورد آینده فعالیت هنری خود به تنهایی تصمیم بگیرد؟
در وهله اول به آقای زمان حق میدهم که چنین کاری بکند به دو دلیل اساسی یکی اینکه ایشان صاحب این هنر هستند و همانطوری که روزی تصمیم گرفتند که وارد این عرصه بشوند یک روزی هم میتوانند با تصمیم قلبیشان از این عرصه خداحافظی کنند.
دلیل دومم هم به منش ایشان برمیگردد که دیگر تحمل اجبار را ندارند و نمیتوانند که بپذیرند کاری را بر اساس منویات ذهن خراب یک عده به دوستدارانشان عرضه کنند.
پرانتز باز – بعضی از دوستان بهم توصیه کردند که وارد بحث سیاسی و حکومتی نشوم به دلیل اینکه جوان هستم و نباید هر حرفی را بزنم اینکه این وبلاگها کنترل میشوند اینکه اگر فردا جایی استخدام شدم یا برای آینده شغلی و تحصیلیم باعث دردسر شود نباید در مورد آزادیها و اجبارها در این جامعه حرفی بزنم مبادا که این کنترل شود و پایم گیر باشد مبادا فردا مادرم بی پسر شود اینها توصیه های دوستان است اما .... – پرانتز بسته
به این دو دلیل به آقای زمان حق میدادم اما احساسم را باید چیکار میکردم من و امثال من که با صدای حسین زمان خاطره داشتیم چیکار باید بکنیم. ایشان صدایشان شبیه ستار بودو به این عنوان هم همیشه متهم بودند آیا منش ستار را هم داشت؟ خیر ایشان هیچوقت راه و روش آقای ستار و بقیه دوستان هنرمند خارج از کشور را نداشتند و یک هویت مستقل هنری برای خودشان داشتند که اگر اینگونه نبود نمیتوانستند با شش آلبوم در این موسیقی دوام بیاورند.
اما نکته اساسی در مورد برخورد ایشان با مسائل روز کشور بود، آقای زمان در اوج مسابقه چاپلوسی و تملق که در تلویزیون برای فلسطین و هر مورد مذهبی رخ داده بود با دفاع جانانه از عبدالله نوری و تقبیح مونتاژ کنفرانس برلین این تریبون مهم را از دست دادند در حالی که دوستان همراه ایشان برای خودشان قیمت تعیین کردند و چارلی پاچلین را دلقک کردند و مشق عشق جوانان را با سرمشق بی خیالی و خیالی نیست آمیختند و آخر سر برای اثبات ادعای روشنفکریشان همسلکان آقای زمان را با طبل و سنج خیابان خوابها رسوای خاک خونین کردند در حالی که حسین زمان همان حسین زمان معترض باقی ماند. حسین زمانی که به بالاجبار با حکم دادگاه بازنشسته کردند و به تبعیدگاه فرستادند تا صدایش خاموش شود. تهمت سرداری و سپهسالاری به ایشان زدند و خودشان را دکتر لقب دادند دریغ از ذره ای مروت و جوانمردی.
من مخالف اتمام حسین زمان هستم و معتقدم اگر این خداحافظی باشد روزی برمیگردد، همانطوری که زیدان خداحافظی کرد و بعد برگشت و یک تنه تیمش را به فینال جام جهانی رساند یا کریم باقری که هفت سال پیش از تیم ملی دوری کرده بود اما اینبار با قدرتتر و با صلابتتر از پیش برگشته تا رهبر و لیدر تیم در راه جام جهانی باشد. شاید حسین زمان بعد از «مترسک» مدتی نباشد شاید این مدت هفت، هشت یا حتی ده سال باشد اما مطمئنم که دوباره برخواهد گشت به دلیل اینکه تو این چهار سالی که با ایشان بودم و آشنا شدم میدانم که ایشان هیچوقت سکوت را برای آرامش تحمل نخواهند کرد و باز در برابر خفقان و ظلم فریاد خواهند زد.
افشین سرفراز با اینکه از دوری آقای زمان گلهمند بود و شخصیتی دارد که افراد خیلی کمی را می پسندد در مورد ایشان میگفت: اکثر قریب به اتفاق اهالی موسیقی و سینما افرادی حسود و مغرض هستند که تحمل پیشرفت همکارانشان را ندارند اما حسین زمان تنها هنرمندی است که حسادت در وجودش راهی ندارد.
با اینحال برخلاف سایر دوستان من عجله برای منصرف کردن آقای زمان نمیبینم و ترجیح میدهم که ایشان کار تولید «مترسک» را شروع کنند تا گذشت زمان برایمان روشن بسازد که آیا این کار آخرین کار ایشان خواهد بود یا نه؟ سعی کنیم با پیشنهادات و راهکارهای خود در بهتر شدن این آلبوم به ایشان کمک کنیم نه اینکه از الان آیه یاس بخوانیم که اگر حسین زمان نخواند چه خواهد شد.
با همه احترامی که برای سایر دوستان قائل هستم من مخالف صحبتهای اکثر این دوستان هستم که مخالف خداحافظی آقای زمان هستند، من به آقای زمان حق میدهم و طرف ایشان را دارم و بهتر است ایشان را تصمیمی که گرفتن تا برای آزادی خودشان را فدا کنند کمک کنیم. شاید این اتفاق باعث شود که شعر و موسیقی ما روند رو به پیشرفتی را در پیش بگیرد و از این حالت فرمالیته و کانالیزه شده در بیاید، یعنی چه که یک عده آدم که خودشان و افکارشان در زمان عهد بود سیر و سیاحت میکنند برای یک ملت 70 میلیون تصمیم بگیرند که چه موسیقی گوش بدهند، چه فیلمی ببیند، چه کتاب و مجله ای بخوانند.
در آخر هم کلام پربار دکتر شریعتی که فکر کنم مصداقش همین رفتار آقای زمان است را بیان میکنم:
خدایا؛ رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند، نه از آنها که پول دین! را میگیرند و برای دنیا کار میکنند.
آری دین ما دین آزادگی است و به پاس این پاسداشت این آزادگی توسط مهندس حسین زمان به احترامش تمام قد ایستاده و از او سپاسگزارم.
هنوزم در حسرت این موندم
چرا قفل غرور لباتُ بسته
تو کدوم ترانه ای قصه کنم
یه دنیا بی رحمی تو چشات نشسته
به آتیش گذشته گر می گیرم
چرا عشقمو دستکم گرفتی؟
واسه حروم کردن دلخوشیام
چرا قلبمو هم ازم گرفتی؟
هنوزم حسرت یه «دوست دارم»
مث یه بختک به این دلم مونده
تا حالا نشده شکایت کنم
که یکی خنجر به قلبم نشونده
شاید یه روز، این روزگار لعنتی
به دلتنگیام روی خوش نشون بده
قصه سرگردونیام به سربیاد
دستامو به یه دست مهربون بده
لعنت به هر چی چتر است که لذت باران را از تو میگیرند.
حیف نیست لذت زیر باران بودن را با چتر حرام میکنید.
آخرین فتوای عاشقانه :«زیر قطرات باران پائیزی چتر حرام است».

خبر خیلی ساده بود ماردونا سرمربی آرژانتین شد.
سال 90 تازه می فهمیدم فوتبال یعنی چه که با جام جهانی ایتالیا پای جادوی ماردونا نشستم و آخرش هم با اشکهایش اشک ریختم و گفتم چهار سال بعد تلافی میکنید اما نامردها نگذاشتند.
اما الان دیه گو برگشته تا به همراه مسی و تورز و بقیه راه راه پوشان رقص سالسا در آفریقای جنوبی بپا کنند. دوستان کلاهتان را به احترام جادوگر بردارید. او آمده است تا نوستالژی غریب دهه نود را برای ما زنده کند.
مارادونا در بیرون از زمین فوتبال هر چی که است برای خودش. کاری به کارش نداریم ما فقط جادوگر را میخواهیم کسی که یک تنه در برابر انگلیس انتقام جزایر فالکلند را گرفت. کسی که حتی فیفا حریفش نشد. مارادونا را به خاطر عصیانش، یاغیگریش دوس داشتم و دارم و خواهم داشت.
حالا مسی تنها نیست. حالا دیگر آرژانتین یعنی آرژنتین است. انگار آرژانتین بدون مارادونا مثل پیتزا بدون پنیر میماند.
این شعر قیصر را بی نهایت دوست دارم. یک زمانی خوب ورد زبانم بود. به خاطر همه خاطرات خوشی که از این شعر داشتم و به یاد یک سال بی قیصر بودن تقدیم به آنی که دوست داشتنی بود اما حیف ما را لایق ندانست حیف ... :

مردم همه
تورا به خدا
سوگند میدهند
اما برای من
تو آن همیشهای
که خدا را بهتو
سوگند میدهم!
قیصر امین پور

به غربت این ترانه
جمعهها از عشق میمیرند
در حسرت رقص باران
به خواب گلها اسیرند
در حسرت با تو بودن
جمعه از عشق تو میمیرد
شب چشمات سُر میخورد
در نبودت گُر میگیرد
پی نوشت: این جمعه فرصتی دست داد تا دیداری با بابابزرگ و عمونعمت داشته باشم و همان لحظه هم این شعر بر لبم جاری شد. منتظرم تا یک روزی تمامش کنم.
دو سال پیش درست یک روز مانده به پایان ماه رمضان برای خدمت سربازی به پادگان آیت الله خاتمی یزد اعزام شدم. خاطرات خوبی از دوران آموزشی برایم ماند. دوران خدمت هم با همه خاطرات خوب و بدش گذشت. برای یادآوری آن 19 ماه چهار عکس از دوران قبل و حین و بعد از سربازی را در اینجا میگذارم.

عکس مربوط به یک ماه قبل از خدمت سربازی است.

وقتی که برای مرخصی میان دوره آمدم این عکس را گرفتم.

در حین سربازی برای کارت پایان خدمت این عکس گرفته شد.

یک ماه بعد از سربازی این عکس پرسنلی را گرفتم.
پی نوشت: در اثر متلک پرانی های دوستان از طریق اس ام اس و بعضا از همین وبلاگ تصمیم گرفتم تا آخرین پرتره خودم را که محصول دسترنج یکی از دوستان بود را اینجا عرضم کنم. گفتنی است که این عکس دو روز بعد از عید فطر گرفته شده است. (۴/۸/۸۵)
