پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
۸۷ لعنتی
.: 1387/12/30 :.

سال 87 هم تموم شد، خیلی ساده این جمله رو میگم تحویل 87 رو گنجنامه همدان بودیم اونقدر گرم فیلم برداری برای فیلم مستند ناقصم بودم که یادم رفت چیزی آرزو کنم و الان که به پایان رسیدم می‌بینم چیزهایی که از دست دادم ارزشش بیشتر از اون چیزهایی بود که به دست آوردم. چند وقتیه که وبلاگم از اون حالت اولیه دراومده و خیلی از دوستان از دستم شاکی بودند برای همین این آخرین نوشته 87 هم یک دلمشغولی برای خودم هست یه تعدادی تک نوشته و تصویر از 87 است که برای خودم نوشتم:

  1. خیلی از دوستیها رو امسال از دست دادم بعضا دوستانی بودند که در سال 83 پیداشون کرده بودم و الان دیگه نیستند و بر حکم اخلاق دیگر نمیخواهم سراغی ازشون بگیرم و راحت شماره تماسشون رو از تلفنم پاک کردم.
  2. خدمتم تموم شد با همه دودره بازیها و شیطنتهایی که کردم. چیزهایی رو از سربازی یاد گرفتم که در هیچ دانشگاهی قابل پیدا نبود در دانشگاه یاد گرفتم که نباید دوستدار هر کسی باشی و در خدمت یاد گرفتم که نباید به هر کسی اعتماد کنی. در شرکتی مشغول به کار شدم در حین کار هم فهمیدم که به هیچکس نباید اعتماد و اطمینان داشته باشی.
  3. بعضیها رو دوباره پیدا کردم یا آشتی کردیم و یا دم در خونه‌شون و یا در خیابون سرمو برگردوندم و اعتنایی نکردم همون طوری که این سالها بهم اعتنا نکردند.
  4. به شدت اهل تلافی شدم در مقابل هر ضربه‌ای که خوردم یکی هم می‌زنم.
  5. به این بیت ایمان آوردم«در این ولایت غریب دل مرده ها عزیزترن/ قحطیه عشق عاشقاست قلبای سنگی میخرن»
  6. اونقدر اعتماد به نفس دارم که دیگر به راحتی میتوانم اعتقادم رو بیان کنم و به این اعتقاد و ایمان رسیدم «اینقدر نه از این و اون شنیدم که اگه یکی بهم بگه دوستت دارم قلبم Error می زنه»
  7. امسال فهمیدم که آدم سیاست نیستم اما درگیر شدم چون میخواهم برای اولین بار کاری را به سامان برسانم حتی به قیمت تمام شدن خودم.
  8. به ترانه دیگر ایمان ندارم  چون عاشق نیستم و وقتی هم عاشق نباشم ترانه یعنی جفنگ بافی.
  9. دیگر به کسی از آرزوهام نخواهم گفت که گفتن همان و بر باد رفتن همان اما امسال آرزو دارم که حتما در کنار خانواده‌ام باشم برای همین به تقویت زبان انگلیسیم پرداختم.
  10. ایمان دارم که روز به روز تنهاتر از قبل میشوم طوری که حتی مادرم را نیز دیر می‌شناسم و حرفهایش برایم مفهوم ندارد و باید یکی برایم ترجمه‌اش کند.
  11. 87 هم مثل 83 مثل 79 مثل 75 و مثل تمامی کبیسه‌های دیگر از من کسی را گرفتند. 75 عمو نعمتم رو گرفت، 79 دانشگاه و عزیزی را که بعدترها دیر فهمیدم که باید میفهمیدمش رو ، 83 خودم و احساسم رو ازم گرفت، امسال هم فرصت دوباره عاشق شدن رو ازم گرفت(در این چهار سال چهار نفر را با چهار احساس متفاوت را از دست دادم)
  12. امسال در کل برایم سال بدی بود که نه از کار شانس آوردم که نه از زندگی که در همه حال یک بازنده تمام عیار بودم و مهم تر از همه، همه را دادم و تنهایی را در آغوش گرفتم و انگار تا 91 یعنی 30 باید اینرا هم که مانده ازم بگیرد و از الان میدانم کبیسه دیگر ازم چه میخواهد.
  13. هنوز 13 عدد شانس من است با همه بدبیاری دوستش دارم حداقل 87 این یکی را هنوز نتوانسته ازم بگیرد.

 

 

این روزها خودم را درگیر کردم تا سال نو رو تبریک نگویم اما با همه عذابی که از این لحظه‌های تلخ دارم باز به همه دوستان آغاز سال 1388 خورشیدی تبریک می‌گویم و امیدوارم که همیشه آبی و سرفراز باشید.


آرام
.: 1387/12/24 :.

این روزها درگیر شدم بدرقم هم درگیر شدم،  این روزها به چهار پنج ساعت خوابیدن بدجوری عادت کردم. اما در گیر و دار این دلمشغولی ها، یک موسیقی زیبا و دلنشین آرامشم را بهم برگرداند. بخصوص که این روزها با بعضی از حقایق دور و برم هنوز نتوانستم کنار بیایم و درگیر حرفهایی شدم که برایم خوشایند نبود. این روزها «آرامین» گوش میدهم موسیقی که آهنگساز آن خانم سارا نجفی هنرمند جوان و پرآتیه کشورمان است، آلبومی به غایت زیبا و دلنشین که شنیدن را به اکثر دوستان توصیه می‌کنم.

خیلی وقت بود که از ترانه دور بودم از دو هفته پیش که این «آرامین» را گوش میدهم یک چیزهایی را زیر لب زمزمه می‌کردم تا اینکه امروز در حالی صبح زیر باران داشتم سرکارم میرفتم ده دقیقه‌ای کنار کشیدم و نصف این ترانه را نوشتم و آخر شب هم یک چیزهایی به آن اضافه کردم هنوز معتقدم که کامل نیست جنس ترانه با کارهای قبلیم فرق دارد در یک وزن و قالب دیگری است اما بدجوری با آن حال می‌کنم ترانه‌ای از دل کسی که عشق را خیلی ساده از دست نداده، خیلی وقته که عاشق شدن از یادم رفته، بی تفاوتی غالب روحم شده و نسبت به افراد دور و برم خیلی بی احساس شدم. با شنیدن «آرامین» حال غریبی پیدا کردم اما حیف که کسی نیست تا در این لحظه‌ها شریکم باشد شاید خدا هم دوست دارد که این لذت و تنهایی فقط مال خودم باشد و چقدر از این خواستش خرسندم:

 

آرام

 

تو هجرت ترانه‌هایم

امید آخرینم بودی

وقتی که شب به رویا رسید

خوابم را با نسیم سرودی

 

کی بهتر از تو، آرامم شد؟

تو سکوتم دریایی تر شد

کی عاشقتر از من، صبور شد؟

تو تنهائی، رویائی تر شد

 

خواب شب از تو ترانه شد

برای من  دردانه شد

برای مرهم زخمهای دل من

ترانه ‌ای غریبانه شد

 

در وسعت بی انتهای شب

ستاره را در من خواب کردی

چشمهای بی صبور مرا

به نگاهت بی تاب کردی

 

آبی ترین آرامشم را

در ساز تو جستجوگرم

فرصت بده تا دوباره باز

شکایت به زخمه ببرم

 

.

.

.

.

این ترانه ادامه خواهد داشت (اگر دوباره حس آرامین را داشته باشم)

 


تو هم برو به سلامت
.: 1387/12/23 :.

نوشته پائینی رو یه زمونی برای دلتنگی خودم نوشته بودم تو پانوشتش تاریخ زدم شهریور  ۸۶ اما این چند روزه که نمیتوانستم زخمهای درونم رو باز کنم تا کسی باورم کنه بهترین بهونه است بیشتر نپرسید که نگفتنم برای بودنم است:


تو هم برو به سلامت

خیلی وقتها احساس می کنم که کاش بیشتر نگاه می کردم تا حرف بزنم کاش بیشتر سکوت می کردم کاش فقط زندگی میکردم. اما نمیدونم چرا دلتنگیامو فقط غیر از خودم هیشکی دیگه باور نکرد.

زندگی شاید همین باشه همین اومدن و همین رفتن. باختن !!!!!!نه باورم نمیشه یعنی منم یه روزی باختم؟ نه من هنوز نباختم باید بجنگم باید ثابت کنم که من بهتر از همه هستم لیاقتم بیشتر از اینی هست که هستم باید صاحب بهترینها بشم باید حاکم بشم من باید فرمان بدم من از فرمانبرداری بیزارم متنفرم از اینکه کسی بهم بگه این کارو بکن یا اون کارو نکن.نه من متنفرم.

شایدم عاشقم عاشق خودمم. آره تو هم برو، تو هم بهونه بیار، تو هم به خودت دلخوش باش، تو هم مثل خودم مغروری و خودخواهی تو نیمه گمشده من نیستی تو خود خودم هستی با اون خودخواهی خاص خودت. آره بهونه بیار که نمیتونی.

خیلی وقته که گوشم به این کلمات عادت نکرده بود یادم رفته که یکی بهم میگفت نمیدونم، نمیتونم، نه، نمیشه.

اما حالا بازم انگار داره گوشم عادت می کنه: عزیزم نمی تونم.


پنجشنبه گردی
.: 1387/12/08 :.

بعد از مدتها یک پنجشنبه گردی دیگه برام رقم خورد. از اون قدم زدنهایی بود که شنیدم و دیدم. آخرش هم تلپ شدن تو یه کافی شاپ و یه چیزی خوردن و آخرش هم دیدن کسانی که این سالها از اون چهره‌ها دور بودم.

وقتی پا به خیابون میذارم گوشی هدفونم را تو گوشم میذارم تا زمزمه‌های مردم رو نشنوم. نسبت به یه چهار سال پیش چهره‌ام خیلی عوض شده، عینکی شدم، موهام بلند شده و سپیدتر، اسپرت می‌پوشم و بیشتر سر به زیر شدم.

دغدغه هام فرق کرده، بیشتر از اونکه به فکر خودم باشم به فکر کسانی هستم که به فکرم نیستند. روزگاری احساس در وجودم جاری بود اما این روزها برای بدست آوردن باید از دست دادن رو تحمل کنم.

بعضی موقعها کسانی رو می‌بینم و یا صداشون رو میشنوم که برایم یادآور چیزهایی هستند که تکرارشان برایم قابل قبول نیست.

امروز یکی از دوستان بهم میگه برای اینکه اخلاقت درست بشه باید از تنهائی دربیایی و به جای اینکه هدفون به گوش تو خیابونها ول بچرخی با یکی دیگه دست در دست هم باشی تا بهتر از این شوی. دست از این حاضر جوابی  برداری و کمتر ولخرجی کنی. اما چه کنم که آدم مار گزیده از ریسمون سیاه و سفید می‌ترسه. اگه بگم الان حتی به چشمام هم اعتماد ندارم دروغ نگفتم چه برسه به اینکه به کس دیگه‌ای فکر کنم.

مشکل من برای بعضی چیزها اینه که متاسفانه حافظه خیلی خوبی دارم که همه چیز به خاطرم است و با دیدن یک نشانه اعصابم بهم میریزد، برای همین تو این هفته تصمیم گرفتم به گذشته نگاه نکنم و برای کسانی که در گذشته بودند اهمیتی قائل نشم و آروم آروم ذهنم را از خیلی چیزها پاک کنم. از کسانی که سوهان روحم بودند، از کسانی که به پای غرورم قربونیشون کردم، از کسانی که سخره محفلشان شدم، از کسانی که تحمل دیدن و شنیدنم رو نداشتند از این آدمها خالی خواهم کرد.

 

راستی این روزها از شیندن کاست جدید سروش لذت بسیار می‌برم. خدا رو شکر میکنم که سیگاری نیستم و تنها اعتیادم این روزها موسیقی و کتاب است. خوندن دوباره ابوذر و گفتگوهای تنهایی دکتر شریعتی و قمار عاشقانه دکتر سروش و ماجراهای شرلوک هلمز به همراه گوش دادن به ابرو گوندش و گونل و سروش و احسان خواجه امیری و داریوش لذتی دیگر و بس دست نیافتنی برایم داشته است.

 

از این آهنگ «دلهره» سروش لذت بسیار می برم.

قتی که لحظه ی رفتنت رسید

همه ی آینه ها دیوونه شدن

جاده ها پات رو گرفتن که نری

غنچه ها سر توی دیوار می زدن

وقتی که بهت می گفتم که نرو

آسمون شگفت زده نگام می کرد

دیوار ها داد می زدن گریه بسه

پنجره با دلهره صدام می زد

تو که رفتی خونه ، ویرون شده بود

قاصدک ها کوچه رو آتیش زدن

دیگه هیچ ستاره ای خنده نکرد

لحظه ها ساکت و تکراری شدن

 

یه روزی و روزگاری خوب ترانه می‌نوشتم اما خیلی وقته که حوصله ترانه رو ندارم روزگاری در سر کلاس یا آموزش سربازی یا تنهاییم خوب سیاه مشق می‌کردم، روزگاری بود برای دلم نوشتم:

بده دستاتُ به دستام

هرم نفساتُ میخوام

تکیه گاه گریه هام باش

تا پای جون باهات میام

 

تو بذار آروم بگیرم

به مامن گرم تنت

برم به سوی آسمون

از عطر خوش پیرهنت

 

تو به من نزدیکتر از من

نگیر سایه‌تو از سرم

حوصله کن گلایه هامو

ای همیشه هم باورم

 

راستی منم یه زمونی عجب دل خوشی داشتم.


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.