سال 87 هم تموم شد، خیلی ساده این جمله رو میگم تحویل 87 رو گنجنامه همدان بودیم اونقدر گرم فیلم برداری برای فیلم مستند ناقصم بودم که یادم رفت چیزی آرزو کنم و الان که به پایان رسیدم میبینم چیزهایی که از دست دادم ارزشش بیشتر از اون چیزهایی بود که به دست آوردم. چند وقتیه که وبلاگم از اون حالت اولیه دراومده و خیلی از دوستان از دستم شاکی بودند برای همین این آخرین نوشته 87 هم یک دلمشغولی برای خودم هست یه تعدادی تک نوشته و تصویر از 87 است که برای خودم نوشتم:
- خیلی از دوستیها رو امسال از دست دادم بعضا دوستانی بودند که در سال 83 پیداشون کرده بودم و الان دیگه نیستند و بر حکم اخلاق دیگر نمیخواهم سراغی ازشون بگیرم و راحت شماره تماسشون رو از تلفنم پاک کردم.
- خدمتم تموم شد با همه دودره بازیها و شیطنتهایی که کردم. چیزهایی رو از سربازی یاد گرفتم که در هیچ دانشگاهی قابل پیدا نبود در دانشگاه یاد گرفتم که نباید دوستدار هر کسی باشی و در خدمت یاد گرفتم که نباید به هر کسی اعتماد کنی. در شرکتی مشغول به کار شدم در حین کار هم فهمیدم که به هیچکس نباید اعتماد و اطمینان داشته باشی.
- بعضیها رو دوباره پیدا کردم یا آشتی کردیم و یا دم در خونهشون و یا در خیابون سرمو برگردوندم و اعتنایی نکردم همون طوری که این سالها بهم اعتنا نکردند.
- به شدت اهل تلافی شدم در مقابل هر ضربهای که خوردم یکی هم میزنم.
- به این بیت ایمان آوردم«در این ولایت غریب دل مرده ها عزیزترن/ قحطیه عشق عاشقاست قلبای سنگی میخرن»
- اونقدر اعتماد به نفس دارم که دیگر به راحتی میتوانم اعتقادم رو بیان کنم و به این اعتقاد و ایمان رسیدم «اینقدر نه از این و اون شنیدم که اگه یکی بهم بگه دوستت دارم قلبم Error می زنه»
- امسال فهمیدم که آدم سیاست نیستم اما درگیر شدم چون میخواهم برای اولین بار کاری را به سامان برسانم حتی به قیمت تمام شدن خودم.
- به ترانه دیگر ایمان ندارم چون عاشق نیستم و وقتی هم عاشق نباشم ترانه یعنی جفنگ بافی.
- دیگر به کسی از آرزوهام نخواهم گفت که گفتن همان و بر باد رفتن همان اما امسال آرزو دارم که حتما در کنار خانوادهام باشم برای همین به تقویت زبان انگلیسیم پرداختم.
- ایمان دارم که روز به روز تنهاتر از قبل میشوم طوری که حتی مادرم را نیز دیر میشناسم و حرفهایش برایم مفهوم ندارد و باید یکی برایم ترجمهاش کند.
- 87 هم مثل 83 مثل 79 مثل 75 و مثل تمامی کبیسههای دیگر از من کسی را گرفتند. 75 عمو نعمتم رو گرفت، 79 دانشگاه و عزیزی را که بعدترها دیر فهمیدم که باید میفهمیدمش رو ، 83 خودم و احساسم رو ازم گرفت، امسال هم فرصت دوباره عاشق شدن رو ازم گرفت(در این چهار سال چهار نفر را با چهار احساس متفاوت را از دست دادم)
- امسال در کل برایم سال بدی بود که نه از کار شانس آوردم که نه از زندگی که در همه حال یک بازنده تمام عیار بودم و مهم تر از همه، همه را دادم و تنهایی را در آغوش گرفتم و انگار تا 91 یعنی 30 باید اینرا هم که مانده ازم بگیرد و از الان میدانم کبیسه دیگر ازم چه میخواهد.
- هنوز 13 عدد شانس من است با همه بدبیاری دوستش دارم حداقل 87 این یکی را هنوز نتوانسته ازم بگیرد.
این روزها خودم را درگیر کردم تا سال نو رو تبریک نگویم اما با همه عذابی که از این لحظههای تلخ دارم باز به همه دوستان آغاز سال 1388 خورشیدی تبریک میگویم و امیدوارم که همیشه آبی و سرفراز باشید.



