پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله ISI از پایان نامه،ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
فروشنده
.: شنبه 13 تیر ماه سال 1388 :.

صُب زود
وقتی که باد
تو کوچه صداش میاد
می رم و فوری درُ وا می کنم

داد می زنم:
- آی نسیم سحری!
 یه دل پاره دارم
      چن می خری؟

عمران صلاحی


اعتراف می کنم که در نوشته قبلی (نیارمندیها) زیادی شیطنت کردم، از باز خورد کامنتها و اس ام اس فهمیدم که هنوزم هستند کسانی دادشون از کارهای به آسمون بره. ولی آن گونه نوشتن رو به دو دلیل اساسی بیشتر دوست دارم یکی اینکه راحت می تونم چند لایه بنویسم تا هم حرف خودم رو زده باشم و هم اینکه از جواب دادن در برم. اصولا یکی از کسانی هستم که اصلا اهل پاسخگویی نیستم. اما این شعر عمران را بی نهایت دوست دارم. تو این مدت شعرهای عمران صلاحی رو کشف کردم و خوب هم دارم باهاشون زندگی میکنم. هوس کردم بعد از سالها سری به شعر نو بزنم کاری که تا قبل از سال 82 انجام میدادم و مدتهای مدیدیست که ازش دور افتادم. شعرهای عمران یه طنز خاصی داره که خوب ذهن رو قلقلک میده انتظار نداشته باشید که از شعر عمران قهقهه بزنید بلکه از خواندنش لذت بسیار برده و انبساط خاطر خواهید داشت کاری که تو شعر کمتر شاعری دیدم. قیصر و عمران رو بینهایت دوست دارم شاید به این دلیل که با خواندن شعرشان حس خوبی بهم میده و همین برای دوست داشتن یه شاعر کافیست.
امروز حکایت منم همین شعر است. خیلی وقته دارم به این فکر میکنم چرا ما آدما عاشق و دلبسته اشیا نو هستیم. دوست داریم اول هر چیزی مال خودمون باشه از مد گرفته تا عشق و قلب هر کس. به این اندیشه میکنم ارزش یه دل شکسته شاید بیشتر از یه قلبی است که برای اولین بار میخواد مال تو باشه، یه دل شکسته قدر تورو بیشتر میدونه واسه اینکه یه بار خودش شکسته و مسلما دوست نداره قلب تو هم مثل اون بشکنه چون دوست داره و تحمل اینکه تو همون دردی رو تحمل کنی که اون کرده رو نداره. این روزها خوب دارم واسه خودم فلسفه میبافم اما تنها مشکل این فلسفه بافی اینه که آدمی مثل من داره از تجربیاتش میگه که کمی تا زیادی با بقیه تفاوت داره و راه و روشش راه خیلیا نیست. یه دوستی دارم که همیشه میگه: اکبر سرنوشت تو با بقیه یه فرق اساسی داره و اونم اینه تو با تقدیر سر جنگ داری و باهاش لج میکنی و مثل بقیه به سرنوشت گردن نمی نهی.
نمیدونم شاید حق با اینه ولی واقعا به این تجربه ای که از مراودت با آدمها بدست آوردم خیلی ایمان آوردم باید به غایت هر فردی بهش ارزش گذاشت نباید به خوک به اندازه یه اسب ارزش قائل شد یا یه اسب رو به اندازه یه خوک بی ارزش کرد. (این مثال رو از خودم در کردم به قول یکی مرده شور مثال زدنم رو ببره  خب بهتر از این تو این وقت شب به ذهنم نرسید)
من مشکلی که داشتم این بود که تو گذشته درگیر بودم اما الان می بینم که بعضیا خیلی راحت گذشته شون رو از یاد می برن و به زندگی جدیدشون طوری می بالن که انگار مادرزاد همین جوری به دنیا اومدن، پس دلیلی نداره غصه آدمهای گذشته ام رو بخورم که الان دارن چیکار میکنن. اما با این همه هیچگاه گذشته خودم رو فراموش نمیکنم و مطمئنم که اگه گذشته هام در آینده برام تکرار بشه بدجوری تلافی گذشته رو سرشون در میارم.(عجب جمله حکیمانه از خودم در کردم، خب چیکار کنم کسانی ازم تعریف می کنند که بی نام و نشون هستند بهتره که خودم واسه خودم نوشابه وا کنم که تو این روزهای گرم یه کوکای تگری خوب حال میده)
باور کنید فقط امروز همین یه تیکه شعر رو بنویسم و تحت موضوع «شعر و ترانه» پست کنم اما نمیدونم چی شد که «همین جوری» از آب در اومد.

© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.