شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
تقاص
.: 1388/07/27 :.


بعضی وقتها ترانه هایی برای دیگران نوشتم که بعدترها خودم بیشتر دلبسته شون شدم. این ترانه هم جزو همونهاست. این روزها زیادی ترانه هایی از این دست می خونم و البته شاید واسه چند روز آینده یه چیزی تو این مایه ها اما بهترش رو بنویسم فعلا که با ترانه گفتن میونه خوبی ندارم یه ترانه سفارشی داشتم که اونم با هزار مصیبت تمومش کردم اما ازش رضایت ندارم دلیلش بماند.

این ترانه تقاص سر خودم نیومده اما خیلی دوسش دارم با اینکه اهل نفرت و حسادت نیستم اما این ترانه دوست داشتنی رو دوس دارم.


تقاص 

باور کن هیشکی حریفم نمیشه
زدم و شاخ تقدیرُ شکوندم
رفتم و ننگ و نام عاشقی رو
به پیشونی فلک نشوندم

 

نکنه هنوزم باورت شده
پاسوز چشمهای پرفریبتم
نه عزیز، دیگه از این خبرا نیس
مال خودت اون دل غریبتم


یادت میاد گفتی خیلی کوچیکی؟
ماها رو هم که دیگه ریز می‌بینی
حالا که مارو قابل ندونستی
چرا با کوچیکتر از ماها می‌شینی؟

 

میدونم اینا کار اوس کریمه
تقاص دلمو ازت میگیره
خیال میکردی که تموم شد و رفت
به جهنم دل یکی میمیره


نه جونم، دل مام خدایی داره
واسه خودش برو بیایی داره
تو برو فکر خودت باش که موندی
فلک باهات چه بازیهایی داره


اون لحظه که تموم کردی یادته؟
گفتی با هر کی باشم با تو عمراً
گفتم که خیالی نیست، مبارکه
خب بگو کی مقصره؟ تو یا من؟

 

ما که پای حرف دلمون موندیم
تو بودی که هیش کدومُ نشنیدی
نفرین من پشت سرت نیست اما

تو هیچوقت کار تقدیرُ ندیدی


«اکبر یارمحمدی»


دیگری
.: 1388/07/26 :.


دروغ چرا این چند روزه رشته افکارم بوسیله چند نفر از هم گسسته شده بود بعضی ها نیک و زیبا مثل مادرم و خواهرم و دوستانی خوب و از طرفی دیگر کسانی که بی خیال گفتنش خوب نیست اما بهرحال افکارم مثل قطبهای مثبت و منفی در حال نوسان بود تصمیم داشتم دو تا ترانه که در ذهنم بودند را رو کاغذ بیاورم اما به دلیل هدفی که ذهنم رو اون زوم کرده منصرف شدم. دروغ چرا دلم برای ترانه و موسیقی تنگ شده حتی با بعضی از دوستان ترانه سرا و آهنگساز گپ میزنم حسرت میخورم که چرا کاری نمیکنم در حالی که از دستم بر میاد اما با این حال باید امسال فعل  خواستی رو صرف کنم که ده سال پیش باید می کردم و نکردم اما هر کاری کنم باز ار ترانه جدا نیستم این ترانه شاهکار بینش پژوه خیلی به دلم میشینه و این روزها دوستش دارم البته این ترانه چند سال پیش در کتاب کافه نادری شاهکار چاپ شده و در آلبوم ادبیاتی دیگر با صدای خودش منتشر شده بود اما خوندنش رو به دوستان توصیه میکنم. برداشت بد نکنید فقط از این ترانه خوشم میاد حالا هر کی یه برداشتی دارد شاید اون دیگری اونی نیست که همه فکرش رو میکنند شاید همونی است که هستیم بیشتر بخوانید و بیاندیشید:


دیگری


باز با آن دیگری دیدم تو را
جای قهر و اخم خندیدم تو را

باز گفتی اشتباهت دیده ام
گفتمت باشد ، بخشیدم تو را

باز هم این قصه ات تکرار شد
با رقیبان رفتنت انکار شد

آنقدر کردی که دیگر قلب من
از تو و از عشق تو بیزار شد

آن رقیبان یک شبت می خواستند
ذره ذره پاکی ات می کاستند

شب به مهمان خانه ات مهمان شدند
صبح اما از برت برخاستند

آمدی گفتی پشیمانی دگر
زین پس اما پاک می مانی دگر

گفتمت توبه به گرگان چاره نیست
گفتی ام چون کوه ایمانی دگر

گفتمت باشد بخشیدم تو را
اخم وا کردم و خندیدم تو را

زین حکایت ساعتی نگذشت تا
باز با آن دیگری دیدم تو را


شاهکار بینش پژوه




* عکس تزئینیه هیچ ربطی به مطلب نداره و همین جوری خوشم اومد اینجا گذاشتم. البته اگه الان آب انار باشه ازش نمیگذرم.


قرار عاشقی آمد
.: 1388/07/24 :.



همان طور که قول داده بودم خبر انتشار آلبوم قرار عاشقی را حتما در اینجا به صورت رسمی خواهم آورد. دیروز طی صحبتی که با مهندس زمان داشتم گفتند که در شهرستانها کار منتشر شده است و در تهران شنبه 25 مهر منشتر خواهد شد و امشب خود سایت سروش هم خبر انتشار آلبوم را درج کرده بود.

اما من برای دوستداران مهندس زمان پوستر این آلبوم را در هیمن جا با کیفیت خوب قرار میدهم تا استفاده کنند.در ضمن با کلیک رو عکس می توانید سایز بزگ شده اش را مشاهده کنید.

البته بعد از شنیدن کامل کار حتما یه معرفی بیشتر خواهم پرداخت.

البته مهندس زمان در مورد خود آلبوم نوشته ای را در اینسرت کار مرقوم کرده اند که منم همین جا منتشرش میکنم:


گاهی وقتا خیلی راحت زیر قولمون می زنیم. انگاری اصلا این ما نبودیم که قول دادیم و به عهدمون عمل نکردیم. میگیم دوستت داریم، عاشقتیم و با صدای بلند فریاد می زنیم تو همه هستی منی، همه زندگی منی و همه نیاز من. روبروش می شینیم و بدون واهمه و خجالتی ازش مهر و محبت و دوست داشتن طلب می کنیم بی توجه به اینکه براش هیچ کاری نکردیم. هر وقت از خودمون و اطرافیان ناامید میشیم میریم سراغش، اون میشه سنگ صبورمون ما هم براش درد دل می کنیم و سبک میشیم. اما موقع خوشیمون فراموشش می کنیم. این چه دوست داشتنیه و این چه عشقیه. میشه معشوق بی وفا باشه و بی معرفت ولی عاشق اوج عرفان باشه و نهایت صفا و وفا و محبت؟ میشه معشوق بارها پیمان شکنی بکنه و عاشق بر عهد و قرارش ثابت قدم و استوار؟ آره میشه یکی هست که با همه ما قرار عاشقی گذاشته و عهد و پیمانش را هرگز نخواهد شکست. از اون عاشق واقعی غافل نشیم که یک لحظه در کنارش خالصانه نشستن به ما روح و پاکی می بخشه. خداوندا کمک کن که من هم بر قرارم با تو پایدار بمانم.

حسین زمان


شاپرک با صدای حسین زمان
.: 1388/07/24 :.

 

 

 

 خب فرصتی دوباره بهم دست داده تا آلبوم شاپرک آقای زمان را در اینجا برای دانلود در اختیار دوستان قرار دهم. آهنگسازان این آلبوم آقایان محمد رضا چراغعلی، امیر سرگزی و عمادرضا نکوئی (که در حال حاضر در لس آنجلس فعالیت دارند) بر عهده داشتند و ترانه های این آلبوم توسط سهیل محمودی و محمد رضا مهدیزاده و فریبا وکیلی سروده شده اند. این آلبوم در اواخر سال 1379 توسط شرکت سروش منتشر گردید.

امیدوارم که بتوانید از این آلبوم لذت کافی را ببرید.

برای دانلود بر روی اسامی هر کدام از آهنگها کلیک کنید:


شاپرک 

زمین آسمونی 

دختر قالیباف 

آبی 

موسیقی بی کلام 

پدر 

همسفر 

خسته 

بیقرار 

موسیقی بی کلام 

 


دیه گوی بزرگ زنده است
.: 1388/07/23 :.


نه تورو خدا اصلا می تونستید تصور کنید که جام جهانی بدون مارادونا و مسی  و سایر شورشیهای راه راه پوش آبی و سفید برگزار بشه؟ دیشب تو راه همش به این فکر میکردم که نتیجه بازی چی میشه و وقتی صبح از ماشین پیاده شدم و اخبار هفت و نیم رادیو پیام رو شنیدم از خوشحالی نمیدونستم چی بگم. آره آرژانتین با مارادونا در جام جهانی خواهد بود و اینبار با مسی و بقیه بر و بچ میرن تا صاحب سومین جام بشن.

لذت آرژانتین به همین است که شورشی و غوغاگر هستند باید شورشی باشی تا احساس یه شورشی رو درک کنی شورشی ممکنه در خانه به برزیل ببازه اما در جای دیگه ای دمار از همان برزیلیهای فانتزی در بیارن.


مارادونا یعنی حس زندگی، خیلی خوشحالم که مارادونا هیچوقت تن به سازش نداد.

مطمئنا سال بعد در آفریقای جنوبی همه شاهد جادوی روح عصیانگر مارادونا به کمک پاهای مسی خواهیم بود و از دیدن بازیهای تیفوسی ها لذت فراوان خواهیم برد.


منتظریم تا باز هم دیه گوی بزرگ جادوی دست خدا را نشان دهد. دیه گو یعنی روح یه ملت یعنی یه شورشی یعنی وجود چریکی مثل چه که اینبار به جای اسلحه با توپ فوتبال به جنگ مدعیان دروغین حامیان ملل جهان اومده است.

دیه گوی بزرگ ممنون که ناامیدمان نکردی.

مارادونا هنوز اسطوره است و شورشی و دیوانه، دنیا رو دیوانه ها می سازند و بس.

پی نوشت: اینم عکس دیه گوی بزرگ بعد از صعود به جام جهانی ۲۰۱۰



به خاطر بسپار
.: 1388/07/22 :.
 




به خاطر بسپار


اگر که دل سوخته ای با تو غریبه نیستم
که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم


مرا به خاطر بسپار لحظه به لحظه خط به خط
درستی مرا ببین در این زمانه ی غلط

حقیقت مرا ببین در این زمانه ی غلط


خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدنم
خوبم اگر یا که بدم دروغ نیستم منم


مرا که پشت پا زدم به راه و رسم روزگار
اگر که عاشقی و یار مرا به خاطر بسپار


در آستانه ی سفر پشت نگاه بدرقه
گریه نکن نگاه کن مرا به خاطر بسپار


سر همان کوچه ی سبز که می رسد به انتظار

من ایستاده ام هنوز مرا به خاطر بسپار



این ترانه امید یکی از بهترین ترانه هایی است که اجرا کرده است شاید چون شاعرش اردلان سرفراز است. با اینکه خود اردلان سرفراز از اجرای ناقص ترانه اش رضایت ندارد اما من نیز همین اجرا رو خیلی دوست دارم.البته نام ترانه در آلبوم سربلند امید به «به خاطر بسپار» تغییر کرده است.

بالا ترانه اجرا شده توسط امید است و در این پائین نیز ترانه کامل را گذاشتم یکی از آرزوهایم اجرای این ترانه زیبا است که میدونم روزی به این آرزوی خواهم رسید.

این ترانه را دوس دارم  چون خیلی زود از خاطرات فراموش میشوم. تو هم مرا بخاطر نسپار ما به فراموش شدن عادت کردیم.



مرا به خاطر بسپار


در آستانه ی سفر٬ در ایستگاه بدرقه

آن سوی بغض پنجره ٬ پشت نگاه بدرقه

 

وقتی که قاب می شوم پشت دریچه ی;قطار

گریه نکن٬ نگاه کن٬ مرا به خاطر بسپار

 

خوب مرا نگاه کن ٬ تو ای تمام دیدنم

خوبم اگر یا که بدم ٬ دروغ نیستم منم

 

اگر که دلسوخته ای با تو غریبه نیستم

که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم

 

مرا به خاطر بسپار ٬ با همه ی سادگی ام

صراحت دست و دلم ٬ شکوه افتادگی ام

 

مرا به خاطر بسپار ٬ لحظه به لحظه خط به خط

درستی مرا ببین ٬ در این زمانه ی;غلط

 

مرگ حریف عشق نیست ٬ مرا نمی برد سفر

همیشه از تو زنده ام ٬ به یاد من باشی اگر

 

به یاد من باشی اگر ٬ تو را چراغ می شوم

از تو جوانه می زنم ٬ همیشه باغ می شوم

 

به ساز کهنه ی زمین ٬ زخمه که می زند بهار

در همه ی ترانه ها ٬ ترانه های بی قرار

 

سر همان کوچه ی سبز ٬ زیر درخت انتظار

من ایستاده ام هنوز ٬ مرا به خاطر بسپار

 

از تو نمی شوم جدا ٬ سفر نمی برد مرا

به حکم این ترانه ها ٬ مرگ ندارد عشق ما

 

اگر که عاشقی و یار ٬ مرا به خاطر بسپار

مرا که پشت پا زدم ٬ به راه و رسم روزگار

 

مرا به خاطر بسپار ٬ با همه ی سادگی ام

که از تو می ماند و بس ٬ قصه ی دلدادگی ام

 

در همه جای هر زمان ٬ در همه جای این زمین

همیشه و هنوز را ٬ من ایستاده ام ببین

 

جاده ای از آینه ها ٬ به این مسافر بسپار

خاک در خانه ی دوست ٬ به چشم زائر بسپار


«اردلان سرفراز»


لذت زندگی
.: 1388/07/20 :.

دیدن بابا و مامان و ساناز و اصغر بعد از مدتها شادی عجیبی در وجودم بوجود آورده. از این لحظات سعی میکنم لذت بیشتری ببرم با اینکه تقریبا همه متوجه تغییر رفتار و تا حدودی ظاهرم شدند اما خیلی به ندرت به روم میارند. دیگه اون اکبر چهل روز پیش نیستم و از اون رفتارهای هیجانی خبری نیست. دیگه از اون اکبر پرحرف خبری نیست. تو بحثهای خانوادگی هم بندرت شرکت میکنم و همه از این سکوتم در عجب هستند. خوشحالم که آرام آرام این تغییرات را در خودم بوجود آوردم.

تو این مدتی که به مرخصی اومدم حوادث شیرین و جالبی برام رخ داده است که سعی میکنم اینجا بگم.

اولین اتفاق جالب این بود که از محل کارم برای یکی از دوستانم نامه رو ده روز پیش فرستادم. برای اولین بار بود که دست از تکنولوژی دست ورداشته بودم و با دستخط خودم برای کسی نامه ای نوشته بودم و اونو پست کرده بودم و بالاخره امروز تونستم برم از پست پیشتاز اون نامه رو بگیرم تا خودم به دست صاحبش برسانم و این برام خیلی خنده دار بود و حتی متصدی پست هم وقتی درخواستم رو شنید و قبض نامه را در دستم دید و آدرس فرستنده رو دید خودش از خنده نمیدونست چی بگه. بهرحال جالبه با پست پیشتاز ده روز پیش یه نامه ای رو فرستادم و آخرش اومدم تو شهر مقصد خودم گرفتمش و به دست دوستم رسوندم.


پنج سال پیش به توصیه دوستی برای بهبود در زمینه ترانه سرایی به دیدن فیلمهای عاشقانه روی آوردم اما متاسفانه هیچکدوم از اون فیلمها روی ترانه سراییم تاثیری نداشتن و در زمینه ترانه های عاشقانه تا خودم تجربه نکرده باشم نمی نویسم. این روزها هم پر از ترانه هستم اما بنا به دلایلی نمی نویسم چون میدونم که کمی تا قسمتی اند هپی (end happy) نخواهد شد و آخرش به چیزی منجر خواهد شد که باب میل من نیست. اما دیدن فیلم shall we dance و دیدن این همه صحنه عاشقانه و رقص باعث شد که دوباره در این زمینه بیشتر بنویسم و نمیتونم کتمان کنم که رقصیدن رو خیلی دوست دارم و مهمتر از همه الان به شدت به ترانه سرائی و گیتار زدن و خوندن فکر میکنم تو این مدت مرخصی به کارهایی پرداختم که دوسشون داشتم و ازشون لذت بردم اما دیشب صدای ترک ورداشتن گیتارم باعث دلم هری بریزد و دلم نیومد که دیگه بهش زخمه بزنم تصمیم دارم این گیتارم رو برای همیشه به دیوار آویزان کنم و یه گیتار جدید بگیرم البته این تصمیم فعلا عملی نمیکنم یه تعداد کار ناقص دارم که باید تمومش کنم بعد به صورت جدی به گیتار خواهم پرداخت. نمیخوام انرژیم رو صرف گیتار و ترانه و آواز کنم. فعلا تو target کاری دیگه ای دارم قدم برم میدارم و استپ به استپ میخوام به هدف اصلیم برسم.

تولد اصغر رو چند روز زودتر از موعدش جشم گرفتیم تا جمع خانوادگی همه باهم باشیم. متاسفانه به خاطر کار من و اصغر که کمتر و به ندرت تو خونه هستیم این جشن تولدهای خانوادگی بهانه خوبی برای دور هم جمع شدن است. هیچگاه فکر نمیکردم که در دوران مجردی این گونه دور از خونه باشیم.

این روزها آهنگهای زیبای گونل و بن دنیز و اوزجان دنیز به همراه اوانسیس و ریکی مارتین  بیشتر حال میده راستی کاست جدید داریوش به نام وای وطن اصلا از دست دادنی نیست در ضمن آلبوم بهنام صفوی به نام عشق من باش هم خیلی شنیدنیه

اینا رو نوشتم تا به دوستانی که میگفتن چرا از خودت چیزی نمینویسی بگم که هنوز هستم و دارم از زندگیم لذت می برم. اوضاع کاریم هم فعلا خوبه و خدا رو شکر که هنوز مورد لطف حضرت حق قرار داریم.

راستی امروز بیستم مهر ماه روز حافظ است و به یاد این شاعر شیرین سخن و به نیت دل خودم فال حافظی گرفتم که اونو هم اینجا میارم، یاد حضرت حافظ پاینده و سرفراز باد:

 

بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن    

به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن

رسید باد صبا غنچه در هواداری      

ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن

طریق صدق بیاموز از آب صافی دل  

به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن

ز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگر      

شکنج گیسوی سنبل ببین به روی سمن

عروس غنچه رسید از حرم به طالع سعد    

به عینه دل و دین می‌برد به وجه حسن

صفیر بلبل شوریده و نفیر هزار       

برای وصل گل آمد برون ز بیت حزن

حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو

به قول حافظ و فتوی پیر صاحب فن

 

انگار حضرت حافظ هم با ما این روزها سر شوخی داره با این همه قبولش دارم و عجب تفالی بهم داد. شادباد این روز بر حافظیان و حافظ شیرین سخن.


شادزی مهرگان
.: 1388/07/15 :.


همیشه بودند عزیزانی که بهار را خجسته می داشتند و بودند عزیزترانی که پائیز و مهرش را نیک میمون داشته اند. امروز 16 مهرماه روز جشن مهرگان است. جشنی باستانی است که سلمان فارسی اینگونه روایتش می کند :« ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد. و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر.  و بیورسب هزار سال عمر کرد. این که ایرانیان به یکدیگر دعا میکنند که : " هزار سال بزی " از آن روز رسم شده است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.»

این روز خجسته و باستانی که ریشه در سنتهای کهن ایران زمین و سرشت انسانیمان دارد را پاس داشته و بر همه ذوستان این روز خجسته باد و شاد افزا.

چه زیبا استاد امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) در مورد مهرگان گفته است:

بــگشاییم کفتران را بــال
بــفروزیم شعله بـر سر کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود
وین چنین با هزار گونه شکوه
مهرگان را به پیشباز رویم ...
رقص پر پیچ و تاب پرچم ما
زیر پرواز کفتران سپید
شادی آرمیده گام سپهر
خنده ی نوشکفته ی خورشید
مهرگان را درود می گویند ...
گرم هر کار مست، هر پندار
همره هر پیام، هر سوگند
در دل هر نگاه، هر آواز
توی هر بوسه، هر لبخند
... ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم،
ما نمی خواهیم از کشور تو جدا شویم،
نمی خواهیم از خانه خود جدا شویم،
مباد جز این ای مهر نیرومند !..

تصمیم داشتم که تا مدتی زیاد وبلاگ نویسی نکنم اما هر روز بهانه ای برای بودن و سخن گفتن وجود دارد و من این روزها در گذشته و تاریخ سفر میکنم و بی مناسبت نیست که نوشته های اخیرم مربوط به گذشته است. امیدوارم این روزهای خوب پائیزی بر همگی همراه با شادی و سرفرازی سپری گردد.


چه بی «عمران»
.: 1388/07/12 :.

امروز دوستی اس ام اسی زد و برام روز فراق عمران را یادآوری کرد میدانست که عمران را خیلی دوست دارم دیروز فرصت نکردم مطلبی بنویسم تا اینکه این شعر عمران را یکی از دوستان برایم ایمیل کرد و دیدم که چقدر زیبا گفته است.  هم این و هم یک شعری رو که من خیلی دوس دارم رو امروز به یادش اینجا میاورم تا یادآوری کنم که عمران هم طناز بود و هم شاعر و چه شاعر خوبی بود دیروز 11 مهر  سالگرد رفتنش بود و کمتر کسی به یادش بود سه سال پیش بود که رفت.

یادش گرامی و روحش شاد.


نام کوچک

درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفته مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن!

تهران - 20 دی ماه 1362


عرعر میکنند!

«واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند»            کُنج خلوت بهر مردم شیشکی در میکنند!

«مشکلی دارم ز دانشمند مجلس! بازپرس»:           ساکنان مجلس شورا، چه از بر میکنند!؟

«بر در میخانة عشق ای ملک تسبیح گوی»               کاندر اینجا آدمی را با سخن خر میکنند!

«صبحدم از عرش میآمد خروشی، عقل گفت»:                روسها دارند آنجا را مسخّر میکنند!!


«ع ـ ص ـ بچه جوادیه»
23 فروردین1354


قصه شب با صدای حسین زمان
.: 1388/07/11 :.

 

 

بالاخره یه توفیقی داد تا آلبوم قصه شب آقای مهندس حسین زمان را برای استفاده دوستان در اختیارشان قرار دهم این آلبوم جزو آلبومهای پر سر و صدای سال 79 بود که با تقدیم به آقای محمد خاتمی رئیس جمهور محبوبمان به عنوان یکی از پرفروشترین آلبومهای سال تبدیل شد. در یان آلبوم آقای چراغعلی آهنگسازی و تنظیم کارها را بر عهده داشتند که کارهای خوب و ماندگاری از ایشان بر جا ماند. حضور شاعرانی نظیر استاد هوشنگ ابتهاج و زنده یاد سید حسن حسینی و زنده یاد دکتر قیصر امین پور به همراه دوستانی نظیر محمد علی چاووشی و حمید زارعان و محمدرضا مهدیزاده و انتخاب شعری از بیدل دهلوی بر غنای کلامی کار قصه شب افزود.

امیدوارم که دوستان از این کار لذت ببرند.

در پستهای آینده هم بقیه آلبومهای آقای مهندس رو در اختیار دوستان قرار خواهم داد.

 

آخرین مرد عروج 

صدای آشنا 

کویر 

گلشن ناز 

یا مولا 

نوبت عاشقان 

غریبانه 

قصه شب


... و اما زن تو بودی
.: 1388/07/08 :.

زن عشق می کارد و کینه درو می کند....
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی....
برای ازدواجش در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی...
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این, رنج است...
(دکتر علی شریعتی)


پی نوشت:

به خاطر این نوشته نزدیک بود یکی از بهترین دوستانم را از دست بدهم و برای همین تصمیم گرفتم تا نوشته های خودم را پاک کنم. از کسی هم ترسی ندارم و بابت فحشهایی که شنیدم این کار را نکردم فقط و فقط تنها به دلیل رفیق عزیزم این کار را کردم تا به خودم ثابت کنم که اکبر یارمحمدی حق ندارد موقع عصبانیت حرفی بزند یا باعث رنجش کسی شود. از بابت لحن هتاک و بی ادبانه ام از همه دوستان معذرت میخواهم.


بیماری مردها
.: 1388/07/07 :.

مردها با یک بیماری وراثتی متولد می شوند . روانشناسان در تعریف این بیماری می گویند : ترس از اینکه اگر به زنی وابسته شوی ، مرد مجردی در جای دیگری ممکن است از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد !
" دیو باری "


آقای مربی!!!
.: 1388/07/03 :.

احمد : ببین حاجی من اصلا نمی تونم باور کنم که این کار، کار شما باشه! چرا؟

حاج کاظم : دلیلش زموونه و دوری و مشغله ی شما ست.

سلحشور : آقای احمد کوهی! می شه این صحبت ها رو بذاری واسه حبس. نفر دومتون کوششه؟

حاج کاظم : تو مثل اینکه زیادی باد تو کلّه ات نه؟


سلحشور : مُرّبی شما بعد جنگ سینما زیاد می رفتی نه؟ آخه برادر من، این جا که تگزاس نیست!

احمد : آقای سلحشور! اجازه می دید ما دو کلوم حرف بزنیم؟

سلحشور : تو حرف نمی زنی، تو داری لاس می زنی! آخرشو بهش بگو، ته خطو.

احمد : ته خطی وجود نداره سلحشور، حاج کاظم فرمانده گُردان بوده عباس هم از بچه های جنگه.

سلحشور : خوب دیگه بدتر! جُرم خودی ها که بیشتر از غریبه ها ست. واسه این مملکت که هزار تا دشمن داخلی و خارجی داره، از صبح تا شب داریم جوون می کَنیم؛ می کَنیم یا نمی کنیم؟ بعد آقا، خودی؛ شب عیدی می یاد اسلحهَ رو می ذاره رو شقیقه ی ما! این یعنی عدالت؟ چند تا جوون خونشون برا آرامش این مملکت از دست داده باشن خوبه؟ چند تا؟ دِ بگو، خوب بگو دیگه. [خطاب به حاج کاظم] یه ذره فکر کنی از کارت خجالت می کشی!


حاج کاظم : عباس هیچ نقشی تو این کار نداره. [خطاب به احمد] زخمی شدنش یادت هست؟

احمد : آره.

حاج کاظم : [آرام جوری که بقیه نشنوند،]هنوز تَرکش تو گردنشه. دو سه روز ... باید برسه به لندن.

[سلحشور به آدمک چوبی می کوبد،][تق تق تق تق تق، تق تق تق تق]

سلحشور : آهای لطفا حاشیه نرو، برو سر اصل مطلب.

حاج کاظم : پس ما حرفی برای گفتن نداریم.

عباس : [با لهجه ی غلیظ مشهدی] حاجی جان اقلا بگو بدونه.

سلحشور : اصل! مُرّبی اصل؛ حاشیه [با دست اشاره می کند: نه]

حاج کاظم : جیگرم سوخت، شیشه شکست. مامور آوردن اسلحش چِسبید به دستم.


عباس: مو اصلا توقعی نداشتم...سر زمین بودُم با تراکتور....جنگ هم که تموم شد،برگشتُم سر همو زمین،بی تراکتور! مو حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم.حالا برا مو زوره که همچی تهمتی به مو بزنن....خواهر با شمام ، شما سهمتون رو دادین.سهمتون همین نیش‌هایی بود که زدین...دست شما درد نکنه..!


قسمتی از دیالوگهای فیلم سینمایی آژانس شیشه ای به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا



تعجب نکنید قصد نداشتم امسال از دفاع مقدس بنویسم اما بعضی چیزها باعث شد که بنویسم. دوست نداشتم بگویم که در کجا خدمت میکردم اما برای اولین بار میگویم که من در سپاه پاسداران و در مقاومت بسیج خدمت کردم و حتی به عنوان یک تبعیدی نیز هفت ماه در منطقه مرزی و عملیاتی خدمت کردم اما دلیل این گفتن اینه که میخوام بدونین که کسانی که وارث خون باکریها و همتها و جهان آراها شدند هیچ نسبی و نزدیکی به آنها ندارند.

مهدی باکری هیچ وقت لباس سبز پاسداری نپوشید اما مدعیانش بر تنش لباس با درجه سرلشکری زدند. مهدی باکری لباسش خاکی بود مثل بقیه بسیجی ها و همرزمانش اما بازماندگان جنگ لباسشان را رسمی و وظیفه و بسیجی کردند درست برخلاف ارتش که همه یک رنگ لباس می پوشند و فرقی بین کادر رسمی و وظیفه نیست اما وارثان باکریها و همتها دورنگی را در سپاه باب کردند.

راستی برادران مدعی ارزشها خبری از مناقصات و مال اندوزیها دارید؟ میدانید که محصولی ها محصول کجا بودند؟ میدانید همینها که باکری را تکفیر کردند خود مدعای ارث و میراث خونشان شدند؟ میدانید اینان با خون شهدا برای خود کیسه ها دوختند؟ البته شما غیر از اطاعت از مقام عظمای ولایت کار دیگری بلد نیستید و فکرتان به این چیزها قد نمیدهد.

بابت جواب دادن به یک کامنت توهین آمیز از گفتن هیچ سخنی در حقم ابا نکردید اما باز خواهم گفت. بهتر است دوباره این شعر زیبای دوست نازنینم خلیل جوادی را دوباره بخوانید:


باز بـــوی باورم خـــــاکستریست
واژه هـــای دفتــرم خاکستریست

پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم
هرچــه میگفتند  بـــــاور داشــتم

مــا به رنگی ساده عادت داشتیم
ریشـــه در گنـــج قناعت داشتیم

پیرهـا زهــر هـلاهــل خـورده انــد
عشق ورزان مـهر باطل خـورده اند

باز هم بحث عقیل و مـرتضی ست
آهن تفتــیده ی مــولا کجـــــاست

نه   فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

با خــــودم گفتم تو عاشق نیستی
آگـــــه از ســــرّ شقـــایق نیستی

غــرق در دریــا شدن کار تو نیست
شیعه مـــولا شــدن کــارتو نیست

بین جــمع ایســـــتاده بـر نمـــــاز
ابن ملجــــم هـــــا فـــراوانند بــاز

..........................................

خواستم چیزی بگویم د یــــر شد
واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد

قصه ی نـــا گفته بسیار است باز
دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز

دستهارا  باز در شبـــهای ســـرد
هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد

مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها
می رسد ته مانده ی بشقابــــها

سر به لاک خویش بردیم ای دریغ
نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ

قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا
بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا

صحبت از عدل و عدالت نابجاست
ســــود در بازار ابن الو قــتهاست



1 2 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.