
پر می زند مرغ دلم با یاد آذربایجان
خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان
دیریست دور از دامن مهرش مرا افسرده دل
باز ای عزیزان زنده ام با یاد آذربایجان
تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس
این گفت با صوتی رسا فریاد آذربایجان
در بیستون انقلاب از شور شیرین وطن
بس تیشه بر سر کوفته فرهاد آذربایجان
در مکتب عشق وطن جان باختن آموخته
یارب که بود است از ازل استاد آذربایجان
ضحاکیان مرکزی بیرون برند از حد ستم
تا سر بر آرد کاوه حداد آذربایجان
خون شد دل آزادگان یارب پس از چندین ستم
کام ستمگر میدهی؟ یا داد آذربایجان
جان داده آذربایجان امداد ایران را و نیست
ایران مداران را سر امداد آذربایجان
تا چند در هر بوم و بر آواره اید و در بدر
دستی بهم ای نامور اولاد آذربایجان
ازآتش پاشیدگی تا چند خاکستر نشین
آباد باید خانه بر باد آذربایجان
آزادی ایران زتو آبادی ایران ز تو
آزاد باش ای خطه ی آباد آذربایجان
بر زخم آذربایجان هان شهریارا مرهمی
تا شاد گردانی دل دلشاد آذربایجان
استاد شهریار
امروز 21 آذر است روزی که از سالها قبل با نام آذربایجان گره خورده است. این شعر زیبای آذربایجان حال و احوال امروز من است هر جا باشم دلم برای آذربایجان می تپد و برایش جانم در میرود کار روزگار باعث شده که از سرزمین مادریم دور شده ام اما هر جا بودم با افتخار سرم را بلند کردم و گفتم آذری هستم و از ته لهجه آذریم هیچگاه خجالت نکشیدم. عاشق موسیقی زیبا و غنی این سرزمینم و برای رقصیدنش سر از پا نمیشناسم و عاشق رقص لزگی و پروانه و خسته چوپان هستم و هر موقع که بتوانم از رقصیدن خجالت نمیکشم.
تاریخش را دوست دارم و از افسانه هایش لذت می برم. از شنیدن نام کوراوغلی احساس غرور میکنم. برای بابک و ستارخان و باقرخان سر تعظیم فرود می آورم. در مقابل شعر شهریار و پروین اعتصامی رو به زانو مینشینم و لذت می برم. در مقابل اسطوره هایی نظیر مهدی باکری و حمید باکری و مهدی امینی سرم را بالا می گیرم و میگویم شمائید اسطوره های این سرزمین پاک و زرتشت وار.
یاشاسین آذربایجان
یاشاسین ایران



