ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
به نام آزادی
.: 1389/03/30 :.


تصمیم داشتم برای امروز مطلبی رو در مورد تحمل بنویسم اما دیدم که فعلا جایش نیست و بهتر است کمی از این اوضاع بیرون بیائیم و بعد در این وبلاگ قرارش خواهم داد. چند روز پیش به طور اتفاقی ا]نگی رو از شادمهر شنیدم که خیلی به دلم نشست و شادمهر آروم آروم به یکی از کسانی تبدیل میشود که در کنار هنرش تعهد رو هم وارد می کند و با ینکه قبلا کارهای زیبائی نظیر گل یاس و زخم یادگاری رو ازش شنیده بودم اما این ترانه آزادیش خیلی به دلم نشست. واقعا حکایت نسل ماست. من این روزها چقدر بیتاب آزادی هستم و دلم برایش می سوزد که هنوز بعد از سی سال غریب مانده است. نسل من آزادی را تجربه نکرده است اما مطمئنم که قدرش رو خوب میدونه . شادمهر عزیز واقعا از این آهنگت سپاسگزارم.


آزادی

نمی دونم چرا هنوز

یاد تو می افتم
که با هر قطره ی اشکت
من هم مثل تو آشفتم


نمی دونم چرا من هم

مثل تو بی تابم
شب هایی که تو بیداری
به یاد تو نمی خوابم

اون قدر گفتند که آزادیم
به مرگ ساده تن دادیم
شاید از جرم دیروزه
که به این روز افتادیم

من هم همرنگ تو میشم
سراغ عشقو می گیرم
که با هر قطره ی خونت
من هم مثل تو می میرم

پای حرف تو می مونم
که امید و به من دادی
من هم همراه تو میشم
به عشق صبح آزادی

سکوت و می شکنی این بار
بفهمن که هنوز هستی
با فریادت نشون میدی
که از هیچی نمی ترسی

داره آروم جون میده
نسلی که مرگ و فهمیده
نمی دونم چرا اما
آزادی بوی خون میده


بریا دانلود به اینجا مراجعه کنید


دکتر، خوبه که تو نیستی
.: 1389/03/28 :.



آقای دکتر میدونم که 33 ساله که رفتی میخواستم یه شعر خوب برات بنویسم یا یه نثر دلنشین. اما دیشب داشتم تو خیابونای این شهر قدم میزدم تا یک شب بیرون بودم داشتم با خودم فکر میکردم الان اینجا چیکار میکنم. چار مردم اینقدر دلسنگ شدند؟ گفتم بیخیال مگه من مسئول تمام رفتارهای این مردم هستم. گوشی هدفونم رو تو گوشم کردم و بازار خرمشهر چاووشی رو گوش دادم و بدون خجالت تو پیاده روهای شهر ریتم بندری گرفتم و با دستامو پاهام رقصیدم.

دکتر شهر ما شهر غمه. شب که میشه به قول راننده تاکسی مملکت بی صاحاب میشه کرایه 700 تومنی میشه 1500 تومن. شهر ما صاحاب نداره آخه یک بطری آب یک و نیم لیتری رو میدن 300 تومن اما همون آب رو با ظرف نیم لیتری میدن 250 تومن. اینا نکات ریز زندگی ماهاست.

شهر ما شهر غصه است. شادی توش جایی نداره. واسه من مجرد مواظب باید باشم که دست از خطا نکنم تا مبادا کسی دل آزرده بشه.

خب دکتر با تو نگم به کی بگم. اما دردهای خودشون رو دارند. همه بهم گیر میدن این چه لوگویی است که ساخته ای چرا شان دکتر را پائین آوردی؟

راستی دکتر رنگ تو هم سبز بود؟ آره سبز بود که دفتر شعرت رو دفترهای سبز گذاشتند.


 سالها پیش نوشته بودم

من و تو مثل دو مرغ اسیریم
که به زندون تردید پا بسته ایم
سالها تو طلاق عشق و رهایی
برای ترانه‌ای دل خسته ایم 

بیا با من با غزل تنهایی
تا ترانه خون شهر غم بشیم
تو این آشفته بازار کنایه
من و تو هق هق بغض هم بشیم


 آره دکتر جان 29 خرداد که میشه دل خسته تر میشم خوبه که اینجا نیستی خوبه که فقط اسم و یادت بهونه دلتنگیامونه.

آره به قول قیصر عزیزمان خسته از این کویر این کویر کور و پیر


آخه دکتر جان چقد باید این شعرت رو زیر لبم زمزمه کنم:


خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم !
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا !
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی 
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی 
و شب ، آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

خداوندا !
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه دیوار بگشایی
لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

 خداوندا !
اگر روزی بشر گردی 
زحال بندگانت با خبر گردی 
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از این بودن ، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی 

خداوندا !
تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است 
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است. 

«دکتر علی شریعتی »




نامه ای به معین و بیژن مرتضوی
.: 1389/03/26 :.


جناب آقای معین و بیژن مرتضوی

با درود

امیدوارم که ایام به کامتان باشد. چند روز پیش در آستانه 22 خرداد که یادآور حوادثی تلخ و ناگواری برای میهن عزیزمان بود خبری منتشر شد که شما عزیزان که سالها در خارج از کشور به فعالیت هنری مشغول بودید در ایران حضور دارید و برای گرفتن مجوز فعالیت در ایران با یکی از مقامات دولتی ایران دیداری داشته اید. در همه این اخبار از شما به عنوان خوانندگان خارج از کشور نامبرده شدید، وقتی این خبر را شنیدم دلم گرفت. با خودم گفتم نکند شما عذاب این همه دوری از ایران را به جان خریدید تا بتوانید آزادانه فعالیت هنری کنید و چقدر زود و ارزان این خواسته را می خواهید به دولتی بفروشید که هیچ گونه التزامی به اخلاق و آزادی نوع بشر ندارد.

میخواستم همان موقع این نامه را با حالتی از رویی عصبانیت برایتان بنویسم اما صبر کردم و از چند کانال پیگیری کردم آیا این خبر حضور شما صحت دارد یا نه؟ وقتی مطمئن شدم چنین خبری صحت ندارد خیلی خوشحال شدم اما امروز وقتی همان سایتها به نقل از آقای معین گفتند که در ایران حضور ندارد از شما به عنوان یک خواننده لس آنجلسی یاد کردند. می بینید چگونه خیلی راحت با شما بازی میکنند اگر بر میل اینان باشید از شما با عنوان خوانندگان ساکن خارج از کشور یاد میکنند و حتی اسمتان را محترمانه بیان می کنند اما اگر بر میل و رغبت اینان رفتار نکنید به شما لقب خواننده لس آنجلسی میدهند.

اینان به هیچ اخلاقی پایبند نیستند عزیزان. دلم برای حبیب عزیز می سوزد که اینگونه توسط اینان بازیچه شده است. میدانم که تنها دلیل بازگشت حبیب به ایران بیماریش بود و بخاطر اینکه احتمال میدهد این بیماری از پا درش بیاورد ننگ نوشتن توبه نامه را پذیرفت تا در خاک میهنش آسوده باشد و دیگر درد غربت هم بر دردهای تنش افزوده نشود.

آری روزگار ما اینگونه است عزیزان. من به شما معین عزیز حق میدهم که حتی برای درگذشت مادر محترمتان هم نتوانستید به ایران بیائید، یا امید عزیز چگونه چهار سال پیش در غربت یاد و خاطره پدر عزیزش را گرامی داشت یا مثل چند سال پیش که داریوش اجازه دادند برای درگذشت پدرش به یاران بیاید و بی سر و صدا در مجلس ختمش بشیند و برود. آری شما هم حق دارید روزی به ایران برگردید و مطمئن باشید ما هم مشتاق دیدار شما هستیم چرا که در این سرزمین صدای کلاغها بیشتر شده است. کسانی هم که ادعای هنرمندی در این سرزمین را دارد سر در گرو و بالین قدرتمندان دارند و در هدف منویات اینان حرکت می کنند (به استثنای مواردی هر چند قلیل). آری اینجا خواننده بر روی خودش قیمت میگذارد، اینجا به لطف هنردوستان دلالها سردمدار و ارباب هنرمندان هستند. اینجا برای برگزاری یک کنسرت باید از هفت خوان رستم گذر کنی.

معین عزیز و بیژن مرتضوی نازنین در همان غربت بمانید برای ما هم بهتر است و هم برای شما. میدانم که شما سیاسی نیستید اما بهتر است گول وعده های پوشالی قدرتمندان را نخورید. در سرزمینی که ده نمکی چماقدار هنرمندش است جای شما عزیزان نیست.

عزیزان درست ده سال پیش همین روزها بود که خانم گوگوش از ایران خارج شدند بیست سال زندگی در خفقان و سکوت از ایشان چه ساخته بود؟ باز هم در مورد هنر و هنرمندان همین بند و بساط است. روزگاری در این سرزمین حسین زمان هنرمند خودی به حساب میامد، امکانات و استودیو در اختیارش بود تا آلبوم جمع کند اما چون سر به راه اینان ننهاده است ابتدا دادگاهیش کردند و بعد بازنشسته اش کردند و سپس به اجبار و محترمانه به کیش تبعیدش کردند تا صدایش خفه گردد، در عوض کسانی که هیچ ادعایی از انسانیت نبرده اند در ارج و قرب قرار دارند.

میدانم معین عزیز دلت برای اصفهان تنگ شده است و میدانم که اصفهانی ها خواننده اولشان شما هستید اما خواهشا آزاده بمانید و مثل همشهریتان جناب علیرضا افتخاری خودتان را ارزان نفروشید.

جناب معین و بیژن مرتضوی عزیز امیدوارم یک روزی شما به همراه تمامی هنرمندان خوب عزیزمان که در غربت به امید هوای ایران سر میکنید پا در خاک این وطن بگذارید، البته در روزی که تمامی مردم آزادیشان را جشن میگیرند با نغمه خوش الحان شما همراه باشد.

همیشه در پناه حق سبز و سرفراز باشید

ارادتمند و دوستدار همیشگیتان

اکبر


اولین روز مارادونا در آفریقای جنوبی
.: 1389/03/24 :.

به جان خودم هر کاری میکنم که بی خیال جام جهانی بشم نمیتونم بشم. من دیوانه وار مارادونا رو دوس دارم وقتی جام جهانی 94 اون بلا رو سرش آوردند اونقدر اشک ریختم که حدی نداشت. این روزها که سرگرم مطالعه و زبان هستم مارادونا دوپینگ بسیار خوبیه. امسال آرژانتین با دیه گوی بزرگ و مسی و بقیه رفقا صد در صد قهرمانه. این عکسها رو از اینجا کش رففتم که اولین روز مربیگری دیه گوی عزیز در جام جهانی است. وای آرژانتین قهرمان بشه و جام تو دستان مارادونا باشه قیافه تخس و اتو کشیده پله دیدن داره. دنیا مال ما یاغیهاست (این عکسها کار ابولفضل امان الله است که بهترین هدیه واسه ما ماردونا دوستان است):


بدون تردید دیه‌گو مارادونا با همه کج‌خلقی‌ها و رفتار عجیب و غریبش جذاب‌ترین چهره جام جهانی است. گرچه او دیگر پیراهن شماره 10 جاودان خود را از تن درآورده و در هیأتی عجیب با کت و شلوار به هدایت آرژانتین می‌پردازد. دیه‌گو در اولین بازی آرژانتین در جام جهانی بیش از هر بازیکنی توجهات را به خود معطوف کرد. این روایت تصویری ابوالفضل امان‌الله از حرکات مارادونا در متن و حاشیه این بازی است:


پیش از بازی. دیه‌گو به ابراز احساسات هواداران پاسخ می‌گوید.


از همان اول هم از همه کوتاه‌تر بود، اما همه را اداره می‌کرد. دیه‌گو با کت و شلوار طوسی در حلقه اتحاد با دستیارانش. این سه بازیکن سابق تیم ملی آرژانتین، تجربه قهرمانی جهان را دارند.



جنب‌و جوش بیش از اندازه مارادونا کنار زمین خیلی زود باعث واکنش داور چهارم شد اما این داور سرانجام تسلیم دیه‌گو شد. چاره دیگری نبود


آنجل دی ماریا می‌گوید: «وقتی به نیمکت نگاه می‌کنیم و مارادونا را می‌بینیم، چاره‌ای جز پیروزی نیست». این یک نمای کامل از بهترین بازیکن تاریخ فوتبال است که حالا می‌خواهد خاطرات خوش جام جهانی را برای آرژانتینی‌ها تکرار کند.



بعد از فرصتی که ایگوآین از دست داد...



یک ژست مارادونایی کامل..



و یک حرکت کامل تر... 


شادی گل ...آرژانتین در همه لحظات تیم هم بسته ای نشان می داد

زنان ایران باستان
.: 1389/03/23 :.

 

چند روز پیش داشتم کتابی رو مطالعه می کردم در مورد زنان ایران قبل از حمله مسلمانان عرب به ایران، این چند تا نکته جالب رو  در مورد زنان موفق ایرانی یادداشت کردم تا اینجا بیاورم. اتفاقا چند وقت پیش کتاب حجاب آقای مطهری را مطالعه می کردم که ایشان گفته بودند که با آمدن اسلام زنان ایرانی آزاد شدند در حالی همان زمانی که اعراب دختران خود را زنده به گور می کردند زنان ایرانی در بالاترین مقامات کشور حضور داشتند و در ایران باستان تولد دختر را منشا خیر و برکت خانواده می دانستند. این هم تعدادی از زنان ایران باستان:

 

یوتاب

سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. وی در نبرد با اسکندر مقدونی همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است. او در کوههای بختیاری را را بر اسکندر بست اما یک ایرانی خاءن راه ره به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپاتان (آذربایجان) نیز یاد شده است. با این همه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود بر جای گذاشتند.

 

آرتمیز (آرتمیس)

نخستین و تنها دریاسالار جهان تا امروز. او به سال 480  پیش از میلاد به مقام دریا سالاری ارتش شاهنشاهی خشایارشاه رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هداست کرد. تاریخ نویسان یونان او را در زیبائی ،برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.

 

آتوسا

ملکه بیش از 28 کشور آسیائی در زمان امپراطوری داریوش بزرگ. هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی دارویش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشیهای داریوش بزرگ یاور فکری و روحی او دانسته است. چندین نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است.

 

آرتادخت

وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاورشناس بزرگ، او مالیتها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطائی مرتکب نشد و اقتصاد امپراطوری پارتیان را رونق بخشید.

 

آزرمیدخت

شاهنشاه زن ایرانی در سال 631 میلادی. او دختر خسرو پرویز بود که پس از "گشتاسب بنده" بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد. آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود. معنی این نام یعنی پیرنشدنی و همیشه جوان است.


گلپونه ها
.: 1389/03/21 :.




گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحرشد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها من مانده ام تنهای تنها
من مرغک بشکسته ای بر شاخسارم
گلپونه ها ، گلپونه ها چشو انتظارم
من مانده ام تنهای تنها من مانده ام تنهای تنها

میخواهم اکنون تا سحرگاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم

گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
گلپونه ها آزار آدم ها مرا کشت
میخواهم اکنون تا سحرگاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم

گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
گلپونه ها آزار آدم ها مرا کشت

گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست
همدرد دل شبها بجز فریاد من نیست

آه ای پرستو ره گم کرده ی دشت

با من بمانید با من بخوانید


این آهنگ استاد گلپا رو بشدت دوست دارم امروز عصر دوباره اینو شنیدم و اشک ریختم . این روزها بدجوری داغونم شدم مث این گلپونه ها نمیدونم چی بگم. حالم خوش نیست. دلتنگیم برای خودم نیست. دلتنگ چیزهایی هستم که یه روزی برام مهم نبودند اما الان مهم شدند. دلتنگم. کاش یه جورایی از این دلتنگی خلاص بشم. کاش میشد از همه آدمای آشنا فراری بود و تو غربت زندگی کرد با یه هویت و زندگی جدید. کاش جائی بود که کسی دلواپس و دلتنگ نشه. کاش این روزها زود بگذره.

واسه دانلود از اینجا اقدام کنید



چشم تو
.: 1389/03/19 :.



«چشمانت  قبله گاهم بود

دستانت  جا نمازم بود

آهنگ خوش صدایت

همه راز و نیازم بود»

 

نشد دلم، حریف چشمات بشه

تو یه جنگ تن به تن اسیرت شد

تو گرگ و میش خاطرات سبزم

یاد تو  بود و بی هوا پیرت شد

 

چشم تو، شبُ از چشام ربود

ترانه ی خوش دلمو سرود

تو روزای سرد و زمستونیم

نگاهت، گرمی ترانه هام بود

 

توی باغ شب امیدُ می کاشتی

گلای آرزو رو  می شکفتی

تو هیاهوی گرگای شب زده

از بارون و مهتاب غزل می گفتی

 

مهراوه ات، مهموندار شبم بود

ترانه هاش هم آغوش لبم بود

با تو و این شب نشین ناگزیر

فقط حدیث تو، تاب و تبم بود

 

چشمت، تقدس پاک زئوسه

تو غربت ناتمومه این قفس

قابیل شبم، رو به خواب مرگه

دل سبزت رو بده دست ارس

 

«ارس آزادی»

 

دلم برای روزهای اول دانشگاه تنگ شده است. دلم برای چشمهای پاک بچه ها تنگ شده است. اون روزها به هر چهره ای نگاه می کردی سراسر امید بود و خوبی و پاکی. اما امروز چی؟ خستگی از چشمان همه می بارد.

دلم برای چشمان پاکی تنگ میشود که حرف می زدند و عاشق بودند. دلم برای چشمانی تنگ میشود که وقتی به آنها نگاه می کردی از شرم سرشان را پائین می انداختند و حجب و حیایشان مثال زدنی بود.

نمیدونم چرا این روزها همه چشمها یه رنگ دیگه شدند فکر میکنم مقصرش این لنزهای چینی رنگ و وارنگ هستند که نقاب چشمها شدند.

چشم پسرا همش در حال وول خوردن هستند و چشم دخترا هم پشت عینکهای دودی به تاریکی عادت کرده اند.

یه عکس و یه ترانه همه بهونه این نوشتنهاست. من هنوز دنبال همون چشمها هستم. این روزها هم چشمها هم بازیگران خوبی شدند. یه زمونی می گفتند چشما دروغ نمیگن اما انگار اونا هم یاد گرفتن که زل بزنن تو چشم بقیه و دروغ بگویند.

خبری از اون چشمهای پاک و عاشق نیست. چشمای سیاه و عسلی و آبی و خرمائی و سبز همه مصنوعی شده اند. ته خیلی از چشمها خالی شده است.


من خودم، چشمام از پشت یه قفس شیشه ای همه چیز رو می بینه و دلم میخواد یه روز آزاد و رها و تنها خودش بتونه همه چی رو ببینه و لذت ببره اما خب می دونم که فعلا این آرزو دست نیافتنی است.

 

یه دوست خوبی دارم که شعرهای خوبی می نویسد. این شعر «چشم تو» رو بیت اولش رو سالها پیش من برای یک نفر (همونی که اتفاقا چند روز پیش تو فیس بوک دیدمش) که برایم مقدس بود نوشتم و ارس عزیز در ادامه این ترانه زیبا رو نوشته است. ارس شاعر خوبی است و امیدوارم که مث من تنبلی نکند و بیشتر از اینا بنویسید و ازش قول گرفتم که شعرها و ترانه های خوبش رو اینجا برای استفاده دیگران بگذارم. ارس جان بابت این ترانه زیبات ازت ممنونم.


۴۰ چراغ خوندنی
.: 1389/03/17 :.


چلچراغ این هفته را حتما بخوانید بخصوص دوستانی که عشق فوتبال هستند چیا فوادی با تیم ورزشیش ترکونده است. این طور که شنیدم تو دکه ها نایاب شده است. از دست دادنش یه عمر موجب پشیمانی می شود. ماردونا هم کم نداره. یه مصاحبه اختصاصی هم چیا با سپ بلاتر کرده که کف منو برید. واقعا محشر بود. خب این همه تعریف کردم برید بخرید و بخونید و حالش رو ببرید.



یه کلوم، فقط قیصر ...
.: 1389/03/15 :.



این روزا گوزنو سر نمی برن

می شکنن شاخشو میفرستن تو باغ

این روزا طاقو نمیریزن سرش

سر گلشونو می کوبن به طاق

 

آخر نمایشا عوض شده

همه نقش همو بازی می کنن

اونایی که چشمشون به قدرته

همپیاله هاشو راضی می کنن

 

نمی دونم اگه برگردیم عقب

دل طوقی واسه کی پر می زنه؟

اگه فرمونو یه شب دوره کنن

چندتا چاقو پشت قیصر میزنه؟

 

نمی دونم اگه برگردیم عقب

داش آکل به عشق کی سر می کنه؟

اگه رستمو ببینه روی خاک

پشتشو بازم به خنجر میکنه؟

 

پای روضه ی خودت گریه نکن

وقتی گریه ننگ مردونگیه

دوره ای که عاقلاش زنجیرین

سوته دل شدن یه دیوونگیه

 

این روزا دوره ی غیرت کشیه

کی میدونه قیصر این روزا کجاست؟

بُکشی و نکشی، می کُشنت

اینجا بازارچه ی آق منگُلیاست

 

این تازه ترین کار داریوش است و مطمئنا یکی از بهترین کارهایی است که اجرا کرده است. کسانی که فیلمهای گوزنها، طوقی، داش آکل، قیصر و سوته دلان رو ندیده باشن از مفهوم این ترانه چیزی نخواهند فهمید باید با این فیلمها زندگی کرده باشی تا بفهمی که شنیدن این ترانه چه لذتی داره.

روزبه بمانی فوق العاده از داستانهای این فیلمها استفاده کرده است و علیرضا افکاری هم با استفاده از المانهای موسیقی این فیلمها خوب تونسته فضاسازی کنه و داریوش هم مثل همیشه خوب اجرا کرده است.

هر بندش یاد و خاطره یه سکانس محشره. مگه میشه گوزنها رو دیده باشی و با بند اول و دوم این ترانه گریه نکنی « وقتی رفتی نفهمیدم کی رفته وقتی اومدی فهمیدم کی اومده ،خلاصه اق قدرت.» مگه میشه این دیالوگ رو از یاد برد یا وقتی که سید رو به قدرت میگه:« به امام حسین بالامو می دونم پائینمم میدونم غصه ورم داشته غصه من که عین تو نیست همش شده التماس، گور پدر نئشگیه بعد التماس ...» مگه میشه این ترانه رو شنید و از طوقی چیزی نگفت آخ که چه حالی داره این نوستالژی لعنتی. به قول یکی «فیلم هم فیلمهای بهروز نه این قرتی های سوسول موسول گلزاری، اند مردونگی و مرام و معرفت بودن»

طوقی رو ندیدی؟ بابا نصف بیشتر عمرت به فناست، طوقی یعنی عشق « جان جان عجب کفتری! ... نمیشه فرش داد.. باس اول جلدش کنم!!» طوقی چه چیزی بود حالا ببین طوقی کجاست؟؟ ما جلد کی شدیم؟؟؟

تا حالا با داش آکل اشک ریختی؟ دِ نریختی که معنی عشق و مرام رو نمیدونی، میدونی عشق به مرجان یعنی چی میدونی وقتی داش آکل می گفت « مرجان ... مرجان .... تو منو کشتی ... به کی بگم ... عشق تو ... منو کشت» یعنی دلت چه حالی داره و اراده اشکات دیگه دست خودت نیست.

دِ چی میفهمی از غم داش آکل که دشنه کاک رستم با نامردی از پشت بهش زد؟ مگه میتونی این دیالوگ داش آکل رو بفهمی که از ته دلش آه میکشه و از عشق نافرجامش میگه :« تو این دنیا من بودم و یه طوطی حالا باز منم و یه طوطی اما دیگه نه اون طوطیه نه من داشی»

قیصر رو ندیدی؟ واسه چی زنده ای؟ پس فیلم ندیدی؟ جان من مگه میشه قیصر رو دید و اشک نریخت؟ راستی قیصرهای این زمونه کجا هستند تا حساب آب منگلیا رو کف دستشون بذارن همون جوری که خودش میگفت :« من تو این دنیا فقط 1 کار دارم یعنی 3 کار اینکه همشونو بفرستم اون دنیا تا کامروا شن و ملائکه ها بادشون بزنن» مگه تو این زمونه مردونگی هم مونده؟ یه نیگا به دور و برتون بندازین، نامردا هم ریش و سبیل و دارن و مث .... دروغ میگن و از ملت دزدی می کنند و بعدش مث گداها دنبالشون میندازن و با انداختن دو تا پول سیا منت شو میزارن، این شده مردونگی دوران ما « کی واسه ما قد یه نخود مردونگی رو کرده تا ما براش یه خروار مردونگی رو کنیم.»

آره قیصر جان همه مون میمیریم مث خیلیا که مردن و هنوز هم از یاد خیلیا رفتن که چرا خیلیا به خون خودشون غلتیده شدند، خیلیا یادشون رفته چرا بعضی از مادرا هنوز عزادارن، خیلیا یادشون رفته یه سال پیش درختای خیابونای این شهر لعنتی با خون جوونای این سرزمین آبیاری شدن و چقدر فراموش کاریم نگو که ما هم فراموش میکنیم تو گفتی همه فراموش میکنیم اما دیدی که هنوز نتونستیم فراموش کنیم ما با اون خیلیا نیستیم ما با توئیم که نتونستی فراموش کنی و یه گذر به نامت شد و یه تاریخ «3 بار که افتاب بیفته لب اون دیفالو3 بار که اذون مغربو بگن دیگه کی یادشه ما کی بودیمو واسه چی مردیم ننه همونطور که ما یادمون رفته.» آره قیصر ما هنوز از یادمون نرفته.

جان من « بلا روزگاریه عاشقیت» مجید جان! میدونی که چقد دلتنگ زنگ ساعتت هستم آخ یادم نبود که ساعتت زنگا شو زده آره « ساعت زنگ زده ...  حواست را ضرب کن جمع کن. ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگااااش را زده» آخ دلم واسه اون تقویمت که آقاجون بهت داده تنگ شده واسه اون خنزل پنزلات تنگ شده « تو تقویمی که اونسال آقام بهم عیدی داده بود امروز جمعس . واسه من جمعه جمعه آقامه.» آره مگه میشه تو این زمونه سوته دل شد وقتی که دیوونگی جرمه؟ آره آق مجید ما هم مث تو شدیم « ما خودمون یه پا روضه‌ایم، گریه کن نداریم»

چی بگیم مجید جان حکابت ما همه واسه این ایران خانوم شده حکایت داداش بزرگت که «همیشه عمر دیر رسیدیم»

باید با این فیلمها زندگی کرده باشی تا بفهمی قیصر یعنی چه، باید با بهروز وثوقی و دیالوگاش و بهمن مفید و ناصر ملک مطیعی بوده باشی تا بفهمی این ترانه چی میگه.

به همه دوستان توصیه میکنم که آلبوم جدید داریوش رو به نام «دنیای این روزای من» رو حتما گوش کنید امسال سال خوبی برای موسیقی ماست اول سال با امید و گوگوش و حالا با داریوش که یکی از بهترین کارهایش را ارائه کرده است.

من این آهنگ قیصر را  برای دانلود گذاشتم البته چون به کپی رایت ایمان دارم با کیفیتی پائین تر از کیفیت اورجینال گذاشتم تا لااقل به این حرکت فرهنگی احترام بگذاریم کاش روزی امکانی فراهم شود تا بدون دانلود و با خرید مستقیم این کالاهای فرهنگی به دستمون برسد.

 

دانلود آهنگ قیصر با صدای داریوش  اینجا   


خونه باهار
.: 1389/03/14 :.


کمک کنین هلش بدیم، چرخ ستاره پنچره 

رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره 

گلدون سرد و خالی رو بذار کنار پنجره 

بلکه با دیدنش یه شب، وا بشه چن تا پنجره 

 

به ما که خسته ایم بگه، خونه باهار کدوم وره؟ 

 

تو شهرمون آخ بمیرم، چشم ستاره کور شده 

برگ درخت باغمون، زباله‌ ی سپور شده 

مسافر امیدمون، رفته از اینجا دور شده 

کاش تو فضای چشممون، پیدا بشه یه شاپره 

 

به ما که خسته ایم بگه، خونه باهار کدوم وره؟ 

 

کنار تنک ماهی ها، گربه روز نازش میکنن 

سنگ سیاه حقه رو، مهر نمازش میکنن 

آخر خط که می رسیم، خطو درازش می کنن 

آهای فلک که گردنت از همه مون بلن تره 

 

به ما که خسته ایم بگه، خونه باهار کدوم وره؟ 

 

عمران صلاحی، تهران، ۲۶/۱۰/۴۸ 


چقدر این شعر رو دوست دارم، یه سال پیش هم همین ترانه رو اینجا نوشته بودم. تابستان 88 یه ملودی با گیتار زدم و می زدم زیر آواز عجب حال خوبی دارم با این ترانه. عمران همیشه خوب بوده است. تصمیم داشتم عکس بالای وبلاگ رو عوض کنم اما فعلا بنا به دلایلی منصرف شدم.


ترانه بانو
.: 1389/03/12 :.

 

روشن ترین آیینه ام ای بهترین ترانه ام

ای تکیه گاه گریه ام گریه بی بهانه ام

ابریشم نوازشی، باران خوب قصه ها

ای از تبار عاطفه، دریای تلخ غصه ها

 

روشن تر از ستاره ای  در شام تار بی کسی

گل می دهد در دست تو  شاخه ی سبز اطلسی

من از حضور سبز تو  با بوی گل همخانه ام

با من بگو از غصه ات  بگذار سر بر شانه ام


ای مادرم آیینه ام  سر تا به پا می خواهمت

در هر شکفتن هر خزان چون یک غزل می خوانمت

بانوی خوب شعر من  ای بهترین الماس ها

ای خنده های روشنت  آواز خوب یاس ها


ای کوه ساکت و صبور  ای گریه ات بغض زمین

از پشت اشک آینه  باغ بهارم را ببین

ای مادرم آیینه ام  سر تا به پا می خواهمت

در هر شکفتن هر خزان  چون یک غزل می خوانمت

 

افشین سرفراز

 

این ترانه زیبا رو با صدای حسین زمان از اینجا دانلود کنید

 

 

امسال دومین سالی است که روز مادر کنار مادرم نیستم، بعد از ماهها بالاخره عادت کردم که چند ماه یک بار ببینمش. روز مادر یه روز خاصی است برای مادرا. دوس دارن بچه هاشون کنارشون باشن. اما انگار مامان من امسال چنین چیزی رو نمیتونه انتظار بکشه.

میخواستم ازش گله کنم، اما دلم نمیاد، با اینکه همیشه پرروئی خاصی داشتم اما در مقابل مادرم خجالتی هستم و چیزی نمیتونم بگم. هر روز زنگ میزنه و می پرسه که چیکار میکنی. هر وقت که قراره برم پیشش بدون اطلاع قبلی میرم میدونم که دلواپسم میشه. حالم خوب نباشه چیزی بهش نمیگم چون اگه یه بار بپرسه چته نمیتونم بهش دروغ بگم.

همیشه دلواپسمونه. همیشه نگران حالمونه. نمیدونم، ولی مطمئنم که مادر بودن آسون نیست. مادرا همیشه عاشقن با همه دلواپسی هایشون.

روز مادر روز بهونه هاست روزیه که فقط مال مادراست و میشه در آغوششون گرفت و با خیال راحت گفت دوستتون دارم.

هر چقدر از مادرم دلگیرم باشم دلگیریم به همون لحظه است و تموم میشه. هر قدر به لحاظ فکر باهم اختلاف داشته باشیم و از هم فاصله گرفته باشیم اما باز دوسش دارم. مادر یه نعمتی است بیکران.

دلم برای بابا گرفته است امسال روز مادر باید بره سر خاک، این یعنی تنهائی و حسرت. منم تنهام اما جنس تنهائیم فرق میکنه دلم بگیره زنگ میزنم و با مامان حرف میزنم تا آروم بشم. شاید خیلی از حرفا رو نتونم به مامان بگم اما راحت میتونم بگم دوست دارم. امسال بین تولد مامان و روز زن فقط سه روز فاصله بود و چقدر خوشحالم که امسال اینطوری شده.

خدا کنه این دوری باعث نشه که دلامون از هم دور بشه، میدونم که همیشه به فکرمه اما کاش باورش بشه که دیگه بچه نیستیم .... میدونم حتی 100 ساله هم بشیم از چشم مادر بچه ها هنوز بچه اند و باید مراقبشون بود...

باور کنید سخت نیست. میشه زنگ زد و گفت مامان دوست دارم. از اس ام اس بدم میاد هیچی جای صدا رو نمیده و باید تن صدات بلرزه و بگی دوستت دارم. لذتی که این لحظه داره مطمئنم که حضور در بهشت نداره.

مادرا از همه چی مقدسترن، دعای خیر مادر یه چیز دیگه است. هر کی این دعا رو پشت سرش داشته باشه اون سر دنیا هم بره باز موفقه.

خوشحالم که چنین مادری دارم.

مامان خوبم خیلی خیلی خیلی دوست دارم همیشه سبز سبز سبز باشی عزیز دلم.

 

نکته: میلاد زیبای مادر پاک و سزاوار عالم هستی «فاطمه زهرا (س)» رو به تمامی عزیزان تبریک میگویم. روز زن رو به همه خانمهای عزیز اعم از دوستان و  همکاران و وبلاگ نویس که در اینجا به من هم خیلی لطف دارند تبریک میگویم و امیدوارم که همه این عزیزان همیشه سبز و سرفراز باشند.


اندکی صبر، سحر نزدیک است
.: 1389/03/10 :.



شب سردی است، و من افسرده.

راه دوری است، و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.

 

می کنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سایه ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم ها.

 

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی.

 

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر، سحر نزدیک است.

هر دم این بانگ برآرم از دل:

وای، این شب چقدر تاریک است!

 

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

 

مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من، لیک، غمی غمناک است.

 

«سهراب سپهری»

 

 

انگار بعضی از شاعرها شعراشون رو واسه آینده گفتن و سهراب هم یکی از این شعراست. این روزها که نمیشه هر حرفی را زد چه خوب است که شاعرانی داشتیم که حرفهای دل ما رو زودتر از ما گفتند. این شعر رو قبلا با صدای اصفهانی شنیده بودم اما خیلی دوست دارم یه روزی داریوش یا فرهاد این شعر را می خوندند. فرهاد خدا بیامرز که دیگر نیست و چند صباحی هم سالگرد رفتنش است. اما چقدر دلم میخواد یه روزی داریوش عزیز این شعر را بخواند و لذت ببریم. این چند وقته بدجوری با شعر و کتاب و موسیقی دم خور شدم.


پی نوشت:

زیاد خوب نیستم اینو هم نوشتم که بگم هنوز هستم و زنده ام و نفسم برمیاد. دارم خفه میشم. چه خوبه که جایی است که بگی هنوز هستی. 

 


آینه
.: 1389/03/06 :.



می‌بینم صورتمو تو آینه،
با لبی خسته می‌پرسم از خودم:
این غریبه کیه؟ از من چی می‌خواد؟
اون به من یا من به اون خیره شدم؟

باورم نمی‌شه هر چی می‌بینم،
چشامو یه لحظه رو هم می‌ذارم،
به خودم می‌گم که این صورتکه،
می‌تونم از صورت‌ام ورش دارم!

می‌کشم دستم ‌و روی صورت‌ام،
هر چی باید بدونم دست‌ام می‌گه،
من ‌و توی آینه نشون می‌ده،
می‌گه: این تو یی، نه هیچ کس دیگه!

جای پاهای تموم قصه‌ها،
رنگ غربت تو تموم لحظه‌ها،
مونده روی صورت‌ات تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا!

آینه می‌گه: تو همونی که یه روز
می‌خواستی خورشیدو با دست بگیری،
ولی امروز شهر شب خونه‌ت شده،
داری بی‌صدا تو قلبت می‌میری!

می‌شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته‌ها حرف بزنه!
آینه می‌شکنه هزار تیکه می‌شه،
اما باز تو هر تیکه‌ش عکس منه!

عکسا با دهن‌کجی بهم می‌گن:
چشم امید و ببُر از آسمون!
روزا با هم دیگه فرقی ندارن،
بوی کهنگی می‌دن تمومشون!


اردلان سرفراز


اردلان سرفراز رو خیلی دوس دارم و این ترانه با صدای فرهاد یعنی نهایت دوست داشتن چقد دنیای این روزهای من شبیه این ترانه زیباست.



1 2 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.