پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
تقویم دل ما
.: 1389/11/24 :.


سلام من به تو یار قدیمی

منم همون هوادار قدیمی
هنوز همون خراباتی و مستم
ولی بی تو سبوی می شکستم
همه نشسته ایم ساقی کجایی
گرفتار شبیم ساقی کجایی
اگه سبوی می شکست عمر تو باقی
که اعتبار می تویی تو ساقی
اگه میکده امروز شده خونه ی تزویر
تو محراب دل ما ، تویی تو مرشد و پیر
همه به جرم مستی سر دار ملامت
می میریم ومی جوییم سر ساقی سلامت
یک روزی گله کردم من از عالم مستی
تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید
 تو قهر کردی و قهرت مصیبت شد و بارید
 پشیمونم و خستم اگه عهدی شکستم
آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم

 اردلان سرفراز


رو ریپیت مدیا پیلیر گذاشتم تا فقط این ترانه را بشنوم. نمیدانم در روزگاری که مستی حرام است و در احوالی که فقط مستی دوای درد است و  عشقی در کار نباید بود چگونه میتوان زندگی کرد؟ همیشه از روز ولنتاین متنفر بودم و هستم اما امسال از ماهها پیش به یادش بودم و بد جوری دلتنگش .به بچه ها میگفتم که امسال ولنتاین روز خاصی برام میشه و نباید 14 فوریه رو به همین آسونی فراموش کرد و دقیقا همانی شد که من میخواستم و چقدر خوشحالم که این همه جوون با ذوق و اشتیاق منتظر 14 فوریه ای هستند که دوباره دست در دست هم عشق را برای همدیگه معنا کنند و اینبار بوسیدن لبی در کار نیست اینبار عشق را در آغوش هم جستجو نمیکنند . امسال همه یار قدیمی و ساقی شدند که عشق را گونه ای دیگر معنا کنند که تابحال آنرا معنا نکرده بودند. امیدوارم که 14 فوریه در تقویم دل ما چیزی به غیر از یه روز عشق ساده باشد. به امید همان روز.


ترانه ممنوعه
.: 1389/11/08 :.

یه ترانه نوشتم که نمی تونم منتشرش کنم. درام از این همه خفقان می میرم. یه ترانه واسه امام حسین نوشتم و سه سال پیش گفتن مجوز نیمشه داد. واسه فاطمه زهرا نوشتم و گفتن اینم نمیشه. از چاه مولا نوشتم گفتن که اصلا حرفش رو نزن. اما از زیر دستشون در رفت و به آزادی مجوز دادند و جایی که نوشته بودم:

تو قفس واژه به واژه میمیره
باز مرغ عشقی به سکوت اسیره
هوای این شهر غم بار و تاریکه
این کوچه بن بست ساکت و باریکه
 

گفتن آفرین، بهترین تیکه ترانه ات همین است.

سال گذشته از عاشورا نوشتم اما فقط این بیتش رو می تونم منتشر کنم:


الله اکبر آهنگ شب ماست

یا حسین یا حسین ورد لب ماست

با شبای بدر و خیبر خفته ایم
با باکری یا حسین گفته ایم


برای سردار باکری نوشتم و گفتن که نمیشه.

از سال 81 به «نه» و «نمیشه» و «نمیتونم» عادت کردم دیگه از هر چی واژه منفی بدم میاد. دیگه سراغ ترانه نیمیرم آخه میگن ممنوعه باید خط قرمزها رو رعایت کرد و من هم که هیچ خط قرمزی رو نمیشناسم . من از هر چی که به رنگ قرمزه بدم میاد. قرمز یعنی خطر یعنی نرو جلو. از بچیگ از آژیر قرمز بدم میومد و بازم بدم میاد.

هم نفس تا رهایی از قفس
از هجوم سایه ها هم نترس
نگو از سیاهی، به سر میشه
شب دلواپسی، سحر میشه

پرم از واژه های ممنوعه. پرم از ترانه های خط شکن. اما نمیدانم چرا نمیشه نوشت و گفت و خوند.

از کوچ شبانه تا غم بامداد
قصه به یاد قلندر افتاد

بهای آزادی ، دیار مرگ
باز گوله گوله بارون تگرگ   

عشق و خدا و نور، تو یه پستو
کی می دونه این  پیام شاملو

آی شبونه های چله نشین
روزگار غریبی ست نازنین


اینان واژه هایی هستند که نمیشود خواند و نمیشود گفت و سرود.

و کلام آخر:


دیو شب دهنت رو واسه ترانه بسته 
بغضی از سکوت  به اون  حنجره ات شکسته


ای آزادی
.: 1389/11/02 :.


ای آزادی، تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو
یعنی هیچ! …
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ 


دکتر علی شریعتی



میدانم که نوشتن این جمله ها الان حساسیت زا است اما واقعیت امر این است که قرار بود چند روز پیش در سالگرد درگذشت زنده یاد مهندس بازرگان مطلبی را در خصوص آزادی بیان بنویسم که بنا به دلایلی فرصتش نشد و ماند برای زمانی دیگر.

اما در این چند وقت اخیر به معنای جدیدی از آزادی بیان رسیدم که از بزرگانی نظیر دکتر مصدق و دکتر شریعتی و مهندس بازرگان آموختم. در این مدت در احوال این سه بزرگ آزادمرد خیلی خواندم و همین نوشته بالا از دکتر شریعتی برایم دکترینی خواهد بود تا به آزادی دیگران احترام بگذارم و در سعی کنم که آزادی کسی را محدود نکنم. از این پس به آزادی بیانی ایمان خواهد داشت که در آن هر کس با اختیار خود میخواهد سخن بگوئد یا سکوت کند و مجبورش خواهم کرد که حتما برای سنخم پاسخی دهم و خود نیز سعی خواهم کرد که بیشتر سکوت کنم تا بی اختیار و بی تفکر سخن بگویم. این همان آزادی واقعی است که برایش ایمان دارم و ایمان دارم که حتی شعر و هنر و ادبیات نیز از این  آزادی تبعیت کند. آزادی پوشش و آزادی کردار و پندار این جرئی از این آزادی واقعی است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم باید به آزادی احترام بگذاریم که سعادت فردی و اجتماعی جامعه در گرو آزادی است و لاغیر. از این پس به تاسی از دکتر مصدق ، دکتر شریعتی و مهندس بازرگان برای چنین آزادی تلاش خواهم کرد.

امیدوارم که روزی در سرزمینان برسد که هیچ کسی به آزادی و حریم شخصی کس دیگری تجاوز نکند. که تجاوز به آزادی برابری با دیکتاتوری و ظلم و جائریت میباشد.

پس با فریاد بی صدائی می گویم:

زنده باد آزاد و آزادگی
زنده باد زنده باد این زندگی



© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.