مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یک دهه گذشت
.: 1389/12/28 :.

دهه هشتاد هم داره نفسهای آخرش رو میکشه و همچنان که سنه 89 بار و بندیلش رو جمع کرده و آماده تحویل دادن به 90و دهه آخر قرن چهاردهم است. هر سال آخرین مطلب این وبلاگ رو به جمع بندی و مرور اون سال اختصاص میدهم اما اینبار تصمیم گرفتم خیلی کوتاه و با واژگانی آشنا به مرور این ده ساله بپردازم و تنها برای این کار یه دلیل دارم و اونم اینه که بعد از مدتها دو سه روز یه افسر راهنمائی و رانندگی بهم یادآوری کرد که باید کمتر از دو ماه دیگه گواهینامه ام را تمدید کنم.

1380: گرفتن گواهینامه، گل یاس، خاتمی دوم، کنکور، دانشگاه و نوزده سالگی

1381: روزگار دانشجویی، روزگار عاشقیت، تو محشری، الناز، حس خوب استقلال، بیست سالگی

1382: کنفرانس ماشین آلات، گیتار، دکتر شهیدی، زلزله بم، ایرج بسطامی، گلپونه ها، بیست و یک سالگی

1383:زخمه، عملیات کشاورزی، جشنواره ایران ما، خیال نکن، حسین زمان، سوگند، گریه های شبونه، اورکات، بیست و دو سالگی

1384: امید، کارآموزی، رویای خوب، حال خوب، یاس، نامیدی، معجزه هزاره سوم، فاجعه، بیست و سه سالگی

1385: ختم دانشجویی، ختم عاشقیت، شهریور، روزگار سربازی، هتل خاتمی یزد، ناحیه ارومیه، انتظار، باران، آبان،سوگند، بیست و چهار سالگی

1386: تابستان بد، خداحافظ مامان بزرگ، موانا، زیرآب زنی، ناصر، بیست و پنج سالگی

1387: پایان خدمت، افشین سرفراز، آریا زراعت کار، نسیم ، میرحسین، بیست و شش سالگی

1388: سبز، میر سبزمان، مسعود، بهنام، محمد، مصی،صحابه، فرهاد، فریده، سارای، کرمانشاه، ادامه فاجعه، ندا، سهراب، مژگان، بیست و هفت سالگی

1389: باز خداحافظ مادر بزرگ، کار و کار و کار، عاشقیت گم شده، کلاه شاپو، مشکی، شهر ماتم، امید، اگر مانده بودی، همیشه آنلاین، سال بد بد بد، بیست و هشت سالگی

 

سعی کردم 89 رو بیشتر از بقیه بنویسم  سعی کردم کمتر سانسور کنم سعی کردم اگر سالها بعد اومدم و این دهه هشتاد رو دوباره خوندم فقط با دیدن این واژه ها یاد اون دوران بیفتم. از آوردن بعضی از اسامی معذورم چون هنوز زوده تا بعضی از چیزهایی که در گوشه ذهنم است آنلاین شود. تو این چند وقته آنلاین نبودم به دلیل اینکه با خودم درگیر بودم که چقد باید نوشت و اصلا میشه خوب نوشت یا نه؟

امسال در کل با همه خوبی و بدیاش برای من سال خوبی نبود و صد البته که بیشترین مقصر برای این مقوله خودم و رفتارم بود و تو این چند روزه تعطیلات سعی میکنم یه ریکاوری خوبی انجام بدم و با انرژی خوبی سال و دهه جدید را آغاز کنم.

برای همه دوستان و عزیزانم سال خوب و خوشی را از خداوند آرزومندم.

پی نوشت: در حالی که تو خیابونهای رشت گم شده ایم و همه از این و اون آدرس می پرسن من لپ تابمو در آوردم و دارم دهه هشتاد رو جمع بندی میکنم و با یه ترفندی این مطلب رو پابلیش کردم. احتمالا سال بعد همش آنلاین خواهم بود (:D).


حکم؛عشق
.: 1389/12/12 :.


به چشماش زل می زنم نمیتونم زیاد نگاش کنم. این حس لعنتی که سالها توی نوجوانیم و دوران دبیرستانم تو یه کوچه بن بست گم کرده بودم دوباره گریبانم رو گرفته. همون حسی که یا بار سالها پیش که خیلی جوون تر بودم و پر از شر و شور سر کلاس ریاضی تو دانشکده ریاضی گیرم انداخته بود بازم انگار میخواد احساسمو شکار کنه. میگن واسه اونی بمیر که برات تب کنه اما گور بابای این حرفا.

عشق که میاد خودش با یه دنیا هیاهو میاد باید باز دلو به دریا زد و عاشقی کرد.

یه روزگاری عاشق رویاهات بودی و یه روزگار دیگه عاشق واقعیت و وقتی تو هر دوشون با کله خوردی زمین نباید که مقصر عشق باشه.هیشکی مقصر نیست باید عاشق شد. از هر طریقی مهم عاشقی است.

دختر و پسر نداره، عشق که بیاد پیر و جوون نمیشناسه، شیخ صنعان نمیشناسه و حلاج نمیشناسه، مهم عاشقیه.

اونقدر عاشق بشی که مث یه عاشیق که درد خان چوپان رو زمزمه میکنه بزنی زیر آواز:


آرپا چایی آشدی داشدی
سئل سارانی قاپدی قاشدی
اوجا بویلی قره قاشدی
آپاردی سئللر سارانی
بیر اوجا بویلی بالانی

گئدین دئیین خان چوبانا
گلمه‌سین بوایل موغانا
گلسه باتارناحق قانا
آپاردی سئللر سارانی
بیر اوجا بویلی بالانی


مهم عشق است و بس و نباید خودت رو شماتت کنی که چرا اینگونه شد. اگه عاشق باشی با شنیدن هر نغمه ای از خودت بیخود میشی و با هر ریتم و رنگی میرقصی فرقی نداره لزگی باشه یا بندری یا سالسا یا کردی و یا حتی والس. مهم عشق است و شوری که در زندگی بهت میده.

مهم نیست که اسمش چیه واسه یکی اسمش نازنینه واسه یکی دیگه سوگند واسه یکی فرهاد واسه دیگری بابک مهم این اسمها نیستند مهم وجود عشق است مهم اون تکیه کردن بهش است که زیر لب بخونی :

لحظه میمیرد ومن آخر سر میپوسم

عشق ای ناجی من دست تورا میبوسم

بی وجود تو سعادت نشود حاصل من

تا نفس هست توای عشق بمان دردل من


آره این نوشته برای دوستانی است که این روزها از عشق دلخورن و مینالند از بی وفایی. میخوام بگم که هر چقدر هم بیوفایی باشه اما همیشه بهونه های خوبی واسه عشق است به شرطی که عشق رو شرطیش نکنی.  بیخیال سن و سال و قد و قامت و هیکل و ناز و عشوه و تیپ و مد و مدرک بشید و دل رو به دریا بزنید تا خودش تو رو به اونجایی ببره که باهاش معنا پیدا میکنی و اونم جایی نیست الا عشق.

عشق با خودش گریه میاره با خودش خنده میاره با خودش شور میاره با خودش شعر میاره با خودش موسیقی میاره با خودش رقص میاره. با عشق به هر چی بخوای میرسی.

اگه از بخوای اهل دو دو تا چهار تا و سرت تو حساب کتاب باشه یهو یادت میاد که یه قبر دو متری منتظرت هست و تو هیچی از اینکه بودی نفهمیدی. با عقل هیچوقت خودت رو نمیشناسی با عشقه که میفهمی کی هستی و چی هستی و کجا هستی.


در کشور عشق هیچکس رهبر نیست

هیچ شاهی به گدا سرور نیست


پس نه به گشنیز نه به پیک و نه به خشت بلکه به دل به عشق حکم کن

حکم:عشق


جواب دندان شکن
.: 1389/12/07 :.

این روزها نمیشود از هر چیزی نوشت شاید من نمیتوانم آنگونه که هست بنویسم و به همین خاطر ترجیح میدهم سری به تاریخ بزنم و حکایاتش را دوباره بخوانم و بیاموزم. چند صباحی است که دارم دفاعیات دکتر مصدق رو میخونم و این حکایت پائین رو هم چند روز پیش توسط ایمیل برات فرستاده شده بود رو برای امروز مناسب دیدم. بهرحال اسفند ماه ماه دکتر مصدق و دکتر فاطمی و تمامی آزادیخواهان ایران زمین است. در این ماه از اینان بیشتر خواهم نوشت.



در روزهایی که دکتر محمد مصدق را در بیدادگاه فرمایشی شاه در لشگر ۲ زرهی محاکمه می کردند ، کسانی به عنوان تماشاچی به دادگاه می رفتند که مجوز شرکت در آن را داشتند.خبرنگاران مطبوعات و عده ای از ماموران امنیتی .دریکی از جلسات، ملکه اعتضادی نیز شرکت کرد وموضوع جلسه آن روز ، دفاع دکتر مصدق و وکیل مدافعش سرهنگ جلیل بزرگمهر و رد ادعا نامه دادستان ارتش، سرهنگ حسین آزموده بود.

هنگامی که دکتر مصدق باشور و هیجان از خدمات صادقانه اش به مردم و مملکت سخن می گفت و دستهای مرتعشش راحرکت می داد ، ملکه اعتضادی که در ردیف تماشاچیان نشسته بود از جا برخاست و با صدایی بلند ، رو به دکتر مصدق گفت:«یک پیر مرد سیاسی که مملکت را به پرتگاه سقوط کشانده ، نباید در دادگاهی که به خیانت های او رسیدگی می کند، بترسد و بلرزد.»

زنده یاد دکتر مصدق، رو به عقب برگرداند و گویندۀ این جملات را شناخت و گفت: خانم! منارجنبان اصفهان، قرنهاست می لرزد و هنوز پا بر جاست .
شاز این پاسخ صریح و ابهام دار ، اکثر حضار ، حتی رئیس و منشی های دادگاه نیز به خنده افتادند و "خانم ملکه " با سر افکندگی بسیار در جایش نشست وپس از لحظاتی دیگر سالن دادگاه را ترک کرد .


یه روز خاص
.: 1389/12/05 :.


روز 5 اسفند همیشه برای من خاص بوده است از زمانی که همین روز تولد تنها خواهر عزیز و نازنینم بوده تا این اواخر که برایم جایگزین روز ولنتاین شده است و از چند سال پیش که سازمان نظام مهندسی به عنوان روز مهندس برایمان پیامک تبریک می فرستاد اما خوشبختانه امسال هیچکدوم از این وقایع برایم نبود. همین که تونستم به خواهرم تبریک بگم برام کافی است روز سپندارمذگان هم که کسی برایمان تبریک نفرستاد و ما هم فعلا تا این لحظه به کسی چیزی نفرستادیم تا ببینم چی پیش میاد.

چند روزی درگیری کاری و ذهنی داشتم و این جا نوشتنم کمی به تاخیر افتاد. از این به بعد سعی می کنم که بیشتر بنویسم و خوشبختانه اسفند ماه هم پر از بهانه است برای نوشتن و نوشتن و نوشتن.


© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.