
چند سال پیش که تو یه برنامه تلویزیونی این نکته یادآوری گردید که اولین شب جمعه ماه رجب شب آرزوها (لیلة الرغائب) می باشد میگذرد. هیچ گاه به این شب و این مسائل دقت نکردم و خیلی ساده از کنارشان گذشته ام. شاید به این دلیل که اعتقادی به این شبها و روزها نداشتم و اگه روزی بوده که جدی گرفته ام بیشتر از حالت فان بودنش بوده است.
اما نمیدونم چرا امشب این شب یه بهونه ای شد تا از آرزوهام بگم، چه میدونم شاید تا آخر این نوشته حرفی نزنم از آنچه در دل دارم. آرزو و رویا و امید به آینده از چیزهایی است که به نظر من لزوم هر زندگی موفقی میباشد . دروغ چرا از 17 سالگی همش شبها با رویاهای خاصی زندگی کردم که بعضا کوتاه مدت و بعضا طولانی مدت بودند. بعضیهاشون به واقعیت پیوسته و اغلبشون هم از کف رفته و بی خیال حال خراب ما شده اند.
الان که به گذشته و حال می نگرم میبینم زیاد هم بد نبوده اما شاید اون چیزی که من میخواستم فقط سی چهل درصدش برآورده شده است و برای آینده سعی میکنم رویاهایی داشته باشم که احتمال وقوعش بیشتر باشه تا عدم وقوعش.
خیلی از رویاهام مربوط به جامعه ام است به این اجتماعی که توش زندگی میکنیم. آرزو دارم کاش کمی همدیگه رو تحمل کنیم، کاش کمی به عقاید هم احترام بذاریم، کاش بهمدیگه اصلا دروغ نگیم، کاش هیچوقت غیبت نکنیم حتی پشت سر دشمنمون، کاش فقط کمی آزادی باشه تا این همه خون برایش ریخته نشود، کاش باور کنیم که آزادی معنایش لخت گشتن نیست، کاش باور کنیم که خرافات واقعا خرافات است و دروغ، کاش کمی عاقلانه زندگی کنیم و هر کسی هر حرفی زد را با چشم و گوش بسته باور نکنیم، کاش یاد بگیریم که باهم بخندیم نه اینکه به هم بخندیم، کاش شریک غمهای هم بشیم. کاش برای همه ادیان و انسانها احترام قائل بشیم، کاش هیچوقت تقاضای مرگ هیچکس حتی دشمن جانیمان را نکنیم. میدونم با این جامعه ای که در ایران داریم احتمال وقوع این آرزوها به قرنها زمان نیاز دارد.
برای خودم هر چقدر فکر میکنم که آرزوی شخصی داشته باشم میبینم مسخره است، شکر خدا فعلا تنم سالم است ، کار نسبتا خوبی دارم، خانه ام بد نیست، خانواده خوبی دارم، فقط کمی از آرامش دورم که اونم آرزوی زیادی نیست و همیشه از خدا خواستم که بهم ارزانی بده.
سالها آرزو داشتم که برم خارج از کشور، بازم همان آرزوی قریب رو دارم و از اینکه تلاش دارم بهش برسم برام کافیه. همیشه تو انتخابهای زندگیم اشتباه کردم آرزو میکنم که این بار درست و بجا انتخاب کنم.
آرزو دارم همه ایرانم برای ایرانی باشد و بس.
خدایا من مث بقیه آرزوی پول و مقام و شهرت رو ندارم، فقط یه آرزو دارم که اونم اینه که همیشه انتخاب هایم درست باشد. این برایم کافی است.
چقدر خیام حرف دل منو راحت گفته، آرزوم اینه منم تو دلش بشینم:
من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
یا از غم رسوایی و مستی نخورم
من می ز برای خوشدلی میخوردم
اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم



