پائیز همیشه برای من یادآور مدرسه و دانشگاه بوده است. بدترین روزهای زندگیم در پائیز اتفاق افتاده است. جدا شدنهایم همگی در پائیز بوده است و حتی خدمت بد دوران آموزش سربازی هم در پائیز برام اتفاق افتاده است. به همین خاطر است مث بقیه پائیز را دوس ندارم اما برای کسانی که دوسش دارن احترام قائلم . دنبال یه شعر مناسب میگشتم که این شعر اردلان بزرگوار نظرم را جلب کرد. اردلان سرفراز همیشه برایم خوب بوده است و دوستش داشته و این شعرش را نیز دوست میدارم:
پائیز
در باغ پاییزی جهان را میتوان دید
اعدام گلها را به تاراج خزان دید!
آغاز دیگر را پس از پایان هر برگ
در گردش بیوقفه چرخ زمان دید!
نامآوران را در نبردی نابرابر
مغلوب نام و زخمی یک لقمه نان دید!
پیغمبران بی پیام عصر ما را
در وحشت از بیداری چشم جوان دید!
معنای بازیهایشان را روی صحنه
پشت نقاب نام این بازیگران دید!
از مردمند اما حراج مردمان را
باید که از چشمان این نامردمان دید!
تاریخ را باید نه در دفتر که درخاک
از آنچه میماند بجا از استخوان دید!
دفترنویسان بردهی دنیا و دینند
این شیوه را باید که در تقویمشان دید!
در ژرفنای گورهای مانده بینام
آنجا نشانی باید از نام آوران دید!
در جان هر سنگ و گیاه (لعنت آباد)
از قهرمانان میتوان آنجا نشان دید!
رستم اگر درخوان هشتم ماند عجب نیست
ازآنچه در راه سفر از هفت خوان دید!
اردلان سرفراز



