۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲! ۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
::سکوت::
.: 1386/04/01 :.

به دلیل شلوغ بودن سرم و اعصاب خردکنی این دوران لعنتی ( منظورم سربازی هستش) یه مدتی نمیتونم زیاد به نت بیام. به همین خاطر به یه سکوت دو سه هفته ای نیازمندم. از تمامی دوستانی که اومدن و نظر دادن و من نتونستم جواب بدم عذر می خوام ان شا الله بعدا تلافی میکنم.

این سکوت خودخواسته بیشتر از طرف خودم هست تا دیگرون‌، دلم میخواد تو این سکوت بدونم چه اشتباهاتی کردم تا جبرانشون کنم.

هر از گاهی باید سکوت کنیم تا شاید بدونیم کجای کار ایستادیم.

 

سکوت

نای موندن ندارم

تو بغض غریب شهر

خسته ترین فریادم

برای ختم این قهر

 

ترانه کم میاره

یه عاشقی می میره

تو حریم آسمان

یه مرغکی اسیره

 

نه، دیگه با تو نیستم

ای سکوت بی پرده

تورو رها میکنم

تویی که دستات سرده

 

سراب یعنی چشم تو

گم شدن توی دستات

کویر یعنی دست من

دل سپردن به چشمات

 

نمیشه آبی تر بود

با غزل همسفر شد

میشه سپیده نشد

با غروب دربدر شد

 

تا تو زنده تر باشی

عاشقی حرومتره

ترانه های آبی

اسیر این دفتره

 

«اکبر یارمحمدی»

 

در پناه حق همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


من منم
.: 1386/03/22 :.

آخرین ترانه ام رو که از سر جنون و نا امیدی نوشتم و حرفای دلم رو ترانه کردم ببینید:

من منم

به آئینه عادتم نیست

بی تو رفتن قسمتم نیست

 ای پاکترین ترانه ها

بی تو ماندن فرصتم نیست

می شناسمت به یک جواب

مثل نمازی پر ثواب

می سازمت در یک غزل

معصوم تر از گل و گلاب

تو همانی که من منم

می شناسمت که نشکنم

بی آنکه بدانی کیم

که ندانی خسته تنم

تورا مثل یک ترانه

می سرایمت خط به خط

حقیقت بودنم باش

در این زمانه غلط

آخرین تاب و تبم باش

بوسه ای پاک به لبم باش

به گم شدن روشنی

فاتح بغض شبم باش

تو نباشی من نه منم

بودنت سهم بودنم

تا تو باشی ترانه‌ام

زخمه به سازم می زنم

«اکبر یارمحمدی»

امیدورام که همیشه و همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


«فرناز» یه ترانه در اوج جنون
.: 1386/03/17 :.

«مردم یکی از زیباترین چیزهایی را که در این عالم هست نمی شناسند، می شناسند اما زیبائی اش رو در نمی یابند، این هم همچون هزاران زیبایی دیگری است که هست و ناشناس مانده است. ...

یکی از زیباترین چیزهای این عالم که نه تنها زیبایی آن را تشخیص نمی دهند بلکه آن را یک بلا، مرگ، خطر، شومی، مصیبت تلقی می کنند و یکی از مایه زاینده «نصیحتهای مشفقانه» است «سرعت» است....

تمام هستی تبدیل شده بود به نوسان میان دو شماره، دو تا عددkm  130 – 140 ، راست گفته است فیثاقورث حکیم که دنیا را از «عدد» ساخته اند، من آن را حس کردم ...»

دکتر علی شریعتی

خب تعجب کردید که چرا از دکتر چنین نقل قولی رو آوردم واسه اینکه منم عاشق سرعت هسم و دوسش دارم دیشب بعد از اینکه از یه ضیافت قلیان و باغ توت داشتیم برمی گشتیم و یه کم شوماخر بازی با بچه ها در آوردم از راه بازگشت به خونه گفتم حد نهایت این ماشین چقدره با اینکه بیشتر از 130 تا نمی رفت اما همین هم خیلی حال داد. نمی دونم چرا هیچ ترسی از این حد نهایت ندارم هر قدر میخوام کمتر رانندگی کنم تا شاید از سرم بیفته نمی تونم.

یه بار وسط همین عشق بازی بود که داشتم ترانه می گفتم و چقدر حال می داد یه بار تیکه هایی از اون ترانه رو اینجا آوردم و حالا می خوام کل اون ترانه رو بیارم ترانه ای که بی نهایت دوستش می دارم و واقعا جزو کارهایی هست که در حالت عادی از من بر نمیاد و نمی تونم چنین چیزی رو بیافرینم.

فرناز

چشمانت  قبله گاهم شد

دستانت  جا نمازم شد

تقدس گیسوانت

همه راز و نیازم شد

مرا هجرتی دوباره

از فرناز تا ترانه ناز

مرا میلادی تازه تر

از بت پرستی تا نماز

آرامش ساحل در تو

یا عصیان دریا در من

به کدامین سوی دارد

سر جنگ با این خسته تن

تورا چشم در انتظارم

ای پریزاد قصه ها

تو را در غزل می جویم

با حدیث مرغ تنها

آبی چشمان تو را

به یک دنیا نمی فروشم

گناه بوسه بر دستت

مانده همیشه بر دوشم

تو نگو که دوستت د ارم

جرمی که بخشش ندارد

تگرگی غیر از غریبی

بر سر من نمی بارد

«اکبر یارمحمدی»

حال و حوصله چرند شنیدن رو ندارم این ترانه برای یه دختری به اسم «فرناز» نیست بلکه یه بار گفتم که منظورم از فرناز همون معنی اصلی آن یعنی شاهزاده پر ناز و افاده است و «ترانه ناز» هم حد نهایت یه معشوق هستش یعنی الهام یه شعر و ترانه، سمبل نقاشی و یه مجمسه همون چیزی که خیلی وقتها هنر میاره چیزی که تو بین هنرمندان امروز کم هستش همون «آنی» هستش که تو شعر خیلیا رخ نمیده و همون چیزی هستش که شعر و ترانه رو به اوج میرسونه.

اینجا دارم زیاده روی می کنم  حرفهایی رو می زنم که فقط تجربه شخصی خودم هستش به این و اون نمی تازم فقط با خودم هستم.

دفعه بعد قصد دارم یه حالگیری اساسی از دوران دانشگاه بکنم مطمئن باشید یه سال بعد هم همین دوران سربازی رو بد جوری حالشون رو می گیرم. من خودم دیکتاتورم و نافرمانبردار واسه همین تحمل فرمانپذیری و آقا بالاسر(تحت هیچ نام و عنوان و طریقی) رو ندارم و خیلی کم پیش میاد که یه چیزی راضی باشم همیشه ناراضیم و نق می زنم و غر غر میکنم. راستی کسی هستش که تحمل این موود غیر قابل تحمل رو داشته باشه من که خودم نمی تونم خودم رو تحمل کنم چه برسه به دیگران.

 

این دکلمه شهیار قنبری را بینهایت دوس دارم و واسه همین هست که تو وبلاگ گذاشتم و واقعا ارزشی بیش از این دارد که یک بار شنیده شود. واقعا طراوت خاصی درش هست و از این غرور لعنتی یاد گرفتم که به هر قیمتی تن به شنیدن «دوستت دارم» رو ندم و برای شنیدنش خودم را به آب و آتش نزنم و اگر کسی دوستم داشته اونقدر صادق بودم که رک و راست بهم گفته اما این ترانه رو برای این واسه شنیدن گذاشتم که گفتن «دوستت دارم عزیزم» شق القمر نیست و راحت میشه بر زبان جاریش کرد.

به امید اینکه همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


مرا به خاطر بسپار
.: 1386/03/15 :.

هر از گاهی که دلتنگ میشم این ترانه رو خیلی زمزمه میکنم روزگاری که با صدای امید شنیدمش خیال می کردم امکان نداره به کسی در این مورد چیزی بگم. اما در آبان امسال با به دست آوردن اصل این ترانه از اردلان سرفراز بزرگوار دیدم که فقط حرف دلم هستش و چقدر این ترانه را دوس می دارم.

نوشته قبلی باعث سوتفاهم با یکی شد که از همین جا ازش معذرت میخوام و امیدوارم که دیگه آنگونه ننویسم که در ذاتم نیست قبول دارم که تا حدودی شیطان صفت هستم و شیطنتی خاص در رفتار و کلامم هست اما در نوشته قبلی زیاده روی کردم و این ترانه رو تقدیم به آن عزیزم میکنم که دیگه از دستم دلخور نباشه:

 

" مرا به خاطر بسپار "

 

در آستانه ی سفر٬ در ایستگاه بدرقه

آن سوی بغض پنجره ٬ پشت نگاه بدرقه

 

وقتی که قاب می شوم پشت دریچه ی;قطار

گریه نکن٬ نگاه کن٬ مرا به خاطر بسپار

 

خوب مرا نگاه کن ٬ تو ای تمام دیدنم

خوبم اگر یا که بدم ٬ دروغ نیستم منم

 

اگر که دلسوخته ای با تو غریبه نیستم

که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم

 

مرا به خاطر بسپار ٬ با همه ی سادگی ام

صراحت دست و دلم ٬ شکوه افتادگی ام

 

مرا به خاطر بسپار ٬ لحظه به لحظه خط به خط

درستی مرا ببین ٬ در این زمانه ی;غلط

 

مرگ حریف عشق نیست ٬ مرا نمی برد سفر

همیشه از تو زنده ام ٬ به یاد من باشی اگر

 

به یاد من باشی اگر ٬ تو را چراغ می شوم

از تو جوانه می زنم ٬ همیشه باغ می شوم

 

به ساز کهنه ی زمین ٬ زخمه که می زند بهار

در همه ی ترانه ها ٬ ترانه های بی قرار

 

سر همان کوچه ی سبز ٬ زیر درخت انتظار

من ایستاده ام هنوز ٬ مرا به خاطر بسپار

 

از تو نمی شوم جدا ٬ سفر نمی برد مرا

به حکم این ترانه ها ٬ مرگ ندارد عشق ما

 

اگر که عاشقی و یار ٬ مرا به خاطر بسپار

مرا که پشت پا زدم ٬ به راه و رسم روزگار

 

مرا به خاطر بسپار ٬ با همه ی سادگی ام

که از تو می ماند و بس ٬ قصه ی دلدادگی ام

 

در همه جای هر زمان ٬ در همه جای این زمین

همیشه و هنوز را ٬ من ایستاده ام ببین

 

جاده ای از آینه ها ٬ به این مسافر بسپار

خاک در خانه ی دوست ٬ به چشم زائر بسپار

 

اردلان سرفراز / فرانکفورت هزار و سیصد و هفتاد و هفت

 

بهرحال این ترانه را دوس داشتنی ترین ترانه زندگیم میدونم ترانه ای که از عشق زمینی به یه یه عشق آسمانی میرسه و صمیمیتی خاص درش وجود داره.

این ترانه رو به کسی تقدیم کردم و میکنم که این روزا بهونه زندگیم هستش و بی نهایت دوستش میدارم که عاشقی برای اون واژه ای کوچک هست و لیاقتش دوس داشتنی وصف ناپذیر هست.

 

امیدوارم که در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید / یا علی


مرگ خورشید
.: 1386/02/21 :.

نمیگم که غمگینم که اتفاقا شب پیش تو عروسی بودم و جای همگی خالی. با اینکه از سروصدای سنتی سایزر و اکوهای الکی و جیغ زدنهای بیخودی این خواننده های ارکستری و عروسی سرم داشت می ترکید اما ته دلم خوب بودم. با اینکه اصغر نبود و جاش خالی بود ولی خودمم احساس تنهایی شدیدی نمیکردم شاید به این خاطر که پیش بابا بودم و راحت بودیم و در مورد عروسی خودم بحث می کردیم و چقدر خوشحالم که با بابا اینقدر در مورد این مسایل توافق داشتیم و اونم خوشحال بود که من مثل بقیه فکر نمیکنم و عروسی رو فقط جایی برای شادی میخوام و نه چیز دیگه. اما همین مسئله و همین که دوستان بابام بعد از شنیدن حرفای من به تحسین بابام پرداخته بودند که عجب پسر عاقل و روشنفکری داری (نمردیم و یک بهمون روشنفکر گفت آخه خیلی عقده اینو داشتم که کسی اینجوری ازم تعریف کنه).

از این بعد تصمیم گرفتم زیاد بنویسم چه تو اینجا و چه تو یادداشتهای روزانه ام. اما مسئله ای که باعث شد پست امروز رو بنویسم مسئله پدر بود دیدن اشکای بابا  و عمو و پسر عموم امید(ده سال پیش تو یه حادثه ای عمو نعمتم که بابای امید بود رو از دست دادیم و اون روز غمگین ترینم روز زندگیم بود و یه غمبار بود شنیدن مرگ بابابزرگ که دلبستگی من و اصغر بود و چقدر گریه کردیم در نبود این دو) بود وقتی که مجری برنامه داشت از پدر می گفت و می گفت به افتخار پدراتون دست بزنید من در کنار بابام خوشحال بودم که پیشم هست و محکمتر دست می زدم اما غافل از اینکه بابام و عموم و امید دلی برای دست زدن نداشتند و گوشه چشمشون تر شده بود و نمیذاشتن ببینند. پدر برای من همیشه حکم خورشید خونه رو داره و هیچ وقت نمیتونم روزی رو متصور بشم که خورشید خونه ما غروب کنه.

این ترانه رو تقدیم به همه کسانی می کنم که پدرشون رفته اما بوی مردونگی و آزادگیش هنوز عطر خونه شون شده:

 

مرگ خورشید

 

دم غروب بی کسی

دل آفتاب می گیره

تو خلوت تنهائیاش

رو تن کویر می میره

 

به هوای این ترانه

می باره باز بارون اشک

تو عزای خورشید عشق

جون میگیره تردید و شک

 

شب، مرثیه خون عزاست

مهتاب چشمام سیه پوشه

ابر ترانه هم غمگینه

چراغ دلم خاموشه

 

کیه که مرگ خورشیدُ

باور کنه به سادگی

کجاست اون غزل خون عشق

اون دلخون آزادگی

 

«اکبر یارمحمدی»

 

به امید اینکه در پناه حضرت عشق عاشق و آبی و سرفراز باشید / یا علی


«باران»
.: 1386/02/12 :.

تا حالا معجزه باران رو دیدید؟ من که خیلی خوشم میاد بارون که میاد روح آدم تازه میشه. همیشه این شعر سهراب رو وقتی که بارون میاد زیر لبم زمزمه میکنم: (اول شعر سهراب رو می نویسم بعدش حرف می زنم)

چترها را باید بست،

زیر باران باید رفت.

فکرا را، خاطره را، زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت.

دوست را، زیر باران باید دید.

عشق را، زیر باران باید جست.

زیر باران باید با زن خوابید.

زیر باران باید بازی کرد.

زیر باران باید بازی کرد.

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی،

زندگی آب تنی کردن در حوضچه «اکنون» است.

«سهراب سپهری»

با اینکه همیشه زیر باران به تنهایی قدم زدم و همیشه آرزوی این شعر رو داشتم که با یکی مثل خودم زمزمه اش کنم ولی همیشه تنهاتر شدم و حسرت به دلم مونده. نم نم باران رو دوس دارم تازگی رو به یاد آدم میاره.

میخواستم در ادامه شهر سهراب یه چیزی هم خودم اضافه کنم : (با اجازه تون)

زیر باران باید غسل کرد.

تن را شست

نماز رو به گل سرخ خواند

واژه را روی کاغذ خیس

با آئینه آب کوچه

با زمزمه گنجشکها

ترانه کرد.

با آب باران وضو گرفت

خانه را

دل را

صورت را

آغشته کرد

به زلالی باران

زیر باران باید سلام کرد

وقت رفتن نگو خدانگهدار

بگو عزیزم

باز هم

سلام

سلام بر تو

سلام بر آئینه

سلام بر عشق

سلام بر باران

«اکبر یارمحمدی»

خیلی وقت بود که تجربه شعر سپید رو نداشتم (نزدیک چهار سال) اما حضور باران و به یاد بارانی ترین لحظه های زندگی پر شدم از این شعر. با اینکه شعر سپید رو خیلی دوس دارم و عاشق سهراب و شاملو هستم با اینحال تو این مدت از بس درگیر وزن و قافیه و ترانه شدم که خودم رو فراموش کردم با اینحال زبان شعر رو زیباترین زبان و موسیقی رو دلنشین ترین می دونم.

واسه همین امروز هم باز یه ترانه دارم یه ترانه ای که بدجوری دوسش دارم تو ترانه قبلی زخمی خودم و گذشته رو ترانه کرده بودم اما اینبار آرزوهای خودم رو ترانه کردم و دوس دارم تمام حوادث این ترانه برام اتفاق بیفته:

باران

به زیر باران می روم

به خود خدا می رسم

به تشویش بوسه عشق

با تو به کجا می رسم

با تو ماندنی ترینم

ای سوگند ترانه ها

بارانی ترین عاشقم

ای مرغک تک و تنها

ببخش  اگر ساده رفتم

که رفتن تقدیر من بود

هر جا که تنهاتر بودم

ترانه اسیر من  بود

ای ترانه ناز دلم

با من بارانی ترین باش

به چشمان منتظرم

آرزوی آخرین باش

تمثیل یک اسطوره باش

ای فسون ترین افسانه

باران آسمانم باش

ای سکوت آشیانه

به زیر باران می روم

در کوچه های بی کسی

به خود خدا می رسم

تو بغض بی همنفسی

«اکبر یارمحمدی»

همین جوری: بابت اتفاق های هفته گذشته متاسفم ولی از یه بابت خوشحالم که نمیتونم زخمه رو پاک کنم. به قول یه دوستی یه روزی خودم زخمه رو ساختم ولی حالا این متعلق به خودم نیست بلکه باید دیگرون و کسانی که میان اینجا اجازه بدن باشم و یا نباشم و چقدر از این اتفاق خرسندم که خودم هستم و منو بابت همین جا هم شده حداقل اینجا قبولم کردید و میخواهید باشم. اون دوست نازنین هم دلخوریش از من رفع شد و امیدوارم که هیچ وقت هیچ عزیزی رو از خودم نرنجونم(چه وعده های سرخرمنی میدم من، محاله که با این نیش زبون و دیوونه بازی های من کسی از دستم دلگیرنشه.) با اینحال از اینکه زخمه سه ساله شد خوشحالم البته تولد غیر رسمی زخمه با نام ترانه های سوخته از آذرماه 82 بود ولی از اردیبهشت به نام زخمه تغییرش دادم و اون نوشته های قبلی رو هم پاک کردم تا با خاطره جدیدی متولد بشه.

راستی این ترانه «دریا»ی حسین زمان رو خیلی خیلی دوس دارم باور کنید به شنیدنش می ارزه.

امیدوارم که در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


برای زخمه عزیزم
.: 1386/02/10 :.

اصلا فکرش رو هم نمیکردم بعد از یه هفته سخت امروز اینجوری تموم بشه. شبش یه خواب خوب دیده بودم صبح هم تو اداره همینجوری شاد و شنگول بودم و نمیدونستم قراره چه اتفاقی بیفته همش منتظر ساعت دو بودم که برسم به خونه و وارد جی میل بشم و ببینم خبری شده یا نه؟ تا اینکه نازنینم با یه ایمیل جواب تموم دلهره های خودم و دوستان دیگرم رو داده بود و نوشته بود که برو زخمه رو درست کن. خب اینم از زخمه.

با خودم یه قراری گذاشتم من حق ندارم اینجا رو حداقل از خودم دریغ کنم. اینجا رو هم از دست بدم دیگه جایی برای فریاد زدنم نمیمونه و باید خفه بشم راستی یادم رفت بگم که من واسه زخمه جشن تولد نگرفتم و اونم مصادف با تولدم بود که از بس حواسم پرت بود یادم رفت.

زخمه من سه ساله شد. عزیزم تولدت مبارک.

زخمه

زخمی تر از همیشه، خسته‌ی بودن خویشم

با دلی سرد و نا امید در دل آتیشم

 

تو بیا، بر ساز تنهائیام زخمه بزن

بیا و تکیه گاهی باش بر من خسته تن

 

به تردید با تو بودن بیت آخرم باش

به هجرت چشمام تو تنها همسفرم باش

 

شک نکن به احساسم، بی تو یه ناشناسم

بازم به دریای چشمات غرق التماسم

 

زخم دل با مرهم دستات شفا می گیره

هوای بی تو بودن رو بوسه‌هات می میره

 

زخمه های سازم به آهنگت جون می گیرن

به رقص گیسوات رگای من خون می گیرن

 

نازنینم، به ساز جدایی زخمه نزن

زخمه سازتم اگه تو باشی کنار من

 

اکبر یارمحمدی


منو بسپار
.: 1386/01/03 :.

سال جدید برام بد شروع نشده تا اینجا خوب بوده ولی حیف که عید رو تو شیفت بودم و کمتر تونستم به کسی تبریک بگم اما خدا پدر کسی رو که موبایل رو اختراع کرد بیامرزه که وحشتناک تو این چند روز به من حال داده و کسانی رو که نمی تونستم ببینم رو راحت درک کنم و برایشان تبریک بفرستم چقدر از شنیدن صدای گرم توکا نیستانی و حسین زمان و دکتر شهیدی خوشحال شدم و انرژی گرفتم.

راستی روز 29 اسفند گیتارم چهار ساله شد و من دقیقا براش تو اون روز یه ترانه نوشتم ولی نمیدونم چرا یه جوری شد و این ترانه رو عجیب دوس دارم.

این روزا شدیدا به دکتر شریعتی محتاجم و بدجوری با «دفترهای سبز» و «گفتگوهای تنهایی» حال می کنم.

موقع تحویل سال به زندگی می اندیشیدم به زندگی که شبیه تخته نرد هست هم تقدیر و هم تدبیر در اون دخیل هستند. هر چه تاس بریزی باید با عقل و منطق بازی کنی اگه اشتباه کنی دیگه تاس اونی رو که میخواد بهت نمیده. زندگی هم همین هست اگه اشتباه کنی دیگه به اون چیزی که میخوای نمیتونی برسی بلکه باید تلاش کنی با وضع موجودت بسازی تا به بهترش برسی.

تو نوشته آخر گفتم که بدجوری به 86 امیدوارم به دلیل اینکه دیگه قرار نیست لبریز غصه باشم با اینکه غم همیشه با من هست و غم رو دوس دارم اما غمی که ملال آور باشه رو نمیخوام بلکه غمی شعف انگیز رو بسیارتر دوست می دارم. من با آرامش غریبه هستم به همین خاطر تو این سال دنبال ماجراجویی جدیدی نخواهم بود میخوام کمی تا قسمتی به کارهای عقب مونده ام برسم، کلاس زبان برم و بیشتر گیتار بزنم و بیشتر کتاب بخونم و بهتر ترانه و شعر بنویسم.

زندگی یعنی همین بودنها و موندنهاست که بقیه قصه ایست شبیه داستانها و افسانه های هزار و یک شب که یه روز تموم میشه اما جریان زندگی ادامه داره.

عادت کردم که اینجا بی ترانه نباشه یعنی «زخمه» بدون ترانه یعنی مرگ و زخمه هم خودم هستم.

این ترانه تقدیم به گیتارم و کسی که خیلی راحت اومد کنارم همدلم شد و هم کلامم با من خوند اما همسفر زندگیم نخواست بشه که منم راضی هستم به تقدیری که تاس زندگی برام ریخته پایبندم و ایمان دارم.

منو بسپار

قسمت  عشـق  تو  یه دنیا اشکه

وصلت  بغـــــــض  و  غزل  مبارکه

به غربـــــــت  ترانه  و  عـــاشقی

آز آسمون چشمام خون می چکه

قلـــب من، نبــض دقایق غمت

ترانه نــــازه یه دنیا ملـــــــودی

با حضور مبهـــــــم چشمای تو

غزل غزل پشت یه عینک دودی

منو نسپار به یه آسـمون اشک

خدا نگه دار تـــــــو همین حالا

به ســــــاز دلتنگی ترانه ساز

فقط منو بسپار به همین صدا

منو  بسپار به شــــــــب دلتنگیام

منی که با غــــزل شدم هم ترانه

منو بسپار بــــه بغض اطلـــــسیا

به پـــاکی  کبوتــــرای  خانـــــــه

«اکبر یارمحمدی»

امیدوارم که در سال جدید عاشقتر، آبی تر و سرفرازتر از قبل باشید/یا علی


«من و تو »
.: 1385/12/10 :.

....با تو هستم با تویی که شاید یه روز زیر باران باید ببینمت یا چه میدونم تو یه دشت سرسبز با یه دامن گلی و چین چین بشناسمت میخوام که حرفامو بشنوی نمیدونم اهل کجایی و یا به چه زبونی باید باهات حرف بزنم و هر جایی که هستی باید خودت کلید قفل قلبمو پیدا کنی تا توش بشینی کنار آتیش و صاحب ابدیش بشی با تو هستم با تو که باید شریک صدام بشی سهامدار شرکت مروارید اشکام بشی وامدار شادیام بشی آهای با تو هستم !!!!!!!!!!!!! یعنی صدامو می شنوی یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من و تو

ای هم نفس روزای بی کسی

با من بیا با من به زیر بارون

یه سکوت بغضای نشکسته

بیا با من از غزل عشق بخون

بیا از قلندر خسته بخون

از چشمای تر و بارونی بخون

بیا تکیه کن بر شونه های من

بیا در دست مهربونم بمون

به شب ترانه و بارون قسم

منو نسپار به دست حادثه

به سرخی شرم گونه‌هات قسم

نذار لبام لب مرگُ ببوسه

من و تو مثل دو مرغ اسیریم

که به زندون تردید پا بسته ایم

سالها تو طلاق عشق و رهایی

برای ترانه‌ای دل خسته ایم

بیا با من با غزل تنهایی

تا ترانه خون شهر غم بشیم

تو این آشفته بازار کنایه

من و تو هق هق بغض هم بشیم

«اکبر یارمحمدی»

راستی کسی نشونی از این آدم داره یا نه؟ میخوام ببینمش میخوام نشنومش بلکه با سکوت آرامشمو از نو بنا کنه یکی رو میخوام که منو زندونی سکوت کنه من به این خفقان محتاجم.

پی نوشت(۱۲/۱۲/۸۵):

زیادی تند و تیز بود به توصیه دوست عزیزم آقای جباری اونارو برداشتم من نباید از تنفر حرف بزنم زبان من ترانه هست و عاشقانه. پس از تنفر حرف زدن قدغن هست.

 

زندگی را عشق استُ همراه تمامی زیباییهای آن

من به آبی عشق می ورزم و دریا رو دوست دارم

قبله گاهم آسمان هست

ستاره جانمازم هست

صحرا مسجدم

گل سرخ کعبه چشمانم هست

 در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی



از تو نوشتم
.: 1385/10/16 :.

آخ که دلم این روزا بدجوری هوایی شده، من اوایل آبان تو یه جایی( خیلی دلم میخواد اسمش رو ببرم اما بنا به دلایلی نمیتونم) به یه چیزهایی رسیدم که کمتر بهشون باور داشتم وقتی واسه اولین بار از اون چیزهایی که بهشون تعلق خاطر داری دل میکنی، اونجا فقط یه چیزی می تونست آرومت کنه و ترانه وار زیر لبت جاری بشه و اونم خدایی بود که خیلی وقتها فراموشش می کنیم. این روزا هوا اینجا برفی هست و زمین سفید پوش و چقدر راحت حضور پاک حضرت عشق رو میشه لمس کرد و دید و بوئید.

 

یه ترانه دارم واسه کسی که شاید تو آینده من پیدا بشه و منو دوسم داشته باشه و منم دوسش داشته باشم، نمیدونم چرا این روزا اینقدر خیال پرداز شدم و دارم تو عالم تخیل خودم غوطه می خورم و کسی هم نمی پرسه که خرت به چند منه.

دوس دارم نوشتن ترانه هامو به یه سمت جدید و رویکرد جدیدی ببرم اما می بینم که همه دارن «متفاوت» میشن و من چقدر از این گونه بودن متنفرم دوس دارم تک باشم.

ولی قراره یه اتفاقی بیفته یه اتفاقی که حسم میگه خوش یمنه یه اتفاقی که ممکنه زندگی رو برام شیرینتر کنه و چقدر منتظر اون لحظه ناب هستم کاش زودتر برسه.(برداشت بد نکنید نه دوس دختر دارم و نه عاشق کسی هستم و نه حال و حوصله گفتن «دوست دارم» به کسی رو دارم، فقط قراره یه اتفاق خوب بیفته)

 

این ترانه رو بخونید، انگار بدون ترانه آپ کردن واسم مزه نمیده :

 

دارم از تو مینویسم ای تمام بودن من

 

از تو نوشتم

 

رو بال شاپرک، از تو نوشتم

روی یک قاصدک از تو نوشتم

 

از تو نوشتم تو یه بغض خاکی

تا تو دیگه از دلم نشی شاکی

 

قسم چشم سیاتُ می خورم

دلُ به مهتاب نگات می سپرم

 

من تورو از اون چشم سیات دارم

گرمی عشقمو از دستات دارم

 

دوست دارم تا که نفس می زنه

بغض ترانه هام با تو بشکنه

 

روی فرش غزل از تو نوشتم

از شروع ازل از تو نوشتم

 

از تو نوشتم تا کنارم باشی

تا ابد آهنگ گیتارم باشی

 

«اکبر یارمحمدی»

 

خب اینم از این تا یه روزگار دیگه؛

در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید / یا علی/ اکبر یارمحمدی

 


<< 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.