Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
کابوس
.: 1383/10/29 :.

نمیدونم با خودم گفتم و عهد بستم که دیگه نه شعری بنویسم و نه ترانه ای رو زیر لب زمزمه کنم اما انگار یه چیزی هست که نمیتونم ازش دل بکََنَم اونم وجود حس ترانه در شب گریه هام بودن و همیشه همراهم هستن کاش میشد ببینید که آدمی که این ترانه رو نوشته در چه حالی هست از این دانشگاه لعنتی هم خسته شدم نمیدونم واسه چی دارم درس میخونم اگه به پز مدرکش هست که اصلا حالشو ندارم اگه به خاطر کارش هست که عمرا بتونم تو این رشته کار کنم یه ترانه داشتم در مورد آزادی  که خیلی دلم میخواست زود تر از اینا براتون بنویسم اما چون یکی از دوستان(آقا میثم) چنین ترانه ای نوشته و اصلا دوس ندارم به این زودی اینو بنویسم شاید واسه هفته های آینده بنویسم یه ترانه بود که چند وقت بود بد جوری حالمو گرفته و تو گلوم گیر کرده بالاخره فرصت کردم و نوشتمش حالم دیگه داره از هر چی فرمول و درس و امتحان هست بهم میخوره واسه هر درسم بیش از سه چهار  ساعت درس نخوندم اما همشون پاس میشن میخوام صد سال سیاه هم پاس نشه زود اخراجم کنن و برم پی کارم فقط تنها دلگرمیم همین وبلاگ و اورکات هستن واقعا نمیدونم چیکار کنم اونقدر هم مغرورم که حال و حوصله درددل کردم هم ندارم اگه اینارو هم اینجا مینویسم فقط یه کم خالی بشم یه کم تو ترانه ام نوشتم و بازم اینجا مینویسم که شاید حالم خوب بشه همین الان به همه دور و بری های خودم دلداری میدم و امیدواری میدم اما خودم آخر دیپرس شدم اولش فکر میکردم که از عشق هست اما بعد از اینکه با بی رحمی تموم ولش کردم و غرورشو زیر پام گذاشتم خیال میکردم که حالم خوب میشه اما با اینکه دو ماه از اون قضایا گذشته اما بازم شروع شده نمیدونم از چی دلگیرم و ناامیدم فقط اینو میدونم که حتی بازم بخواد عشقمو باور کنه فکر کنم دیگه حالش رو داشته باشم اون قدر خسته ام که نگید و نپرسید .

دارم زیادی حرف میزنم دلم میخواست از اتفاقات خوب براتون بگم شاید به قول یکی از عزیزترین دوستانم من دارم کفر نعمت میکنم . نمیدونم این غرور لعنتی کی میخواد از سرم بیفته بهر حال بهتره یه نگاهی به کابوس بندازید فکر کنم ترانه بدی نشده یکی دو جاش ایراد اما چون حالشو ندارم الان ادیتش کنم برام بگید بعدا اصلاحش میکنم .

 

                                             کابوس

 

کابوس هر شبم شدی ای هم ترانه

                                          مــنو رها کن که خسته ام بی بهانه

 

راه ورسم عشقُ  دیگه هر کی بلد نیست

                                           تو هـر نگاهی نشونی از خوب و بد نیست

 

کو برام که یکی بگه ترانه هاتو خط بزن

                                            کوله بارتُ ور دار که شـــده وقت رفتن

 

خنده هامو یکی بیاد تعبیر گریه هام کنه

                                           آتیشم بزنه و زنجیر به دست و پاهام کنه

 

خسته ام از هر چی عشق و عاشقی

                                           همش به خودم میگم که به کی لایقی

 

من تعبیر کابوس شب گریه های عشقم

                                          آواره و دربدر هر چی هوی و های عشقم

 

لعنت به ذات خرابم که شدم خونه خراب

                                           قصر آرزوهای عشقم برام شده یه سراب

 

نفرین به دلم که منو از راه به درم کرد

                                            ترانه هامو سوزونده و منو دربدرم کرد

 

عشق تو هم هیاهویی غیر غرورت نداشت

                                            منو خراب کرد و هیچی هم واسم نذاشت

 

به کی بگم که من دیگه نمیخوام عاشق بشم

                                            بسه برام دیگه نمی خواد رسوای خلایق بشم

 

دیگه نایی برای ترانه ندارم و ته خطم

                                             شادی تو دلم مرده و بی میل و رغبتم

 

کابوس شبونه هام دیگه آزارم نمیدن

                                             ترانه هامو گرفته و دست گیتارم نمیدن

 

شاد و موفق باشید.
«اکبر یارمحمدی»


قلب من
.: 1383/09/29 :.

امروز میخوام در مورد هدیه کردن و ابدی شدن بگم میخوام تا ابد باشم و تنها راهش اینه که قلبت بتپه چه فرقی میکنه کجا مهم اینه که قلبت می تپه آرزومه اگه مردم قلبم زنده باشه آخه خیلی ساده و زود رنجه خیلی حساسه خیلی زود میشکنه آخه خدا جنسش رو از شیشه درست کرده هر  کاری میکنم که سنگی بشه نمیتونم یکی به هم بگه فرمول سنگی کردن دل رو بهم بگه خب نمیدونم چرا دارم ازش دل نمیکنم شاید زیادی دوسش داشتم و دارم اما بذار قلبم دوریش رو تحمل کنه آخه قلبم میگه نمیتونم دوریش رو تحمل کنم  خب من چیکار کنم نمیتونم به حرف دلم گوش نکنم آخه همیشه کنارم بوده و دوسم داره اگه ازش جدا شم چی میشه عیبی نداره باید بمونه و قصه عاشقی منو واسه همه ترانه کنه پس بمون و از عشق من قصه ها بساز .


قلب من

 

لحظــــه ، لحظـــــه رفتنه

این ثانیه ها هم مال منه

 

رسیده باز که وقت دل بریدنه

میرم که دیگه انگار نوبت منه

 

مگه نمی بینی اجل ترانه هامو میخونه

میـــــگه چه چیزی از تو به جا می مونه

 

میگم یه دل دارم که عاشقه

بیــــقرار و بی تاب اما صادقه

 

میخوام بازم تو یه سینه ای بمونه

بمونه و از قصه من ترانه ها بخونه

 

قلب عاشقم یادگار بی کسیامه

هم نشین و همــدم دلواپسیامه

 

نمیخوام با خودم ببرمش

بذار همین جــــــــا بمونه

بمــــــونه و واسه عاشقا

ترانـــه بی کسیمو بخونه

 

میدونم وقت رفتن باید بگم خدانگهدار

این دمــای آخر بازم نمیاد صدای دلدار

 

لحظـــــــه ، لحظــــه دل کندنه

نمیخوام قلب عاشقم بشکنه

 

خستگیامــــــــو دیگه با خودم میبرم

تنهایی و بی کسی شده همسفرم

 

آهای قلب شکسته ام ، تو هم خستگیاتو در کن

تـــــــــــــو سینه ای آروم بی من روزگارتو سر کن

 

تو تموم دنیا تو بودی محرم رازم

تو تنها بمون که من بیقرار پروازم

 

خــــــداحافظ ای قـــــــلب نازنینم

الهی که بازم میشی همنشینم


بهرحال از این که این هفته نمیتونم تو جشن ترانه چلچراغ شرکت کنم خیلی ناراحتم آخه امتحان میان ترم مواد ساختمانی دارم و بد جوری این امتحان حالمو تو قوطی کرده
راستی الان تو ارومیه برف اومده و همه جا سفیدپوش کرده و خیلی زیبا و دل انگیز شده
هر وقت برف میاد عید منم شروع میشه پس دوستان عزیز عیدتون مبارک.

 

 


سحر امید
.: 1383/09/15 :.

دیروز حالم خوب نبود اما فردا روز دانشجوست دانشجویی که باید در پی علم و دانش باشه دنبال چه کارایی هست بهرحال یه ترانه سیاسی هست کاری که کمتر میگم و اگه هم بگم یا غیر قابل چاپ هست و یا بقیه اش رو بیخیال ....


سحر امید

کو غزلی برای شکفتن

کو کلامـــی برای گفتن

 

کو قصیده ای از هجران

کو ترانه بـــرای حرمان


همه و همه در سکوت مبهم کلمه

دیگه شعر هـم با عشق نامحرمه


در پی غــروب خورشید

کو روزنه ای برای امید


کـــــــو پایانی بر این شب سیاه

کو مجال پروازی تو آسمونگاه


یا رب و یـــا ربم خشکیده بر لب

مهری از سکوت نشسته بر شب


ترانه ای نمــــــــونده از روز

نه غزلی از شهاب شب سوز


همچون آذر و شمع بسوزان دامن ننگ

فریاد عاشقی سر کن در این وقت تنگ


بیا ای هم نفس تا رهایی از قفس

از هــــجوم سایه ها دیگه نترس


نگو از سیــاهی که به سر میشه

این شب دلواپسی هم سحر میشه


سحری از عشق و امید و جنون

با مژده وصـــال لیلی و مجنون


آهای قلندر بیدار بمون

بیا و از دلــــدار بخون


قلندر شب زنده دار تویی امید وصال

سپیدی فلق ختمیست بر این همه جدال


یه روز میاد
.: 1383/09/10 :.

اینم یه ترانه جدید هست که با یه تجربه جدید یکی از دوستانم آقا کامبیز گفت یه سوژه جدید برای عشق میخوام منم این سوژه رو بهش پیشنهاد کردم وقتی که آدم مجبور باشه بنا به دلایلی عشق رو در جدایی ببینه آخرش این میشه این ترانه نامه ای هست که یه عاشق تنها برای معشوقش میفرسته و ازش معذرت خواهی میکنه که چرا ازش جدا شد دلیلش خیلی چیزا میتونه باشه الا بی وفایی عاشق ما یه زمانی متوجه میشه که به یه بیماری لاعلاجی مبتلا هست و به خاطر این که معشوقش که خیلی دوسش داشت راحتتر بتونه اونو فراموش کنه و  به زندگیش ادامه بده اونو تنها میذاره و قبل از مردنش این نامه رو واسش میفرسته که من اونو سعی کردم به زبان ترانه بنویسم نمیدونم چطوری شد اما تو دنیا از این عاشقا زیاد هستن که یه خاطر معشوقشون از خودشون هم میگذرن . بهرحال امیدوارم خوشتون بیاد :

یه روز میاد
میخوام بدونی دوست داشتم که از تو گذشتم
اون قده رفتم و رفتم که دیگه پیشت برنگشتم

خسته تر  از اونی بودم که  لایقت باشم
 بدون که من نمیتونستم عاشقت باشم

بــــــــــرو عاشقونه  رها شو از بندگی من
یادت باشه سودی واست نداره زندگی من

 تو مث پرنده ای تو آسمون پر ستاره
منم یه افتاده که اسیر بازی روزگاره

برو به جایی که قــــــــدر خوبیاتو بدونن
تا صبح خروس خونش برات ترانه بخونن

ازت میخوام مــنو فراموشم کنی
رفتم که تو هم ترک آغوشم کنی

این بود کلام آخرم که دیگه نگام نکن
با اون بغض تو گلوت دیگه صدام نکن

مـــــــــنو ببخش که این جوری رهات کردم
بدون که تموم ترانه هامو نذر چشات کردم

یه روز میــاد که میفهمی چقد دوست داشتم
حیف نشد والا تنهائیامو پیشت جا می ذاشتم

یه روز میاد که دیگه ازم نیستی دلگیر
نمی خواستم تو به پای من بشی پیر

«اکبر یارمحمدی»

منو از نظراتتون بی نصیب نذارید .


چی خیال کردی؟
.: 1383/09/07 :.

نمیدونم ولی چه حالی من دارم دیروز در آزمون قلم چی مراقب بودم به این بچه هایی که داشتن امتحان میدادن دلم می سوخت نا سلامتی خودمم پشت این سد کنکور مونده بودم در حالی که از سرما تموم دکمه های کتم رو بسته بودم ور داشتم پشت یه کاغذ پاره یه چیزایی نوشتم شب هم حالم نیومد که اصلاحش کنم به همین خاطر الان اینجا مینویسم تا شماها بگین خوبه یا بده و نظراتون رو بگین :

چی خیال کردی ؟
 اونی که بازی رو برده  منم
کسی که دل نسپرده منم
خیال می کردی که
تا ابد عاشقت می موندم
دیدی که چه جوری
دست تو رو خوندم
تو میخواستی
منو غلامت کنی
این دل سر به رامو
اسیر و رامت کنی
خیال می کردی
همیشه برات می میرم
اگه تو نباشی
کنج غمو میگیرم
چی خیال کردی ؟
چی خیال کردی ؟
برو که دیگه برنگردی
دیگه دستت واسم رو شده
میدونم کی هستی ؟
تو دوسم نداشتی
تو دلمو شکستی
این که شکسته
دیگه خیالی ندارم
دیگه ولت میکنم
با تو که جدالی ندارم
برو که دیگه دوست ندارم
دیگه از اون برق چشات بیزارم
دیگه نمی خوام بهت فکر کنم
حتی دیگه اسم تو رو ذکر کنم
تا عمر دارم
واست ترانه ای نمیگم
اگه بمیرمم
قلبمو دیگه بهت نمیدم
چی خیال کردی
برو که  بر نگردی

اکبر یارمحمدی


تنهاترین
.: 1383/08/23 :.

خب ماه رمضون هم داره تموم میشه منم به نوبه خودم فرا رسیدن عید سعید فطر رو به همگی دوستان تبریک میگم و امیدوارم اونقدر زنده باشیم که بازم یه ماه رمضون دیگه ای رو ببینیم و هنوز تموم نشده دلم برای افطاری و سحری هاش تنگ میشه اینم یه ترانه بود که سال قبل شب قدر نوشتم اما امسال فرصت نکردم چیزی بنویسم یا پر از غم و غصه بودم و یا تو عالم دیگه ای سیر و سیاحت میکردم الان هم نمیدونم چه حالی دارم از دوستانم غیر از یکی دو تا کسی نبوده و از عالم عشق هم نصیبی نبردم و چقدر این ترانه به حال و هوای این روزهای من میخوره .
بهر حال نمیدونم شاید به قول دکتر شریعتی کسی که تموم زندگیمو بهش مدیون هستم :
«اگه تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن های من هست»

 


تنهاترین

 

خدای خــــــــوب و مهربون بدون تو تنهاترینم

دیگه ازم گذشته که بگم واسه کسی عزیزترینم

 

هیشکی با صـــــدای هق هقــم آشنا نیست

تواین شهر غریب دیگه کسی با وفا نیست

 

غم وغصه است که بغض ترانه ام شده

غریبی و جدایی ، آواز عاشقانه ام شده

 

دیگه حتی سازمم باهام غریـــبی میکنه

یه عمریه با زخمه هام خود فریبی میکنه

 

اگه تنها ترین تنهــــــا بشم هیچ غمی نیست

تو همه کسم میشی بهتر از تو همدمی نیست

 

دوباره آشتی میدم دلمـو با صدای سازم

با این صدای زخمی  میگم از رازونیازم

 

میخونم از خودمو و از اینکه شدم یه غریبه

دیگه یاری نمونده و دلم از عشق بی نصیبه


اولین ترانه
.: 1383/08/17 :.

نمیدونم چرا بازم بنویسم فکر میکنم اگه ننویسم یه جوری میشم یعنی دلتنگ میشم یه سال پیش شروع کردم الان نمیدونم کجا وایسادم هنوز شک دارم به حضور ترانه در خودم شاید اینا اصلا ترانه نیستن چون قاعده ترانه نویسی رو رعایت نمیکنم شاید فقط حرف دل هست که اینجا مینویسم که خالی بشم و راحت شم من که از آدمای حقیقی خیر آنچنانی ندیدم پس بذارید اینجا باشم با خوب و بدم باشم بذارین دلتنگیامو با شما تقسیم کنم و آسوده باشم دو تا دوست خوب دارم که خیلی کمکم میکنن یکی دکتر امیر جلایی از دوستان صمیمی دوران دانشگاهم هست که مث برادر بزرگترم می مونه و دوست دیگرم زینب زمان هست که تو این مدت با تموم دلسوزیاش باعث شده که بیشتر غم و غصه هامو فراموش کنم کاش تموم دوستانم مث این دو تا عزیزم بودم یکی که همیشه کنارمه و دیگری که هیچوقت ندیدمش و مسافتها ازم دوره اما کمکم کردن و جون پناهم بودن کاشکی هیش وقت از دستشون ندم .آخه عمر دوستی های صمیمی هم خیلی کوتاه هست و زود از پیشم میرن .
امروز تصمیم گرفتم اولین ترانه مو که نوشته بودم رو بذارم و بگین که با این آخریا چه تفاوتی داره از اینکه کمکم میکنید از همه تون ممنونم :


آهنگ

 

گیتارم میگه عاشــق نشو

دوباره به عشق لایق نشو

قصه عشق وفــــــــــا نداره

دیگه همرنگ شقایق نشو


تو این شبای سوت و کور آهنگ زندگیم کو؟

تـــو این هجوم بی کسی ساز دلتنگیم کو؟


این صدای تلخ و خسته راه گلومو بسـته

اسمتو فریاد میکنم با این بغض شکسته


تو نیستی دلمو میدم به دست گیتار


غــــزل دلتنگیمو زیر لبام میکنم تکرار

تو بودی با طعنه هات ترک آغوشـــــم کردی

تو قحطی محبت چه ساده فراموشم کردی


واسه این دل تنها دیگه سرپناهـی نیست

واسه غمای دلم دیگه آشک وآهی نیست

 اکبر یارمحمدی

 

اولین ترانه ای بود که نوشتم و کاش نمی نوشتم که بدجوری منو دیوونه کردن ولی عجب حالی داره این دنیای ترانه «دوسش دارم»


محتاج
.: 1383/08/09 :.

اصلا هیچ حال و حوصله ای ندارم امروز آخرین ترانه ام رو مینویسم . یه نگا به ترانه های قبلی کردم دارم اصلاحشون میکنم و آروم آروم از وبلاگ حذفشون میکنم فکر میکنم یه مدتی ترانه نگم بهتره چون دارم حس میکنم که بدجوری دارم چرت و پرت مینویسم به هرحال این کار آخر هم حاصل اعصاب خردکنی تو کلاس معادلات دیفرانسیل هست بهر حال ببخشید دیگه البته وبلاگ رو به راه خواهد بود اما نه با ترانه های خودم بلکه ....
نمی دونم شایدم هم تعطیلش کردم . فقط بگم خسته ام خیلی هم خسته ام .

محتاج

یکی بیاد تا خستگیامو سر کنه

بیاد وتنهائیامو از دلم به در کنه

 

بی همنفس و بی همدم  غریب مونده ام

چه شبایی که ترانه عشق و خونده ام

 

بیا و رها کن منو از غروب زندگی

یه عمری خودفریبی کردم با سادگی

 

سادگیامو ببخش ، تو خط دوز و کلک نشدم راه بلد

دیدی اون نگاه سردت چه جوری دشنه به قلبم زد

 

گناهم این بود که می گفتم دوست دارم

همینه که دل به خواب مرگ میسپارم

 

چه امیدی دارم به این زندگی

چه فایده از این همه دلدادگی

 

اون که باید می موندش  منو تنها گذاشته

با رفتنش بذر غم و تو باغ دلم کاشته

 

اگه دلتنگ مرگم ، تو بدون که بی تو میمیرم

به حرمت عشق و وفا تا ابد دل از تو نمیگیرم

 

دیدی نفرینت نمیکنم گر چه سزاوار نفرینی

مگه نشنیدی که میگفتم برام از همه عزیز ترینی

 

باشه هر جا میری بگو دوسم نداری

کاش میدونستم یه روز میری و تنهام میذاری

 

تو که یادت نمیاد چه طعنه هایی که شنیدم

از رفیقم غیر رفاقت هر چی بگی من دیدم

 

دیگه تنهام ، نه رفیقی و نه دلداری

خسته و دلزده ، نه پائیزی و نه بهاری

 

محتاج یکی هستم که آرومم کنه

با ترانه هاش زخم دلم رو مرهم کنه

 

محتاج یکی هستم که امید آخرم بشه

تو راه زندگی بیاد و همسفرم بشه


بهر حال خیلی دلم میخواد ایراداتش رو بگین نترسین از نقد و انتقاد نمی ترسم حتی خوشحالم میشم که بهم فحش و ناسزا و بد و بیراه بگید من دلگیر نمیشم .


شقایق
.: 1383/07/05 :.

دیروز سر کلاس نقشه برداری استاد داشت رو مخمون پیاده راه میرفت منم عشقم کشید و این ترانه رو نوشتم .
تازه آخر حال بود بعدشم از سر کلاس در رفتم آخه من تو دودره بازی کلاسها لنگه ندارم تازه آخر حال بردن هم همینه.

شقایق
پشت پنجره نگاهی مونده به در
مرغ عشق کی میشه خوش خبر
خبر رسیدن  مژده دیدار عاشق
هنوزم مونده به در چشم شقایق
شقایق غصه نخور زمستونم به سر میشه
مهر میاد و شب سیاهم سحر میشه
قاصد  عشق اومده برات ترانه آورده
تو جاده های بی کسی واسه تو دل سپرده
گوش بده به این صدای عاشقانه
با حنجره ای لبریز آواز برات میگه ترانه
دلت گرفته کسی نمیاد به سراغت
تو این شبای تار ستاره ای نمیشه چراغت
آغوش گرمتو وا میکنی برای عشق
تموم هستیت رو میکنی فدای عشق
تموم اشکاتو میذاری پشت پنجره
هر چی بغضه آروم میشکنی تو حنجره
شقایق ترانه ها اسیر زندون نمیشن
از نقل حکایت عشق پشیمون نمیشن

اکبر یارمحمدی

خوب چطوره باور کنید روش اصلا کار نکردم و حسی نوشتم ایرادات شو شما بگین


ای ایران
.: 1383/06/31 :.

در مورد امروز فقط اینا رو نوشتم دیگه چیزی نمیگم:

 

ای ایران

بر سر در قلبم نام تو را نوشتم ای ایران

آب و گلم را از عشق تو سرشتم ای ایران

بر قامت سبلان ، بر خاک ستارخان

از بیگانه و بیگانه پرست گذشتم ای ایران

 

قسم به سپیدی برف دماوند

قسم به بلندای سقف الوند

به استواری قامت بیستون

به پایمردی بی حرف سهند

 

تو بمان ای ایران ، تو بمان ای یادگار آریایی

تو بخوان ای ایران ، تو بخوان ای دیار رویایی

بر صفحه سپید لوت ، بگذر از این همه سکوت

بر پهنه خلیج فارس بنویس از عشقی خدایی

 

گویم از تو و اسطوره جاوید مزدا

از رستم تهمتن و عشق فرهاد شیدا

اثر ندارد آتش کین بیگانه بر سیاوش

فرّ  ایزدیت بر همه عالم گشت پیدا 

اکبر یارمحمدی


<< 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.