۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲! ۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سبز «خسرو گلسرخی»
.: 1388/08/29 :.


ای کاش

هزار تیغ برهنه
بر اندوه تو می نشست
تا بتوانم
بشارت روشنی فردا را
بر فراز پلک هایت
نگاه کنم
اینک
صدای آن یار بی دریغ
گل می کند در سبزترین سکوت
و گلهای هرزه را
در بارش مداوم خویش
درو می کند
جنگل
در اندیشه های سبز تو
جاری ست


زنده یاد خسرو گلسرخی


بعضی از شعرها و نوشته ها انگار برای آینده نوشته شدند و این شعر بسیار زیبای زنده یاد خسرو گلسرخی نیز چنین وضعیتی دارد.

خب من که بنا به دلایلی محکوم به سکوتم اما خدا را شاکر که هنوز نعمت شعر و ترانه رو ازم دریغ نکردند و میتونم از این نعمت نهایت استفاده رو ببرم.

هر قدر که بیشتر می شنوم باورم بر عقیده ام بیشتر می شود و از تصمیمی که در حدود یه سال پیش گرفتم خوشحالم و بر آن تصمیم راسخترم. ولی خب نباید سیاسی نوشت که این روزها دهنت رو می بویند که مبادا گفته باشه ....

بی خیال بابا. بهتره از این شعر زیبای زنده یاد گلسرخی لذت برد.

راستی چند روز پیش رو آهنگ لالایی آقای زمان یه کلیپ زیبا دیدم که متاسفانه به دلیل عدم دسترسی به سایت یوتوب نمیتونم اینجا قرارش بدم.


لحظه دیدار
.: 1388/08/28 :.
 

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ . . .

های نپریشی صفای زلفکم را دست . . .

و آبرویم را نریزی دل . . .

لحظه دیدار نزدیک است

ای نخورده مست

لحظه دیدار نزدیک است

«مهدی اخوان ثالث»
این شعر اخوان را به شدت دوست دارم به همین خاطر هم بعد از مدتها با صدای خود شاعر پیداش کردم و اینجا قرار دادم.
قرار بود کم بنویسم اما خب چه کنیم که به بلاگیدن معتاد شدیم و نمیشه به هیچ رقم ترکش کرد. بعضی از دلتنگی ها رو دوس دارم اما چه کنم که خاطرات بدش باعث میشه زود ترکش کنم.
این چند وقته دور از خونه بودن یادم داده که باید به ندیدن خیلی باید عادت بکنم.
نمیدونم چی بگم. ولی باید به خیلی از این ندیدنها دل ببندم.
دلتنگ گیتارم هستم و خیلی بیش از هر زمانی دلتنگش شدم. براش بی تابی میکنم.

زائرم
.: 1388/08/21 :.

دو سال و نیم پیش این ترانه را در اینجا گذاشته بودم و الان بعد از مدتها یادش افتادم. جزو اون ترانه هایی است که هنوز دوسش دارم و خیلی شبیه این ترانه شدم.

این بار خودم یه زائرم نمیدونم به کدامین سو می روم و به زیارت کی می روم اما میدونم که تاب موندن رو ندارم بیقرار رفتنم و در پی راهی برای عزیمت:


زائر

 

دیگه حتی از تو و اون چشات گله ای ندارم

واســـــه لعنت این روزگار حوصله ای ندارم

برو که دیگه رفتنت برا من یـه عادت شده

بدون فردای بی تو بودن برام قیامت شده

 

به اونــــا که زائرن بگین هنــــوز یکی هوای حرم داره

تو خلوت ساز تنهائیاش واسه روضه اش بابا کرم داره

 

غریبه چشمای تو بود دیگه منو عاشق ندید

کبـــوتر نگات ســـــاده از بــوم دلم پر کشید

با یه بوسه رو پیشونیم نوشتی که مسافرم

چه بی ریا بهــم گفتی : دیگه نمون منتظرم

 

به اونــــا که زائرن بگین هنــــوز یکی هوای حرم داره

تو خلوت ساز تنهائیاش واسه روضه اش بابا کرم داره

 

دلخوشم به عکست که مونده تو چشام به یادگار

تـــا زنده ام پشـــــــت سرت نمیگم خــــدانگهدار

برو عزیز رفتنی که سفرت به سلامت

الهــی وعده دیــدارمون نمـونه قیامت

 

به اونــــا که زائرن بگین هنــــوز یکی هوای حرم داره

تو خلوت ساز تنهائیاش واسه روضه اش بابا کرم داره

 

«اکبر یارمحمدی»

ساغر هستی
.: 1388/08/15 :.



ساغر هستی

ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست

 و آنچه در جام شفق بینی بجز خوناب نیست
 زندگی خوشتر بود در پرده وهم خیال
صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
شب ز آه آتشین بکدم نیاسایم چو شمع
 در میان آتش سوزنده جای خواب نیست
مردم چشم فرومانده است در دریای اشک
مور را پای رهایی از دل گرداب نیست
خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است
کوه گردون سای را اندیشه ز سبلاب نیست
ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم
 ورنه این صحرا تهی از لاله سیراب نیست
آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
گر ترا با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور ترا بی ما صبوری هست ما را تاب نیست
 گفتی اندر خواب بینی بعد ازین روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
جلوه صبح و شکرخند گل و آوای چنگ
 دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست
جای آسایش چه می جویی رهی در ملک عشق
موج را آسودگی در بحر بی پایاب نیست

رهی معیری


بعضی از شعرها حال آدم رو خوب سرحال میارن. الان که از سرکار برگشتم و از شدت خستگی نای حرکت ندارم با دیدن و خواندن این غزل ناب از زنده یاد رهی معیری کلی دلشاد شدیم. واقعا اگه شعر و ترانه و موسیقی نبود زندگی خیلی سخت میشد.یه روزی قصد دارم این غزل را ترانه خوان باشم.

این روزها آرامین گوش میدهم (باز نگین که چقدر از این آرامین میگه بخدا خیلی لذت بخش و دوست داشتنیه) تا خستگیم از تن در بره و آرام باشم. منوچهر  طاهرزاده را با آهنگهای قدیمی و سنتیش تازه پیدا کردم و چه زود رفت که کاش بیشتر میماند و بیشتر از «پائیز» می خواند.

دلم برای تعدادی از موسیقیهایی که تو هارد کامپیوتر خونه ام دارم خیلی تنگ شده بخصوص که خیلی هوای پینک فلوید و لئونارد کوهن و سلن دیون رو کردم.

موسیقی رو دوس دارم و قراره چند ماهه دیگه سازم رو نو بکنم و برای خودم گیتاری تازه بخرم تا دلتنگیامو باهاش قسمت کنم و با صداش اشکام رو جاری کنم و با زخمه بر تارش دلم رو قرص و استوار کنم.

من موفق میشوم و روزی می رسد که به هدفم خواهم رسید و بعدش .......


سوگند
.: 1388/08/05 :.

سوگند 


سوگند
حضور عاشق تو
سوگند یک ترانه
بارون اشکای من
یه عکس عاشقانه

تو خلوت یه جاده
حضور بودن من
سرخی یک گل عشق
شاهد این خسته تن

شکستن بت عشق
پایان یک انتظار
پائیز این ترانه
سرآغاز یک بهار

آخرین نگاه تو
امید موندن من
گرمی دستای تو
جرات خوندن من

سوگند یک ترانه
اون دل صادق توست
بدرقه راه من
چشمای عاشق توست


«اکبر یارمحمدی»



این روزها از ترانه خالی هستم اما همیشه چندتایی دارم تا یادی کنم از زمان ترانه گوئیم. این ترانه محصول سه سال پیش تو دوران آموزش خدمت سربازی در پادگان آیت الله خاتمی یزد است. یه عاشقانه تر و تمیز که خیلی دوستش داشتم. دوست داشتم و دارم که همیشه زیر باران با یه شاخه گل سرخ در فصل پائیز به دیدارش برم اما هیچگاه چنین صحنه ای برام اتفاق نیفتاده و انگار نمیخواد هم بیفته همیشه به کسانی که دوس داشتیم نتوانستیم یه شاخه گل بدهیم نکنه آبرویش برود و رسوا شویم هم اینک نیز اینگونه ایم وقتی که بر خلاف امیالم دارم مینویسم و باید به نگفتن و ننوشتن و سکوت مومن باشم که این نگفتنها رشدم داده و هنوز هم دارم یاد می گیرم که سکوت بهترین ترانه است.


تقاص
.: 1388/07/27 :.


بعضی وقتها ترانه هایی برای دیگران نوشتم که بعدترها خودم بیشتر دلبسته شون شدم. این ترانه هم جزو همونهاست. این روزها زیادی ترانه هایی از این دست می خونم و البته شاید واسه چند روز آینده یه چیزی تو این مایه ها اما بهترش رو بنویسم فعلا که با ترانه گفتن میونه خوبی ندارم یه ترانه سفارشی داشتم که اونم با هزار مصیبت تمومش کردم اما ازش رضایت ندارم دلیلش بماند.

این ترانه تقاص سر خودم نیومده اما خیلی دوسش دارم با اینکه اهل نفرت و حسادت نیستم اما این ترانه دوست داشتنی رو دوس دارم.


تقاص 

باور کن هیشکی حریفم نمیشه
زدم و شاخ تقدیرُ شکوندم
رفتم و ننگ و نام عاشقی رو
به پیشونی فلک نشوندم

 

نکنه هنوزم باورت شده
پاسوز چشمهای پرفریبتم
نه عزیز، دیگه از این خبرا نیس
مال خودت اون دل غریبتم


یادت میاد گفتی خیلی کوچیکی؟
ماها رو هم که دیگه ریز می‌بینی
حالا که مارو قابل ندونستی
چرا با کوچیکتر از ماها می‌شینی؟

 

میدونم اینا کار اوس کریمه
تقاص دلمو ازت میگیره
خیال میکردی که تموم شد و رفت
به جهنم دل یکی میمیره


نه جونم، دل مام خدایی داره
واسه خودش برو بیایی داره
تو برو فکر خودت باش که موندی
فلک باهات چه بازیهایی داره


اون لحظه که تموم کردی یادته؟
گفتی با هر کی باشم با تو عمراً
گفتم که خیالی نیست، مبارکه
خب بگو کی مقصره؟ تو یا من؟

 

ما که پای حرف دلمون موندیم
تو بودی که هیش کدومُ نشنیدی
نفرین من پشت سرت نیست اما

تو هیچوقت کار تقدیرُ ندیدی


«اکبر یارمحمدی»


به خاطر بسپار
.: 1388/07/22 :.
 




به خاطر بسپار


اگر که دل سوخته ای با تو غریبه نیستم
که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم


مرا به خاطر بسپار لحظه به لحظه خط به خط
درستی مرا ببین در این زمانه ی غلط

حقیقت مرا ببین در این زمانه ی غلط


خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدنم
خوبم اگر یا که بدم دروغ نیستم منم


مرا که پشت پا زدم به راه و رسم روزگار
اگر که عاشقی و یار مرا به خاطر بسپار


در آستانه ی سفر پشت نگاه بدرقه
گریه نکن نگاه کن مرا به خاطر بسپار


سر همان کوچه ی سبز که می رسد به انتظار

من ایستاده ام هنوز مرا به خاطر بسپار



این ترانه امید یکی از بهترین ترانه هایی است که اجرا کرده است شاید چون شاعرش اردلان سرفراز است. با اینکه خود اردلان سرفراز از اجرای ناقص ترانه اش رضایت ندارد اما من نیز همین اجرا رو خیلی دوست دارم.البته نام ترانه در آلبوم سربلند امید به «به خاطر بسپار» تغییر کرده است.

بالا ترانه اجرا شده توسط امید است و در این پائین نیز ترانه کامل را گذاشتم یکی از آرزوهایم اجرای این ترانه زیبا است که میدونم روزی به این آرزوی خواهم رسید.

این ترانه را دوس دارم  چون خیلی زود از خاطرات فراموش میشوم. تو هم مرا بخاطر نسپار ما به فراموش شدن عادت کردیم.



مرا به خاطر بسپار


در آستانه ی سفر٬ در ایستگاه بدرقه

آن سوی بغض پنجره ٬ پشت نگاه بدرقه

 

وقتی که قاب می شوم پشت دریچه ی;قطار

گریه نکن٬ نگاه کن٬ مرا به خاطر بسپار

 

خوب مرا نگاه کن ٬ تو ای تمام دیدنم

خوبم اگر یا که بدم ٬ دروغ نیستم منم

 

اگر که دلسوخته ای با تو غریبه نیستم

که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم

 

مرا به خاطر بسپار ٬ با همه ی سادگی ام

صراحت دست و دلم ٬ شکوه افتادگی ام

 

مرا به خاطر بسپار ٬ لحظه به لحظه خط به خط

درستی مرا ببین ٬ در این زمانه ی;غلط

 

مرگ حریف عشق نیست ٬ مرا نمی برد سفر

همیشه از تو زنده ام ٬ به یاد من باشی اگر

 

به یاد من باشی اگر ٬ تو را چراغ می شوم

از تو جوانه می زنم ٬ همیشه باغ می شوم

 

به ساز کهنه ی زمین ٬ زخمه که می زند بهار

در همه ی ترانه ها ٬ ترانه های بی قرار

 

سر همان کوچه ی سبز ٬ زیر درخت انتظار

من ایستاده ام هنوز ٬ مرا به خاطر بسپار

 

از تو نمی شوم جدا ٬ سفر نمی برد مرا

به حکم این ترانه ها ٬ مرگ ندارد عشق ما

 

اگر که عاشقی و یار ٬ مرا به خاطر بسپار

مرا که پشت پا زدم ٬ به راه و رسم روزگار

 

مرا به خاطر بسپار ٬ با همه ی سادگی ام

که از تو می ماند و بس ٬ قصه ی دلدادگی ام

 

در همه جای هر زمان ٬ در همه جای این زمین

همیشه و هنوز را ٬ من ایستاده ام ببین

 

جاده ای از آینه ها ٬ به این مسافر بسپار

خاک در خانه ی دوست ٬ به چشم زائر بسپار


«اردلان سرفراز»


یک با یک برابر نیست
.: 1388/07/01 :.

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی‏ها،
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه‏ای دیگر جوانان را ورق میزد
برای آنکه بیخود های و هو میکرد و با آن شور بی‏پایان
تساوی‏های جبری را نشان میداد
با خطی خوانا، بروی تخته‏ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین نوشت:یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی برخاست،
همیشه یک نفر باید برخیزد…
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه‏ ها ناگه به یکسو خیره گشت
و معلم مات برجا ماند
و او پرسید:اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا باز هم یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوال سخت.
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره‏گون چو قرص مه میداشت بالا بود
وان سیه چرده که مینالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زیر و رو میشد
حال میپرسم، یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت‏خواران از کجا آماده میگردید؟
یا چه کس دیوار چین‏ها را بنا میکرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه‏ها در جزوه‏ های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست…

زنده یاد خسرو گلسرخی


امسال بعضی از دوستان پائیز رو بهم تبریک گفتن اما دیدم امسال دل و دماغش رو ندارم که به یاد پائیز باشم.دیدم واسه این حال خرابم این شعر زنده یاد گلسرخی بیشتر می چسبد.

این روزها خدا در نزدیکم است و احساسش میکنم. به زودی با یکی دو مطلب جالب همگی رو غافلگیر خواهم کرد.


تنهائی
.: 1388/06/16 :.

 قرار بود این نوشته رو یک ماه پیش اینجا قرار بدهم در همین صفحه چرکنویس بلاگ اسکای ذخیره اش کرده بودم تا به موقع اینجا قرار دهم. اما دلم نمیومد زودتر این کار رو بکنم تا اینکه این روزها که خونه به دوش و چمدان به دستم دیدم بهترین فرصت است تا چند صباحی که نیستم (البته بشنوید و باور نکنید هر جا باشم اولین چیزی که میتونم خوب پیدا کنم اینترنت است) این بهترین بهونه برای بودن است. این روزها روزهای جالبی دارم از طرفی از خیلی چیزها دل کندم. از رفاقتها و دلبستگی های گذشته، از بهانه دوست داشتن جدیدم، از شیطنتهای خاص خودم اما از یک چیزی هنوز دل نکندم و آن هم بودن خودم و غرورم است. همین دو روز پیش کسی برام نامه ای داد که دگرگونم کرد و دیدم که چقدر برای بزرگ شدن راه دارم. خوشحالم زود بیدار شدم اما نمیدانم چرا میخواستم کسی دیگری را در حساب بچگیام آلوده کنم و خوشحالم که هنوز چنین نشده است. این روزها عزیز شده بودم اما دیدم که نباید بشه. پس تا اطلاع ثانوی این هم قدغن.

 

نمیدونم چرا بعد از مدتها رو به ترانه آوردم و فکر نمیکردم وضعم اینقدر خراب باشه، اعتراف میکنم اون جوون پر شر و شور قبلی نیستم خیلی سخت گیر شدم راحت مثل گذشته نمینویسم این یه تیکه را ده بار خوندم با گیتار زدم و باز خوندم تا ایراداتش رو پیدا کنم نمیدونم چرا این ترانه تر و تازه رو خیلی بیشتر از بقیه ترانه هام دوس دارم شاید واسه خاطر این است که حکایت خودم است. تو این ترانه مخاطب خودم بودم رو به آئینه وایستاده بودم و یکی رو دیدم فکر کردم خیلی آشناست سالهاست که دیدمش اما نمیشناختمش دارم یواش یواش می شناسمش یه پسر بچه شیطون که هر سال  بزرگتر میشه باز بچه تر میشه نمیخواد قبول کنه که بزرگ شده باید به فکر مسئولیت باشه هنوز نمیخواد باور کنه دیگه یه پسر بچه پنج شش ساله نیست که بخواد تو باغ و مزرعه شیطنت کنه آره من و این پسر بچه تنهائیم و داریم بهم عادت میکنیم ولی این پسر بچه خیلی دوست داشتنی است حداقل که من خیلی دوسش دارم بخصوص وقتی لج میکنه قیافه اش دیدنی میشه. «تنهائی» حکایت خودم است حکایت همیشه دیر رسیدنم هاست. به قول آقای علی حاتمی در سوته دلان «همیشه عمر دیر رسیدیم»


تنهایی
همیشه به خواستنت دویده ام
ولی به ندیدنت رسیده ام
تو بازی چرخ و فلک داغت رو
روی دوش زخمیم کشیده ام

میدونی سهم من از همه سوختن
یه دل سوخته بود به جرم لب دوختن
اما تو رفتی و خوشی به همرات
من موندم و این تنهایی شب شکن

وای، همیشه عمر دیر رسیده ام
واسه رهائی، اسیر رسیده ام
اسمتُ فریاد زدم ولی چه دور
ببین به نگات چه دیر رسیده ام

بذار بگم، آخر مصیبتم
واسه گریه روضه خونی ندارم
گوشه تنهایی و منِ خسته
واسه موندن دیگه جونی ندارم

ببین همیشه عمر دویده ام
ولی به نرسیدن رسیده ام
رو به همین قبله محمدی
 از خودِ عاشقم دل بریده ام
«اکبر یارمحمدی»


 

راستی جایی که قراره باشم شنیدم خیلی خوش آب و هواست دوست دارم زودتر مستقر شوم تا ببینم چه حالی دارد. 

راستی در مورد دانلودها هم عجله نکنید من تقریبا تمامی آلبومهای آقای زمان را آپلود کردم و فقط منتظرم تا سر فرصت برای دانلود در اختیار دوستان قرار دهم.



اگر چه ...
.: 1388/06/13 :.
اگر چه ...
اگر چه ...
ما رنج برده ایم
ما زخم خورده ایم
ما تا رسیدن بی مرگیِ امید
هر روز مرده ایم .

ما با چراغ کینه
شب را شناختیم
با اسبِ سرخِ حادثه
تا قلبِ بی تپشِ مرگ تاختیم .

ما تا شکفتنِ انسان
ما تا دمیدنِ فریاد
ما تا رسیدنِ خورشید
- زنده ایم .

باری ،
اگر چه ...
اگر چه ...

ایرج جنتی عطائی

<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.