این ترانه بی نهایت دوست میدارم که حکایت زخم خوردنهای خودم است.
تقویم
کوله بارم اندوه ، شب نشسته در راه
رد خونی بر خاک ، دشنه در سینه ی ماه
آفتابی مرده ، شیونی در باران
در شب بی لبخند ، سایه ای سرگردان
خنده ی زخمی عشق ، قاب ِ روی دیوار
آنسوی حوصله ام ، شب و من در تکرار
اینا تکه هایی از شکستنه
عکسی از خاطره ها توی تقویم منه
انتظاری در مه ، ساحل تنهایی
موج هایی خسته ، شام ها یلدایی
شعله های آتش ، باغی از خاکستر
مریمِ خشکیده ، از غزل تنهاتر
سایه ای بی عابر ، عابری بی سایه
دفتری پر از هیچ ، فصل ها بی آیه
چشم ها در خوابند ، رمه ها بی چوپان
خواب ها بی رویا ، شب و مه بی پایان
روزها مایوسند ، خواب ها بی تعبیر
دست ها تنهایند ، واژه ها بی تفسیر
اینا تکه هایی از شکستنه
عکسی از خاطره ها توی تقویم منه ...
افشین سرفراز





