۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲! ۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
صد فیلم برتر شاهکار سینما
از هنرمندان بزرگی چون:آلپاچینو
آلن دولن، مارلون براندو،‌ آنتونی کوئین
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شاپرک
.: 1387/04/24 :.

شاپرک

شاپرک بالت شکسته
پر پرواز تو بسته
می بینم غم توی چشمات
چه غریبونه نشسته
شاپرک خوابه قناری
چه جوری دووم میاری
گلا پژمرده و زردن
تو عجب طاقتی داری
شاپرک دردت به جونم
تورو از خودم می دونم
بذار یه شعری که گفتم
واسهءدلت بخونم
شاپرک دل توی سینه
ساعتا تنها می شینه
وقتی شب می رسه از راه
خواب پروازو می بینه
واسه زخمام یه دوا نیس
دلم از دلت جدا نیس
توی این غربت جونگیر
یه نگاه آشنا نیس
هرجا که میری خزونه
غروبه دل نگرونه
آفتابش جونی نداره
اما شب اینجا می مونه
نمی دونم مثه بارون
رو کدوم شونه ببارم
روی شاخه ها تو غربت
شاپرک من تو رو دارم

این ترانه رو بینهایت دوس دارم که مهندس حسین زمان اونو هشت سال پیش اجرا کردند و تو روزای پشت کنکوری بدجوری هوائیم میکرد. اون روزا چون هنوز عاشق نشده بودم خیلی با آهنگها و آلبومهای آقای زمان دمخور بودم و خیلی خوشحالم که اون موقع تونستم اینارو پیدا کنم.

راستی از اینجا هم اینو گوش کنید


اما اگر بهار نیاید، شعری از منوچهر نیستانی
.: 1387/04/09 :.

 

توکا نیستانی خردسال در آغوش پدرش منوچهر نیستانی

این شعر زنده یاد منوچهر نیستانی رو فوق العاده دوس دارم:

 

اما اگر بهار نیاید ...

 

با آن که حرفهای مرا باد

با ابرهای سوخته پرواز می دهد

با لحظه های من همه مغموم

در شهرتان غریب رها میکنم هنوز

این حسرت

این ترانه معصوم

ای با شبم نشسته چو مهتاب

با من سخن بگوی نه با ابر

در اشک من نگر نه به مرداب

با خود به دوردست غروبم ببر که باز

قلبم ز هیبت شب گریه کرده ساز

خرداد را به شادی گشتن

در باغ چشمهای تو خواهم من

در باغ چشمهای تو می خواهم

شعر و شکوفه خرمن خرمن

اما اگر بهار نیاید...!

ای با شبم نشسته چو مهتاب

افسوس حرفهای مرا باد

با ابرهای سوخته پرواز می دهد

با لحظه های من همه مغموم

«زنده یاد منوچهر نیستانی»


انکار
.: 1387/04/05 :.

انکار

 

از تمام رمز و رازهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده میان تهی

چیز دیگری سرم نمی‌شود

 

من سرم نمی‌شود

                          ولی ...

 

راستی

         دلم

              که می‌شود!

 

«زنده یاد دکتر قیصر امین‌پور»


عسل
.: 1387/03/17 :.

صبح اول وقت با این ترانه از خواب پا شدم دیشب موبایلم رو واکمن بود و یه ریز تا صبح می خوند یهو که از خواب پا شدم این ترانه رو با صدای ستار که خیلی دوسش دارم شنیدم و کلی کیفور شدم.

واقعا که آقای اردلان سرفراز گل گفته و فرید زولاند هم عالی آهنگش رو ساخته، من صدای ستار رو به ابی بیشتر ترجیح میدم، واقعا ستار اینو محشر خونده .

شما هم اینو از اینجا بشنوید.

 

واقعا که صداش مرده رو زنده میکنه

 

عسل

میام از شهر عشق کوله بار من غزل

پر از تکرار اسم خوب و دلچسب غزل

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه

طلوع تازه خواستن تو رگهای منه

میام از شهر عشق کوله بار من غزل

پر از تکرار اسم خوب و دلچسب غزل

 

عسل مثل گله گل بارون زده

یه شکل ناب عشق که از خواب اومده

سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه

به گلبرگ صداش هجوم شبنمه

نیاز من به تو برای خواستنه

نیاز جویبار به جاری بودنه

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه

طلوع تازه خواستن تو رگهای منه

سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه

به گلبرگ صداش هجوم شبنمه

 

تویی که از تمام عاشقا عاشقتری

منو تا غربت پاییز چشمات میبری

کسی که عمق چشماش جای امن موندنه

تویی که با تو موندن بهترین شعر منه

تو مثل خواب گل لطیف و ساده ای

مثل من عاشقی به خاک افتاده ای

یه جنگل رمز و راز یه دریا ساده ای

اسیر عاطفه ولی آزاده ای

نیاز من به تو برای خواستنه

نیاز جویبار به جاری بودنه

 

ترانه سرا: اردلان سرفراز

آهنگساز: فرید زولاند

خواننده: ستار


هیچ وقت خداحافظی رو دوست نداشتم
.: 1387/02/17 :.

چند وقت پیش یه دوستی ازم یه ترانه‌ای واسه خداحافظی خواست من طبق یه عادت قدیمی همیشه از خداحافظی کردن خوشم نمیاد و سعی میکنم بیشتر با جملاتی نظیر «فعلا» ،«به امید دیدار» ،«تا بعد» و یا «تا یه سلام دیگه» به دیدار بعدی امیدوار باشم واسه همین از نوشتن چنین کاری طفره رفتم. اما امروز بنا به دلایلی که هنوز برام خیلی مبهمه این ترانه رو نوشتم.

آخه من از هر دورانی یه خاطراتی دارم و شاید این ترانه هم ختم این دوران نسبتا جالب انگیز خدمت سربازی باشه. فقط امیدوارم مثل ترانه‌ها و شعرای قبلیم این ترانه واسه خودم تعبیر نشه:

 

خداحافظ

 

خداحافظ واسه بغض عاشقی

واسه همه گریه های نیمه شب

خداحافظ ای بغض ترانه هام

ای مرهم لحظه های تاب و تب

 

خداحافظ به رسم این عاشقی

به رسم اون گریه های شبونه

خداحافظ ای بغض هر ترانه

ای که از تو نمونده یه نشونه

 

تنهائیمو  با شب قسمت میکنم

به این زخم کهنه عادت میکنم

تو دلواپسی ندیدن تُ

گیتارمو به خواب طاقت میکنم

 

از شب نگات جدایی رو خوندم

ولی نشد به رفتن دل ببندم

موندم و زخمامو ترانه کردم

نشد که به سادگیام بخندم

 

برو که  ترانه هام تکراریه

نخوندش برای تو سنگین تره

نگاه نکن که دیگه رفتنیم

بدون که موندنم ختم خطره

 

بی تو باز مسافر شب شدم

تو کوله بارم یه دنیا رفتنه

تو باش که موندن، قسمت نگاته

بمون تا بغضت با شبم نشکنه

 

خدا حافظ برای آخرین بار

این شب بارونی ختم قراره

پایان گناهی نابخشودنی

ختم بی صدایی این گیتاره

 

«اکبر یارمحمدی»

 

امروز واسه کنکور ارشد و همین طور دیدن دوستان و بازدید نمایشگاه به تهران میرم تا ببینم بعدا چی پیش میاد.

مطمئنا بعد از بازگشت از تهران و تسویه حساب کامل و ترخیص شدن از سربازی حرفهای زیادی دارم.

 

همیشه آبی و سرفراز باشید/ یا علی


از تو خوندن
.: 1387/02/11 :.

بعضی وقتها از شدت عصبانیت میخوام هر چی دور و برم هست رو بزنم داغون کنم دیروز خیلی جلوی خودم رو گرفتم که با کسی درگیر نشم، تو شرکت هم به شوخی همکاران گذشت و فرصت نذاشت که عصبی‌تر از اینی که هستم بشم. نمیدونم چی بگم؟ من به ندرت عصبانی میشم ولی اعصابم بهم بریزه خدا رو هم بنده نمیشم و هر چی از دهنم دربیاد میگم و هر کاری ازم بر بیاد میکنم.

اما واسه اینکه عصبانیتم رو کنترل کنم این ترانه آقای افشین سرفراز رو که آقای زمان هم اونو خوندند (این ترانه قرار بود تو کاست «قصه نگفته» منتشر بشه اما بنا به دلایلی نشد) رو امروز اینجا میارم.

 

از تو خوندن (عسل*)

 

بدون چشمات گم میشم

تو این کویر بی سراب

اگر چه از تو می خونم

چه بی دروغ و بی نقاب

دستای تنهامو بگیر

منو ببر از این قفس

حتی اگه از عمر من

نمونده باشه یه نفس

 

خزون جنگل چشات

یه پنجره‌اس به باغ یاس

یه شب خاکستر شده‌اس

نگاه تو چه آشناس

رنگ غروب غربته

مثل سایه ناشناس

وقتی که بارونی میشه

قشنگ ترین شعر خداس

 

اگه تو با من نباشی

دنیا برام یه قفسه

میشم همون قصه‌ای که

بی تو به آخر می رسه

نذار که بی ‌تو بشکنم

تنهای تنها بمونم

غزل بشه شکستنم

به یاد چشمات بخونم

نذار ستاره بمیره

شب باشه همسایه‌ی من

نذار تو بارون غربت

من باشم و سایه‌ی من

بذار بخونم از چشات

از طعم شیرین عسل

از قافیه باختن من

با هر نگات ای غزل

 

«افشین سرفراز»

 

داره باورم میشه که یاس و نومیدی مونسم میشه و قرار همزاد همیشگیم باشه. از این پس حتی به خودمم اعتماد ندارم و حتی با خودمم حرف نمیزنم مگه اینکه این روزگار لعنتی چشمم بزنه و کنفم کنه.

 

* اسم این ترانه رو آقای سرفراز عسل گذاشته بودند اما آقای زمان از عنوان از تو خوندن استفاده کرده بودند و من به احترام این دو عزیز هر دو تا اسم رو اینجا نوشتم.

 

همیشه آبی و سرفراز باشید/ یا علی


لحظه دلتنگی
.: 1386/11/26 :.

تقدیم به کسی که شریک  لحظه های دلتنگیم هست اما حیف که ...

 

لحظه دلتنگی

 

منو با چشمات از حادثه بگیر

با خودت ببر تا آخر این کویر

تو ساحل نگات تنهاترینم

نذار بمیرم تو سکوتی دلگیر

 

تورو می بینم تو غبار جاده

با خواب نرگس دل میدم به سفر

منو که زخمی ترین شقایقم

با یه ترانه از شهر غم ببر

 

بگو از راز نگفته‌ی چشمات

از ستاره بارون آسمونت

بگو از  ترانه‌ی نخونده ات

از اون حُرمَتِ دل مهربونت

 

عزیزم، خستگیامو رها کن

غصه هامو با نگات آتیش بزن

آرزوهامو به دست باد بده

تنهایی مو بگیر از این خسته تن

 

فقط تو ذهنم یه خاطره نشو

یه عکسی توی قاب قلبم نباش

به حرمت لحظه های دلتنگی

رویایی توی خواب  شبم نباش

 

اگه باز دورم اگه بی صبورم

تو با نگاهت ترانه سازم باش

اگه بی تو هنوز دل تنگترینم

عطر مهربونی رو تنم بپاش

 

«اکبر یارمحمدی»


عزیزم
.: 1386/11/09 :.

از اینکه چه بلایی سر نوشته های قبلی اومده سوال نکنید که اصلا جوابم برای هیچکس قانع کننده نیست و قرار هم نیست پاسخگو باشم.

در مورد انتخابات هم فعلا موضعی ندارم تا ببینم بعد از 40 روز چه اتفاقی میفته.

تصمیم دارم از امروز بعضی از فایلها و کتابهایی رو که در هارد کامپیوترم هست رو در اختیار دوستان قرار دهم تا استفاده کنند.

اما این ترانه «عزیزم» محصول دو سال پیش هست سر کلاس آمار و احتمالات یه استادی داشتیم که جنفنگیات زیاد می گفت و منم طبق معمول حال و حوصله نشستن سر کلاس رو نداشتم و بعد از نیم ساعت از وقت کلاس جیم شدم و رو چمنهای سبز دانشکده کشاورزی و بر اساس یه ملودی ترکی این ترانه رو نوشتم البته چند وقت پیش یکی از دوستانم اینو دید و حتی اون ملودی رو دوباره تنظیم کردند و اجرا کرد ولی از آنجایی که به موجودی به نام «اکبر» برخورده بود و بنده نیز از اجراش راضی نبودم نذاشتم که ضبط بشه تازه از شورای شعر و موسیقی هم مجوز دارم ولی تا یه صدای عاشقانه ای اینو نخونه به کسی نمیدمش.

البته انتخاب لفظ «عزیزم» اون موقع برام برحسب آهنگ کار بود ولی حالا تکیه کلامی هست که فقط برای یه نفر استفاده میکنم.

 

عزیزم

 

بازم تو یه روز دلگیر

عشقت منو کرده اسیر

 

دارم بی تو می میرم  عزیزم

 

چشم تو قبله گاه من

شونه هات تکیه گاه من

دست تو سرپناه من   عزیزم

 

عزیزم

من با تو مستم

عزیزم

بی تو شکستم

عزیزم

عاشقت هستم

 

عزیزم ... وای عزیزم

 

تو تنها غمخوار منی

پائیز و بهار منی

تو دار و ندار منی

عزیزم

 

خب دیگه اینم از ترانه امروزم.

اما کتابی که واسه دانلود گذاشتم زندگینامه و اشعار زنده یاد خسرو گلسرخی هست که می تونین از اینجا اونو دانلود کنید.

در پناه حق همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


عهد آدم «شعری از دکتر قیصر امین پور»
.: 1386/11/03 :.

این روزا که بدجوری رنجوندمت با کمک قیصر عزیز تر از جان میگم «دوست دارم»

این شعر تقدیم به تو که هنوز لحظه ناب ترانه های زخمی و بارانیم هستی:

 

 

عهد آدم

 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

 

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم

 

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

 

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

 

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

 

جهان یک دهان شد همآواز با ما :

و را دوست دارم ، تو را دوست دارم

 

قیصر امین پور

 

در پناه حضرت عشق همیشه آبی و عاشق و سرفراز باش عزیزم/ یا علی


شعر ناگفته ...
.: 1386/10/08 :.

این روزا این شعر قیصر امین پور رو خیلی دوس دارم و انگار فقط و فقط اینو برای من گفته :

 

شعر ناگفته

 

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز و هیچ کسی را

                                   دیگر

                                   در این زمانه دوست ندارم

 

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

                                  یک روز

                                  خوشحال و بی ملال ببیند

 

زیرا

هر چیز و هر کسی را

                        که دوستر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار

                     یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند...

 

پس

من با همه وجودم

                        خودم را زدم به مردن

تا روزگار، دیگر

                 کاری به من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

                           ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

 

گفتم که

         کاری به کار عشق ندارم!

 

«قیصر امین پور»


<< 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.