.: جمعه 3 فروردین ماه سال 1386 :.
سال جدید برام بد شروع نشده تا اینجا خوب بوده ولی حیف که عید رو تو شیفت بودم و کمتر تونستم به کسی تبریک بگم اما خدا پدر کسی رو که موبایل رو اختراع کرد بیامرزه که وحشتناک تو این چند روز به من حال داده و کسانی رو که نمی تونستم ببینم رو راحت درک کنم و برایشان تبریک بفرستم چقدر از شنیدن صدای گرم توکا نیستانی و حسین زمان و دکتر شهیدی خوشحال شدم و انرژی گرفتم.
راستی روز 29 اسفند گیتارم چهار ساله شد و من دقیقا براش تو اون روز یه ترانه نوشتم ولی نمیدونم چرا یه جوری شد و این ترانه رو عجیب دوس دارم.
این روزا شدیدا به دکتر شریعتی محتاجم و بدجوری با «دفترهای سبز» و «گفتگوهای تنهایی» حال می کنم.
موقع تحویل سال به زندگی می اندیشیدم به زندگی که شبیه تخته نرد هست هم تقدیر و هم تدبیر در اون دخیل هستند. هر چه تاس بریزی باید با عقل و منطق بازی کنی اگه اشتباه کنی دیگه تاس اونی رو که میخواد بهت نمیده. زندگی هم همین هست اگه اشتباه کنی دیگه به اون چیزی که میخوای نمیتونی برسی بلکه باید تلاش کنی با وضع موجودت بسازی تا به بهترش برسی.
تو نوشته آخر گفتم که بدجوری به 86 امیدوارم به دلیل اینکه دیگه قرار نیست لبریز غصه باشم با اینکه غم همیشه با من هست و غم رو دوس دارم اما غمی که ملال آور باشه رو نمیخوام بلکه غمی شعف انگیز رو بسیارتر دوست می دارم. من با آرامش غریبه هستم به همین خاطر تو این سال دنبال ماجراجویی جدیدی نخواهم بود میخوام کمی تا قسمتی به کارهای عقب مونده ام برسم، کلاس زبان برم و بیشتر گیتار بزنم و بیشتر کتاب بخونم و بهتر ترانه و شعر بنویسم.
زندگی یعنی همین بودنها و موندنهاست که بقیه قصه ایست شبیه داستانها و افسانه های هزار و یک شب که یه روز تموم میشه اما جریان زندگی ادامه داره.
عادت کردم که اینجا بی ترانه نباشه یعنی «زخمه» بدون ترانه یعنی مرگ و زخمه هم خودم هستم.
این ترانه تقدیم به گیتارم و کسی که خیلی راحت اومد کنارم همدلم شد و هم کلامم با من خوند اما همسفر زندگیم نخواست بشه که منم راضی هستم به تقدیری که تاس زندگی برام ریخته پایبندم و ایمان دارم.
منو بسپار
قسمت عشـق تو یه دنیا اشکه
وصلت بغـــــــض و غزل مبارکه
به غربـــــــت ترانه و عـــاشقی
آز آسمون چشمام خون می چکه
قلـــب من، نبــض دقایق غمت
ترانه نــــازه یه دنیا ملـــــــودی
با حضور مبهـــــــم چشمای تو
غزل غزل پشت یه عینک دودی
منو نسپار به یه آسـمون اشک
خدا نگه دار تـــــــو همین حالا
به ســــــاز دلتنگی ترانه ساز
فقط منو بسپار به همین صدا
منو بسپار به شــــــــب دلتنگیام
منی که با غــــزل شدم هم ترانه
منو بسپار بــــه بغض اطلـــــسیا
به پـــاکی کبوتــــرای خانـــــــه
«اکبر یارمحمدی»
امیدوارم که در سال جدید عاشقتر، آبی تر و سرفرازتر از قبل باشید/یا علی