۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲! ۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چقدر از این gazzag متنفرم
.: 1387/06/18 :.

 

 

چهار سال پیش همین موقعها تب orkut به راه بود و بد جوری همه در پی اورکات و دوستهای جدید و قدیمی بودند تا اینکه زد و از لطف دادستانی تهران این سایت فیلتر شد و به جای اون در کمتر زمانی gazzag جایگزینش شد البته ورژن ایرانیش یعنی کلوب هم اضافه شد. با فیلتر شدن gazzag دیگه هیچ خبری ازش نداشتم تا اینکه امروز یه ایمیل از یه سایت اومد که جایگزین gazzag شده است این سایت که octopop نامش بود. بد جوری منو به یاد gazzag می انداخت گزکی که سه سال پیش باعث شد تا یکی از بهترین دوستان دوران زندگیم بدترین لحظات رو بگذرونه و از فردای اون روز gazzag را برای همیشه تحریم کردم و پروفایلم رو پاک کردم اما امروز با گشتی تو این سایت جدید باز یاد و خاطره اون لحظات برام زنده شد و واقعا نمیدونم چرا امروز این نفرین نامه رو علیه gazzag نوشتم و همون موقع که شنیدم اونم فیلتر شده کلی خوشحال شدم اما انگار بازم با یه اسم جدید و با یه محیط تازه تر اومده. یاد اورکات بخیر چه لحظات خوشی باهاش داشتیم. 

واقعا از این گزک متنفرم و به طبع نیز از جانشینش هم متنفر خواهم بود.


آقای جنتی من هم از شما شکایت دارم
.: 1387/06/16 :.

آیت‌اللـه احمد جنتی دبیر شورای نگهبان دیروز در خطبه‌های نماز جمعه تهران از عموم مردم حلالیت طلبید. جنتی در بخشی از سخنان خود گفت: «من همین‌جا می‌گویم اگر کسانی از طرف من حق‌شان ضایع شده، اول مراجعه کنند. اگر بتوانم حق‌شان را به آنها بازمی‌گردانم، اگر نه حلالم کنند و بعد هم همه همدیگر را حلال کنند». 

 

من به عنوان یک ایرانی از شما آقای جنتی به دلیل تحدید آزادیهای مشروع ملت ایران بابت تائید قانون مطبوعات در سال ۱۳۷۷ از شما شکایت میکنم. 

از شما به دلیل رد لوایح انتخابات و اختیارات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۲ که منجر به کودتای انتخاباتی در سال ۱۳۸۲ شد و منجر به تشکیل مجلس ننگین و ضعیف هفتم شد شکایت میکنم. 

وظیفه هر ایرانی هست که از شما بابت این همه تضییع حق شکایت کند. 

آقای جنتی شما باید تاوان رد صلاحیت افراد آزاد اندیشی نظیر عزت الله سحابی، عبدالله نوری، اکبر اعلمی، محمدرضا خاتمی، محسن آرمین و ... را پس بدهید. 

شما باید تاوان باطل کردن انتخابات تهران در مجلس ششم و مانع از ورود علیرضا رجایی شدید را پس بدهید.


به یاد امام موسی صدر و فرهاد مهراد
.: 1387/06/11 :.

نمیدونم چرا بعضی وقتها خیلی چیزها را فراموش میکنیم. دیروز میخواستم در مورد دو رویداد مهم صحبت کنم اما میخواستم بدونم تو این محیط سایبر کسی صحبتی یا حرفی میزند یا نه. اما چیزی که دیدم برایم تاسف برانگیز بود فقط به غیر از یک مورد چیز خاصی ندیدم. واقعا که چقدر فراموش میکنیم.

دیروز 9 شهریور مصادف بود با سالگرد ربوده شدن امام موسی صدر (روحانی آزاده و داشمند ایرانی) و سالگرد درگذشت فرهاد مهراد (خواننده فقید و پیشروی ایرانی) بود اما کسی در این مورد چیزی نگفت و ننوشت.

  

امام موسی صدر 

به امام موسی صدر علاقه عجیبی دارم و خیلی دوست دارم در موردش بیشتر بدونم و متاسفانه نمیدونم به چه دلیلی همیشه در رسانه‌های ایران مظلوم واقع شده و کسی در موردش صحبتی نمیکنه. زمانی علاقه‌ام به امام موسی صدر رو به فزونی گذاشت که در زندگینامه دکتر شریعتی خوندم که دکتر از ایشان خیلی تعریف میکردند و حتی نماز دکتر رو هم ایشان خواندند. در مورد سرنوشت ایشان هیچ خبری در دسترس نیست و معلوم نیست معمر قذافی ملعون (نمیدونم چرا از این مردک دیکتاتور و  فاشیست به هیچ عنوان خوشم نمیاد) چه بلایی سر ایشان و همراهان آزاداندیشش آورده. امیدوارم که به زودی سرنوشت امام موسی صدر مشخص بشه و معلوم بشه که ایشان زنده هستند یا نه. راستی چرا تا حسن نصرالله یه چیزی میگه فوری تیتر میشه و یا برای پسر شهید شده‌اش اینجا یادبود میگیرن اما یادی از امام مسوی صدر نمیشه. شاید یه این دلیل هست که در سال 1348 از یکی از مراجع و علمای قم میپرسند اگه ر ایران حکومت اسلامی برپا بشه کسی رو دارید که بر مسند بذارید و آن روحانی سریع گفته بود:«آقا امام موسی صدر». راستی چرا جمهوری اسلامی ایران همیشه حامی معمر قذافی بوده که ادعای رهبری جهان اول را داشته؟ مگه قرار نبود که ما انقلاب را به سراسر جهان صادر کنیم و پیشروی مسلمین جهان باشیم؟ اینها رو که کنار هم میذاریم کمی به اون چیزهایی که از اهداف انقلاب و جمهوری اسلامی گفته شده میشه شک کرد.

  

 فرهاد مهراد

اما فرهاد مهراد، برای اولین بار صداش رو در «رضا موتوری» شنیدم و بدجوری دلبسته صداش شدم کسی که به غیر از یک مورد (اونم در مورد همسرش) ترانه عاشقانه نخوند و همیشه از مسائل اجتماعی جامعه گفت و سردمدار صدای اعتراض شد. در مورد فرهاد نمیشه چیزی گفت جز اینکه فقط باید از «صدای بی صدا» گفت که شهیار قتبری سرود و اسفندیار منفردزاده ساخت و زنده یاد فرهاد خواند.

با صدای بی‌صدا،

مث یه کوه، بلند،

مث یه خواب، کوتاه،

یه مرد بود، یه مرد!

 

با دستای فقیر،

با چشمای محروم،

با پاهای خسته،

یه مرد بود، یه مرد!

 

شب، با تابوت سیاه

نشس توی چشماش،

خاموش شد ستاره،

افتاد روی خاک.

 

سایه‌ش هم نمی‌موند

هرگز پشت سرش،

غم‌گین بود و خسته،

تنهای تنها!

 

با لب‌های تشنه

به عکس یه چشمه

نرسید تا ببینه

قطره... قطره... قطره‌ی آب... قطره‌ی آب!

 

در شب بی‌تپش،

این طرف، اون طرف

می‌افتاد تا بشنفه

صدا... صدا... صدای پا... صدای پا!

 

یاد و خاطره هر دو عزیز گرامی باد.


تورج نگهبان هم درگذشت!!!
.: 1387/05/31 :.

تورج نگهبان در مراسم خاکسپاری خانم مهستی (یک سال پیش)

تورج نگهبان ترانه‌سرا و همکار بسیاری از خوانندگان ایرانی خارج از کشور، در سن ۷۶ سالگی در شهر لس‌آنجلس درگذشت.

علت مرگ این ترانه‌سرای شهیر، بیماری ریوی آمفیزم که سال‌های اخیر به شدت از آن رنج می‌برد، اعلام شده است.

مرگ وی سه‌شنبه شب در بیمارستان «تارزانا»ی شهر لس‌آنجلس در حالی روی داد که پزشکان معالج وی پیش از این اظهار امیدواری کرده بودند که اوضاع جسمی آقای نگهبان بهبود یابد.

این ترانه‌سرای برجسته گلها سال‌ها دچار ناراحتی ریه و تنفس بود در سال‌های اخیر نیز به همین دلیل برای مدتی بسیار کوتاه در بیمارستان بستری شده بود.

نگهبان در آخرین ساعات عمرش ۸۰ درصد اکسیژن خود را از دستگاه های تنفسی می گرفت.

وب‌سایت تورج نگهبان
تورج نگهبان در هفتم اردیبهشت ۱۳۱۱ در شهر اهواز متولد شد و ترانه‌سرایی را از سال ۱۳۲۸ با شعری بر روی آهنگ همایون خرم آغاز کرد.

وی از آن زمان تا چندماه پیش از مرگش، بیش از ۷۰۰ ترانه برای ملوک ضرابی، دلکش، مرضیه، الهه، پوران، عهدیه، هایده، مهستی، فریدون فرخزاد، بنان، ایرج، وفایی، گلپا، رفیعی، محمد نوری، فرح، آذر، هما، پروین و گوگوش ساخت.

تورج نگهبان همکاری خود را با برنامه گلها از سال ۱۳۴۰ آغاز کرد و از همکاران همیشگی آن بود.

وی از سال ۱۳۷۴ به ایالات متحده آمریکا رفت و تهیه کننده و اجرا کننده «مجله ماهواره‌ای صدا» و «سیری در ادبیات آهنگین ایران» را برعهده داشت.

یکی از بهترین کارهای ایشان ترانه‌ای بود که برای آقای داریوش اقبالی با عنوان «سرود آفرینش» هست.

سرود آفرینش

به دنبال کدامین قصه و افسانه می‌گردی
در این بیغوله رد پایی از یاران نمی‌یابی
چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد
که در شهر ددان میراثی از انسان نمی‌یابی
در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نامهربانان مهربانی کردم
همدلی هم آشیانی هم زبانی کردم
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست
من نه هرگز شکوه‌ای از روزگاران کرده‌ام
نه شکایت از دورنگی‌های یاران کرده‌ام
گرچه شکوه بر زبانم می‌فشارد استخوانم
من که با این برگریزان روز و شب سرکرده‌ام
صد گل امیــــد را در سینه پرپر کرده‌ام
دست تقدیر این زمانم کرده همرنگ خزانم
پشت سر پلها شکسته پیش رو نقش سرابی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خــــرابی
مهربانی کیمیا شد مردمی دیریـست مرده
سرفرازی را چه داند سر به زیری سرسپرده
می‌روم دل‌مردگی‌ها را ز سر بیــــرون کنم
گر فلک با مــــن نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلام ناهمــاهنگ جدایـــــی خط کشم
در سرود آفرینش نغمــــه‌ای موزون کنم
در دو روز عمر خود بسیار هرمان دیده‌ام
بس ملامتها کز این نامردمان بشنیده‌ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم
من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده‌ام
زین سبب گردی ز خاکستر به خود پاشیده‌ام
گــــر بمانم یا نمانم بند‌ه پیـــــر زمانم
گــــر بمانم یا نمانم بند‌ه پیـــــر زمانم

«تورج نگهبان»

 یاد و خاطره‌اش گرامی باشد


آقای عیاری از شما بعید بود!!!
.: 1387/05/29 :.

سلام آقای کیانوش عیاری

خوبین؟ روزگار بر وفق مرادتان هست؟ میخواستم در این نوشته کوتاه چند کلامی با شما صحبت کنم و نکاتی رو خدمتتان عرض کنم.

دیشب مثل عادت همیشه دوشنبه شب نشستم تا سریال دیدنی «دکتر قریب» رو ببینم. این سریال چه به لحاظ ساخت و چه از لحاظ داستان یکی از بهترین سریالهای چند سال اخیر بوده. در این سریال هر بار نکات خاصی بوده که من همیشه به دقت به آن می‌پرداختم و یادداشت می‌کردم اما مساله ای که باعث شد تا اینبار این یادداشت را خطاب به شما بنویسم این بود که در برنامه دیشب توهین عجیبی به یکی از مشاهیر موسیقی این سرزمین شد که از شما بعید بود.

ماجرا از این قرار بود که در داستان فیلم مامان زری (همسر دکتر قریب) خواست که کاست ضبظ ماشین را عوض کند و نظر دکتر را خواست و دکتر قریب هم گفت که یه چیزی باشه که به سن و سال ما بخوره و مامان زری هم گفت گلپا خوبه؟! دکتر برگشت گفت: گلپا، گلدست، گلسر فرقی نمیکنه همشون یکی هستند. میخواستم از شما بپرسم دکتر قریبی که سر کلاسهایش از شعر و ادب فارسی صحبت می‌کرد و به هنر و ادبیات این سرزمین طبق داستان همین سریال اونقدر ارزش قائل داشت که حتی صنایع ادبی که دانشجویانش استفاده میکرد را سر کلاس، تشریح و توضیح میدادند چگونه است که یکی از هنرمندان به نام این سرزمین را به تمسخر بگیرد و شما هم آن را دست آویز سریالتان قرار دهید. گذشته از آن در این که شما این جرات را داشتید که بعد از سی سال صدای یکی از اساتید به نام آواز ایرانی را در سریالتان پخش کنید را باید ستود اما کاش این اقدامتان را با این دیالوگ تحقیر آمیز سخیفش نمی کردید.

آقای عیاری من برای شما احترام خاصی قائلم و بابت ساخت چنین سریال زیبایی که یکی از مفاخر علمی کشورم را به جوانان این مرز و بوم معرفی می‌کند از شما ممنونم و خوشحالم که تابحال از دیدن این سریال پشیمان نشدم و تمامی قسمتهای آن را دیدم اما اگر قرار هست به یاد یکی باشیم چه خوب هست که دیگران را لگدمال نکنیم.

شما در این سریال برای اولین بار چهره‌ای زیبا و تاثیرگذار از مهندس بازرگان ارائه کردید که باز هم جای سپاس دارد و امیدوارم که بازم هم  چنین اتفاقی بیفته و کسانی که در تاریخ و هنر و علم این کشور مفتخر بودند رو باز شناسایی کرده و زندگیشان را به تصویر بکشانید.

این نوشته مرا حمل بر بی ادبی نگذارید که هم شما و دکتر قریب و استاد گلپا را دوست داشتم نوشتم و گرنه هیچ قصد دیگری نداشتم.

به امید روزهایی سراسر امید و سرفرازی و آبی.

ارادتمند شما

اکبر یارمحمدی

29/5/87


قابل توجه ژنرال با ستاره های حلبی!!!!
.: 1387/05/21 :.

علی دائی، آبروی فوتبال ایران

علی دایی: من عشق به کشورم را قبل از این هم زمانی که با کلیه‌ی پاره و سر شکسته برای تیم ملی بازی کردم، ثابت کردم. اما، متاسفانه برخی می‌آیند و نتیجه نگرفتن تیم‌شان را منصوب به علی دایی می‌کنند. وقتی استقلال هفته‌ی اول ابومسلم را دو بر صفر برد، در کنفرانس مطبوعاتی می‌آیند و می‌گویند که ما نتیجه‌ی دوازده کیلومتر دویدن‌مان را در ترکیه گرفتیم. اما، آنها به من بگویند در روز باخت این دوازده کیلومتر کجا رفت. از استقلال تنها طالب‌لو در تیم ملی بوده و از پگاه هم حسین ابراهیمی. بنابراین دو تیم شرایط مساوی داشته‌اند. مگر می‌شود تیم بزرگی مثل استقلال به یک نفر وابسته باشد. چرا قبل از بازی می‌گویند ما با بازیکنان جانشین جای خالی بازیکنان غایب را پر می‌کنیم اما وقتی تیم‌شان می‌بازد می‌آیند و می‌گویند که تیم ملی به باشگاه ضربه زد. استقلال تنها متعلق به قلعه‌نویی نیست. استقلال مال حجازی‌ها، حاجیلوها و مردم است. هیچ کس نمی‌تواند بگوید استقلال مال من است و با یک باخت هواداران را مقابل تیم ملی بگذارد. با این حال ایرادی ندارد. ما برای پیشرفت و رسیدن به هدف بزرگمان باید تاوان بدهیم. بگذارید این تاوان را علی دایی بدهد.

اینارو علی دایی گفته و فقط محض اطلاع طرفداران ژنرال قلابی میگم که خوب توجه کنید بازم میگم باید قلعه نوعی تاوان رفتار این دو سالش رو بدهد.

راستی ژنرال میشه بفرمائید حسین کاظمی با نظر مستقیم و دلالی چه کسی سال قبل بر خلاف نظر ناصر خان از استقلال جدا شد؟

در ضمن کسانی که فحش بدن کامنتشون تائید نمیشه.


آقای قلعه نوعی مبارکه!!!!!
.: 1387/05/19 :.

به عنوان کسی که سالیان سال به استقلال عشق ورزیده امسال آرزو دارم که استقلال قهرمان نشه، آرزو دارم که عدل خدا اجرا بشه و شر قلعه نوعی و هر چی که مظهر پروینیسم در این فوتبال هست از سر استقلال وا بشه.

آقای قلعه نوعی باخت امروز استقلال رو بهتون تبریک میگم. شما باید ببازید به خاطر اینکه حق خیلی ها رو خوردید تا به اینجا رسیدید. شما نمیتونید حتی مجسمه ناصرخان حجازی هم بشید چه برسه بخواهید در استقلال اسطوره بشید.

شما محکوم به شکستید برای اینکه دو سال قبل قلب تمام استقلالیها رو شکوندید و سال گذشته هم به خاطر برد مقابل استقلال مشت گره کردید و شادی کردید.

شما از شکست استقلال خوشحال شدید و از این پس جزو استقلالیها نیستید شما باند خودتون را دارید و از قبل استقلال به همه جا رسید. لشکر شما محکوم به شکست هست.

امروز از شکست استقلال ناراحتم اما از باختن شما دلشادم.

استقلال جای شما نیست.


امون از این امرداد بی رحم!!!
.: 1387/05/14 :.

انگار این امرداد خرماپزون داره بدترین میشه. ده روز بعد سالگرد رفتن مامان بزرگ نازنینم هست و امروز خبری رو شنیدم که بی اختیار اشکام جاری شدند و مردی از این دار فانی پر پرواز گشود که حیف بود. آقای غلامرضا کریم مسلک مردی بود که همیشه برایم خاطره انگیزترین خاطرات دوران کودکی با اون و مجتبی گره خورده بود وقتی که شش ساله بودم و به رسم همه تابستانا با بابا و اصغر به مدرسه شون می‌رفتم مجتبی و مرتضی و مهدی و عمو غلامرضا هم میومدند، کلی با همدیگه خوش میگذشت. تا اینکه روزگار گذشت و بزرگ شدیم و فصل مدرسه رفتن شد سال 70 که بابام تازه به شهر منتقل شده بود منو با خودش به مدرسه خودش برد تا افتخار شاگردی یه استاد بی نظیر به نام اقای رنجبر داشته باشم تقدیر این بود که بابام بازم به مدرسه روستایی برگشت و این بار عمو غلامرضا ناظم ما شد و چه دورانی داشتیم. هر موقع که میدیدم انگار عمو نعمت از دست داده‌ام رو میدیدم و همیشه از بچگیامون می‌گفت. ظهر که تو ماشین نشستم و بابا گفت که اونم رفت، بی اختیار اشک رو گونه‌هام جاری شدند. تو مسجد دیگه طاقت دیدن اشکهای مجتبی رو نداشتم.

خدا بیامرزدش.

 چقدر این امرداد داره واسه من بی‌رحمی می‌کنه. امون از این همه رفتنها. من چقدر شاگرد سر به هوایی بودم که این اواخر نتونستم خبری از عمو غلامرضا بگیرم. این اواخر مریض بود و من از طریق بابام جویای حالش میشدم. کاش کمی بچه‌تر بودم کاش اینقدر درگیر زندگی و کار نمی‌شدم کاش بیش از اینها قدر کسانی که دور و برم هستند رو بدونم. نگین که ما ایرانی ها مرده پرستیم ولی باور کنید که زیادی درگیر زندگی شدیم و محبتهای گذشته از زندگیهامون رخت بسته.

دیگران باید بابت نان شب و روزی زن و بچه شون غم نان بخورند من تنها چی؟ من که نیازی ندارم این همه خودم رو درگیر مال دنیا بکنم. چرا ین طوری شدم؟ منی که هیچ وقت حساب کتاب دنیا رو نداشتم الان حتی حساب یه اس ام اس هشت تومنی رو از یادم نمی‌برم، من دیگه چرا؟ منی که معامله‌گر شدم دیگه چرا؟

نه به خدا این رسمش نیست. قرارمون این نبود که بودمون رو فراموش کنیم ولی فراموش کردیم.

نمیدونم از کی عذر خواهی کنم بابت این اهمال‌کاریم، از عمو غلامرضا یا از خدا یا از خودم؟

نمیدونم ....

امون از این امرداد بی رحم!!!


به بهانه دزدیده شدن ترانه‌های آقای اردلان سرفراز
.: 1387/05/07 :.

 

 

وقتی خود هنرمندان ما حاضر به رعایت ساده‌ترین قوانین کپی رایت رو نیستند دیگه چه انتظاری از مردم داریم که میگیم سی دی اورجینال بخرید و یا از اینترنت دانلود نکنید، همین چهار سال پیش بود که دزدی آشکار شهرام صولتی از ترانه «احساس» رضا صادقی کلی جنجال آفرین شد. حالا هم باز چنین بحثی باز هست.

دو سه روز پیش با آقای افشین سرفراز صحبت میکردم که مساله‌ای رو باهام در میون گذاشت و ازم خواست که حتما در وبلاگ هم به سمع دوستان برسانم، انگار آقای سعید پور سعید (مشهور به سعید تو مثل گلی) برای تهیه آخرین آلبومش «غربت» و استفاده از ترانه‌های آقای اردلان سرفراز به منزل ایشان مراجعه و در مورد همکاری باهم صحبت میکنند  ولی متاسفانه ایشان در اقدامی ناجوانمردانه دو تا از ترانه‌های آقای سرفراز را اصطلاحا می دزدند و بدون اجازه در آخرین کاستشان استفاده و به نام خودش می زنند. این دو ترانه که با عناوین «بارون» و «یه عاشق» در آلبوم «غربت» منتشر شده است.

همین سال گذشته بود که باز آقای حمید حامی هم در آلبوم «فقط تو را نگاه میکنم» نیز ترانه «تنگ بلور ماهی» آقای اردلان سرفراز رو بدون رضایت ایشان اجرا کردند و کلی در رسانه‌ها جنجال آفرین شدند. حتی قبلا نیز در فیلم «گل یخ» نیز ترانه «دو پنجره»  رو بدون اجازه منتشر کرده بودند. یا همین انتشار آلبوم «گل گندم» نیز خشم آقای جنتی عطایی رو برانگیخته، در حالی که تابحال سوءاستفاده از هنرمندان خارج از کشور توسط عده‌ای از خوانندگان داخلی تمامی ندارد. قبلا نیز نیما مسیحا از اعتبار آقای جنتی عطایی نیز در کاست «شب سربی» سوء استفاده کرده بود و ترانه‌ای رو که هاتف علیمردانی سروده بود رو به نام آقای جنتی عطایی زدند  و گفتند که به دلیل ممنوع الفعالیت بودن آقای جنتی عطایی از درج اسمشون در اینسرت کاست جلوگیری کرده‌اند در حالی که روح آقای جنتی عطایی هم از خبری نداشتند.

نکته‌ای که در این زمینه قابل تامل هست حتی بزرگانی نظیر جناب «ابی» نیز چنین مسائل ساده‌ای رو رعایت نمی‌کنند و ترانه های آقای سرفراز رو بدون اجازه ایشان در اختیار خوانندگانی نظیر «آرش» و «امید و نوید» قرار داده بود و حتی به اعتراض آقای اردلان سرفراز نیز وقعی ننهادند، که واقعا جای تاسف داشت.

نکته‌ای که جالب توجه هست آقای سرفراز بیشتر از همه در این زمینه متضرر شده‌اند و من با همه علاقه‌ای که به استاد گلپایگانی دارم باز متاسفم شدم که باز بدون اجازه آقای سرفراز و با اسم یه فرد دیگه ترانه «وطن» رو در آلبوم «موی سپید» منتشر کردند.

اما مساله‌ای که هست بعضی از هنرمندان نظیر آقای یغما گلرویی روشی رو انجام میدهند که بسیار زننده و ناپسند هست، ایشان یه ترانه رو به دو نفر واگذار میکنند که کاری بسیار غیرحرفه‌ای هست و ایشان از نبود کپی رایت در ایران سوءاستفاده میکنندبه طور مثال ایشان ترانه «با من باش» رو یه بار آقای قمیشی اجرا کردند و دوباره همین ترانه با نام «همترانه» توسط محمدرضا آزادپور منتشر شد یا ترانه «بابا تو دیگه کی هستی» رو ابتدا در داخل «فرهاد جواهرکلام» اجرا کرد و سپس خانم «شیلا مقدم» نیز همین ترانه را در آلبوم «امشب» منتشر کردند و آقای گلرویی هم رد مصاحبه‌هاشون گفتند که چنین کاری کردند و فرهاد جواهرکلام نیز معترض به این قضیه بود.

البت باید مقوله بازخوانی رو با دزدی هنری باید جدا کرد اما وقتی به وجود آوردندگان یک اثر زنده هستند لزومی نداره که بدون اجازه کاری رو دوباره اجرا کرد.


این نفرت دوس داشتنی من!!!
.: 1387/04/24 :.

اینکه بخوای در مورد تموم چیزهای نفرت برانگیزی که در دور و برت هست حرف بزنی زیاد سخت نیست اما ... انگار به من نیومده که از تنفر حرف بزنم، ولی این دفعه میخوام شاخ غول رو بشکنم و صحبت کنم، از تموم اون چیزهایی که خیلی وقته باعث اعصاب خردیم میشن و دم نمیزنم. شاید باورش سخت باشه اما من اصولا آدمی هستم که خیلی به ندرت عصبانی میشم تا دوران پشت کنکوری که کسی کمتر یادش هست که من کی عصبانی میشدم اما پشت کنکور که بودم حوصه کسی رو نداشتم و زود به زود قاطی می‌کردم اما در دوران دانشگاه فقط دو بار عصبانی شدم یکی مهر ماه 81 بود و دیگری اردیبهشت 84 و آخرین بار هم همون اردیبهشت 84 بود حتی تو دوران سربازی هم یه بار نشد که عصبانی بشم، با این همه از رفتار خیلی از آدما اعصابم بهم میریزه ولی بیشتر سعی می‌کنم با نیش کنایه طرف مقابلم رو خرد کنم و سعی میکنم اصلا و ابدا عصبانی نشم.

 

تلفن همراه از اون بهونه‌هایی هست که باعث شده ازم سلب آرامش بشه و از چند روز دیگه هم اونو کنار میذارم. از همه بعد اینکه فیشش و حتی فیش تلفن برام یه معضل لاینحل شده و به شدت اعصابم رو بهم میریزه فکر نکنم هیچ چیزی به اندازه موبایل بتونه از آدم سلب آرامش کنه.

 

دروغ از اون چیزهایی هست که به شدت ازش متنفرم و به آدم دروغگو هم آلرژی دارم و تحمل دیدنش رو ندارم و در کنف کردنش از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنم. دلم میخواد سر به تن آدمای دورو و ریاکار نباشه. از آدمایی که احساس می‌کنند خیلی زرنگند فوق العاده نفرت دارم.

 

یکی از نفرت انگیزترین کارها اینه که کسی بخواد واسم تعیین تکلیف کنه و بهم بگه ال کنم و بل کنم، بخواد واسه آینده‌ام تصمیم بگیره، از اول از دیکته بدم میومد و از دیکتاتوری متنفر بودم و هستم و خواهم بود.

 

یکی از دلایلی که باعث شده همیشه کمتر کسی باهام باشه این بوده که آدم رک و راست بود و از گفتن حقیقت ابایی نداشتم اینو گفتم که بگم چقدر از مصلحت طلبی  و سیاست بازی متنفرم.

 

یکی از نفرت انگیزترین کارها برام این بوده که معامله‌گر باشم هیجوقت از اینکه به کسی خوبی کردم انتظار نداشتم که در حقم خوبی کنه و یا اگه واسه کسی کامنتی دادم و یا لینکی کردم و یا اس ام اس زدم و تماس تلفنی گرفتم و حال و احوالی پرسیدم انتظار اینو داشته باشم که دفعه بعد اگه طرف مقابلم تلافی نکرد این کار رو نمیکنم هیچ وقت اهل معامله نبودم.

 

 

این پست رو به دلیل این نوشتم تا بعضیا دلیل اینکه چرا دوستیها و روابط من بیشتر یک طرفه و عقیم میمونه چیه؟ با همه این حرفا هیچوقت کینه کسی رو به دل نگرفتم و نمیگیرم و همیشه این شعر زیبای آقای افشین سرفراز جان آهنگ دلم شده «دنیا طاقت تنهاییم ده/ دلی بی‌کینه و دریاییم ده/ زخمی‌تر از داغ عزیزان/ به رنگ لاله صحرائیم ده»

 

همیشه آبی و سرفراز باشید/ یاعلی


<< 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.