پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
ملاک برتری
.: چهارشنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1389 :.

«یاایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر »

(سوره حجرات، آیه 13)

ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن -یعنی از آدم و حوا- آفریده ایم و شما را در قبایل گوناگون قرار داده ایم تا یکدیگر را از هم بازشناسید. اینها ملاک برتری نیست. گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند بسیار دانا و بسیار آگاه است.


این آیه را فقط برای این نوشتم تا متهم به چیزی نشوم که خیلیا خودشون لایقش هستند. از نظر من تمامی انسانها برابرند همانگونه که خدایم در کتابش برای بندگانش می فرماید.عرض خاصی نیست.مسلمانی به نماز و روزه و جای مهر بر پیشانی نیست. مسلمان اولش انسان یعنی فرزند آدم و حوا است بعدش مسلمان. جایی که خدا نباشد مسلمانی نیست یادمون نرود.فقط خداوند مطلق قادر است و بس.


توجیه مصالح
.: جمعه 10 اردیبهشت ماه سال 1389 :.

ما میخواهیم اسلام را پیاده کنیم. پس ممکن است دیروز من یک حرفی زده باشم و امروز حرف دیگری را و فردا حرف دیگری را. این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زده ام باید روی همان حرف باقی بمانم.


آیت الله خمینی

سخنرانی 20/9/62، صحیفه نور، جلد 18، صفحه 178

 

 

چند روز پیش یک جائی بودم که صحیفه نور هم بود اتفاقی یکی از مجلدها رو برداشتم و ورق زدم و به این جمله چشمم برخورد. توجیه شدم که دیگر نگویم چرا آیت الله خمینی در پاریس و بهشت زهرا آن حرفها رو زد و بعد از پیروزی انقلاب حرفهای دیگری زد. خوشحالم که بعد از سالها به یکی از نکات مبهمی که همیشه برایم سوال بود دست پیدا کردم. فرصت کنم بیشتر از اینها صحیفه نور را خواهم خواند. نکات جالبی دارد.

هیچوقت به حرف کسی اعتماد نکنید فقط خودتان دنبالش بروید و بخوانید و آگاه شوید. این توصیه دکتر شریعتی را آویزه گوشم میکنم که دانستن مردم باعث ترس قدرتمندان است. بیشتر و بیشتر بخوانید تا درست قضاوت کنید.


روز اردیبهشتی
.: جمعه 3 اردیبهشت ماه سال 1389 :.

چه اسفندها، آه
چه اسفندها دود کردیم
برای تو این روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها،
می رسی از همین راه...


قیصر امین پور


دوم اردیبهشت سالروز میلاد قیصر عزیز بود قیصری که بسیار دوستش می دارم. چقدر خوشبختم که تو اردیبهشت و به فاصله چهار روز بعد از تولد قیصر تولد خودم است این شعر رو خیلی دوس دارم وصف حال خودم و قیصر است.

راستی چرا اردیبهشت یه ماه خاصی است  و این قدر برایم دوست داشتنی است.


اند های کلاس
.: شنبه 28 فروردین ماه سال 1389 :.

یه رنگیم رو زمانی فهمیدم که چند روز پیش برای مراسم ختم مادربزرگم عازم ارومیه شدم تو هواپیما تو خودم فرو رفته بودم بی توجه به دخترایی که در دو سوی صتدلیم بودند و مهمانداری که نگاهم میکرد که چرا از اول پرواز هدفون به گوش و چشمان بسته نشسته ام. خیلیا دریچه تهویه هوا رو باز کرده بودند و من بیخیال بودم. تا اینکه وقت پذیرائی شد و در چنین حالتی که برای فرو خوردن عصبانیتم شروع به خوردن میکنم. وقتی که دیدم خیلی از آقایون و خانوما با کارد سیبشون رو پوست می کندند حالم بهم خورد و با یک گاز جانانه به سیب سرخ حمله کردم طوری که همه برگشتند و نگاهم کردند تازه فهمیدم که که بی کلاس هستم که تو یه پرواز هواپیمایی با ایرباس که احتمال زنده بودنم خیلی بیشتر از توپولف بود سیب گاز می زدم.

این همه بیکلاسیم رو دوست دارم. غرورم سرجاش اما این بیخیالیم رو نمیدونم گجای دلم بذارم؟


بازم رسم زمونه
.: سه شنبه 24 فروردین ماه سال 1389 :.

عجب رسمیه رسم زمونه

قصه برگ و باد خزونه

میرن آدما از اونا فقط

خاطره هاشون بجا می مونه


یه مادربزرگم این موقع رفت و اون عزیز دیگه ام هم امروز پر کشید. از غم نمیتونم چیزی بگم فقط خیلی دوسش داشتیم خدایش بیامرزد.


اگر مانده بودی
.: دوشنبه 9 فروردین ماه سال 1389 :.


اگر مانده بودی  تو را تا به عرش خدا می‌رساندم

اگر مانده بودی  تو را تا دل قصه ها می‌کشاندم

اگر با تو بودم به شبهای غربت تنها نبودم

اگر مانده بودی ز تو می‌نوشتم تو را می‌سرودم

 

مانده بودی اگر نازنینم      

زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت    

با وجود تو رنگ سحر داشت

 

با تو این مرغک پر شکسته     

مانده بودی اگر بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش زطوفان     

مانده بودی اگر همسفر داشت

 

با تو و عشق تو زنده بودم      

بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو    

مانده بودی اگر میسرودم

 

هستیم را به آتش کشیدی     

سوختم من ندیدی ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود     

مانده بودی اگر می‌شنیدی

 

با تو دریا پر از دیدنی بود     

شب ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران     

در کنار تو بوسیدنی بود

 

بعد تو خشم دریا و ساحل     

بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر موج دریا     

تا ابد هم پر از دیدنی بود

 

با تو و عشق تو زنده بودم      

بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو    

مانده بودی اگر میسرودم

 

مانده بودی اگر نازنینم      

زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت    

با وجود تو رنگ سحر داشت

آخرین روز و ساعات 88 را با این آهنگ زیبا به سر بردم.

از یک دوستی پرسیدم که عشق می‌میرد؟ گفت تا آخر تعطیلات فرصت داری فکر کنی و بهم بگوئی. تازه بعد از شنیدن این ترانه و جاری شدن اشکهایم فهمیدم که عشق هرگز نمی میرد. همیشه عاشق بودم و این روزها عاشقتر  از همیشه. عاشق زندگی، امید، خدا و هر چیز دوست داشتنی که در دور و برم است.

این ترانه بهم یادآوری کرد که یک روزی همه می روند و مهم آن احساسی است که ما برای رفتگانمان داریم. بالاخره دیر یا زود از کنار هم خواهیم رفت. خیلی‌ها از من گذر کردند اما کاش طوری می‌رفتند که اگر فردا روزی در جائی و مکانی دیدم رویم را برنگردانم و خودم را به ندیدن بزنم که آره خیلی از هم دوریم. بودند کسانی که رفتند و این بار آنها بودند که مرا ندیدند با اینکه میدانم مقصر من نبودم اما باز متاسف چرا اینگونه شده است.

این ترانه بهم یادآوری کرد که یک روزی همه می روند و مهم آن احساسی است که ما برای رفتگانمان داریم. آغاز امسال مصادف با ارتحال مادر یکی از بهترین دوستانم این حادثه هم باعث شد که بیشتر به این نکته پی ببرم.

روزگاری با "تکیه گاه" عاشق شدم و نمی ترسم که بگویم منم عاشق بودم الان هم عاشق هستم اما عشقی که فقط به خودش فکر نمیکند، این عشق هم همراه با خودم بزرگ شده است و به چیزهایی می اندیشد که هم اینک آرمانش شده است. چقدر این لحظات را دوست دارم. حس میکنم پر از شعر و ترانه و انرژی هستم و این همه از موهبت حضرت عشق است.

این ترانه در آلبوم جدید امید "شب میلاد" بهترین ترانه است و من که برای آخرین بار در سال 83 با ترانه "احساس" شهرام صولتی گریسته بودم با این ترانه اشک باران شدم. این ترانه بهترین بهانه برای گوش دادن به این آلبوم زیباست.

تو جایی که انتظارش را دارم حضرت عشق به دادم رسیده و هر از گاهی به یک نشانه بهم یادآوری کرده است که من عاشقم و این بار نشانه اش این ترانه زیبا بود. کاری ندارم دیگران چه می گویند اما این را خوب میدانم که با یه نغمه و آهنگ دلم لرزیده است بی آنکه دلیلی داشته باشد و این یعنی عشق.

خیلی جاها و وقتها دلم لرزیده است. دیدار مادرم بعد از دو ماه دوری، قدم گذاشتن تو حرم پاک رضوی، شنیدن اذان مرحوم موذن زاده وقتی که کم آورده بودم (یک سال پیش)،با شنیدن سرود "ای ایران"‌ در خرداد پرحادثه 88، همه اینها یک جورایی بهم یادآوری کرده است که عاشق‍م، آره عشق هیچوقت نمی‌میرد حتی مثل انرژی به چیز دیگری تبدیل نمی‌شود عشق همیشه زنده است به شرطی که تو خودت باشی و بخواهی.

خوشحالم سال جدیدم را با دنیایی از امید و انرژی شروع کردم. خوشحالم که امسال قراره بهتر از پارسال باشد.

خیلی خوب است که سال جدیدم با یک موسیقی و انرِژی خوب شروع شده است و چقدر امید عزیز در این شروع خوب سهم بسزایی دارد. امسال به همه کارهایی که میخواستم انجام بدهم و تابحال نکردم خواهم پرداخت.

دوستی میگفت که این ترانه را اردلان سرفراز سروده است. واژه‌ها هم چنین چیزی را می‌گویند و چقدر خوب است که اسطوره ترانه اینچنین غافلگیرمان کرده است و چنین حالمان را دگرگون ساخته است. این ترانه دوست داشتنی است چون "آن" دارد چیزی که خیلی وقت است تو هیچ ترانه‌ای ندیدم و حسش نکردم.

بهانه برای نوشتن زیاد بود اما می‌خواستم با انرژی بنویسم و برای همین این ترانه و آهنگ را بهانه کردم.

از اینجا این آهنگ زیبا را دریافت کنید.‌‌


الفاتحه، 88
.: شنبه 29 اسفند ماه سال 1388 :.

 


حافظانه

در خم راهم و پایان سفر پیدا نیست

همسفر نیست هر آنکس که دلش با ما نیست

تا نگویی که بگو، ساز غزل خاموش است

قصه بسیار مرا هست و لب گویا نیست

از تو گفتند و سر دار تو را رقصیدند

از تو می‌گویم و از دار مرا پروا نیست

"در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند"

سهم نادیده بجز دیده‌ی نابینا نیست

جمع اضدادِ به‌خودشیفتگان است این جمع

آنکه هم‌رنگ جماعت نشود رسوا نیست

یاوه بسیار شنیدیم و شنیدیم و گذشت

ماندنی جز سخن عشق در این دنیا نیست

عقل در دایره‌ی عشق به خود می‌پیچد

قسمت فلسفه‌بافان همه سرگردانیست

دل به دریا زده‌ی عشق تو را می‌جوید

جای تو در صدف خالی هر دریا نیست

از تو می‌آیم و آخر به تو خواهم پیوست

سفر اما که به آنسو ترکِ دنیا نیست

از تو می‌آیم و پایان سفر پیدا نیست

اردلان سرفراز

 

قرار بود بهاریه بنویسم مثل همه دوستان. خیلی از عزیزان هم منتظرم بودند که قراره من چی بنویسم. می خواستم از جفت هشت بی معرفت گله کنم اما دیدم خیلی بی انصافیه. دیدم 88 هر چقدر هم بد بود و هر چقدر هم خیلیا رو ازم گرفت اما خیلیا رو هم بهم داد.

خیلی از دوستان را به دلیل روش و منش و دیدگاه خصمانه شان نسبت به خودم از لیست دوستانم کنار گذاشتم و به لیست آشنایانی که روزگاری اسمشان به گوشم خورده و دیده در دیده شان انداخته بودم انتقال دادم. اما بودند کسانی را که زمانی آشنا بودند و هم اینک از خیلیا برایم غریب تر هستند.

نمیدانم اسم چند نفر را در این لیست 88 همراهم کنم که برایم سخت است. 88 را با دیدی روشن می نگرم و این چند ساعت آخر اتفاقاتی افتاد که به 89 بیشتر امید دارم همچنان که امید و گوگوش عزیز در آخر سال 88 دوباره این امید را در من زنده کردند. دست خودم نیست وقتی که با شنیدن یک موسیقی خوب حالم خوب می شود و این ساعات آخر را به نیکی می گذارم اما آئینه تمام نمای خودم این غزل «حافظانه» جناب اردلان سرفراز بزرگوار است که نمیدانم از کجا پیدایش کردم اما با خواندنش خیلی امیدوار شدم.

سال 88 را حضور در محضر دوستی آغاز کردم که به این دوستی هنوز مفتخر و ارادتمند این مرد بزرگوار هستم کسی که هم اسم بابابزرگم حاج حسین بود اما این مرد بزرگوار حاجی نیست در عوض میر و امیر دل سبز ماست.

مسعود، محمد، علی، حمید، مرتضی، ناصر، میر حبیب، سجاد، حسام، امیر، حجت، فرداد، سعید و ... عجب عهد و پیمونی بستیم و چقدر به این رفاقتم با شماها مفتخرم و خوشحال.

از خاله مژگان تا  مریم جان سپاسگزارم که امسال همراهم بودند و این همه بهم محبت داشتند. نمیدونم برادر نازنینم آقا فرهاد کجاست و این عید را چگونه سر خواهد کرد اما از اینکه چنین برادر بزرگواری نصیبم شد سراپا خوشحالم. نمیدونم محسن عید بهت خوش میگذره یا نه، یا میخوای بازم با تنهائیت سر کنی؟ چقدر از محبتهای فریده عزیز بگویم که امسال هم در حقم خواهری کرد. وای مگه میتونم از همه دوستانم اسم ببرم و صحبتی از سارای نازنین نکنم سارایی که همیشه به همه چی با دید مثبت نگاه میکنه و چقدر شیرین می گوید: ببین فلان چیز چه انرژی خوبی داره.

امسال با مهندس زمان رفاقتی عجیب داشتم. دیدارش برایم بسیار شیرین و دلنشین بود و جزو لحظاتی بود که ازش خیلی لذت بردم. نمیتونم هیچوقت از لطف و محبت آقای عموزاده و حمید و فریدش نگویم.

از همه گفتم اما مگه میشه از احسان و صحابه جان حرفی نزنم که همیشه در حقم لطف بی نهایت داشتند.

هنوز خوشحالم که امیر و حسام و هاتف را در دوران دانشجویی دارم.

آره این همه بهانه دارم که بگم 88 با همه بدی و خصومتش با دل عاشقم بازم سال بدی نبود. بهرحال هر اومدنی رفتنی داره.

تو این محیط نت هم با دوستانی نظیر خاله رضوان، خانم عبدی آشنا شدم که همیشه بهم محبت داشتند.

این ساعتهای آخر سال همیشه برام یادآور یه صحنه است که از یادم نمیره. ساعتهای آخر اسفند 81 بود که عزیز وارد زندگیم شد که هنوزم باهامه و این زخمه همش به یاد اون عزیزم است. گیتاری که همیشه دردامو و غصه هامو تحمل میکنم. خیلی وقت بود که پیشش گریه نکرده بودم اما گردش روزگار وادارم کرد تا پریشب در آغوشم بگیرم و با هق هقم همنوائی کنه و دلمو بهش بسپارم.

خدایا ازت میخوام که در سال جدید چنان صبور و مقاوم باشم که در مقابل حوادث بی رحم روزگار کم نیارم و همچنان آنگونه که تو میخواهی در راه تو برای بندگان تو قدم بر دارم.

خدایا چنان کن حالم را که در مقابل عصبیتها و حساسیتهای تقدیر همچنان صبر پیشه کرده و استقامت بورزم و عنان خویش را از کف ننهم.

خدایا دلای همیشه عاشقانت را در راه آزادگی سبز و سرفراز قرار ده. الهی آمین


پا نوشت: از همه دوستانی که نتونستم در وبلاگهایشان سال نو رو تبریک بگویم معذرت میخوام. متاسفانه به اینترنت دسترسی آنچنانی ندارم و فقط در حد چک میل میشه ازش استفاده کرد. حتما در اولین فرصت در وبلاگهای دوستان حضور خواهم داشت. سالی با صبر و استقامت برای همگی دوستان آرزومندم. سال نو بر همگی خجسته باد.

   


ضرب المثل ترکی
.: پنجشنبه 6 اسفند ماه سال 1388 :.

بعضا متهم به چیزهایی هستم که اگه از خودم دفاع نکنم میگن لال از دنیا رفت. من به زبان مادریم علاقه بسیاری دارم. تو بین کتابهای الکترونیکی که تو کامپیوترم داشتم چند تا ضرب المثل ترکی دیدم که بهتر است برای انشتر همین جا بگذارم.

احتمالا اگه بتونم به یه اینترنت ثابت و پایدار دست پیدا کنم مطلبی در مورد موسیقی رپ خواهم نوشت.

 

فعلا این چند ضرب المثل رو داشته باشید:

 

دلی یه همیشه بایرامدی ( برای دیوانه همیشه عید هست.)

پیس تویوخ برک یوموتلار (مرغ زشت تخم هایش سفت است.)

کچینین قطوری سر چشمه دن سو ایچر.(بز گر از سر چشمه آب می خورد .)

آدی منیم دادی سنین .( به اسم من ولی لذتش مال دیگران.)

یا آدان لایق یا آدینا لایق ( در موقع کادو دادن یا لایق خودت باشد یا لایق طرف )

یلانا بورون ، الینن سورون .(خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو )

مصاحبین باب ایله ، گورن دسین هابیله .( تو اول بگو با کیان دوستی –من آنگه بگویم که تو کیستی.)

الله داغینا باخار قار ورر .(خاوند به هر کسی به اندازه لیاقتش میدهد، خلایق هرچه لایق .)

سارالا سارالا قالماخدان ، قیزارا قیزارا اولماخ یاخشیدی. (مرگ سرخ به از زندگی ننگین است.)

هرنه سالار سان آشووا ، اودا چیخار قاشوقووا (تقریبا ، هرچه کنی بخود کنی – گر همه نیک و بد یا کنی .)

بالالی قارقا بال یمز . ( همه چیز برای بچه ها )

قیزی اولان قیرمیزی دون گیمز (همه چیز برای دختر ها )

قیز قالدوقجا قیزیلا دونر ( دختر هرچه در خانه پدر باشد ارزشش زیاد میشود!!)

قره قارقانوندا بالاسی اوزینه خوشدی.(بچه کلاغ سیاه هم برای مادرش خوشکل است .)

صبریله ن حلوا پیشر ای قورا سنن .(گر صبر کنی ز غوره حلوا سازد.)

سوز سوزی گتیرر آرشین بزی (حرف ، حرف می آورد و....)

اوزگه آتینا مینن تز دوشر . ( کسی که سوار اسب دیگری شده زود پیاده میشود .)

الچیسی گونی اولانون باشونا کولوم اولار .( خواستگار اگر همسر مرد باشد آن عروس خاک تو سرش میشود .)

باشوا کول ده اله سن اوجا یردن اله(همت بلند دار که مردان روزگار – باهمت بلند بجائی رسیده اند.)

دولانان آیاغا داش دگر .(جوینده یابنده است .)


یه اشارت ...
.: دوشنبه 26 بهمن ماه سال 1388 :.


اومدم با یک اشارت اومدم

به زیارت اومدم

حاجتم روا کن
به طواف بارگاهت اومدم

به پناهت اومدم

دردمو دوا کن
کاش میشد کفتر اون هوا باشم
توی اون عطر دعا رها باشم
سحر از بانگ اذون پر بگیرم
زائر اون گنبد طلا باشم
اومدم تا جونمو فدات کنم
ببوسم ضریحتو صدات کنم
کهکشونی از ستاره های اشک
بریزم نثار خاک پات کنم
اومدک که گریه بر غم غربتت کنم
سرمه چشامو از خاک تربتت کنم
آرزوم بود به کنارت بخونم نمازمو
بشینم واست بگم حکایت نیازمو
غم من غصه من درد بی درمون می مونه
اگه درمون نکنی درد جان گدازمو


این آهنگ زیبا را از اینجا دانلود کنید


این روزا دلم میخواست مشهد بودم اما حیف که نمیشه. این ترانه زیبا رو خیلی دوس دارم. شش سال پیش رفتم و درست 25 بهمن برگشتم و ازش قول گرفتم که دوباره و زود برمیگردم اما شش سال شد و من هنوز نتونستم برم. نمیدونم چه حکمتی داره شش سال پیش یه باره و یهو پیش اومد که رفتیم اما هنوز منتظرم.

یه ترانه تو دلم دارم که وقتی رسیدم حرمش اونجا می نویسمش. با خودم عهد کردم تا وقتی که اون ترانه جاری نشه هیچگاه ننویسمش.

چه انتظاری از من دارید منم هستم مثل خیلیا شاید مثل خیلیا متدین و مقید به شعایر دینی نباشم اما به چیزهایی معتقدم که نمیتونم کتمانش کنم. به مچبند سبز متبرک کربلا که سالها دستم بود و بازم هست علاقه دارم. به این چیزهایی که فقط دلم عاشقشون ایمان دارم و معتقدم عشق همینه. از من زیادی توقع دارند به چیزهایی تظاهر کنم که بلد نیستم اهل ته ریش نیستم اما ریشه دارم و ریشه هم همین اعتقادات قلبیم است.

کاش فقط یه بار دیگه اشارتم کنی.



روزی بر این سرزمین
.: پنجشنبه 22 بهمن ماه سال 1388 :.



روزی بر این سرزمین نسیمی سبز خواهد وزید
نسیمی فراخ و خنک
که ذرات نور در آن می‌غلتند
و بیابان سبز خواهد شد
و چشمه خشک خواهد جوشید
و پرندگان سنگ شده پرواز خواهندکرد
و خورشید و ستاره و ماه
از جداول ناشناس رها خواهند شد.

روزی بر این سرزمین
بر تیزه های بی رحم هر سنگ
قلبهای له شده تپیدن آغاز خواهندکرد
و هر رهگذر قلبش را در سینه خود باز خواهد یافت.
روزی بر این سرزمین
شب
زیباترین شب ، خواهد شکفت
و ماه
بر فراز قله دور دست
ساز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کوچک فراموش شده مرا خواهد نواخت
روزی بر این سرزمین .

از تمام اشکهای عالم خیسم
و از تمام فرداهای عالم روشن .


اسماعیل وفا یغمائی

حرفی ندارم بگویم جز اینکه دلم بد جوری گرفته است. این تنها شعری بود که امروز می تونستم زیر لبم زمزمه کنم. خسته و تنها و دلخورم نه از خودم که نمیدونم از کی اما این روزها حالم زیاد خوش نیست. اگر بی حوصله می نویسم به حساب همین حال و احوال خرابم بذارید.

<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.