صد فیلم برتر شاهکار سینما صد فیلم برتر شاهکار سینما
از هنرمندان بزرگی چون:آلپاچینو
آلن دولن، مارلون براندو،‌ آنتونی کوئین
۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
اگر مانده بودی
.: 1389/01/09 :.


اگر مانده بودی  تو را تا به عرش خدا می‌رساندم

اگر مانده بودی  تو را تا دل قصه ها می‌کشاندم

اگر با تو بودم به شبهای غربت تنها نبودم

اگر مانده بودی ز تو می‌نوشتم تو را می‌سرودم

 

مانده بودی اگر نازنینم      

زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت    

با وجود تو رنگ سحر داشت

 

با تو این مرغک پر شکسته     

مانده بودی اگر بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش زطوفان     

مانده بودی اگر همسفر داشت

 

با تو و عشق تو زنده بودم      

بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو    

مانده بودی اگر میسرودم

 

هستیم را به آتش کشیدی     

سوختم من ندیدی ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود     

مانده بودی اگر می‌شنیدی

 

با تو دریا پر از دیدنی بود     

شب ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران     

در کنار تو بوسیدنی بود

 

بعد تو خشم دریا و ساحل     

بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر موج دریا     

تا ابد هم پر از دیدنی بود

 

با تو و عشق تو زنده بودم      

بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو    

مانده بودی اگر میسرودم

 

مانده بودی اگر نازنینم      

زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت    

با وجود تو رنگ سحر داشت

آخرین روز و ساعات 88 را با این آهنگ زیبا به سر بردم.

از یک دوستی پرسیدم که عشق می‌میرد؟ گفت تا آخر تعطیلات فرصت داری فکر کنی و بهم بگوئی. تازه بعد از شنیدن این ترانه و جاری شدن اشکهایم فهمیدم که عشق هرگز نمی میرد. همیشه عاشق بودم و این روزها عاشقتر  از همیشه. عاشق زندگی، امید، خدا و هر چیز دوست داشتنی که در دور و برم است.

این ترانه بهم یادآوری کرد که یک روزی همه می روند و مهم آن احساسی است که ما برای رفتگانمان داریم. بالاخره دیر یا زود از کنار هم خواهیم رفت. خیلی‌ها از من گذر کردند اما کاش طوری می‌رفتند که اگر فردا روزی در جائی و مکانی دیدم رویم را برنگردانم و خودم را به ندیدن بزنم که آره خیلی از هم دوریم. بودند کسانی که رفتند و این بار آنها بودند که مرا ندیدند با اینکه میدانم مقصر من نبودم اما باز متاسف چرا اینگونه شده است.

این ترانه بهم یادآوری کرد که یک روزی همه می روند و مهم آن احساسی است که ما برای رفتگانمان داریم. آغاز امسال مصادف با ارتحال مادر یکی از بهترین دوستانم این حادثه هم باعث شد که بیشتر به این نکته پی ببرم.

روزگاری با "تکیه گاه" عاشق شدم و نمی ترسم که بگویم منم عاشق بودم الان هم عاشق هستم اما عشقی که فقط به خودش فکر نمیکند، این عشق هم همراه با خودم بزرگ شده است و به چیزهایی می اندیشد که هم اینک آرمانش شده است. چقدر این لحظات را دوست دارم. حس میکنم پر از شعر و ترانه و انرژی هستم و این همه از موهبت حضرت عشق است.

این ترانه در آلبوم جدید امید "شب میلاد" بهترین ترانه است و من که برای آخرین بار در سال 83 با ترانه "احساس" شهرام صولتی گریسته بودم با این ترانه اشک باران شدم. این ترانه بهترین بهانه برای گوش دادن به این آلبوم زیباست.

تو جایی که انتظارش را دارم حضرت عشق به دادم رسیده و هر از گاهی به یک نشانه بهم یادآوری کرده است که من عاشقم و این بار نشانه اش این ترانه زیبا بود. کاری ندارم دیگران چه می گویند اما این را خوب میدانم که با یه نغمه و آهنگ دلم لرزیده است بی آنکه دلیلی داشته باشد و این یعنی عشق.

خیلی جاها و وقتها دلم لرزیده است. دیدار مادرم بعد از دو ماه دوری، قدم گذاشتن تو حرم پاک رضوی، شنیدن اذان مرحوم موذن زاده وقتی که کم آورده بودم (یک سال پیش)،با شنیدن سرود "ای ایران"‌ در خرداد پرحادثه 88، همه اینها یک جورایی بهم یادآوری کرده است که عاشق‍م، آره عشق هیچوقت نمی‌میرد حتی مثل انرژی به چیز دیگری تبدیل نمی‌شود عشق همیشه زنده است به شرطی که تو خودت باشی و بخواهی.

خوشحالم سال جدیدم را با دنیایی از امید و انرژی شروع کردم. خوشحالم که امسال قراره بهتر از پارسال باشد.

خیلی خوب است که سال جدیدم با یک موسیقی و انرِژی خوب شروع شده است و چقدر امید عزیز در این شروع خوب سهم بسزایی دارد. امسال به همه کارهایی که میخواستم انجام بدهم و تابحال نکردم خواهم پرداخت.

دوستی میگفت که این ترانه را اردلان سرفراز سروده است. واژه‌ها هم چنین چیزی را می‌گویند و چقدر خوب است که اسطوره ترانه اینچنین غافلگیرمان کرده است و چنین حالمان را دگرگون ساخته است. این ترانه دوست داشتنی است چون "آن" دارد چیزی که خیلی وقت است تو هیچ ترانه‌ای ندیدم و حسش نکردم.

بهانه برای نوشتن زیاد بود اما می‌خواستم با انرژی بنویسم و برای همین این ترانه و آهنگ را بهانه کردم.

از اینجا این آهنگ زیبا را دریافت کنید.‌‌


الفاتحه، 88
.: 1388/12/29 :.

 


حافظانه

در خم راهم و پایان سفر پیدا نیست

همسفر نیست هر آنکس که دلش با ما نیست

تا نگویی که بگو، ساز غزل خاموش است

قصه بسیار مرا هست و لب گویا نیست

از تو گفتند و سر دار تو را رقصیدند

از تو می‌گویم و از دار مرا پروا نیست

"در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند"

سهم نادیده بجز دیده‌ی نابینا نیست

جمع اضدادِ به‌خودشیفتگان است این جمع

آنکه هم‌رنگ جماعت نشود رسوا نیست

یاوه بسیار شنیدیم و شنیدیم و گذشت

ماندنی جز سخن عشق در این دنیا نیست

عقل در دایره‌ی عشق به خود می‌پیچد

قسمت فلسفه‌بافان همه سرگردانیست

دل به دریا زده‌ی عشق تو را می‌جوید

جای تو در صدف خالی هر دریا نیست

از تو می‌آیم و آخر به تو خواهم پیوست

سفر اما که به آنسو ترکِ دنیا نیست

از تو می‌آیم و پایان سفر پیدا نیست

اردلان سرفراز

 

قرار بود بهاریه بنویسم مثل همه دوستان. خیلی از عزیزان هم منتظرم بودند که قراره من چی بنویسم. می خواستم از جفت هشت بی معرفت گله کنم اما دیدم خیلی بی انصافیه. دیدم 88 هر چقدر هم بد بود و هر چقدر هم خیلیا رو ازم گرفت اما خیلیا رو هم بهم داد.

خیلی از دوستان را به دلیل روش و منش و دیدگاه خصمانه شان نسبت به خودم از لیست دوستانم کنار گذاشتم و به لیست آشنایانی که روزگاری اسمشان به گوشم خورده و دیده در دیده شان انداخته بودم انتقال دادم. اما بودند کسانی را که زمانی آشنا بودند و هم اینک از خیلیا برایم غریب تر هستند.

نمیدانم اسم چند نفر را در این لیست 88 همراهم کنم که برایم سخت است. 88 را با دیدی روشن می نگرم و این چند ساعت آخر اتفاقاتی افتاد که به 89 بیشتر امید دارم همچنان که امید و گوگوش عزیز در آخر سال 88 دوباره این امید را در من زنده کردند. دست خودم نیست وقتی که با شنیدن یک موسیقی خوب حالم خوب می شود و این ساعات آخر را به نیکی می گذارم اما آئینه تمام نمای خودم این غزل «حافظانه» جناب اردلان سرفراز بزرگوار است که نمیدانم از کجا پیدایش کردم اما با خواندنش خیلی امیدوار شدم.

سال 88 را حضور در محضر دوستی آغاز کردم که به این دوستی هنوز مفتخر و ارادتمند این مرد بزرگوار هستم کسی که هم اسم بابابزرگم حاج حسین بود اما این مرد بزرگوار حاجی نیست در عوض میر و امیر دل سبز ماست.

مسعود، محمد، علی، حمید، مرتضی، ناصر، میر حبیب، سجاد، حسام، امیر، حجت، فرداد، سعید و ... عجب عهد و پیمونی بستیم و چقدر به این رفاقتم با شماها مفتخرم و خوشحال.

از خاله مژگان تا  مریم جان سپاسگزارم که امسال همراهم بودند و این همه بهم محبت داشتند. نمیدونم برادر نازنینم آقا فرهاد کجاست و این عید را چگونه سر خواهد کرد اما از اینکه چنین برادر بزرگواری نصیبم شد سراپا خوشحالم. نمیدونم محسن عید بهت خوش میگذره یا نه، یا میخوای بازم با تنهائیت سر کنی؟ چقدر از محبتهای فریده عزیز بگویم که امسال هم در حقم خواهری کرد. وای مگه میتونم از همه دوستانم اسم ببرم و صحبتی از سارای نازنین نکنم سارایی که همیشه به همه چی با دید مثبت نگاه میکنه و چقدر شیرین می گوید: ببین فلان چیز چه انرژی خوبی داره.

امسال با مهندس زمان رفاقتی عجیب داشتم. دیدارش برایم بسیار شیرین و دلنشین بود و جزو لحظاتی بود که ازش خیلی لذت بردم. نمیتونم هیچوقت از لطف و محبت آقای عموزاده و حمید و فریدش نگویم.

از همه گفتم اما مگه میشه از احسان و صحابه جان حرفی نزنم که همیشه در حقم لطف بی نهایت داشتند.

هنوز خوشحالم که امیر و حسام و هاتف را در دوران دانشجویی دارم.

آره این همه بهانه دارم که بگم 88 با همه بدی و خصومتش با دل عاشقم بازم سال بدی نبود. بهرحال هر اومدنی رفتنی داره.

تو این محیط نت هم با دوستانی نظیر خاله رضوان، خانم عبدی آشنا شدم که همیشه بهم محبت داشتند.

این ساعتهای آخر سال همیشه برام یادآور یه صحنه است که از یادم نمیره. ساعتهای آخر اسفند 81 بود که عزیز وارد زندگیم شد که هنوزم باهامه و این زخمه همش به یاد اون عزیزم است. گیتاری که همیشه دردامو و غصه هامو تحمل میکنم. خیلی وقت بود که پیشش گریه نکرده بودم اما گردش روزگار وادارم کرد تا پریشب در آغوشم بگیرم و با هق هقم همنوائی کنه و دلمو بهش بسپارم.

خدایا ازت میخوام که در سال جدید چنان صبور و مقاوم باشم که در مقابل حوادث بی رحم روزگار کم نیارم و همچنان آنگونه که تو میخواهی در راه تو برای بندگان تو قدم بر دارم.

خدایا چنان کن حالم را که در مقابل عصبیتها و حساسیتهای تقدیر همچنان صبر پیشه کرده و استقامت بورزم و عنان خویش را از کف ننهم.

خدایا دلای همیشه عاشقانت را در راه آزادگی سبز و سرفراز قرار ده. الهی آمین


پا نوشت: از همه دوستانی که نتونستم در وبلاگهایشان سال نو رو تبریک بگویم معذرت میخوام. متاسفانه به اینترنت دسترسی آنچنانی ندارم و فقط در حد چک میل میشه ازش استفاده کرد. حتما در اولین فرصت در وبلاگهای دوستان حضور خواهم داشت. سالی با صبر و استقامت برای همگی دوستان آرزومندم. سال نو بر همگی خجسته باد.

   


ضرب المثل ترکی
.: 1388/12/06 :.

بعضا متهم به چیزهایی هستم که اگه از خودم دفاع نکنم میگن لال از دنیا رفت. من به زبان مادریم علاقه بسیاری دارم. تو بین کتابهای الکترونیکی که تو کامپیوترم داشتم چند تا ضرب المثل ترکی دیدم که بهتر است برای انشتر همین جا بگذارم.

احتمالا اگه بتونم به یه اینترنت ثابت و پایدار دست پیدا کنم مطلبی در مورد موسیقی رپ خواهم نوشت.

 

فعلا این چند ضرب المثل رو داشته باشید:

 

دلی یه همیشه بایرامدی ( برای دیوانه همیشه عید هست.)

پیس تویوخ برک یوموتلار (مرغ زشت تخم هایش سفت است.)

کچینین قطوری سر چشمه دن سو ایچر.(بز گر از سر چشمه آب می خورد .)

آدی منیم دادی سنین .( به اسم من ولی لذتش مال دیگران.)

یا آدان لایق یا آدینا لایق ( در موقع کادو دادن یا لایق خودت باشد یا لایق طرف )

یلانا بورون ، الینن سورون .(خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو )

مصاحبین باب ایله ، گورن دسین هابیله .( تو اول بگو با کیان دوستی –من آنگه بگویم که تو کیستی.)

الله داغینا باخار قار ورر .(خاوند به هر کسی به اندازه لیاقتش میدهد، خلایق هرچه لایق .)

سارالا سارالا قالماخدان ، قیزارا قیزارا اولماخ یاخشیدی. (مرگ سرخ به از زندگی ننگین است.)

هرنه سالار سان آشووا ، اودا چیخار قاشوقووا (تقریبا ، هرچه کنی بخود کنی – گر همه نیک و بد یا کنی .)

بالالی قارقا بال یمز . ( همه چیز برای بچه ها )

قیزی اولان قیرمیزی دون گیمز (همه چیز برای دختر ها )

قیز قالدوقجا قیزیلا دونر ( دختر هرچه در خانه پدر باشد ارزشش زیاد میشود!!)

قره قارقانوندا بالاسی اوزینه خوشدی.(بچه کلاغ سیاه هم برای مادرش خوشکل است .)

صبریله ن حلوا پیشر ای قورا سنن .(گر صبر کنی ز غوره حلوا سازد.)

سوز سوزی گتیرر آرشین بزی (حرف ، حرف می آورد و....)

اوزگه آتینا مینن تز دوشر . ( کسی که سوار اسب دیگری شده زود پیاده میشود .)

الچیسی گونی اولانون باشونا کولوم اولار .( خواستگار اگر همسر مرد باشد آن عروس خاک تو سرش میشود .)

باشوا کول ده اله سن اوجا یردن اله(همت بلند دار که مردان روزگار – باهمت بلند بجائی رسیده اند.)

دولانان آیاغا داش دگر .(جوینده یابنده است .)


یه اشارت ...
.: 1388/11/26 :.


اومدم با یک اشارت اومدم

به زیارت اومدم

حاجتم روا کن
به طواف بارگاهت اومدم

به پناهت اومدم

دردمو دوا کن
کاش میشد کفتر اون هوا باشم
توی اون عطر دعا رها باشم
سحر از بانگ اذون پر بگیرم
زائر اون گنبد طلا باشم
اومدم تا جونمو فدات کنم
ببوسم ضریحتو صدات کنم
کهکشونی از ستاره های اشک
بریزم نثار خاک پات کنم
اومدک که گریه بر غم غربتت کنم
سرمه چشامو از خاک تربتت کنم
آرزوم بود به کنارت بخونم نمازمو
بشینم واست بگم حکایت نیازمو
غم من غصه من درد بی درمون می مونه
اگه درمون نکنی درد جان گدازمو


این آهنگ زیبا را از اینجا دانلود کنید


این روزا دلم میخواست مشهد بودم اما حیف که نمیشه. این ترانه زیبا رو خیلی دوس دارم. شش سال پیش رفتم و درست 25 بهمن برگشتم و ازش قول گرفتم که دوباره و زود برمیگردم اما شش سال شد و من هنوز نتونستم برم. نمیدونم چه حکمتی داره شش سال پیش یه باره و یهو پیش اومد که رفتیم اما هنوز منتظرم.

یه ترانه تو دلم دارم که وقتی رسیدم حرمش اونجا می نویسمش. با خودم عهد کردم تا وقتی که اون ترانه جاری نشه هیچگاه ننویسمش.

چه انتظاری از من دارید منم هستم مثل خیلیا شاید مثل خیلیا متدین و مقید به شعایر دینی نباشم اما به چیزهایی معتقدم که نمیتونم کتمانش کنم. به مچبند سبز متبرک کربلا که سالها دستم بود و بازم هست علاقه دارم. به این چیزهایی که فقط دلم عاشقشون ایمان دارم و معتقدم عشق همینه. از من زیادی توقع دارند به چیزهایی تظاهر کنم که بلد نیستم اهل ته ریش نیستم اما ریشه دارم و ریشه هم همین اعتقادات قلبیم است.

کاش فقط یه بار دیگه اشارتم کنی.



روزی بر این سرزمین
.: 1388/11/22 :.



روزی بر این سرزمین نسیمی سبز خواهد وزید
نسیمی فراخ و خنک
که ذرات نور در آن می‌غلتند
و بیابان سبز خواهد شد
و چشمه خشک خواهد جوشید
و پرندگان سنگ شده پرواز خواهندکرد
و خورشید و ستاره و ماه
از جداول ناشناس رها خواهند شد.

روزی بر این سرزمین
بر تیزه های بی رحم هر سنگ
قلبهای له شده تپیدن آغاز خواهندکرد
و هر رهگذر قلبش را در سینه خود باز خواهد یافت.
روزی بر این سرزمین
شب
زیباترین شب ، خواهد شکفت
و ماه
بر فراز قله دور دست
ساز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کوچک فراموش شده مرا خواهد نواخت
روزی بر این سرزمین .

از تمام اشکهای عالم خیسم
و از تمام فرداهای عالم روشن .


اسماعیل وفا یغمائی

حرفی ندارم بگویم جز اینکه دلم بد جوری گرفته است. این تنها شعری بود که امروز می تونستم زیر لبم زمزمه کنم. خسته و تنها و دلخورم نه از خودم که نمیدونم از کی اما این روزها حالم زیاد خوش نیست. اگر بی حوصله می نویسم به حساب همین حال و احوال خرابم بذارید.

برای ایران من ...
.: 1388/11/19 :.


ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلب یار می‌کند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

حضرت حافظ


بعد از چندی تفالی به دیوان حضرت حافظ زدم و این غزل آمد و چقدر حالم مثل این غزل خوب است نیتم نه برای خودم که برای سرزمینم بود این روزها خودم را فراموش کردم. دلم برای وطنم می تپد و می سوزد از این شب رنگی که بر آسمانش گرفته است.

دلم برای آذربایجان می تپد برای کردستان می سوزد و برای گیلان و مانزندرانش پر می زند. دلم برای اصفهان و شیراز و یزد و کاشان ضعف می رود. دلم بلوچستان و کرمان و بندر بعباس و جنوب با صفایش تنگ میشود. دلم برای تهران و لرستان و سمنان و بختیاری خون میشود. این روزها به هر بهانه ای به نام ایران اشک می ریزم.

همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان

این روزها ایران غریب است غریب تر از غربت مولایمان  حسین و چقدر دلم برایش می سوزد کاش زودتر از این شب مرگی رها شود و آرام گردد که ورد زبانم نام زیبای ایران است.

نام جاوید ای وطن
صبح امید ای وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم
همه ی جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم


ایران همیشه سبز و سرفراز باشی.


ستیز
.: 1388/11/19 :.
ستیز من تنها با تاریکیست، من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمی کشم، چراغ می افروزم.
زرتشت بزرگ

خوشا آنان ...
.: 1388/11/10 :.

 

خوشـــا آنـانکه با عـزت ز گیتـی

بســـاط خویــش برچـیدند و رفتند

ز کــــالاهای این آشفتـــه بــازار

محـــبـت را پـســندیدند و رفــتند

خـوشــا آنـانکه از پیمانه دوسـت

شــراب عشق نوشیدند و رفـتند

خـوشــا آنـانکـه با ایمان و اخلاص

حـریـم دوسـت بوسیدند و رفتند

خـوشــا آنـانکـه در راه عــدالـــت

به خون خویش غلتیدند و رفتند

خـوشــا آنـانکــه بـار دوستی را

کشیــــدنـد و نـرنجیـدنـد و رفـتند

من از چشمان خود آموختم رسم محبت را

که هر عضوی به درد آید به جایش دیده میگرید

خـوشــا آنـانکـه در راه عــدالـــت

به خون خویش غلتیدند و رفتند

خـوشــا آنـانکــه بـار دوستی را

کشیــــدنـد و نـرنجیـدنـد و رفـتند

خـوشـــــا آنـانکــه بــذر آدمـیـــت

در این ویـــرانـه پـاشیدند و رفتند

خوشـــا آنـانکه با عـزت ز گیتـی

بســـاط خویــش برچـیدند و رفتند

ز کــــالاهای این آشفتـــه بــازار

محـــبـت را پـســندیدند و رفــتند

 با صدای: گلپا

آهنگساز : انوشیروان روحانی

ترانه از دکتر رسا


گلپا رو بسیار دوستش می دارم و حتی به گفته خودش استاد هم خطابش نمیکنم که که نمیخواهد اینگونه بین خودش و دوستدارانش فاصله ای باشد. این ترانه اش را این روزها خیلی گوش میکنم متاسفانه کیفیت خوبش را در اختیار نداشتم تا در اختیار دوستان قرار دهم اگه فرصتی شد و به آرشیو موسیقی خودم در کامپیوترم در خانه دسترسی پیدا کردم حتما در اختیار دوستان قرار  میدهم.

یه نکته ای هم است در مورد تغییر ظاهری اینجا که باید بگویم تا آخر عمر زخمه در بلاگ اسکای شاید این قالب باشد اما از آنجایی که میخوام تا دو سه ماه دیگه به ورد پرس نقل مکان کنم و در حال حاضر هم مشغول مقدمات انتقال اینجا به اونجا هستم و اگه دوستان ایراد و گله ای می ببینند به بزرگی خودشان ببخشایند.

تصمیم سختی بود که گرفتم من بلاگ اسکای را دوست دارم و نسبت به مدیران جوان و انرژیکش ارادت دارم اما خب از اونجایی که برای آپلود فایلها با مشکل مواجه هستم تصمیم گرفتم به یه محیط حرفه ای تر بروم و بعد از مدتها بررسی وردپرس را از همه جا بهتر دیدم. وقتی مقدمات کار انجام شد خبرش را اینجا اعلام میکنم.

یک زمانی وبلاگ نویسی برایم تفریح بود اما الان برایم حکم اعتیاد را پیدا کرده و از آنجایی که بازدید کننده کمی هم ندارم تصمیم دارم حرفه ای بنویسم و ادامه بدهم در وبلاگ جدیدم (البته جدید که نه با همین اسم و آدرس خواهد بود اما محیطش فرق خواهد کرد) حتی فتوبلاگم رو هم راه اندازی خواهم کرد.

همیشه سبز و سرفراز باشید.


پی نوشت:

امروز صبح که این نوشته را آپ کردم نمیدونستم که همزمان با ۷۷ سالگی مرد حنجره طلائی و مرد آواز ایران اکبر گلپایگانی است. اما دوستی بهم ایمیل زده بود و بهم یادآوری کرده بود این خودش یه نشانه است برای منی که کم به این چیزها اهمیت میدم.

آقای اکبر گلپایگانی بابت تمامی لحظه های خوشی که با صدایت داشتم ازت ممنونم و امیدوارم که سالیان سال باشی تا از هنرت نصیب بریم یکی از بزرگترین آرزوهایم دیدن کنسرتتون در ایران است و امیدوارم روزی این طلسم شکسته شود.

با اینکه میدانم از اطلاق استاد خرسند نمیشوید که این از روح والایتان نشات میگیرد اما اجازه دهید اینبار استاد خطابتان قرار دهم و با دلی شادمان بگویم:

استاد عزیز تولدتان مبارک

صد سال به این سالها



تکیه گاه، حکایت عاشقی
.: 1388/11/05 :.
 



سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره
بذار رو سینه ام سرت رو
چشم های خیس و ترت رو
بذار تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنت رو
بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دس بهم
جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره
وقتی چشات خوابش میاد آدم غم هاش یادش
یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد
وقتی چشات خوابش میاد آدم غم هاش یادش
یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره


1. سال اول دانشگاه بودم اوایل عید بود عید نوروز 81 بود بچه ها تازه سرکلاسها جمع میشدند و می نشستیم و حرف می زدیم. بعضی از بچه های که صدای خوبی داشتند ترانه هایی را زیر لب زمزمه می کردند. من که آن موقع ها عاشق صدای امید بودم این ترانه را زیر لبم زمزمه می کردم. از آنجایی که صدایم هم بد نبود بچه ها باهام همصدایی می کردند. اون روزهای اول خیلیها عاشق شدند الا من.

2. ترم تابستانی شد و باز هم یه عده رو دور و برم خودم جمع میکردم  و تیم تشکیل می دادیم از سرکار گذاشتن اساتید معارف بگیر تا دست انداختن دختران پر فیس و افاده تا تابستان 81 تموم شد و آخر تابستان زیر لب زمزمه می کردم « سرت رو بذار رو شونه هام ....» که یهویی دیدم ای دل غافل ما هم آره ...

3. چهار سال دانشگاه و سر زمین عملیات کشاورزی، تو اردوهای دانشگاهی، همش همین بود. تو یه اردویی که به دریاچه مارمیشو رفته بودیم یکی از بچه ها برگشت گفت تو چرا چیزی نمیخونی در حالی که همه بزن و بکوب بپا بود زیر یه درختی که پنج شش تا دختر و پسر نشسته بودیم باز زیر لبم زمزمه کردم یکی از دخترا که سه سال بود منو می شناخت برگشت گفت خیلی نامرد بودی که این مدت نمی خوندی.

4. تابستان 85 قبل از خدمت سربازی سر کار بودم شهریور که رسید به جای اینکه بخونم «الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش ....» باز زیر لب زمزمه می کردم « سرت رو بذار رو شونه هام ...»

5.دوران خدمت آموزشی رسید و تو آموزش هم خیلیا صداشون از من بهتر بود اما من فقط همین رو می تونستم بخونم.

6.گذشت و من هنوز زیر لبم می خونم «سرت رو بذار رو شونه هام ...»


کم و بیش حکایت من با این ترانه اینگونه بود این آهنگ و ترانه جادویی دارد که همیشه مجذوبش بودم و عاشقش. هنوزم این ترانه را دوس دارم.

قرار بود در مورد این ترانه و حکایتهایش بگویم اما نمیدونم چطور شد پرت شدم به خاطراتی که برایم جذابیت خاصی نداشت. تازه خیلیاشو از 85 به این ور کات زدم.

همه یه حکایتی با یه ترانه ای دارند اما من این ترانه را بیشتر دوست می دارم چون قبل از دوست داشتن و عاشق شدن این ترانه باهام بود و هنوزم دوسش دارم. تنها آهنگی است که همیشه در گوشی های موبایلم وجود داشته و دارد و خواهد داشت.


زندگی یعنی ...
.: 1388/10/26 :.


در هم نگریستنند اما سرشار از مهربانی.
چشمهاشان هر کدام پیاله ای از شراب سرخ
که در کام تشنه ی چشمان هم میریختند
و کم کم بر هردو لب
لبخندی آهسته باز میشد
لبریز از محبت
سیراب از دوست داشتن
نه عشق
دوست داشتن
لحظاتی این چنین
خوب و شیرین و نرم و خاموش گذشت.

دکتر علی شریعتی


خب دیدن این عکس و این شعر هیچ ربطی به هم ندارد. درست است ربطی ندارد. اما چرا ما در زندگی باید طوری باشیم که باید همه چیزمان به هر چیز دیگرمان ربط داشته باشد. از ورزش و سیاست گرفته تا دین و علایق شخصیمان.

امروز فرصتی دست داد تا به دل طبیعت بروم با اینکه کاری طوری است که تو طبیعت هستم اما این بار از منظری دیگر به این آبشار بلند نگریستم و لب پرتگاه نشستم بر روی چمنهای تر دراز کشیدم و به ریش صاحب کاپشن تازه از خشکشویی در آمده ام خندیدم که گلی شد. چرا باید از لذتهای زندگی دل بکنیم مبادا متهم شویم که طرف دیوانه و خل است. چه ایرادی داره یه پسر بیست هفت و هشت ساله مثل بچه ها سرسربازی کنه؟

تنها این نیست همیشه این گونه است. امروز جمعه بود و واقعا همه چیز رو تعطیل کرده بودم از درس و اینترنت و حتی اس ام اس را. رفتیم به دامان طبیعت و به بارون خوردیم و اومدیم تا می تونستیم خوردیم بعدش هم نشستم بازی استقلال با تراختور رو دیدم و برای اولین بار هر تیمی که گل میزد جیغ میزدم و خوشحال بودم.

زندگی همین است. تازه این شعر دکتر رو امروز جور دیگری دیدم این بار زندگی بهم لبخند زد و شادی کردم.

آروم آروم میخوام نوشتن رو شروع کنم کاری که چند سالی است تعطیلش کردم نمیدونم از کجا؟ اما بیشتر شاید مثل داستان کوتاه و داستانک بنویسم اینجا هم منتشر خواهم کرد. ترانه رو هم دوباره جدی میگیرم منتظرم تا به زودی پیانو و گیتار زدن رو هم دوباره شروع کنم.

در کنار اینها برنامه های دیگه ای دارم که آروم آروم پیش می برم.

راستی این پلیور سبز چقدر بهم میاد.


<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.