صد فیلم برتر شاهکار سینما صد فیلم برتر شاهکار سینما
از هنرمندان بزرگی چون:آلپاچینو
آلن دولن، مارلون براندو،‌ آنتونی کوئین
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یاشاسین تراختور
.: 1388/10/23 :.


از وقتی که یادم میاید عاشق رنگ آبی بودم و به طبع طرفدار استقلال. دلیلش را نمیدانم شاید به دلیل آرامشی که آبی داشت دوستش داشتم. تا زمان 20 سالگی پر از شور و شر نوجوانی و جوانی بودم و با رفقا و اطرافیان سر سرخ و آبی کل کل داشتم و بماند که هیچ وقت از رو نمی رفتم. ناصر حجازی را دوست داشتم عابدزاده را دوست دشاتم حتی با پرسپولیسی شدنش هم از علاقه ام بهش کم نشد. عاشق بازی منصوریان و فرهاد مجیدی بودم. دوست داشتم مثل علیرضا اکبرپور بازی کنم و برای سانترهای بکهامی نوازی می مردم. با گل زدنهای عنایتی بالا پائین می پریدم، برهانی را بهترین مهاجم حال حاضر ایران میدانم و معتقدم پاسوری مثل جباری و هافبکی مثل حیدری بعید است در فوتبال ایران ظهور کند. مگر میشد استقلالی باشم و زرینچه را از یاد ببرم. عاشق حرکات ژانگولر برومند بودم. همه اینها را گفتم تا بگویم چقدر استقلالی بودم و با اینکه به آن شدت الان نیستم اما باز دوستش دارم. از باختش ناراحت میشوم و با پیروزیش شادمان. اما این چند هفته گذشته و با دیدن بازیهای استقلال ناامید شدک. دلیلش ساده است من از آدمهای ترسو بدم میاد و مرفاوی با اینکه اسطوره مهاجمان آبی بود، اما آدم ترسویی است. کاریزمای لازم را برای رهبری استقلال را ندارد و واعظ آشتیانی از چنین آدمی حمایت میکند. از واعظ آشتیانی خوشم نمیاید چون از آدمهای دورو خوشم نمیاد. ایشان ادعا اخلاق گرایی میکنند اما در برنامه نود نشان داد که پایش بیفتد ادبیاتش دستکمی از ادبیات چاله میدونی ندارد و در مقابل منطق به زبان تهدید و زور  رو می آورد و این بهترین دلیل برای تنفر از ایشان است که اصولا آدمی هستم که از اجبار و دیکته کردن بدم میاد و در طول زندگیم نتوانستم به این مورد تن بدهم.

جمعه تراختور میهمان یا شاید میزبان! استقلال در آزادی است، بله تعجب نکنید اگر روز جمعه دیدید آبی در مقابل تراختور کم آوردند و احساس غریبی کردند چیز عجیبی نیست همانطوری که چند ماه پیش چنین اتفاقی برای پرسپولیس در استادیوم آزادی رخ داد. دوست دارم این بازی را استقلال نبرد و تراختور پیروز باشد برای اینکه تراختور را پاک ترین تیم لیگ میدانم که در مقابل تیمی قرار گرفته است که مربیش ترسو و مدیرش ریاکار است و این بهترین بهانه برای پیروزی است.

دوست دارم تراختور برنده شود تا آذربایجان نشان دهد که هنوز میتواند، آذربایجانی که این چند ساله غریب بوده است و هر اتفاقی افتاده است کمتر بهش پرداختند. تراختور به ظاهر تیم تبریز است اما اینگونه نیست و تمامی کسانی که به زبان شیرین آذری تکلم میکنند به این تیم ارادت دارند تراختور تیم ارومیه، سلماس، خوی، میاندوآب، مراغه، اردبیل، خلخال، زنجان، ابهر و تمامی شهرهای آذربایجان است.

جمعه هر نتیجه ای که رخ دهد شاید من تنها کسی باشم که خوشحالم با اینکه از دست استقلال دلخورم اما هیچوقت از پیروزیش ناراحت نشدم. اما جمعه هر کس هم بازنده باشد یه نفر بازنده نیست و آن هم آذربایجان است که نشان خواهد داد که هویتش را هیچگاه تنها نمی گذارد.


اردلان سرفراز نیست
.: 1388/10/20 :.



از ورود اولین سایت شبکه اجتماعی یعنی اورکات شش سال می گذرد و در این مدت سایتهای مشابه زیادی به عرصه اومدند از قبیل hi5 و gazzag و 360 و My space و محبوبترینشان نیز facebook بوده است که پا در این راه گذاشته اند البته بماند که سایت ایرانی کلوب هم (متاسفانه به دلیل عدم دسترسی به این سایتها نمیتوانم لینک بدهم) از محبوبیت زیادی برخوردار است. حضور این سایتها باعث شده تا ارتباطات گذشته و حال و در عین حال آینده خیلیها در این سایتها رقم بخورد. اما در همین زمینه بعضی ها هم بودند که به کلاه برداری از این سایتها و اعضای آنها پرداختند و با ساخت پروفایلها و pageهای گوگناگون با افراد مشهور سعی داشتند از موقعیت این افراد سواستفاده کنند، البته بماند که خیلی از این افراد من جمله رئیس جمهور آمریکا، آقای باراک اوباما با استفاده از همین شبکه ها توانست برنده انتخابات سال 2008 ایالات متحده گردید اما بعد از ورود به کاخ سفید اقدام به بستن صفحه شخصیش در فیس بوک و مای اسپیس کرد، اما هنوز این کلاهبرداریها ادامه دارد و خیلی از افراد با استفاده از نام و عکسهای افراد مشهور اقدام به این کار میکنند اما تعدادی از هنرمندان بودند که از این سایتها استفاده میکنند البته هنرمندان ایرانی که من در فیس بوک میشناسم بیشتر کسانی هستند که در زمینه موسیقی و سینما هستند که می توان به این موارد اشاره کرد: حسین زمان، محمد مهدی گورنگی، سارا نجفی، پگاه آهنگرانی، مهراوه شریفی نیا، نیما شاهرخ شاهی، امید سلطانی، فرید زولاند، مهدی پاکدل، بهاره رهنما، شبنم طلوعی،پانته آ بهرام، شهرزاد سپانلو، آیت نجفی، سیامک انصاری، اروین خاچیکیان، شوبرت آواکیان، هلن متوسلیان، بابک امینی، کارن همایونفر، یغما گلرویی، بابک زرین، ترانه مکرم، بزرگمهر حسین پور، توکا نیستانی، مانا نیستانی، فرنار قاضی زاده، ابراهیم نبوی، نیک آهنگ کوثر و ...

به این لیست می شود خیلیها را اضافه کرد اما کسانی که من میدانم و موثق بودند این عزیزان هستند اما تکلیف کسانی که نیستند چگونه روشن می شود؟

این همه مقدمه نوشتم تا در مورد یکی از بزرگان ترانه این سرزمین بگویم من مثل خیلی از دوستان از ترانه های اردلان سرفراز خاطره داریم و دوستشان داریم و اردلان سرفراز هم همیشه محبوب بوده و همیشه خواهان زیادی داشت. تو یکی از همین فیس بوک گردی که داشتم چشمم به page با نام اردلان سرفراز خورد خب ناخودآگاه add اش کردم و بعدش هم که ایشان منو confirm کردند تا اینجا مشکلی نبود وخود پیج با دادن اطلاعاتی در زمینه اردلان سرفراز و روابط خانوادگیش واقعی به نظر می رسید اما منی که تا حدودی اردلان سرفرار را به واسطه برادر نازنینش افشین سرفراز می شناختم بعضی از کامنتها را دور از شخصیت ایشان می پنداشتم تا اینکه فرصتی شد تا با آقای افشین سرفراز صحبت کنم و جریان را بهش بگویم و ایشان با خنده گفتند که اردلان اصلا در چنین سایتهایی عضو نیست و بیشتر مکاتباتش هم با ایمیل است و در ارتباطیم و چنین چیزی وجود ندارد و در ثانی ایشان الان در یکی از روستاهای ترکیه مشغول کار بر روی یک ترجمه است و در یک جایی که آرامش در آنجا حاکم است مشغول کار بر روی ترانه و ترجمه است و حتی گفت که با گوگوش و امید هم در آلبوم جدیدشان همکاری خواهد داشت و همونطوری که در مورد دزدی ترانه های ایشان از این وبلاگ به اطلاع دوستان رساندم این مساله رو هم به اطلاع دوستداران ایشون برسان که اردلان سرفراز در فیس بوک عضو نیست و هیچگونه صفحه ای ندارد و هر کسی که این کار را کرده است قصد شیادی و کلاهبرداری را دارد.

خب دوستان تکلیف یکی از این page های قلابی مشخص شد بقیه چگونه خواهد شد؟ امیدوارم که خود هنرمندان و ورزشکاران و کسانی که در جامعه از مقبولیتی برخوردار هستند مردم را آگاه کنند.


راهی*

در تب و تاب رفتنم، به فکر راهی شدنم
تو ای همیشه همسفر، مرا شناختی تو اگر

مرا پس از من بنویس، به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس، هر نفس از من بنویس

مرا به دنیا بنویس، همیشه تنها بنویس
به آب و خاک، آتش و باد، برای فردا بنویس

 

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو

 

نفس اگر امان نداد، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت، مرا دوباره جان نداد

دست و زبان من تو باش، نامه رسان من تو باش
حافظه تبار من، نام و نشان من تو باش

 

بگو حکایت مرا، قصه هجرت مرا
توشه ای از غزل ببخش، راه زیارت مرا

 

تو جان من باش و بگو، جانان من باش و بگو
به یاد من باش و بگو، میلاد من باش و بگو

 

نفس اگر توان نداد، مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام، زمان اگر امان نداد

تو جان من باش و بگو، زبان من باش و بگو
بر سر گلدسته عشق، اذان من باش و بگو

بگو که مثل من کسی، به پای عشق سر نداد
از آن سوی آبی آب، خبر نشد خبر نداد

 

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو….


* در ضمن آقای  سرفراز این ترانه تقدیم میلاد اقبالی پسر داریوش خواننده میهن پرستمان کرده است.


بدترین تنبیه
.: 1388/10/14 :.

تو دوره آموزش سربازی برایم تنبیهی بدتر از اینکه برای دریافت اخبار روز مجبور بودم کیهان بخونم نبود. آدم اضافه خدمت بخوره یا تجدید دوره بشه اما مجبور نباشه هر روز کیهان بخونه.


دینِ جنون
.: 1388/10/11 :.



مرز در عقل و جنون باریک است

کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم
گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا
خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است
مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
باده نوشیده شده پنهانی
عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاریست مگو سهو شده
من و رسوایی و این بار گناه
نو و تنهایی و آن چشم سیاه
از من تازه مسلمان بگذر بگذر
بگذر از سر پیمان بگذر بگذر
دین دیوانه به دین عشق تو شد
جاده ی شک به یقین عشق تو شد
مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی

باده نوشیده شده پنهانی


افشین یداللهی



مرز بین عقل و جنون یا کفر و ایمان چقدر است؟ میشه حدی قائل شد؟ به نظرم هر کدوم از این موضوعها چنان در هم تنیده شده اند که نمیشه مرزی بینشون قائل شد. حر صبح یزیدی بود و به لحظه ای حسینی شد شاید این ملموس ترین حادثه تاریخی برای مثال زدن باشد اما در بین خودمان چنین نبوده است تا حالا شده بین عقل و جنونتان مرزی قائل شوید؟ یا تا به حال وقتی با خود تنها شدید و به حساب خود رسیدید دیدی چقدر فاصله ای بین کفر و ایمان نیست یه ناشکری در لحظه ای سخت نمود کفر است یا خوشحالی بی موقع در لحظه دست یابی به موفقیتی می تواند مصداق کفر باشد، نیست؟ نمیگویم حتما بعد از هر موفقیتی باید دو رکعت نماز شکر به جا آورد اما همین که از قلبمان بگذرد خدایا شکرت این یعنی ایمان، ایمان گفتن شهادتین و اعتقاد به وجود خدا نیست بلکه جاری شدن خدا در زندگی انسان است. این تجربه خودم است شده خیلی وقتها باهاش حرف می زنم اما نمازم قضا شده یا نخوانده ام خیلی وقتها نماز خواندم و بعدش رو به قبله گیتار زدم و پرواز کردم و میدانم که بعضی از نمازهایم مصداق کفر است زیرا رو به خدا برای غیرخدا ایستاده و نماز خوانده ام که این یعنی  کفر.

ایمان به داشتن حجاب و ریش و جای مهر بر پیشانی نیست ایمان در قلب آدمهاست نمودش در پندار و گفتار و کردارش است. به همین خاطر به دین و مسلک هر موجودی در روی زمین احترام می گذارم و هیچگاه کسی را به خاطر دین و آئینش مذمت نکردم و جالب اینجاست که خیلی از دوستهای غیر همکیشم رفقای خوبی برایم بودند. من مسلمانم آن هم سنی محمدی و شیعه علوی اما همه ادیان را دوست دارم و برای پیروانش احترام میگذارم و هیچگاه در این دنیا برای کسی دادگاه الهی تشکیل نمیدهم و به جهنم و بهشتش نمیفرستم شاید آن دوست زرتشتی یا آن دوستی که پیرو دین یاری یا مسیحی یا یهودی یا حتی بی دین است خدا را بهتر از من شناخته است ما که از قلب آدمها خبر نداریم پس حق قضاوت نداریم.

عاشقی هم همین گونه است شاید دو نفری را که باهم هستند و ما نمی پسندیم قلبهایشان از قلبهای ما به همدیگر نزدیکتر است. هر قدر نگاه میکنم و مقایسه میکنم می بینم هیچگاه عشق را تجربه نکردم فقط یه شمایلی زیبا از دور دیدیمش و رهایش کردم و ترسیدم سراغش بروم ترسیدم وقتی نزدیکش شدم کار دست خودم بدهم ترسیدم به مجنون بودن متهمم کنند در حالی که جنون در رگهایم جاری است خوب یادم است وقتی در سالهای نه چندان دور به دختری پیشنهاد دوستی دادم و جواب رد داد و بر سر لج و لجبازی به کس دیگه ای اهمیت ندادم بهم توصیه کرد که دنبال کارشناسی ارشد باشم و سربازیم را درست کنم و کار درست و حسابی داشته باشم عقلم میگفت اگر میخواهی به چنگش بیاوری تلاش کن تا خواسته هایش را برآورده کنی اما جنونم گفت که او تو را نمیخواهد بلکه مدرک تحصیلی و کارت پایان خدمت و فیش حقوقت رو میخواهد پس همان بهتر که نباشد درسم تمام شد و سربازی هم به سر شد و فیش حقوق به دست شدم اما من عوض نشدم و همان دیوانه شش سال پیش بودم و هستم پس این ورقه ها چیزی به من ندادند بلکه فقط چشم عاقلان را باز کرد که ایول این کیس خوبی برای مزدوج شدن میباشد اما تا بهش نزدیک میشوند و جنونش را می بینند از او فرار میکنند چون آواز دهل از دور خوش است. عاقل بودن خوب است اما برای اهلش نه برای ما که جزو قوم مجانین هستیم دوستانی را که از سر جنون پیدا کردم دوام بیشتری داشتند تا دوستانی را که از سر عقل انتخاب کردم و انتخابم کردند. حیف که نمیشود از اینان اسم برد اما جنون را بر عقل ترجیح میدهم زیرا عاقلان همیشه مصلحت طلبند و موقعیت سنج، و این برای من یعنی خودکشی.

هنوز بر همان عهد قدیمی پایبندم اما حیف و صد حیف که روزگار همان روزگار نیست. از شنیدن این آهنگ فردین خلعتبری که با صدای زیبای علیرضا قربانی همراه است خشنود میشوم و بیشتر این ترانه دکتر یدالهی را وصف حال خود میدانم و می پذیرمش.


آزاده بود مثل مولایش حسین
.: 1388/09/29 :.


بازگشت همه به سوی اوست

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله حسینعلی منتظری (دامت ظله) دار فانی را وداع گفت.

خبر یه خط بود و هیچ حرفی نداشت باورش برایم سخت بود اما چه میشه گفت وقتی پشت سرم هم اس ام اس میاد و تلفنها به صدا در اومدند که بله پیر سبزمان به آسمان رفت.

آزاده زیست چون مولایش حسین و با آزادگی در ایام سوگواری مولایش پر کشید. در برابر این مرد بزرگوار مگر چه می شود گفت مردی که ایستاد و با ایستادگیش بر همه جوانان یاد داد که در برابر ظلم نباید سکوت کرد. نباید حقیقت را هیچگاه فدای مصلحت کرد در زمانی که می توانست با سکوتش بر تخت قدرت تکیه کند با اعتراضش نسبت به ظلم برای ابد خود را آزاد کرد و در برابر ستم روا نداشت که سکوت کند که مردان بزرگ با فریادشان اعتبار ستمگران را بر باد می دهند و پیر سبزمان چنین بود.


دیگر چه می توان گفت. وقتی با شنیدن خبر رفتنش چشام تر شدند و نتوانستم از غم حرفی بزنم. سکوت در این زمان بی معنی است پیر سبزمان رفته است و هم اینک باید برای آخرین بار باید با شکوه سبزمان با این مرد آزاده وداع کنیم.


ناصرخان بازم می بره
.: 1388/09/23 :.

امروز 23 آذر ماه است 61 سال پیش پسری به دنیا آمد که بعدها همگی فقط به اسم ناصر خان شناختند نه سلطان بود و نه ژنرال و افتخارش هم همین بود که فقط با ناصرخان صداش می کردند.

ناصر خان حجازی که بهترین دروازه بان همیشه ادوار فوتبال ایران است  و از پدری که اهل تبریز بود در فوتبال ایران سوپر ستاره شد اما بر خلاف بقیه دوستان و همبازیانش که از تحصیلات بالایی برخوردار نبودند او با راهیابی به دانشگاه توانست مدرک لیسانس خود را در رشته مترجمی زبان انگلیسی را اخذ کند و نشان دهد که به لحاظ درک و شعور هنوز هم از اکثر فوتبالیستهای ایرانی بالاتر قرار دارد.

میخواستم امروز برایش به خاطر شصت و یک سالگیش یادداشتی بنویسم اما خواندن این خبر یک جورایی ناامیدم کرد و نتوانستم برای کسی که معنای واقعی آبی بودن را بهم یاد داد تبریکی بنویسم.

میدونم که ناصرخان باز هم میجنگد و ناامید نمیشود. مثل تموم اون روزها و سالهایی که مجبور کردند از ایران بره و در بنگلادش مربیگری کنه و با شکست دادن پرسپولیس نشون بده که لیاقتش از خیلیا که ادعا و کبکبه سلطانیشون همه جا رو پر کرده بود بیشتره.

ناصرخان باز می بره حتی اگه با ناجوانمردی بعد از کسب نائب قهرمانی آسیا از استقلال خانه خودش بیرونش کردند در حالی که هنوز بعد از دوازده سال هیچ مربی ایرانی به فینال باشگاههای آسیا نرفته است.

خیلی حرفها همیشه پشت ناصرخان بوده است اما حداقل فوتبال ناصرخان برخلاف خیلیا که یه لشکر به دنبالشان می اندازند پاکتر بوده است و پاکی فوتبال رو به اوباش گری و مرید و مرادی و ژنرال بازی و سرباز بازی آلوده نکرده است.

ناصرخان سر تولد شصت و یک سالگیش کادوی تولد گرفته و اونم سرطان ریه است اما مطمئنا باز هم در مقابل این عقاب پنجه طلایی مغلوب میشه.

راستی هنوز تو بین فوتبالیستها قدیم و جدید کسی مثل ناصر خان خوش تیک و شیک پوش به میدان اومده؟ یه جنتلمن واقعی که شعورش از خیلیا در این فوتبال کثیف بالاتر است.

امیدوارم و از خدا هم میخوام که ناصرخان اینبار سلطان رو هم ببره و مغلوبش کنه و همانطوری که سالها شادی بخش فوتبالیها و الاخصوص آبیها بوده بازم با شادی پیروزیش رو جشن بگیریم.

از همه دوستان فوتبال دوست و فوتبال شناس میخوام که برای سلامتی این مرد بزرگ دعا کنند.


آخرین خبرها از ناصر خان:

اسطوره دروازه‌بانی فوتبال ایران در بستر بیماری آشتیانی، انصاری و مجیدی بر بالین حجازی
آتیلا حجازی:برای شفای پدرم دعا کنید

گزارشی از بیمارستان کسری؛خدا کند همه چیز شایعه باشد



یاد آذربایجان
.: 1388/09/21 :.


پر می زند مرغ دلم با یاد آذربایجان
خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان
دیریست دور از دامن مهرش مرا افسرده دل
باز ای عزیزان زنده­ ام با یاد آذربایجان
تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس
این گفت با صوتی رسا فریاد آذربایجان
در بیستون انقلاب از شور شیرین وطن
بس تیشه بر سر کوفته فرهاد آذربایجان
در مکتب عشق وطن جان باختن آموخته
یارب که بود است از ازل استاد آذربایجان
ضحاکیان مرکزی بیرون برند از حد ستم
تا سر بر آرد کاوه حداد آذربایجان
خون شد دل آزادگان یارب پس از چندین ستم
کام ستمگر میدهی؟ یا داد آذربایجان
جان داده آذربایجان امداد ایران را و نیست
ایران مداران را سر امداد آذربایجان
تا چند در هر بوم و بر آواره اید و در بدر
دستی بهم ای نامور اولاد آذربایجان
ازآتش پاشیدگی تا چند خاکستر نشین
آباد باید خانه بر باد آذربایجان
آزادی ایران زتو آبادی ایران ز تو
آزاد باش ای خطه­ ی آباد آذربایجان
بر زخم آذربایجان هان شهریارا مرهمی

تا شاد گردانی دل دلشاد آذربایجان

استاد شهریار


امروز 21 آذر است روزی که از سالها قبل با نام آذربایجان گره خورده است. این شعر زیبای آذربایجان حال و احوال امروز من است هر جا باشم دلم برای آذربایجان می تپد و برایش جانم در میرود کار روزگار باعث شده که از سرزمین مادریم دور شده ام اما هر جا بودم با افتخار سرم را بلند کردم و گفتم آذری هستم و  از ته لهجه آذریم هیچگاه خجالت نکشیدم. عاشق موسیقی زیبا و غنی این سرزمینم و برای رقصیدنش سر از پا نمیشناسم و عاشق رقص لزگی و پروانه و خسته چوپان هستم و هر موقع که بتوانم از رقصیدن خجالت نمیکشم.

تاریخش را دوست دارم و از افسانه هایش لذت می برم. از شنیدن نام کوراوغلی احساس غرور میکنم. برای بابک و ستارخان و باقرخان سر تعظیم فرود می آورم. در مقابل شعر شهریار و پروین اعتصامی رو به زانو مینشینم و لذت می برم. در مقابل اسطوره هایی نظیر مهدی باکری و حمید باکری و مهدی امینی سرم را بالا می گیرم و میگویم شمائید اسطوره های این سرزمین پاک و زرتشت وار.

یاشاسین آذربایجان

یاشاسین ایران



Kanin'da var«برای تراختور»
.: 1388/09/19 :.


این عکس رو با ایمیل برایم فرستاده بودند و بهونه ای شد تا در مورد تراختور بنویسم.

خیلیا می پرسن چرا تراختور؟ منم میگم به قول اون آقایی لطیفه گو که میگه آذریها 10 تا «کاف» دارند اینم اینجوریه اما مطمئنا آذریها فقط یه تراختور دارند که اونم همینی است که هر دو هفته یه بار استادیوم یادگار امام رو  طرفدارانش  با  شعار یاشاسین تراختور به لرزه در میارن.

سالها پیش که وارد رشته ماشینهای کشاورزی و به قول دانشکده کشاورزیها وارد رشته تراختور شدم یه حس خوبی نسبت به تیم تراختور داشتم اما متاسفانه با اولین حضور ما در رشته تراختور این تیم به دسته اول سقوط کرد تا اینکه امسال دوباره اومد به لیگ برتر و شور دوباره ای به این این لیگ بی رونق داد.

من از بچگی استقلال رو دوست داشتم و هنوزم دورادور به این تیم ارادات دارم اما تراختور رو جور دیگه ای دوس داشتم و دارم و وقتی امسال استقلال با تراختور مساوی کرد خیلی خوشحال شدم اما وقتی غریبی پرسپولیس رو تو استادیوم آزادی در مقابل تراختور دیدم به خودم بالیدم و لذت بردم و حتی با اینکه باخت ولی مردونه بازی کرد و یک قدم پا پس نذاشت.

هر هفته منتظرم تا ببینم تراختور تو تبریز حال کی رو می گیره. الان تراختور تیم تمام آذربایجانی ها شده است تا نشون بده که یه تیم پرطرفدار با پول و این حرفها پرطرفدار نمیشه. یه زمونی تو تبلیغات شبکه های ترکیه برای طرفداران بشیکتاش می گفتند «Kanin'da var» یعنی تو خونش است الان هم همین حرف رو همه بچه های آذربایجان میگن فرقی نمیکنه کجایی باشی؛ تبریز، ارومیه، مراغه، اردبیل، همدان، قزوین، ابهر، خوی، ماکو، اراک و تهران، همه اونایی که شاعرشون شهریار بزرگ و شعرشون «حیدر بابایه سلام» و موسیقیشان «رشید بهبودف»  و دیارشان آذربایجان است قلبشان به عشق تراختور می تپه و با تمام وجود  میگن یاشاسین آذربایجان و یاشاسین ایران.

امیدوارم یه زمونی باکو و قره باغ که از مام وطن بر اثر بی عرضگی شاهان قجر دور افتادند به دامانش برگردند و از آذربایجان برای ایران عزیز تلاش کنیم و سرزمین سرسبزمان را دوباره از نو بسازیم.

هنوز این سرزمین مردان نیکش مثل بابک خرمدین و ستارخان و باقرخان و مهدی باکری و حمید باکری و مهدی امینی رو که از آذربایجان برای خاک ایران و ایرانی  جنگیدند و آزادی برای مام وطن به ارمغان آوردند را از یاد نبردند و ما هم فرزندان این اسطوره های پاک هستیم.

اینک نیز به پیشتازی ارتش سرخ تراختور می رویم به سوی ایرانی آباد و آزاد و شاد. به امید روزی که در تمام این سرزمین اهورایی از هر قوم و ملیتی؛ از کرد و بلوچ و ترکمن و گیلک و عرب و فارس و لر و بختیاری و آذری و فارس در کنار هم به صداقت و پاکی باشند و روزگار را از عشق و ایمان به سامان رسانند.

آذربایجان شیر خفته است اما در طول تاریخ نشون داده است که شیر حتی شیر خفته هم باشد همیشه شیر است و در برابر هر کسی که بخواد اونو از ایران و ایرانی جدا کنه ایستاده است و نشون داده است که از آذربایجان برای ایران زنده است.


ای سر سبز وطن، آذرآبادگان من
از تو جدا یکنفس، مبادا ایران من
روزگارت بر امان، دور از دست گزند
پشت تو بی لرزه باد، همچنان کوه سهند

سرفراز یاور ایران من
پر غرور خاک ستارخان من

آنکه دلش می زند ، نبض جدایی در باد
با او سخن می گویم ، تا نگهدارد به یاد

آذرآبادگان من، جان جانان من است
قیمت خون ارس، رگ ایران من است
خانه شمس و زرتشت آبروی میهن است

چه نزدیک تو باشم، چه در غربت غریب و دور...
تو را نمی دهم ز دست، ای مرز عشق و شعر و شور

مگر بی تو می شود، زمزمه ارس شنید؟
مگر بی تو می شود به معنای وطن رسید؟

سرفراز یاور ایران من
پر غرور خاک ستارخان من


ریچارد گر یا من ؟!
.: 1388/09/13 :.


شباهت ظاهری چقدر رو قضاوت افراد تاثیر می گذارد؟ این سوال را تابحال خودتون پرسیدید؟ هیچوقت چنین دغدغه ای نداشتم که شبیه کسی ممکن است باشم یا نه. اما حوادثی رخ داد که احساس میکنم رفتار دور و بری هایم بیشتر از این شباهت ظاهری نشات می گیرد. این دو تا عکس را مقایسه کنید. سمت راست  ریچارد گر است و سمت چپی خودم هستم.

هیچگاه متوجه این شباهت عجیب نشده بودم تا اینکه اردیبهشت برای اولین بار که خانم حکمت را دیدم ایشان چنین مطلبی را اشاره کردند دو هفته بعد نیز تو یک جلسه ای آقای کیانیان را دیدم و ایشان هم همین مطلب را گفتند تا اینکه باز یکی از دوستان خوش ذوق اصفهانیم چنین نکته ای را برایم یادآور شد و حتی فیلم باهم برقصیم؟ را برایم گذاشت و دیدم و خودم هم تعجب کردم تا اینکه دوباره یکی از دوستان فیلم Unfaithful را بهم داد و دیدم یک خبرهایی است این ماجرا باز ادامه داشت تا اینکه دو تا از دوستان جدیدم باز به این مساله اشاره داشتند. الان دیگر طوری شده که لقب آکتور هم بهم اضافه شده است.

خدا را شکر نه گذرمان به هالیوود افتاده است و نه به سرمان  زده است هنرپیشه شویم البته با داشتن دوستان هنرمندم برایم چنین چیزی امکان دارد اما در لیست دیوانگیهایم هنوز این مساله در اولویت نیست. اما دروغ چرا خیلی دوست دارم آقای ریچارد گر را یک بار از نزدیک ببینم و بابت این تشابه ازش تشکر کنم. ولی خودمونیم هر چقدر دقیق تر می شوم می بینم ریچارد گیر به من شبیه است تا من به اون (رو که نیست سنگ پای قزوین جلوم لنگ دراز می کنه) خب خیلی خوبه که چنین شباهتهایی است. اتفاقا همین ده روز پیش بود که اولین شوالیه رو از با بازی آقای گر و شون کانری دیدم و بسی لذت فراوان بردم. الان موهام بلندتر شده و خاکستری تر و تا حدودی هم چاقتر شدم و سعی میکنم حتما این چهره رو بشکنم. دروغ چرا وقتی ملت اینجوری ازم تعریف می کنن کیفور می شوم. اما زیاد تعریف کنند شرمنده میشوم ولی خیلی دوس دارم که تیکه بارم کنند تا استعدادم رو در زمینه حاضر جوابی به رخشون بکشم. وقتی ازم تعریف می کنند خجالت میکشم آخه نمیدونم تو جوابشون تعارف تیکه پاره کنم. از اونجایی هم که بی نهایت رک و بی پرده و پررو هستم و جواب طرف رو میدهم در مقابل تعریف کردن دیگران عملا خلع سلاح میشم. خوشبختانه و بدبختانه از تعارف کردن بدم میاد و وقتی به یکی میگم که بیا بریم فلان جا یا نهار باهم باشیم واقعا دعوتش میکنم و تعارف نمیکنم.

داستان Unfaithful رو خیلی دوس دارم یکی از بهترین فیلمهایی است که دیدم و بازی ریچارد گر رو اینجا خیلی دوس دارم برای نجات زندگیش از خیانت همسرش گذشت و برای ادامه هر کاری که از دستش برمیومد انجام داد با این همه خانواده اش رو نگه داشت خیلی وقتها میشه از خیانت و بی وفایی گذشت تا زندگی ادامه پیدا بکنه آدمها اشتباه میکنند باید ساده از اشتباهشون گذشت کاری که خودم کردم و از اشتباه دیگران گذشت کردم و خوشحالم که کینه و نفرت کسی رو به دل ندارم و یه روزی هم اگه ببینمشون حتما سراغشون میرم و باهاشون صحبت میکنم. زندگی همین است آئین دوست داشتن هیچوقت تعطیل نمیشه چون تنها دینی است که خدا در نهاد همه انسانها قرار داده است مهم این است که ازش استفاده کنیم مهم این نیست که چگونه و کجا ازش استفاده کنیم چون همین که بروزش دادیم خودش راهش رو پیدا میکنه و تو رو با خودش همراه میکنه مهم فقط دوست داشتن است و بس.

Shall We Dance رو هم دوس دارم چون معتقدم که عشق در هر صورتی تو خونه دل آدمها است اما مهم اینه که ما چگونه این انرژی پاک و مقدس رو بکار ببریم قرار نیست به هر کی دوستت دارم گفتیم ازش همین رو بشنویم مهم همین است که ما دوست داریم و باید هم تا آخرش بریم. رقصیدن هم یک نیروی انرژی زاست. خودم به عنوان یه پسر ایرونی اعتراف میکنم که عاشق رقصیدن هستم و رقص آذری رو هم از همه رقصها بیشتر دوس دارم و بهتر از بقیه میتونم انجامش بدهم.

عجب حکایتی شد این عکس، قرار بود از یه شباهتی بنویسم که قولش رو خیلی وقت پیش داده بودم اما ببین تا کجاها رفتیم. زندگی یعنی همین لذت جاری شدن و رفتن. این روزها سرشار از انرژیم نمیدونم از کجا اومده ولی خوب میدونم که خوبه و باید همین طور با انرژی برم جلو.

 


دوباره
.: 1388/08/22 :.


 

این آهنگ جدید امید که سرشار از امید و انرژی است بینهایت دوسش دارم و عاشقش هستم. خوشحالم که این روزها روزگارم سرشار از انرژی مثبت و امواج نیک است و به رسم و آئین نیکی که در روزگار ما کم پیداست مومن شدم و روزگار از سر می گذرانم.

این روزها شادم چون شادی در زندگیم جریان داره هستند کسانی که با امواج مثبتشون امیدوارم به تلاشم کردند و من نق نقو رو سر براه کردند و می جنگم تا به هدفم برسم و مطمئنم که در آینده نه چندان دور محشر خواهم کرد و همه رو غافلگیر میکنم. منتظر باشین که حتما اینگونه خواهد بود چون من اینگونه میخوام.

از امید عزیز سپاسگزارم که با این آهنگش امید رو به این خونه ویران دلم وارد کرده و با همین امید این ویرونه خونه رو دوباره خواهم ساخت دوباره غرورم رو سرپا خواهم کردم و با افتخار خواهم گفت این منم که اینجا با غرور ایستاده ام با تمام توانائی هایم.


راستی حتما ویدئوی این کار رو حتما ببینید به نظرم امید تو این ویدئو یکی از حرفه ای ترین کارهایش رو انجام داده است و بخصوص پلانش آخرش که از پشت یونیفرمش رو نشون که نماد فروهر حک شده فوق العاده زیباست. امید همیشه دوست داشتنی بوده و است.


دوباره


دوباره محشر میکنم زندگی از سر میکنم
به آسمون عاشقی پرواز دیگر می کنم
نوید پیک عشق رو نگفته باور می کنم

جویای گلی بودم که رنگ آرزوهامه
وقتی که تورو دیدم دیدم تو قلب تو جامه
به دشتهای غمزده سفر کردم
از بین گلهای قشنگ گذر کردم
میون گلها به تو نظر کردم

دوباره محشر میکنم زندگی از سر میکنم
به آسمون عاشقی پرواز دیگر می کنم
نوید پیک عشق رو نگفته باور می کنم

میخوام برای همیشه ترانه خوان تو باشم
اسیر و عاشقت کنم بسته به جان تو باشم
میخوام همیشه تو شعرام یکی یه دونه تو باشی
بمونی خونه دلم عزیز خونه تو باشی

دوباره محشر میکنم زندگی از سر میکنم
به آسمون عاشقی پرواز دیگر می کنم
نوید پیک عشق رو نگفته باور می کنم
دوباره محشر میکنم


آواز: امید

آهنگ و ترانه: بابک رادمنش

تنظیم: شوبرت آواکیان

آلبوم: شب میلاد


<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.