عینک ۳ بعدی عینک ۳ بعدی
لذت دیدن فیلمها و عکسهای ۳ بعدی را با عینکهای آناگلیف تجربه کنید
طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل تولیدی پردرآمد
در تابستان شروع کنید !
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
بالاخره «سلام گتیرمیشم» را پیدا کردم
.: پنجشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1388 :.

امشب میخوام پر دربیارم و پرواز کنم از بس که خوشحالم. نمیدونین امروز چیزی رو پیدا کردم که چهار پنج ساله که دنبالش بودم. حتما می پرسین که چی پیدا کردم اینقدر شادم. وای دلم میخواست که این شادیم رو با همه تقسیم کنم و واسه همین هم میگم اون چیه که پیدا کردم و در اینجا برای دوستان میذارم تا ازش لذت ببرند. آره تو این دنیا هیچی به اندازه یک موسیقی زیبا و دلنشین نمیتونه منو خرسند و شادمان کنه بالاخره تونستم ترانه بسیار زیبای «سلام گتیرمیشم» رو با صدای یعقوب ظروفچی پیدا کنم و برای اینکه بقیه دوستان هم از این ترانه زیبا لذت ببرند هم متن رو به همراه ترجمه فارسیش و هم خود ترانه رو اینجا قرار میدم. 

اول متن و ترجمه اش بعد هم خودش : 

 

سیزه سلام گتیر میشم                            

 

سیزه سلام ، سیزه سلام گتیرمیشم                           

 برای شما سلام، برای شما سلام آورده ام

 

گؤی خزرین کناریندان ، گؤزل اوتلار دیاریندان هئی...  

 از کنار خزر آبی ، از دیار و سرزمین علف های زیبا

 

ساوالانین ووقاریندان ، کور اوغلونون نیگاریندان                

 از وقار ساولان، از نگاه مردانه کورواوغلی

 

سیزه سلام ، سیزه سلام گتیرمیشم                           

 برای شما سلام، برای شما سلام آورده ام

 

قوچ نبی نین هجریندن ، هجریندن                                 

از دوری قوچ نبی از هجرش

 

ستارخانین هنریندن ، هنریندن                                     

از هنر ستارخان از هنرش

 

بهرنگی نین شهر یندن ، دان اولدوزلو سحریندن               

از شهر بهرنگی،از ستارهای سحریش

 

سیزه سلام ، سیزه سلام گتیرمیشم                            

برای شما سلام، برای شما سلام آورده ام

 

قاطار قاطار دورنالاردان ، یاشیل باشلی سونالاردان هئی...  

 از صف درناهای مثل قطار ، و از پرنده های سر سبز(اردک)

 

آتالاردان ، بابالاردان ،آغ بیر چکلی آنالاردان                      

 از پدران بزرگ،از پدرها، از مادران رو سفید

 

سیزه سلام ، سیزه سلام گتیرمیشم          

 برای شما سلام، برای شما سلام آورده ام

 

سرین سولو بولاقلاردان ، بولاقلاردان                               

از چشمه های سرد

 

یاشیل یارپاق بوداقلاردان ، بوداقلاردان                            

 از بوته های سبز برگ درختان

 

لاله رنگلی یاناقلاردان ، بال سوزولن دوداقلاردان                

از گونه های لاله رنگ ، از لب های شیرین مثل عسل

«یعقوب ظروفچی» 

 

  

 
البته دوستانی که قصد دارند این ترانه رو دانلود کنند می توانند از اینجا دانلود کنند.

کاش
.: دوشنبه 3 فروردین ماه سال 1388 :.

همین اول سال فرصتی دست داد با خودم باشم فرصتی که کم پیش می‌آید در این هیاهوی عظیم به فکر خود باشیم. از چهارشنبه سوری به این ور تصمیم گرفته بودم که به کسی سال نو را اس ام اس تبریک نگویم اما چه کنم که تا تحویل سال تعداد تبریکات رسیده زیاد بود و باز تصمیم گرفتم که اختصاصی برای هر کسی اس ام اس بفرستم اما اگر فقط یک جمله «عیدت مبارک» باشد اما با اسم برای هر کس فرستادم تا نشان دهم که امسال برای بقیه هم حداقل به اندازه یک اس ام اس تبریک ارزش قائلم. متاسفانه خیلی هم از این تک اس ام اس های اختصاصی به مقصد نرسیدند اما خرسندم که برای هیچ کس «sent to all» نکردم.

کاش به اندازه یک اس ام اس کوتاه برای هم ارزش قائل بودیم.

کاش به جای دیدن خانه افراد به دیدن‌شان  بسنده می‌کردیم.

کاش اینقدر که به سفره‌های رنگین این خانه و آن خانه اهمیت میدهیم به سفره دل این و آن چشم میدوختیم.

کاش در این سال جدید انسان‌تر میشدیم.

کاش ...

.

.

.

خیلی حرفها را باید گفت اما چه کنم که نمیشود گفت همیشه اول سال که میشود یاد این شعر قیصر بزرگوار میفتم که میگوید «کاش این زمانه زیر و رو شود...» اعتراف میکنم که دیگر برای خودم سنگ صبوری ندارم یعنی ترجیح میدهم دیگر حرفی نزنم دلتنگ نشوم به گذشته فکر نکنم به خاطراتم دلبسته نباشم. فرصتی برای بودن نیست پس بهتر است سنگ دل شد تا زندگی کرد. شاید این روزها قدر این حلقه‌ای را که دستم است بیشتر بدانم فرصتی برای دلتنگی نیست «خوشا به حال تکه سنگ ...»


این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
سفره ی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد
نامه ای که ساده وصمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد :
... با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد
کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی دهد
یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمی دهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد ، زمان نمی دهد
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد
هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد
هیچ کس به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمی دهد

کس ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد
جز دلت که قطره ای است بی کران
کس نشان ز بیکران نمی دهد
عشق نام بی نشانه است و کس
نام دیگری بدان نمی دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد
نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد
پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد
...


قیصر امین پور


انتشار کاست جعلی سامی یوسف
.: جمعه 4 بهمن ماه سال 1387 :.

 سامی یوسف

در اینکه به سامی یوسف خیلی علاقه دارم شکی نیست. دیروز یکی از دوستان آلبومی را با عنوان whitout you (بدون تو) با صدای سامی یوسف را به من داد تا گوشم کنم. واقعا از شنیدن این تراکها لذت بردم تا اینکه امروز در facebook متوجه شدم که سامی یوسف به انتشار این کار توسط کمپانی اوکنینگ " Awakening " اعتراض کرده و از دوستدارانش خواسته که از خریدن این آلبوم خودداری کنند و برای اینکه سایر دوستان در جریان کار قرار بگیرند متن انگیسی و فارسیش را در اینجا آوردم تا دوستان بیشتر در جریان باشنددر ضمن طبق گفته‌های خود سامی یوسف در آلبوم سوم خود که توسط شرکت مایسون منتشر خواهد شد و در ایران نیز توسط یکی از شرکتها به طور قانونی منتشر خواهد شد یکی دو تا از آهنگهایش فارسی خواهد بود. 

 

Assalamu alaikom,

This morning I was made aware that Awakening Records have released what they claim to be my third album, which they are offering for sale on their website. I realize that this will be welcome news for many people, but my loyal supporters need to know that this album release is NOT taking place with my blessing OR my consent!


The tracks they have chosen to release are ‘work in progress’ and are almost entirely based on stolen mp3 demos that are far from complete and are certainly not of the high standard, lyrically, musically and technically, that I always insist upon. Consequently, for me to hear these incomplete recordings, that only represent a sketch of what I would wish to release for my discerning supporters, is painful beyond description. I therefore wish to make it perfectly clear that an album comprised of any such recordings could only be put on to the market against my wishes and without my specific approval.


I need to explain that, for the past year, I have been in dispute with Awakening Records, the main thrust of my grievances being their total lack of transparency in dealing with me. I have made strenuous efforts to resolve the accumulated issues that I kept turning a blind eye to, all the while maintaining a measured, polite and dignified means of communication, but to no avail.


Personally, I’m able to cope with the aggravation that I’ve had to endure during this past year, but I will NOT tolerate my brothers and sisters and my many loyal supporters being cheated, lied to and made a mockery of. BOYCOTT THEM!! They are unworthy of your support, in addition to which I can’t bear the thought of you shelling out your hard earned cash for music pretending to be my finest work, which it certainly isn’t! Equally unbearable is allowing these people who have abused my trust to profit from selling my music in a form that they know full well is incomplete and which, arguably, doesn’t even belong to them.


Please be patient. I am in the process of completing my album which will be ready in just a few short weeks and which I will make available at the earliest opportunity, but only when it is completed to my total satisfaction and which represents my musical, lyrical and spiritual hopes and aspirations for us all.


One thing that I will do, as a sign of my affection and respect for those many people of every nationality around the world that have supported me over these past years, is work through the night to prepare MY version of Palestine Forever and provide it as a free download on my new website: samiyusufofficial.com


Check it out tomorrow and keep the faith!


God bless you ALL


Sami 

 

 سلام علیکم

امروز صبح من باخبر شدم که شرکت اوکنینگ آنچه را که ادعا می کند آلبوم سوم من است منتشر کرده است و آن را برای فروش در سایت خود قرار داده است. می دانم این اتفاق خبر خوبی برای بسیاری از مردم خواهد بود، اما حامیان وفادار من باید بدانند چیزی که منتشر شده است، با رضایت من نیست!


آهنگ هایی که آنها برای انتشار انتخاب کرده اند، "در حال بهبود" است و همه آنها براساس دموهای ام پی تری است که هنوز کامل نشده اند و قطعا استاندارد بالایی از نظر شعر، موسیقی و تکنیک ندارند: چیزی که من همیشه بر آن اصرار داشته ام. بنابراین، برای من شنیدن خبر انتشار این آهنگ های تکمیل نشده، که تنها طرحی از آن چیزی است که من می خواهم برای هواداران نکته سنجم منتشر کنم، دردناک است. در نتیجه می خواهم این نکته را کاملا روشن کنم که هر آلبومی شامل هریک از طرح های من که در بازار پخش شود، برخلاف خواست من و بدون رضایت من خواهد بود.


من نیاز به توضیح این موضوع دارم که، درسال گذشته، من در جدال با شرکت اوکنینگ بوده ام. شکایت اصلی من عدم شفافیت آنها در کار با من بود. من تمام تلاش خود را برای حل موضوعات فزاینده کردم که {این مشکلات} را نادیده بگیرم با نهایت دوستی، و ارتباط مودبانه و محترمانه، اما بی فایده بود.


شخصا، قادرم این عصبانیتم را کنترل کنم که در طول سال گذشته {این اختلافات} را تحمل کرده ام، اما تحمل نمی کنم که خواهران و برادرانم و حامین وفادارم فریب بخورند احمق جلوه داده شوند. آنان را بایکوت کنید! آنان ارزش حمایت شما را ندارند. علاوه بر اینکه من نمی توانم تصور اینکه شما پولی را که به سختی بدست آورده اید را برای چیزی که ادعا می شود بهترین اثر من است صرف کنید. قطعا قابل تحمل نیست! که اجازه داده شود کسانی که از اعتماد من سوء استفاده کرده اند، از موسیقی من به شکلی که بخوبی می دانند ناقص است، برای سود بردن استفاده کنند. چیزی که مسلما متعلق به آنان نیست.

لطفاً شکیبا باشید. من در حال کامل کردن آلبومی هستم که در چند هفته آینده آماده خواهد شد و آن را در اولین فرصت دردسترس قرار خواهم داد، اما زمانی کامل می شود که نهایت رضایتمندی من را که بیانگر امیدهای موسیقایی، شعری و روحانی ام و آرزو برای همه ما است، داشته باشد.

یک کاری که دوست دارم انجام دهم، به نشان دلبستگی و احترام به بسیاری از مردم از هر ملیتی در سراسر جهان که مرا در این چند سال اخیر حمایت کرده اند، کارکردن تمام شب برای آماده کردن ورژن "فلسطین برای همیشه" و در دسترس قرار دادن آن به صوررت دانلود رایگان بر روی وبسایت جدیدم: samiyusufofficial.com هست.

آن را فردا ببینید و وفادار بمانید!

خدا نگهدارتان باشد
سامی


شطرنج
.: سه شنبه 24 دی ماه سال 1387 :.

 داریوش

 

این روزها بدجوری مست آلبوم «معجزه خاموشی» داریوش شدم بخصوص ترانه شطرنجش که واقعا محشر است. این ترانه تصویر امروز جامعه ایران و سردمدارانش است: 

این ترانه را از اینجا بشنوید. 

 

از پس پرده نگاه کن ، مثله شطرنجه زمونه
هرکسی مثله یه مهره توی این بازی می مونه
یکی مثله ما پیاده ، یکی صد ساله سواره
یه نفر خونه به دوشه ، یکی دو تا قلعه داره
یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن
رو به روی هم یه عمره ما رو دارن بازی می دن

اونا که اوله بازی توی خونه ی تو و من
پیش پای اسب دشمن ، اون همه سرباز رو چیدن
ببین امروزم تو بازی میونه شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر می گیرن

تاج و تخت شاه دیروز ، در قلعه شون نمی شه
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
تاج و از سرش تو میدون لشگر پیاده انداخت

اونکه ما رو بازی می ده ، اونه که مهره رو چیده
اونکه نه شاهه ، نه سرباز  نه سیاهه  ، نه سفیده  

 

تو پستهای بعدی مطمئمنا بیشتر از اینها از این کاست خواهم نوشت. 

اما یک مطلبی را داریوش در وبلاگش گذاشته بود که خواندن برای دوستان شاید جالب باشد. 

 

 

 امروز چه دلتنگم، مثل من.


baku_dariush.jpg


در مسیر سفری که به باکو دارم ، می دانم حادثه ای در راهه، حادثه ای که تا این حد با آن روبرو نشدم . 2 ساعت و 45 دقیقه پرواز بر فراز سرزمین ام... معنی مبهوت و کبود وگس را لمس کردم، و نگاهم را از خاک خسته بر نمی داشتم.
بندرعباس، شیراز، اصفهان...
بالهای خیالم را باز کردم تا به هر کجا که خواست، پرواز کند.
روزگار غریبی است! زمانی در ایران بودم و تلاشم این بود که خارج شم ، حالا بیرون از اون سرزمین همه جا میشه رفت، جز خانه!
الان تهران را زیر پا دارم، آسمان اش گرفته و ابری است؛ سوسوی چراغی را از پشت ابرها نمی بینم، ولی می بینم که پشت این ابرها، در کوچه پس کوچه های سرزمینی که از خاطرات کودکی ،نوجوانی و جوانی ام پرشده اند، چه میگذرد. حس غریبی دارم، یاد شعر زیبای حمید مصدق می افتم، هنوز بخشی از وجودم در آنجا باقی است .
با تو ام ای دلبند،
سوی ابری که نخواهد آمد، و نخواهد بارید،
چشم امید مبند،
همتی هست اگر، با من و توست
تا در این خشک کویر،
از دل سنگ برآریم آبی...
دنیای تصویر رویا چه بی حد و مرزه!
لحظاتی در خاطراتم گم شدم، کوچه پس کوچه های تهران، خاطرات دور، خاطرات شیرین، شکست ها، شیفتگی ها و آشفتگی ها، روزهای تلخ و شیرین، لحظات ناب و فراموش نشدنی با یاران، خاطره هایی خاموش اما پرهیاهو، یادگار دوران قبل از این کوچ غریب به دیار غربت...
تا چراغ وطنم خاموش است،
سوگوارانه جهان میگذرد
خون گل میچکد از ثانیه ها
شب پر از نعش جوان میگذرد...

داریوش
6 ژانویه 2009


جواب ابلهان سکوت است
.: پنجشنبه 5 دی ماه سال 1387 :.

از تیتر این نوشته مطمئنا تعجب کردید، ولی متاسفانه این گونه است. چند وقتی است که در این وبلاگ یک عده که به خیال خود از دست من ناراحت هستند و بدی دیدند رو به هتاکی آوردند و من در دو پست پیشین دو نمونه از این کامنتها را تائید کردم تا نشان دهم که چگونه مورد هجمه یک عده آدم بی شعور و نفهم قرار گرفتم.

من نمیدانم گذشته من چه ربطی به اینجا دارد؟ من که کاری به کار کسی ندارم. سرم به کارم خودم گرم است و انگار یک عده همین را هم نمیخواهند. هر اتفاقی که در دانشگاه یا بعد از آن افتاده تمام شده و برای من فراموش شده است. اما نمیدانم چه شده که یک عده دوست دارند دوباره خاطرات تلخ دانشگاه و گذشته را برایم تداعی می‌کنند.

از چند ماه پیش تائیدیه نظریات وبلاگ را گذاشتم و چنین کامنتهایی را تائید نکردم تا اینبار به توصیه یکی از دوستان تا مدتی تائیدیه را برمیدارم و کاری هم به کار این کامنتها نخواهم داشت تا شاید خودشان از رو بروند.

از قدیم خوب گفتند که جواب ابلهان سکوت است.


امان از بی حوصلگی
.: پنجشنبه 28 آذر ماه سال 1387 :.

 این همان ماهی پلویی بود که خورده شد و جمع نشد !!!

همیشه جزو اولین کسانی هستم که به روز شدن وبلاگهای دوستان مطلع میشوم و با استفاده از گوگل ریدر زودتر از بقیه آنها را مطالعه می‌کنم اما یک حس تنبلی شدیدی که همیشه همراهم بوده باعث شده که کمتر سراغ وبلاگهای دوستان بروم و نظرم را بگویم و اگر هم رفتم باز جزو اولینها بودم. چند روز پیش در وبلاگ آقای زمان مطلب جالبی دیدم و منتظر ماندم تا سایر دوستان نیز نظرشان را در مورد مطلب مورد نظر بگویند و آخر سر من هم نظرم را بگویم اما با کمال تاسف دیدم که اکثر دوستان به هر مطلبی پرداختند جز به مطلب طرح شده توسط آقای زمان، اما وقتی نظر خودم را نوشتم و دیدم که آقای زمان هم خودشان مایل به ادامه بحث هستند باز هم دوباره نوشتم و اینبار منتظر دوستان شدم تا شاید ادامه دهند اما باز آقای زمان بود که ادامه دادند و متاسفانه بعد از بحث ما یک نفر دیگر آمده بود و گله کرده بود که این چه مطالبی است که اینجا مطرح می‌شود و آقای زمان هم یک جوابی داده بودند که باقی مطلب در مبحث ما نمی‌گنجد. روی سخنم این است که خیلی بی حوصله شدیم. حال و حوصله هیچ حرف جدی را نداریم که هیچ بلکه حال و حوصله هیچ کار دیگری را هم نداریم.

ظهر که به خانه رسیدم بدجوری گرسنه بودم و کسی هم نبود. بر حسب اتفاق غذا ماهی پلو بود که من هم بدجوری دوستش دارم اما حوصله پاک کردن ماهی و استخوانهای ریزش را نداشتم جلوی تلویزیون دراز کشیدم و کمی سیب زمینی سرخ کرده خوردم و فوتبال را نگاه می‌کردم بد جوری بی‌حوصله بودم از طرفی هم بوی خوش ماهی هم بود که نمی‌دانستم چیکار کنم. یهویی به سرم زد و از جایم بلند شدم و رفت سراغ سوپر سر کوچه و یک بطری ماالشعیر (با طعم انار، این فصل سال این طعمش بدجوری می چسبد) گرفتم و مشغول جدا کردن استخوانهای ریز ماهی شدم و پلو رو کشیدم و جلوی تلویزیون یک غذای شاهانه میل کردم و بعد هم با خیال راحت رو کاناپه دراز کشیدم تا اینکه دم غروب مامان و بقیه آمدند و هنوز سینی غذا جلویم مانده بود. اینکه یک نیاز باعث میشود تنبلی را بگذارم کنار یک حرف است و اینکه بعد از رفع نیاز دوباره همانی میشویم که انتظارش را نداریم حرفی دیگری است.

در زندگی هم اینگونه شدیم تا بحث یک انتخاب می‌شود همه بی حوصلگی را کنار می‌گذاریم و با شور و هیجان دنبال این و آن می‌افتیم انگار نه انگار که قبلش می‌گفتیم حالا یکی از صندوق در ‌میاید به ما چه!!‌ اما همین که بحث انتخاب تمام شد باز هم تنبل می‌شویم و حاضر نمی‌شویم دنباله کارمان را بگیریم و بپرسیم که خب عزیزی که انتخاب شدی میخواهی چکار کنی؟ چه در دوران خاتمی و چه در دوران احمدی نژاد نقد نکردن و نپرسیدن ملت و تنبلی آن باعث شده است تا اینگونه مسئولان ما هر حرفی و هر دروغی را که بخواهند بگویند. این چند روز به هر اداره که در شهر میروم همه در جنب و جوش هستند تا آماری از دسته گلهای به آب داده خود را در این چند وقت آماده کنند تا تقدیم ریاست جمهوری کنند همه با ارباب رجوع مهربان شدند. راستی در این چهار سال این احترام به ارباب رجوع کجا رفته بود.

ببخشید که صحبتم از بی حوصلگی به اینجا کشید، چشم تمامش میکنم.


یا علی
.: چهارشنبه 27 آذر ماه سال 1387 :.

  این شعر خوانی زیبای امید نازنین را که در مورد مولا علی است به عنوان عیدی من در این روز عزیز بپذیرید امیدوارم که از شنیدنش دلشاد و خرسند شوید. 
عید غدیر را به همگی عزیزان تبریک میگویم و امیدوار که همیشه در زیر سایه مولا علی سرافراز و آبی باشید.  
   

دانلود ترانه یا علی با صدای امید از اینجا

 


از miss call متنفرم، همین!!!
.: دوشنبه 25 آذر ماه سال 1387 :.

 همیشه باید به یک جایی برسی که کاسه صبرت لبریز شود تا یک تصمیم قطعی بگیری، الان چنین وضعیتی دارم نزدیک چهار سال است که سر هر دو ماه معضلی به عنوان فیش تلفن دارم. مقصر خودم هستم هر کس که زنگ زده و نبودم خودم رفتم سراغش و تماس گرفتم تا کسی از دستم دلگیر نباشد. آنقدر به روابط خودم به دیگران اهمیت دادم که خودم را فراموش کردم. اگر اشتباهی در برخوردم با کسی داشتم از عذرخواهی شرم نداشتم و این شجاعت را داشتم که به اشتباهم اعتراف کنم و همیشه این پوزش خواهی نه تلفنی و مکتوب و ایمیلی که بلکه حضوری بوده تا به روابطم با طرف مقابلم لطمه‌ای وارد نشود.

اما دیگر این رویه را ادامه نخواهم داد، ندیدم که کسی که دلم را شکسته یا برخورد بدی با من داشته نیامده که عذرخواهی کند و سکوتم و پذیرش رفتار زشتش را حمل بر کوچکیم گذاشته و فکر کرده که باید رفتارش اینچنین باشد.

هر کسی که تک زنگ زده خودم باهاش تماس گرفتم تا دلیل تماسش را بدانم. اگر به هر دلیلی تماس بی پاسخی داشته باشم در اولین وقت باهاش تماس میگیرم. در مناسبتها همیشه سعی کردم که اولین نفر باشم که اس ام اس میفرستم، اما همین عید قربان مرا با حقایق تلخی آشکار کرد که دیگر در مقابل دیگران رفتاری غیر از این داشته باشم از شصت و شش نفری که اس ام اس فرستاده بودم فقط بیست و هشت نفر جواب دادند که از این تعداد هم شش نفر اول اس ام اس زده بودند «شما؟» که از هر توهینی برایم بدتر بود.

موبایل گرفتم که آرامش داشته باشم و در مواقع ضروری لنگ یک تماس تلفنی نباشم اما خیلیها مرا چیز دیگری فرض کردند، دلیلی ندارد که سر هر دوره بیست هزار تومان پول مفت را به حساب مخابرات بریزم.

خیلی راحت از این پس هر اس ام اسی را که نوشته «باهام تماس بگیر»، «باهات کار واجبی دارم» و ... را خیلی راحت پاک خواهم کرد، دیگر به miss call نگاه نخواهم کرد هر کس که کار واجبی دارد دوباره خودش تماس خواهد گرفت. دیگر نگران عذاب وجدانم نخواهم بود که کسی از دستم دلگیر می‌شود یا نه.

تا همین هفته یک گوشی سونی اریکسون مدل W700i  داشتم آن را فروختم و به جایش یک نوکیا مدل N70 گرفتم تا هم از امکاناتش بهتر استفاده کنم و هم راحت یک برنامه پیغامگیر رویش نصب کنم تا دیگر مجبور نباشم صبح جمعه یا نصف شب ایرادات فنی ملت را رفع و رجوع کنم، با اینکه همیشه از این صدای بوق منشی تلفنی متنفر بودم اما حس می‌کنم وقتی که کسی برای روابطمان احترام قائل نیست بهتر است از این منشی تلفنی استفاده کنم. اگر به کسی زنگ بزنم و ببینم که منشی تلفنی دارد اولین کاری که می‌کنم سریع تماسم را قطع می‌کنم.

دیگر پشت دستم را داغ می‌کنم که برای تبریک یا تسلیت مناسبتی به کسی اس ام اس بفرستم. این چندمین باری بود که امتحان می‌کردم که چه کسانی جواب می‌دهند. در کمال تاسف دیدم که خیر من عوضی تشریف دارم که برای روابطم با دیگران احترام قائل هستم و با یک اس ام اس خشک و خالی از کسی یاد می‌کنم.

همیشه یک اخلاق بدی داشتم اگر کسی مرا تلفنی به عروسی یا مهمانی دعوت کند نمی‌روم و به بدترین شکل هم طرف را می‌پیچانم تا حساب کار دستشان بیاید، آخرین نمونه هم عروسی دخترعمه‌ام بود که فقط مادر و خواهرم را با کارت دعوت،‌دعوتشان کرده بودند که شب عروسی زنگ زدند که تو هم بیا و در کمال نامردی و با بهانه کردن یک دندان درد نرفتم. حتی عروسی دوست دوران خدمتم را این چنین پیچاندم. برای همین در مورد تماسهای تلفنی و اس ام اسها هم همین رفتار را پیش خواهم گرفت اگر کسی کار واجبی با من دارد میتواند ده بار زنگ بزند تا جوابش را بدهم.

بهرحال از این miss call به شدت متنفرم. این روزها از شنیدن «مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد» خیلی دلشاد و خوشحال می‌شوم.


من می‌بلاگم پس هستم
.: جمعه 22 آذر ماه سال 1387 :.

 این رنگین پلوی خوشرنگ صرفا برای تزئین است. 

سال 82 همین وقتها بود که تصمیم گرفتم که از پرشین بلاگ به بلاگ اسکای کوچ کنم. محیط اینجا دوست داشتنی بود و اون موقعها هم من فقط ترانه و شعر می‌نوشتم و چیز دیگری را برای عرضه در محیط وبلاگ نداشتم. اسم اولیه این وبلاگ هم «ترانه‌های سوخته» بود بعد از یه مدتی یعنی در روز 6 اردیبهشت 83 اسمش رو به «زخمه» تغییر دادم و الان به قول خیلیها «زخمه» تغییر کاربری داده و در گوگل اولین نتیجه‌ای که برای «زخمه» می‌آید به اینجا هدایت میکند. اما بنابه دلایلی تمامی تاریخها و نوشته‌های قبلی تا تغییر نام را همان موقع حذف کردم و در عقایدم کمی تجدیدنظر کردم و الان خیلی پشیمانم که چرا وبلاگ قبلیم در پرشین بلاگ و یا آرشیو قبلی اینجا را نگه نداشتم.

دلیل اینکه امروز این مطلب را آوردم این است که میخواهم به حقایقی اعتراف کنم که تابحال ته دلم مانده بود. چند وقت پیش به آرشیو زخمه که سر میزدم خاطراتی را  تداعی کرد که بعضا برایم تلخ و یا شیرین بودند. اما تا دو سه سال پیش موقعی به اینجا سر میزدم که غمباد میگرفتم و تنها جایی که کسی مرا نمیشناخت و حرف میزدم اینجا بود اما از موقعی که بالاجبار با نام واقعیم می‌نوشتم باید رعایت خیلی چیزها را می‌کردم و خیلی حرفها و صحبتها را سانسور میکردم خیلیها با عناوین مختلف کامنت گذاشتند و مسائلی رو برایم یادآور شدند که من هیچوقت تائید نکردم. از اسم بردن خیلیها معذور شدم که فرهنگ غالب ما تاب تحمل حتی تعریف از یک استاد را ندارد (بابت اسم بردن یکی از اساتید دانشگاه بیشترین طعنه و تیکه رو شنیدم).

اعتراف می‌کنم که تابحال هیچ دوست دختری نداشتم و در کمال بیرحمی اکثر قریب به اتفاق کامنتهایی را که خانمها و حتی آقایونی که با عناوین «وبلاگ خوبی دارین به من هم سر بزنید» رو تائید نکردم و نمی‌کنم. مخالف روابط دختر و پسر نیستم و به دلیل اینکه خودم در یک مورد اینگونه روابط شکست خوردم اما هیچوقت سایر دوستان رو مذمت نمی‌کنم که اقتضای سن چنین ایجاب میکنه که اینگونه رفتار کنند.

اعتراف میکنم در یک مورد بسیار خاص و نادر و تنها به دلیل سوتفاهمی که از طرف من بود باعث دلگیری دوست نازنینم جناب توکا نیستانی شدم و با اینکه رسما و حضورا از ایشان بابت حرکت بسیار نابخردانه‌ام عذر خواستم اما در اینجا بر خود واجب میدانم که بار دیگر از ایشان معذرت بخواهم و از ایشان بخواهم که این اشتباه را به خامی و جوانی من ببخشایند.

در رابطه با مطلب قبلی هم باید بگویم که هیچ جریانی در کار نیست و فقط یک تکه از نوشته‌های دفترم در سال 83 بود که محض جالب انگیز بودن دیشب آوردم و متاسفانه حتی یادم نمانده که به کدامین حادثه آن مطلب را رو یک تکه کاغذ نوشته بودم و دیدم چون باید پاره شود بهتر است یادی اینجا هم بکنم. پیش بینی بود که سال 83 کرده بودم که 85 نصفش یعنی «رفتن» اتفاق افتاد و نصف دیگه‌اش «برنگشتن» سال 86 رخ داد و به چه زیبایی هم تعبیر شد.

این روزها درگیر کار در یک شرکت خدمات کشاورزی هستم البته پیگیر نمایندگی بیمه هم هستم و در عین حال سعی میکنم که با جدیت به مطالعه دروس کنکور کارشناسی ارشد بپردازم. با اینکه خیلی کم فرصت میکنم که مطالعه کنم اما مطمئنم که امسال میتوانم ناکامی سال قبل را جبران کنم.

متاسفانه من  زمانی با نوشتن این وبلاگ خوشبخت بودم و آن هم این بود که کسی از نزدیکان از وجود این وبلاگ مطلع نبودند ولی الان باید در نوشتن اینجا بسیار دقیق و محتاط باشم که فردا بهانه دست دوستان و فک و فامیل ندهم.

گله‌ای که بعضی از دوستان  میکردند این بود که قبلا برای خواندن شعر و ترانه به اینجا می‌آمدند ولی الان به ندرت پیدا میشود، دلیلش واضح است من نمیتوانم ترانه‌هایی را که مجوزشان را گرفتم در اینجا منتشر کنم و در ثانی من کارگاه تولید انبوه ترانه و شعر را ندارم  ضمنا در این زمینه هم با وجود دوستانی نظیر افشین سرفراز بنده هیچگاه ادعایی نداشتم و قصد هم ندارم در این وادی کاری انجام دهم که دوستان دیگر زیباتر و دلنشین‌تر از من در این مجال می‌نویسند، پس عذر مرا بابت ترانه ننویسی ببخشائید.

در مورد مسائل سیاسی روز هم به توصیه اکثر دوستان از اونجایی که من بینش سیاسی خوبی ندارم و بلد نیستم خوب در این زمینه اظهار نظر کنم دیگر صحبتی نخواهم کرد که برای آینده خودم بهتر است. به قول عزیزی «باید مواظب بوی قورمه سبزی که از کله‌ات بلند میشه باشی ممکنه کار دستت بده»

این نوشته را به بهانه پنج سال وبلاگ نویسیم نوشتم. به این «زخمه» خیلی مدیونم و خیلی وقتها قصد داشتم تعطیلش کنم اما لطف دوستان عزیزم باعث شده که کمتر چنین اتفاقی بیفتد. زیاد اهل آمار و آمارگیری نیستم اما طبق آماری که از شمارنده وبلاگ گرفتم روزانه در حدود 250 نفر از این وبلاگ بازدید میکنند که بیشترین بازدید کننده رو هم مربوط به مطلب خانم گلشیفته فراهانی بود که 3582 نفر بازدید کننده داشت در مورد بقیه مسائل هم زیاد وقت نکردم کاری انجام بدهم البته چرا بهانه بیاورم زیاد درگیر تعداد کامنت و تعداد بازدید کننده نبودم و  نیستم و از کسی هم برای دیدن وبلاگم دعوت نمی‌کنم مگر مورد خاصی باشد که با دعوتنامه قبلی از طرف مقابل دعوت میکنم تا مطلبم را بخواند و بیشتر دوستان هم شفاها یا با اس ام اس نظرشان را به اطلاعم میرسانند. منطقم این است «من می‌بلاگم پس هستم» 


معتاد
.: پنجشنبه 21 آذر ماه سال 1387 :.

 پیتزا، این عکس جنبه تزئینی دارد.

 

واقعا از وقتی که به این گوگل ریدر عادت کردم بدجوری بهش معتاد شدم. الان دو روز بود که به نت سر نزده بودم و الان که اومدم و می بینم گوگل ریدر و فیس بوک و توئیتر باز نمیشه اعصابم بهم ریخته. البته بماند که فرندفید خیلی وقته که نمیشه توش رفت. اما باز نکردن گودر جان دیگه قابل تحمل نیست. 

الان هم مجبورم به تمامی دوستان سر بزنم و ببینم که کیا آپ کردن. با این وضع باید اینترنت خونه رو تعطیل کنم. 

خوبه که لااقل این دوره خبرنگاری مجازی زیگزاگ رو ثبت نام کردم . از دیروز دوره‌اش شروع شده و میتونم یه مدتی رو با این سرم رو گرم کنم. ببینم آخرش چی میشه، اولین بار است که تو یه دوره آنلاین شرکت میکنم و میخواستم این طلسم رو یه جوری بشکنم که بالاخره با دوره خبرنگاری این کار رو کردم. تجربه یه مدت کار تو ایسنا و انواع و اقسام نشریات دانشجویی باعث شده که بیشتر جذب این دوره بشم.   

 

در ضمن کاست جدید داریوش عزیز با نام « معجزه خاموش» بزودی منتشر بشه. بهرحال بعد از مدتها قراره دلی از ترانه و موسیقی در بیاریم. بخصوص که داریوش عزیز کاراش حرف نداره و همیشه پر از شنیدن و زمزمه کردن هستند.

 

راستی :«این روزها همه ازدواج میکنند شما چطور؟» 

این جمله بالا قابل توجه بر و بچ نظیر ناصر و حمید و امیر و الباقی دوستان است البته به استثنای خودم و خودت و خودشون.


<< 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.