پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
به قیمت خدا تومن
.: 1388/08/22 :.

روز 13 آبان تولد یکی از دوستان صمیمیم بود اما من که اینجا به ندرت تولد دوستانم رو تبریک میگویم و طبق همان عادتم و با توجه به حال و هوای دو سه روز بعد از 13 آبان که اینترنت تقریبا قطع بود و تبریک نگفتم اما دروغ چرا این ها بهانه بود و من می توانستم این کار رو بکنم و نکردم.

به این فکر میکنم که تو دوستی هایمان چقدر ثابت قدم هستیم چقدر به دوستامون اهمیت میدیم و چقدر حاضریم که حتی یه خواهش کوچک آنها را برآورده کنیم خواهشی که بعضا برایمان کاری ندارد اینکه از کسی بخواهیم ما را با اسم کوچکمون صدا بزنند و ما از این کار خودداری میکنیم مگر دوستی این است که وقتی نیاز مالی داریم به سراغ رفقا بریم تا تا کارمون گیر میفته زود یاد دوستان می افتیم.

مهم نیست که این دوست پسر است یا دختر مهم این است که با با یک فرد ادعای دوستی داریم اما از برآوردن کوچکترین خواهشهای هم خودداری میکنیم.

چه ایرادی داره من بادوستان دختری که باهام راحت هستند را به اسم کوچک صدا کنم و یا وقتی به جای مهندس گفتن کسی بهم اکبر جان میگه چقدر دلشاد میشم چه ایرادی داره خیلی راحت به زبونمون بیاریم الناز جان، سارا جان، مریم جان، فرحناز جان،فریده جان،ناصر جان، علی جان، حمید جان،حسام جان، امیر جان،نوشین جان،فرناز جان، شورا جان،فرهاد جان، ابوذر جان، پیمان جان، ساناز جان، اصغر جان، نسرین جان، محسن جان، حسین جان، امید جان و .... جان و .... جان های فراوان دیگر(1).

مگر یک تبریک تولد گفتن چقدر سخته که به خودمون این زحمت رو نمیدیم و یا چقدر برای هم ارزش قائل نیستیم که همیشه اس ام اس های گروهی و کیلویی برای تبریک مناسبتی به هم می فرستیم.

شاید من زیادی دارم آرمانی فکر میکنم اما باید قبول کنیم که دوستی هایمان هم رنگ معاملاتی گرفتند تا زمانی که رابطه مون به نفع همدیگه باشیم قربون بند کیف هم هستیم اما وقتی خرمون از پل رد شد دیگه رد تماس دادن برایمان عذاب وجدان نخواهد آورد و خواهیم گفت به جهنم.

من میتوانستم با یه تبریک ساده دل دوستی عزیز را شاد کنم در حالی که هر روز اینجا میام و هر از گاهی هر جفنگیاتی رو به خورد ملت میدم و عین خیالم میدهم در حالی که با یه تبریک تولدت مبارک می توانستم دل دوستی نازنین و بی نظیر در رفاقت را بدست بیاورم و بیش از پیش در قلبش عزیزتر شوم.

خیلی وقتها آرزو داشتم که به جای کادو گرفتن دوستانم تولدم را تبریک بگویند اما دریغ از یه بار و به ندرت پیش اومده غیر از بابا و مامان و اصغر و ساناز کسی تولدم رو تبریک بگه.

متاسفانه وقتی دوستیها بر پایه این شکل میگیره که از همدیگه نفع ببریم و اونم نفع مادی باعث میشود که نارفاقتی هم شکل بگیره. الان دوستانی دارم که واقعا بر اساس معنویات باهم هستیم و از مصاحبت با هم لذت می بریم و خوشحالم که چنین گوهرهای گرانی در کنارم است.

هیچگاه به فکر جیب و حساب و کتاب نبودم اما تو این چند روزه دیدم که چقدر از بیل گیتس ثروتمندترم به دلیل اینکه دوستانی دارم که دوستم دارند و برایم ارزش قائلند و این کم ثروتی نیست. آدم با زدن بانک هم ثروتمند بشه و یا با راه اندازی یه کارخانه پولدار بشه اما مسلما هیچ رفیق خوبی رو نمیشه از جائی دزدید و یا کارخونه اش رو زد.

متاسفانه ما خودمون قدر ثروتهایی رو که داریم که قیمتش خدا تومن میشه و به حساب نمیاد.


1. این اسامی اتفاقی نوشتم و منظور خاصی نداشتم خواهشا فکرهای ناجور نکنید و سعی در رمز گشائی و این حرفا هم نداشته باشید که توشون هیچ رمزی وجود نداره.



وصیت نامه کورش کبیر
.: 1388/08/21 :.

کوروش کبیر


فرمان دادم بدنم را بدون تابوت ومومیایی به خاک سپارند تـا تـکــه تـکــه ی بـدنـم قـسـمـتـی از خـاک ایـران شــود   ( کورش کبیر)


فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشکار دریافته‌ام.
وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی‌کنم که از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.
من دوستان را به خاطر نیکویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام.
 زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر می‌گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم و از این رو می‌خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه  ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.
من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم که آزموده‌تر است کشور را سامان خواهد داد.
فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پرورده‌ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.
تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند
هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد.
از کژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم . نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.


دوباره محشر میکنم
.: 1388/08/18 :.


امید رو خیلی زیاد دوس دارم اولین کاری که از امید شنیدم کوچه وفا بود وقتی که اول راهنمائی بودم و بعدش دو سال بعد قلندر و حضرت عشق رو شنیدم که هنوزم هنوزه قلندر رو از همه بیشتر دوس دارم اما دلبستگی من به امید با تکیه گاه و باران بود که بی نهایت دوستش می دارم.


بذار رو سینه ام سرت رو چشم های خیس و ترت رو
بذار تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنت رو
بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره


امید برایم همیشه عزیز بود و همیشه آلبومهایش را در اولین فرصت گرفتم هیچوقت یادم نمیره که با تو محشری که روزگار زیبا و دلشادی داشتم یا زمانی که انتظار به بازار اومد هیچوقت یادم نمیره دو هفته بعدش قرار بود به آموزشی برم و تند تند گوش میدادم و حتی ترانه انتظارش رو به خاطر یه عزیزی خیلی دوس داشتم و تو اولین دیدارمون هم همین ترانه جاری بود و لذتبخش.


لحظه لحظه های خاطرات من
با تو بود ای چشمه حیات من
گر چه ما افتاده ایم از هم جدا
هر زمان یاد توام ای آشنا
دل من خیلی برات دلواپسه
انتظار عزیز من دیگه بسه


به خاطر صدای عشق هیچگاه نفرت رو به دلم راه ندادم و کسانی که در گذشته ترکم کردند رو هیچگاه به بدی یاد نکردم و هنوز هم ببینمشون سلامشان خواهم داد هر چند که آنان ترکم کردند و هیچگاه مرا به خاطر نسپاردند و خیلی راحت برایشان تموم شدم و جالب اینجاست که به خاطر بسپار را برای خودم بیشتر می پسندم که حکایت خودم است به خاطر اینکه هیچگاه به خاطر سپرده نشدم. این روزگار هم صمیمیتی با دوستان عزیزم دارم از این می ترسم که برم و باز به خاطر سپرده نشوم.


دو چشم عاشقت دردیست که بر جان من افتاده است
بنازم این قلندر را هنوز از پا نیافتاده است
اگر عاشق کشی رسم و مرامه خوب رویان است
بکش مارا بکش مارا که دایم عید قربان است
پریشان خاطرآن آواره در صحرای گیسویت
هزاران شب خراب افتاده در کنج سر مویت
من از سمت سپاه عشق بازان آمدم سویت
که بنویسم خجالت می کشد ماه از گل رویت


اما آهنگهای امید بخصوص تازگیها لذتبخش تر شده اند بخصوص این ترانه جدیدش به نام دوباره محشر میکنم که الان تو تیزر کنسرتش پخش میشه خیلی دوس دارم اتفاقا هم خیلی دوس دارم کاملا رو بشنوم اما نشنیده دوسش دارم. من به ندرت از ترانه های شاد خوشم میاد اما اکثر ترانه های شاد امید رو دوس دارم.


باران میبارد امشب دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته ره میسپارد امشب
این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم
کی رود از خاطر من آخرین بوسه شبی در زیر باران
رفتی و کردم صدایت اما در آغوش شب گشتی تو پنهان


روزگار خوبی می گذرونم با اینکه کم سراغ ترانه و ساز میرم اما ازشون دور نیستم یه آهنگ خوب دلشادم میکنه. به این نتیجه رسیدم که منی که با این چیزها دلشاد میشم شاید هیچوقت به درد زندگی مشترک با کسی نخورم آخه اهل حساب کتاب نیستم شرمنده که میگم ولی زندگی این چیزی نیست که خیلیا دنبالش.


حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست

سرعقل آمده هر بنده که دیوانه توست

دل من اگر که از عشق نصیبی دارد
حضرت عشق به من لطف عجیبی دارد
بگذارید بگذارید که بیمار بماند این دل
با تب عشق دلم حال غریبی دارد
لحظه میمیرد ومن آخر سر میپوسم
عشق ای ناجی من دست تو را میبوسم
بی وجود تو سعادت نشود حاصل من
تا نفس هست توای عشق بمان دردل من


میگم یه آهنگ امید ما رو به کجاها کشوند گنج سلیمونُ میدادی اینقدر کیفور نمیشدم. با این همه امید را برای تمامی لحظات عاشقانه ای که با آهنگاش سر کردم دوس دارم و دوسش دارم.


اگه بخوام تورو تشبیه کنم

به فضای آبی عشق

به لطافت بهاران میمونی
اگه بخوام تورو تشبیه کنم
به تن تشنه جنگل
مثه قطره های باران میمونی
تو خودت جلوه ی عشقی که پر از بشارتی
فصل سبز آرزویی مظهر لطافتی
اینقدر مقدسی که لایق زیارتی
بگو چی صدات کنم نرو بذار نگات کنم
دلم میخواد دلم میخواد جونمو فدات کنم
بیا تا از حریر دل فرش زیر پات کنم
تو محشری از همه سری
تو یک افسونگری یا حور و پری
آره تو محشری از همه سری
تو یک افسونگری یا حور و پری


خیلی دوست داشتم روزی یکی از مطالب وبلاگم رو به کسی اختصاص بدهم که دوست داشتن را در خاطرم ترانه کرد و هیچگاه نیاموختم که متنفر بشم و همیشه در رگهایم عشق جاری بوده و خوشحالم که هنوز در مقابل هر رفتنی با صدای عشق میاموزم که رفتنی ها رفتند این من هستم که ماندم و باید هم بمانم و عاشق این ماندم اما نمیدونم چرا این بار می خواهم من برم شاید برای این است که در جایی دیگر باید ماندگار شوم و باز رفتنی ها خواهند رفت اما مطمئنم که دوباره محشر خواهم کرد و با همین نیت زیر لب زمزمه میکنم:


دوباره محشر میکنم زندگی از سر میکنم

به آسمون عاشقی پرواز دیگر می کنم
نوید پیک عشق رو نگفته باور می کنم


خالق خانه سبز هم رفت
.: 1388/08/10 :.



 


سال قبل عمو خسرو رفت و الان خبرش اومد که کارگردان خانه سبز  مسعود رسام پر کشید و رفت.

راستی خانه سبز یادتون است؟ همون خونه سبزی که خسرو شکیبایی (رضا)پدر و مهرانه مهین ترابی(عاطفه) مادر خانه بودند که هر دو وکیل بودند و چقدر هم زیبا و موندنی بود راستی رامبد جوان با نام فرید رو که یادتون است همسرش هم آتنه فقیه نصیری  (لیلی) بود.پدر بزرگش داریوش اسدزاده بود و مادربزرگش نادره خیر آبادی. راستی اکرم محمدی و اسماعیل محرابی یادتون است با اون پسر بچه کوچیک که پدر داشت و موقع دلتنگی پیش دائیش می رفت.

یه قسمتی داشت که حبیب رضایی به عنوان جانباز شیمیایی اومده بود با همه طنزی که داشت اشک همه مون رو در آورد.

راستی همسران که حتما یادتون است فردوس کاویانی و مهرانه مهین ترابی و فرهاد جم و الهام پاوه نژاد.

چاق و لاغر چطور اونو دیگه همه همسن و سالهای من خوب یادشونه.

چهارشنبه های خوب نوجوانیم با این تصاویر پر شده است نمیدونم چرا تا اسمی این چنین میاد یاد خاطراتم میفتم.

مسعود رسام خاطره ساز نه چندان دورمون هم رفت مثل باقی رفتنهایی که امسال رفتند مثل پارسال و پیارسال رفتند مثل پرویز  مشکاتیان و سیف الله داد و خسرو شکیبایی و همه کسانی که خاطره ساز لحظه هامون بودند

روحش شاد و یادش گرامی



سبز سبزم ریشه دارم

من درختی استوارم

سبز سبزم ریشه دارم
در زمستان هم بهارم

شور و عشق و شادیم را
از خدایم هدیه دارم

هرچه هستم هرچه باشم
چشمه ام پاکم زلالم

سبد سبد ستاره
از آسمون می باره

تو قلب پاک گلدون
بهار خونه داره

بیا بیا دوباره
چشام به انتظاره

بارون داره میباری
بوی تو رو میاره…



 


نکته: واسه خاطره دوستان من موسیقی تیتراژ اولیه سریال خانه سبز را با صدای زنده یاد خسرو شکیبایی و ترانه سبز سبزم را که در تیتراژ انتهایی اجرا میشد را اینجا گذاشتم.


شرلوک هلمزی که دوست داشتم
.: 1388/08/09 :.


دقیقا یادم نمیاد کی بود ولی فکر کنم حوالی سال 71 بود که شبکه سه تازه افتتاح شده و پنج شنبه شبها ساعت 20 سریالی رو نشون میداد که من بینهایت عاشقش بودم و آن هم ماجراهای شرلوک هلمز بود. شرلوک هلمز داستان کارآگاه خصوصی بود که همراه دوست پزشکش آقای واتسن در خیابان بیکرز لندن در طبقه دوم با خدمتکاری پیرزن زندگی میکرد و به ماجراجویی می پرداخت هلمز عاشق پیپ و عصایش بود و متاسفانه به کوکائین هم معتاد بود اما ریز بین و دقیق بود و با یک نگاه یه محیط می توانست کلی اطلاعات ریز و درشت بدست بیاورد. خوشبختانه یا بدبختانه به دلیل علاقه مفرطم به این شخصیت جالب داستانی در بیشتر سالهای زندگیم به نکات ریز دقیق بودم و سعی میکردم از روی لباس و تیپ و حرف زدن افراد در موردشان قضاوت کنم.

بماند که من خودم عاشق تیپ شرلوک هلمز بودم و بالاخره پنج سال پیش وقتی که از تمامی تیپ زدنها خسته شده بودم تصمیم گرفتم مثل شرلوک هلمز بارانی بپوشم و تیپم رو مثل اون بکنم و خجالت نمیکشیدم اگه عصا و کلاهش رو پیدا میکردم و با بارانی مشکیم ست میکردم.

هنوز هم همون تیپ رو دوست دارم و دوست دارم با بارانی زیر باران مغرورانه و با سر بالا قدم بزنم و همیشه خودم رو شبیه اون بدونم هنوز عاشق تیپ جرمی برت هنرپیشه نقش شرلوک هلمز هستم اما متاسفانه ایشان در 12 سپتامبر سال 1995 درگذشتند اما از همه این مهمتر تاثیری بود که شرلوک هلمز بر روی زندگی من گذاشته است منی که به دلیل حافظه قوی که در ضبط وقایع و جزئیات داشتم و می توانستم از آن به نحو بهتری استفاده کنم که متاسفانه از اطلاعاتی و معلوماتی پر شدند که به هیچ عنوان به دردم نمیخوره. یکی دو پست قبل گفته بودم در مورد شباهتم با یه بازیگر هالیوودی خواهم گفت و در اینجا خواهم آورد اما الان فکر میکنم فایده ای ندارد بهرحال با اینکه از این موضوع رضایت خاصی ندارم اما هنوز ترجیح میدم که شبیه شرلوک هلمزی باشم که سالها با فکرش زندگی کردم اما دیگر قرار نیست شرلوک هلمز وار زندگی کنم در قرن بیستم با وجود فلشهای 32 گیگی و گوشیهای موبایل با دوربین 5.4 پیکسلی نیازی باشه تا وقایع یا افرادی را به ذهن سپرد باید خیلی از کسانی رو که از گذشته و حال در کنارمون بودند رو شیفت دیلیت کنیم تا آسوده زندگی کنیم . دیگه نیازی نیست برای هر فردی که اسمش رو می شنویم فیش برداری کرده و در اعماق ذهنمان برایش پرونده سازی کنیم. زندگی باید جاری باشه همانگونه که است. از خودم شرمیگنم که یه زمانی در احوال افراد تجسس می کردم که کی هستند و چی هستند و چیکاره اند و امیدوارم که زین پس چنین اخلاق مذمومی رو در خودم راه ندهم.

از جناب سر آرتور کانن دوئل بابت تمامی لذتهای نوجوانی و جوانی سپاسگزارم که نوجوانیم را با شخصیت شرلوک هلمز نازنین رقم زد. با احترام فراوان برای جرمی برت که مجسم کننده شرلوک هلمز بود.


ببخشید قیصر امین پور رفت
.: 1388/08/08 :.

قیصر امین پور


سه شنبه هشتم آبان ماه هشتاد و شش است و من در مرخصی از یگانم خدمتم در دوره خدمت سربازی رو داشتم می گذروندم صبح ساعت 10 جلوی تلویزیون لم دادم و از خواب ناز بیدار نمیشوم تلویزیون رو روشن میکنم و تا ببینم دنیا دست کیه اما زیر نویس تلویزیون حالم رو دگرگون کرد «قیصر هم رفت» نه باورش سخت است مگر میشود به دوستان اس ام اس می زنم و از فرط ناراحتی سوتی میدم که «چه زود دیر می شود» و در انتها به نام امین قیصر پور امضاش میکنم و می فرستم و اس ام اس ها پشت سر هم میان که پسر خوب این دیگه کیه و من باز مجبور شدم بنویسم که ببخشید قیصر امین پور رفت.

8/8 برای من همیشه یادآور هجرت قیصر است و دل کندن از این خاطره برایم دردناک است قیصر را بی نهایت دوس دارم اما چه کنم که منم مثل خودش دچار غم هستم با اون هم ترانه ام.

امروز صبح بعضیا برام تبریک فرستادن اما جواب هیشکی رو ندادم اما برای دل خودم می نویسم که امروز دو سال است که بی قیصر شدیم. بازم میگم همسن بابام بود و زود بود که اینگونه برود.

ببخشید که هنوز دارم تو گذشته سیر میکنم اما قیصر رو نمیشه فراموش کرد و نمیدونم بگم خوشحال باشم یا غمگین که نموند تا تعبیر شعرش را این روزها ببیند:

«من به چشم های بیقرار تو
قول میدهم:
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم ...»


اما هر چه باشد عاشق این غزلش هستم که میدانم مثل خودم است و غزل خودم است و چقدر از بابت این غزل از قیصر سپاسگزارم:


غزل محال

تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال
بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال
ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی
شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال
عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف
تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال
بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست ؟
چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال
ای عشق ، ای سرشت من ، ای سرنوشت من !
تقدیر من غم تو و تغییر تو محال


«دکتر قیصر امین پور»


دو سال بی قیصر گذشت وقتی که هشت هشت رقم خورد اما دل من بی قیصر نمی گذرد که قیصر هنوز زنده است ونظاره گر

پس یادش گرامی و روحش شاد



قرار عاشقی آمد
.: 1388/07/24 :.



همان طور که قول داده بودم خبر انتشار آلبوم قرار عاشقی را حتما در اینجا به صورت رسمی خواهم آورد. دیروز طی صحبتی که با مهندس زمان داشتم گفتند که در شهرستانها کار منتشر شده است و در تهران شنبه 25 مهر منشتر خواهد شد و امشب خود سایت سروش هم خبر انتشار آلبوم را درج کرده بود.

اما من برای دوستداران مهندس زمان پوستر این آلبوم را در هیمن جا با کیفیت خوب قرار میدهم تا استفاده کنند.در ضمن با کلیک رو عکس می توانید سایز بزگ شده اش را مشاهده کنید.

البته بعد از شنیدن کامل کار حتما یه معرفی بیشتر خواهم پرداخت.

البته مهندس زمان در مورد خود آلبوم نوشته ای را در اینسرت کار مرقوم کرده اند که منم همین جا منتشرش میکنم:


گاهی وقتا خیلی راحت زیر قولمون می زنیم. انگاری اصلا این ما نبودیم که قول دادیم و به عهدمون عمل نکردیم. میگیم دوستت داریم، عاشقتیم و با صدای بلند فریاد می زنیم تو همه هستی منی، همه زندگی منی و همه نیاز من. روبروش می شینیم و بدون واهمه و خجالتی ازش مهر و محبت و دوست داشتن طلب می کنیم بی توجه به اینکه براش هیچ کاری نکردیم. هر وقت از خودمون و اطرافیان ناامید میشیم میریم سراغش، اون میشه سنگ صبورمون ما هم براش درد دل می کنیم و سبک میشیم. اما موقع خوشیمون فراموشش می کنیم. این چه دوست داشتنیه و این چه عشقیه. میشه معشوق بی وفا باشه و بی معرفت ولی عاشق اوج عرفان باشه و نهایت صفا و وفا و محبت؟ میشه معشوق بارها پیمان شکنی بکنه و عاشق بر عهد و قرارش ثابت قدم و استوار؟ آره میشه یکی هست که با همه ما قرار عاشقی گذاشته و عهد و پیمانش را هرگز نخواهد شکست. از اون عاشق واقعی غافل نشیم که یک لحظه در کنارش خالصانه نشستن به ما روح و پاکی می بخشه. خداوندا کمک کن که من هم بر قرارم با تو پایدار بمانم.

حسین زمان


دیه گوی بزرگ زنده است
.: 1388/07/23 :.


نه تورو خدا اصلا می تونستید تصور کنید که جام جهانی بدون مارادونا و مسی  و سایر شورشیهای راه راه پوش آبی و سفید برگزار بشه؟ دیشب تو راه همش به این فکر میکردم که نتیجه بازی چی میشه و وقتی صبح از ماشین پیاده شدم و اخبار هفت و نیم رادیو پیام رو شنیدم از خوشحالی نمیدونستم چی بگم. آره آرژانتین با مارادونا در جام جهانی خواهد بود و اینبار با مسی و بقیه بر و بچ میرن تا صاحب سومین جام بشن.

لذت آرژانتین به همین است که شورشی و غوغاگر هستند باید شورشی باشی تا احساس یه شورشی رو درک کنی شورشی ممکنه در خانه به برزیل ببازه اما در جای دیگه ای دمار از همان برزیلیهای فانتزی در بیارن.


مارادونا یعنی حس زندگی، خیلی خوشحالم که مارادونا هیچوقت تن به سازش نداد.

مطمئنا سال بعد در آفریقای جنوبی همه شاهد جادوی روح عصیانگر مارادونا به کمک پاهای مسی خواهیم بود و از دیدن بازیهای تیفوسی ها لذت فراوان خواهیم برد.


منتظریم تا باز هم دیه گوی بزرگ جادوی دست خدا را نشان دهد. دیه گو یعنی روح یه ملت یعنی یه شورشی یعنی وجود چریکی مثل چه که اینبار به جای اسلحه با توپ فوتبال به جنگ مدعیان دروغین حامیان ملل جهان اومده است.

دیه گوی بزرگ ممنون که ناامیدمان نکردی.

مارادونا هنوز اسطوره است و شورشی و دیوانه، دنیا رو دیوانه ها می سازند و بس.

پی نوشت: اینم عکس دیه گوی بزرگ بعد از صعود به جام جهانی ۲۰۱۰



لذت زندگی
.: 1388/07/20 :.

دیدن بابا و مامان و ساناز و اصغر بعد از مدتها شادی عجیبی در وجودم بوجود آورده. از این لحظات سعی میکنم لذت بیشتری ببرم با اینکه تقریبا همه متوجه تغییر رفتار و تا حدودی ظاهرم شدند اما خیلی به ندرت به روم میارند. دیگه اون اکبر چهل روز پیش نیستم و از اون رفتارهای هیجانی خبری نیست. دیگه از اون اکبر پرحرف خبری نیست. تو بحثهای خانوادگی هم بندرت شرکت میکنم و همه از این سکوتم در عجب هستند. خوشحالم که آرام آرام این تغییرات را در خودم بوجود آوردم.

تو این مدتی که به مرخصی اومدم حوادث شیرین و جالبی برام رخ داده است که سعی میکنم اینجا بگم.

اولین اتفاق جالب این بود که از محل کارم برای یکی از دوستانم نامه رو ده روز پیش فرستادم. برای اولین بار بود که دست از تکنولوژی دست ورداشته بودم و با دستخط خودم برای کسی نامه ای نوشته بودم و اونو پست کرده بودم و بالاخره امروز تونستم برم از پست پیشتاز اون نامه رو بگیرم تا خودم به دست صاحبش برسانم و این برام خیلی خنده دار بود و حتی متصدی پست هم وقتی درخواستم رو شنید و قبض نامه را در دستم دید و آدرس فرستنده رو دید خودش از خنده نمیدونست چی بگه. بهرحال جالبه با پست پیشتاز ده روز پیش یه نامه ای رو فرستادم و آخرش اومدم تو شهر مقصد خودم گرفتمش و به دست دوستم رسوندم.


پنج سال پیش به توصیه دوستی برای بهبود در زمینه ترانه سرایی به دیدن فیلمهای عاشقانه روی آوردم اما متاسفانه هیچکدوم از اون فیلمها روی ترانه سراییم تاثیری نداشتن و در زمینه ترانه های عاشقانه تا خودم تجربه نکرده باشم نمی نویسم. این روزها هم پر از ترانه هستم اما بنا به دلایلی نمی نویسم چون میدونم که کمی تا قسمتی اند هپی (end happy) نخواهد شد و آخرش به چیزی منجر خواهد شد که باب میل من نیست. اما دیدن فیلم shall we dance و دیدن این همه صحنه عاشقانه و رقص باعث شد که دوباره در این زمینه بیشتر بنویسم و نمیتونم کتمان کنم که رقصیدن رو خیلی دوست دارم و مهمتر از همه الان به شدت به ترانه سرائی و گیتار زدن و خوندن فکر میکنم تو این مدت مرخصی به کارهایی پرداختم که دوسشون داشتم و ازشون لذت بردم اما دیشب صدای ترک ورداشتن گیتارم باعث دلم هری بریزد و دلم نیومد که دیگه بهش زخمه بزنم تصمیم دارم این گیتارم رو برای همیشه به دیوار آویزان کنم و یه گیتار جدید بگیرم البته این تصمیم فعلا عملی نمیکنم یه تعداد کار ناقص دارم که باید تمومش کنم بعد به صورت جدی به گیتار خواهم پرداخت. نمیخوام انرژیم رو صرف گیتار و ترانه و آواز کنم. فعلا تو target کاری دیگه ای دارم قدم برم میدارم و استپ به استپ میخوام به هدف اصلیم برسم.

تولد اصغر رو چند روز زودتر از موعدش جشم گرفتیم تا جمع خانوادگی همه باهم باشیم. متاسفانه به خاطر کار من و اصغر که کمتر و به ندرت تو خونه هستیم این جشن تولدهای خانوادگی بهانه خوبی برای دور هم جمع شدن است. هیچگاه فکر نمیکردم که در دوران مجردی این گونه دور از خونه باشیم.

این روزها آهنگهای زیبای گونل و بن دنیز و اوزجان دنیز به همراه اوانسیس و ریکی مارتین  بیشتر حال میده راستی کاست جدید داریوش به نام وای وطن اصلا از دست دادنی نیست در ضمن آلبوم بهنام صفوی به نام عشق من باش هم خیلی شنیدنیه

اینا رو نوشتم تا به دوستانی که میگفتن چرا از خودت چیزی نمینویسی بگم که هنوز هستم و دارم از زندگیم لذت می برم. اوضاع کاریم هم فعلا خوبه و خدا رو شکر که هنوز مورد لطف حضرت حق قرار داریم.

راستی امروز بیستم مهر ماه روز حافظ است و به یاد این شاعر شیرین سخن و به نیت دل خودم فال حافظی گرفتم که اونو هم اینجا میارم، یاد حضرت حافظ پاینده و سرفراز باد:

 

بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن    

به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن

رسید باد صبا غنچه در هواداری      

ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن

طریق صدق بیاموز از آب صافی دل  

به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن

ز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگر      

شکنج گیسوی سنبل ببین به روی سمن

عروس غنچه رسید از حرم به طالع سعد    

به عینه دل و دین می‌برد به وجه حسن

صفیر بلبل شوریده و نفیر هزار       

برای وصل گل آمد برون ز بیت حزن

حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو

به قول حافظ و فتوی پیر صاحب فن

 

انگار حضرت حافظ هم با ما این روزها سر شوخی داره با این همه قبولش دارم و عجب تفالی بهم داد. شادباد این روز بر حافظیان و حافظ شیرین سخن.


شادزی مهرگان
.: 1388/07/15 :.


همیشه بودند عزیزانی که بهار را خجسته می داشتند و بودند عزیزترانی که پائیز و مهرش را نیک میمون داشته اند. امروز 16 مهرماه روز جشن مهرگان است. جشنی باستانی است که سلمان فارسی اینگونه روایتش می کند :« ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد. و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر.  و بیورسب هزار سال عمر کرد. این که ایرانیان به یکدیگر دعا میکنند که : " هزار سال بزی " از آن روز رسم شده است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.»

این روز خجسته و باستانی که ریشه در سنتهای کهن ایران زمین و سرشت انسانیمان دارد را پاس داشته و بر همه ذوستان این روز خجسته باد و شاد افزا.

چه زیبا استاد امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) در مورد مهرگان گفته است:

بــگشاییم کفتران را بــال
بــفروزیم شعله بـر سر کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود
وین چنین با هزار گونه شکوه
مهرگان را به پیشباز رویم ...
رقص پر پیچ و تاب پرچم ما
زیر پرواز کفتران سپید
شادی آرمیده گام سپهر
خنده ی نوشکفته ی خورشید
مهرگان را درود می گویند ...
گرم هر کار مست، هر پندار
همره هر پیام، هر سوگند
در دل هر نگاه، هر آواز
توی هر بوسه، هر لبخند
... ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم،
ما نمی خواهیم از کشور تو جدا شویم،
نمی خواهیم از خانه خود جدا شویم،
مباد جز این ای مهر نیرومند !..

تصمیم داشتم که تا مدتی زیاد وبلاگ نویسی نکنم اما هر روز بهانه ای برای بودن و سخن گفتن وجود دارد و من این روزها در گذشته و تاریخ سفر میکنم و بی مناسبت نیست که نوشته های اخیرم مربوط به گذشته است. امیدوارم این روزهای خوب پائیزی بر همگی همراه با شادی و سرفرازی سپری گردد.


<< 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.