صد فیلم برتر شاهکار سینما صد فیلم برتر شاهکار سینما
از هنرمندان بزرگی چون:آلپاچینو
آلن دولن، مارلون براندو،‌ آنتونی کوئین
۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یه جمعه آبی
.: 1390/09/18 :.


امروز از اون روزهای جمعه است که خیلی دوسش داشتم و دارم. 18 آذر 90 رو برای همیشه ثبت میکنم. اون از صبحش که برام بهترین و دلنشین ترین لحظه رو رقم زد و فهمیدم که جسارت و دیوانگیم تمامی ندارد. خدایا ازت سپاسگزارم.
بعد از ظهر هم که با بروبچه های سپاس تو نمایشگاه تابلوهای نقاشی خانوم پروانه سپهری  و دیدن بچه ها بعد از چند وقت خیلی خوب بود. بعد از مدتها صدای دوست عزیز رو شنیدم که واقعا خوشحالم کرد. اما سورپرایز اصلی برد قاطعانه و عایل استقلال بود. وای دلم نمیاد سر بسر پرسپولیسیا بذارم اما آخر و عاقبت تیمی که مدیر عامل و مدیر فنی و مربی دستمال کش آخر همین میشه.



واقعا بعد از مدتها از ته دلم خوشحالم. بخصوص از حادثه صبح که بی نظیر بود برام. اما بردن پرسپولیس با سه گل هم واقعا عالی بود. خیلی حال کردم حال این استیلی موزمار اینجوری گرفته شد. هیچوقت یادم نمیره که خرداد 88 چطور تو مصلی خودش رو تام و جری میداد تا اینی که الان رئیس جمهوره، رئیس جمهور بشه یا اون پروین ملقب به علی دمبه که چجوری واسه دیدن این رئیس جمهور و مشائی اش، خودش رو به آب و آنیش میزد و آخرش هم دید و تو هیات مدیره راهش دادند. از مدیر عاملش هم که نگو حال آدم رو بهم میزنه که عکس سردارا رو پیرهن تیم میزنه تا بیشتر بگیره و به جیب بزنه. کلا از لنگی صفتها بدم میاد. خوشحالم که آبیهای عزیز اینا رو با آبکش یکی کردند آی حال داد آی حال داد.

راستی جای ناصر خان واقعا خالی بود تا به این دستمالها، مردانگی و مرد بودن رو یاد بده. واقعا جاش خالی بود.


مرد و مسلمان واقعی
.: 1390/08/28 :.
میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجار بازار حاضر به این کار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدوله، مالک بسیار ثروتمند ان روزگار، خواهر مظفر الدین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی رسید به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازاریها پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملی سرمایه گذاری کنم. و به این ترتیب بانک ملی با پول خانم فخرالدوله تأسیس شد.
همچنین یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجهی نمی توانست مغازه اش را ببندد. روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجه شد مغازه ای بسته است. ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند. شاه پرسید: "پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟" مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست دراین روز عرق بفروشم. شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حق با عرق فروش ارمنی است. آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت:
"در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است".

از میان خاطرات عمران
.: 1390/02/25 :.

این خاطرات زیبا و دلنشین عمران صلاحی را در اینجا دیدم. حیف اومد که بقیه دوستان اینا رو نخونند. خیلی زیبا هستند.

 


خودم هستم

یک روز دو خانم زیبا در خیابان نادری قدم می زدند. نصرت رحمانی که پشت سرشان بود، داد زد: آقای نصرت رحمانی!

خانم ها برگشتند و او را نگاه کردند.

نصرت گفت: خودم هستم!

معین

یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.

گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چشم، نوار کاست معین خواننده را از جیبش در آورد و یواشکی به من داد.

انبر دست

با احمد شاملو در انتشارات ابتکار نشسته بودیم که یکی وارد شد و پرسید: انبر دست دارید؟

شاملو گفت: جلد چندمش را می خواهید؟!

مقدمه

احمدرضا احمدی می گفت: این روزها کتاب های شعر فروش خوبی ندارد. این دفعه می خواهم از " علی دایی " یا " هدیه تهرانی" خواهش کنم برای کتاب هایم مقدمه بنویسند.

اشتباه

در سفر سوئد خیلی ها من و سید علی صالحی را با هم اشتباه می گرفتند. وقتی صالحی شعر می خواند از من تعریف می کردند، وقتی من طنز می خواندم، به او فحش می دادند!

شعر و داستان

از محمد علی سپانلو پرسیدند: زمانی داستان هم می نوشتی، چرا دیگر داستان نمی نویسی؟

گفت: من اگر 15 صفحه شعر بنویسم، می گویند یک شعر بلند نوشته ام، اما اگر 15 صفحه داستان بنویسم، می گویند یک داستان کوتاه نوشته ای!

ساختار

شمس لنگرودی می گفت داشتیم برای خودمان شعرمان را می گفتیم که " ساختار گرایی " مد شد. مدت ها زحمت کشیدیم و ساختار گرایی کردیم. این دفعه گفتند در شعر باید " ساختار شکنی " کرد.

فهم شعر

دکتر رضا براهنی می گفت: در زمان شاه ما می خواستیم طوری شعر بگوییم که مردم بفهمند، اما ساواک نفهمد. کار بر عکس می شد، یعنی مردم نمی فهمیدند و ساواک می فهمید!

استاد

مفتون امینی می گفت: روزی با غلامحسین نصیری پور به کوهنوردی رفته بودم. بین راه نصیری پور مرتب مرا " استاد " خطاب می کرد. من هم سینه را جلو می دادم و خودم را می گرفتم. به اولین قهوه خانه که رسیدیم، دیدم دوستمان به قهوه چی هم " استاد" می گوید. معلوم شد " استاد " تکیه کلام اوست.

ایدز

در کافه ای جوانی شاعر به آقای شکرچیان گفت: چرا این طور که من شعر می گویم، شعر نمی گویید؟

شکرچیان گفت: اگر آدمی تا پنجاه سالگی ایدز نگیرد، دیگر نمی گیرد!

ترکیب

یک نفر برای صرفه جویی در کلمات، نام سه نویسنده را این طوری با هم ترکیب کرده بود:

جلال آل احمد محمود دولت آبادی!

خواننده: مرده شور ترکیبت را ببرد!

بیماری

خسرو شاهانی در خانه بستری بود. آخرین روزهای عمرش به دیدن اش رفتم. خیلی خوشحال شد و گفت:

بیماری من چون سبب پرسش او شد

می میرم از این غم که چرا بهترم امروز!

جا

یک شب در یک مهمانی کنار محمد قاضی نشسته بودم. گلاب به رویتان، قاضی بلند شد که به دستشویی برود و از من خواست که مواظب صندلی او باشم. در محفل از شلوغی جای سوزن انداختن نبود.

همین که قاضی رفت، مهمان تازه واردی آمد و روی صندلی او نشست. من هم رویم نشد چیزی بگویم.

قاضی وقتی برگشت و دید صندلی اش را اشغال کرده اند، به من گفت:

بهر ..شیدن ز جا برخاستم

آمدم دیدم به جایم ..یده اند!

کجا؟

یک شب در انجمن ادبی صائب، استاد عباس فرات به من گفت: کجا داری می روی؟

گفتم: استاد، من همین جا ایستاده ام و جایی نمی روم.

استاد اشاره ای به قد بلند من کرد و گفت: داری به آسمان می روی و خودت خبر نداری؟


دو دلدار یا دو شلوار!؟
.: 1389/10/16 :.

زیاد در مورد مطلب امروز توضیحی ندارم از اونجایی که چند روزی گرفتاریهای خاص زندگی منو درگیر کرده زیاد وقت نمیکنم که نت بیام و یه دست به سر و گوشه این وبلاگ بکشم به همین خاطر دوست خوب و نازنینم ارس آزادی این مطلب رو برام نوشت که جا داره ازش تشکر کنم. قابل توجه جناب داش قیصر که هنوز از یاس فلسفی در نیومده و همش میگه چرا کسی منو درک نمیکنه و از این چرندیات. اوهوی مث بچه آدم پاشو بیا تا باهم بگیم و بخندیم حالت خوب میشه. البته تصمیم داشتیم آهنگ این مطلب رو هم برای دانلود بذاریم که به دلیل مشکلاتی که واسه آپلود پیش اومد نشد سعی میکنم به زودی لینک دانلودش رو هم براتون میذارم. باز هم از ارس عزیز بابت این نوشته خوبش سپاسگزارم.در ضمن عکس پائین نیز کاور آلبوم آتش آقای شهرام شب پره است که این ترانه «دو دلدار» در همین آلبوم قرار دارد.



دو دلدار یا دو شلوار؟!

ارس آزادی


یکی از مقولاتی که در جامعه ما دچار خلط مبحث شده است وجود مقوله دو تائی شدن شلوار مرداهاست. این مساله که وقتی تنبون آقایان دو تا می شود زود به فکر تجدید فراش میفتند بعضا این اتفاق یا دائمی است یا موقتی یا خیابانی (خواهشا این را با فردوسی پور و مزدک خلط مبحث نکنید، خیابانی یعنی اینکه مقوله تنبون در خیابان به جنبش در آمده و با دیدن اولین کیس و طی کردن مقولاتی نظیر بلند کردن و مکان و خونه خالی سریعا رفع و رجوع می گردد).

اما الان بحثی که وجود دارد نقش این مساله در زمینه هنر و موسیقی ما است که چقدر این مقوله در موسیقی ما تاثیر گذاشته است، یک زمانی بعضی از هنرمندان عزیز دل برادر ما که یعنی جناب هومن و کامران (براساس شنیده ها هموطنان قزوینی ما از طرفداران بسیار پر و پا قرص این دو عزیز هستند و هلاکشان هستند) مقوله ای تحت عنوان غیرت را با آهنگ بسیار زیبای «لیلی مال من، لیلی مال تو» به چالشی عجیب کشاندند که به دلیل طولانی بودن این مبحث، جا دارد بعدا بیشتر در موردش بحث کنیم. اما فعلا بحث ما بر روی مقوله دو تا تنبون است که به قول هموطنان اصفهانی:«یکیش کمس، دو تاش غمس، سه تاش خاطر جمس».

خب به لحاظ هنری من تابحال اشعار و آهنگهای زیادی در این زمینه شنیده ایم که شروع کننده این جریان فردی معلوم الحال به نام شاهکار بینش پژوه بود که با ترانه هایی نظیر «خیال نکن»و«خیالی نیست» و «یکی از ما» راه را برای سایر دوستان نظیر حامد هاکان و محسن یگانه و محسن چاووشی باز کردند و این دوستان با خلط مبحث این جریان دو تا تنبون با خیانت سعی در توجیه حماقت عاشقان کردند که به هیچ عنوان این مقوله قابل توجیه نیست.

اما بهترین اثری که در این زمینه خلق شده است آهنگ بسیار زیبا و وزین و باوقار «دو دلدار» با صدای جاودانه جناب شهرام شپهره می باشد. من که ارادت عجیبی به این هنرمند مردمی دارم که با حضورش انرژی خاصی را به همراه می آورد. (خدا قسمت شما هم بکند که ما چند سال پیش در آنتالیا به حضور ایشان رسیدیم و از کنسرت بی نظیرشان لذت فراوان بردیم و تا چند روز این کمر ما همین جوری وول می خورد و از جنب و جوش نمی افتاد)

این آهنگ که از ساخته های خود جناب  شهرام میباشد اینگونه آغاز می شود « واسه یک دل یه دلبر بسه اگه این دوتا بشه/یکیش هوسه/اگه دو سه بشه دنیا قفسه/ یه دل دارم/دو دلدار/گرفتارم و گرفتار». خب اینجا شاعر که خود جناب شهرام خان هستند اعتراف می کنند که یک مرد تو داشتن یک دلبر هم مثل خر تو گل مانده است و نیازی نیست که بخواهد شلوارش را دو تا کند اما از آنجایی که به آن مثل اصفهانی پایبند است اعتراف میکند که دل لامذهبش دو تا  دلبر دارد و در انتخابش هم مثل نگهداری یکیش که در جمله بالا وصفش رفته وامانده است. شما اگر به این بیت از مقوله جامعه شناختی نگاه کنید ملاحظه می فرمائید که در این واژگان بسیار ساده دنیایی از معانی نهفته است. تجربیات جامعه شناسی می گوید که یک مرد باید به همسرش یا دوست دخترش وفادار باشد والا چنان بلائی سرش می آورند که روزی ده بار بیاید در فیس بوک استیتوس بنویسد که به جان خودم غلط کردم. خب بهرحال شما میدانید که نوشتن غلط کردم در فیس بوک تبعات بسیار ناجوری دارد و ممکن است سوژه های بالقوه ای را که در  your friend listوجود دارد از بین برود و شما به همین عذاب الهی که دچارش کنید باید اکتفا کنید.

در ادامه این ترانه بسیار زیبا ما میشنویم که جناب شهرام خان می فرمایند:« یه دل دارم و دو دلبر یکی از یکی قشنگتر/از این دو دلدار من هیچکی نداره بهتر/یکیشون خوشگله مو کوتاهه/یکی مو بلند عین ماهه/اولی سرخ و سفید و بوره/دومی سبزه ی پر غروره/هر دو تا همسایه ی دیوار به دیوارمن/هر دوتا رو دوست دارم هر دوتا دلدارمن»

خب باز هم میبینید که شاعر به وجود دو تا نتبون اشاره دارد و از ابرازش ابائی نداره(ای روتو برم سنگ پای قزوین پشت سر این نماز می خونه) و اعتراف می کنند که از بس زیبا و دل پسند هستند که به هیچ عنوان نمیشود از آنها گذشت کرد و بی خیالشان شد. در وصف یکیش می فرماید که موهایش مدل گوگوشی است و بوره و سفید مثل ماه میماند که خب انصافا کیس بسیار مناسبی می باشد و نمیتوان از چنین چیزی در گذشت و بی خیالش شد اما در وصف دومی می فرماید گیسو کمند و سبزه (اوففففف) و پر غرور می باشد که این مورد هم دهن هر مردی را آب می اندازد و گذشتن از آن کار حضرت فیل می باشد، خب بدبختی شاعر اینجاست که هر دو تا اینها همسایه دیوار به دیوار هستند و هر روز چشمشان تو چشم همدیگر است و بالاخره خوبیت ندارد، هر جور شما حساب کنید همسایه جزو اموال یک فرد محسوب میشود و نباید اجازه داد که دست غریبه های به این دو تا سیب سرخ رسید و طبق همان مثل قدیمی که می فرماید «هلو در همسایگی و تو غلط میکنی میری کوچه های دیگه الدنگ» این از اصطلاحات خیابانی رفقا میباشد که در زمان خریت افراد و با دیدن دختران همسایه همان فرد نثار وجودش میکنند تا رفیقشان آدم شود. خب در این بند هم مشخص است که کار شهرام خان خیلی سخت است و اصولا بنده هم یواش یواش به این نتیجه میروم که :«خدا یکی یار یکی همسر یکی و دوست دختر یکی» این تنها راه حل مناسبی است که به ذهن این حقیر میرسد و الا «کی زنش رو به ما میده» البته این شعر یه بندی به انگلیسی دارد که فردی به نام پیروز بلغور میکند که تو همین مایه ها است که تو خیلی باحالی و منم تو را میخوام و نمیشود و این حرفها بی خیالش بابا به همین شهرام خان خودمان بچسبیم که فردی بسیار سست عنصر و ضعیف النفس می باشد و پای حرفی که خودش میزند نمیماند شما به این بند آخر ترانه توجه بنمائید که تا به سست عنصر بودن این آدم پی ببرید:« واسه یک دل یه دلبر بسه اگه این دوتا بشه/یکیش هوسه/اگه دو سه بشه دنیا قفسه/اگه سه چار بشه که دیگه هوا پسه/ راس میگه واسه یک دل یه دلبر بسه»

آخه مرد حسابی خودت رو مسخره کردی یا مارو، یه ساعته داری از دافهای همسایه است تعریف میکنی و دهن ملت رو آب میندازی و آخر سرش بر میگردی میگی که واسه یه دل یه دلبر بسه؟ خجالت نمیکشی؟ حیا کن این کارا چیه که میکنی؟ مگه من مسخره تو هستم داشتم مقوله دو همسری رو در موسیقی ایران بررسی می کردم که این خوبه یا بده؟ که جناب عالی تِر زدی به همه نظریات گهربار من.

 

این پاراگراف بالا را شما نشنیده بگیرید بهرحال آدم باید تکلیفش را با همچین هنرمندانی روشن بکند که بیخود و بیجهت مردمی را سر کار نگذارند. این مقوله دو شلواره شدن آقایان مقوله است که به قدمت تاریخ میشود و هیچ کاری هم نمیشود کرد وقتی که قابیل به خاطر یک زن میزند داداشش را از دنیا ساقط میکند یا همین چند وقت پیش یک مردی در میدان کاج به خاطر یک زن یه نفر دیگر را جلوی چشم مردم سلاخی کرد منم به نتیجه ای که جناب شهرام خان رسیدند می رسم بهتر است در این دوره زمانه مواظب زیپ شلوارمان باشیم که به نظر بنده جزو خطرناک ترین مکانهای رو زمین میباشد که به تنهایی باعث کشت و کشتار خیل عظیمی از انسانها شده است (جنگ جهانی اول هم سر همین رقیب عشقی همین طور الکی الکی شروع شد، یک بدبختی در صربستان یک دختری را دوست داشت بعد این دختره تو کاسه اش گذاشته بود و رفته و نامزد شاهزاده اطریش شده بود که بهرحال اون بدبخت هم اومد حق شاهزاده ر. کف دستش بذاره که یهو باعث و بانی جنگ جهانی اول شد، به قول معروف همیشه پای یک زن در میان است).

خب امیدوارم از این بحث آسیب شناسی این ترانه رضایت کامل داشته باشید و اگر باز مشتاق ادامه این بحثها هستید در همین وبلاگ کامنت بگذارید بالاخره مدیر وبلاگ خبرش را بهم می رساند. از اکبر هم ممنونم که همه بهانه های تنبل بازی را از من گرفته است و من هر از گاهی اینجا مطلبی می نویسم البته من بسیار مشتاقم که دوست خوبمان جناب داش قیصر هم با نظراتش ما را منور بنمایند بهرحال در زمینه مقولات شلوار ایشان ید طولانی دارند.


پی نوشت: دوستان شکر خدا هفته نامه چلچراغ هم رفع توقیف شد و از روز شنبه دوباره بر روی دکه های مطبوعاتی قرار میگیرد. این هم عکس رو جلد چلچراغ که برای بزرگتر نشان دادنش رویش کلیک کنید.


 


لایحه خانواده، مخلصتیم!!!
.: 1389/06/02 :.

یه زمانی قرار بود با یه دوستی که به اسم مستعار داش قیصر برام می نوشت اینجا رو از سوت کوری در بیاریم اما خب در دسترس نبودن این عزیزم باعث شده بود که نتونم زیاد در کنارش باشم الان این چند روزه این دوست عزیزم مهمون خانه کوچکم شده و بهتر است از این موقعیت استفاده کنم و این نوشته زیبایش را در اینجا برای استفاده دوستان قرار دهم. امیدوارم این داش قیصر دست از تنبلی ورداره و بازم برامون بنویسه.

 

 

 

دِ لامروت یه کاری نکنین که بازم من دوباره بیام و باز یه لیچاری بار این و اون بکنم خب خجالت هم خوب چیزیه. مخلص کلوم اینکه من با این خانومایی که داد و قال می کونن و هی می گن مرد باس یه زن داشته باشه و لاغیر خوشم نمیاد.

زیر این گذر که میام زنای محل همشون به چشم برادری بهم نگاه می کنن تا ببین از این نگاه لاکردار ما توفیری واسشون حاصل میشه یا نه؟ اما خب دیگه ما به خان دائی قول دادیم که دیگه از این کارا نکنیم تازه این کریم آب منگول هم به گوشش بشنفه که قیصر زیر سرش بلند شده و تنبونش دو تا شده حرف در میارن و نمیشه سری بالای سرا بولند کرد. حالیته که آبجی. این کارا خوبیت نداره. دِ بابا مردونگی به این حرفا نیس که دشنه رو تو روز روشن تا دسته تو شیکم نامرد بکونی و بگی اوس کریمو عشقه.

حالا مگه چی شده؟ عیبی داره طبق شریعت دینمون مرد چار تا زن بستونه و یه سر و سامونی به این دخترای دم بختی که له له شوعر رو می زنن بده؟ دِ نه دیگه این نمایندگان مجلس شورا به فکر دخترای دم بختن و بد کاری می کنن؟ نه به مولا

حالا این داش فرمون ما یه خبطی کرده و خاطر خواه شده دلیل نداره که این همه لولو و ممه و ممه کنین. خب زن داشته که داشته از قدیم الایام گوفتن زن یکیش کمه دو تاش غمه سه تاش خاطر جمه. تازه با این قانونی که داره میاد مام باس یه فکری به حال خودمون بکنیم. حالا خب درسته که ما خاطر خواه اعظمیم اما خب دیگه. همش که نمیشه یه نوع میوه رو خورد یه روز هلو یه روز انار یه روز هم طالبی حال میده.

حالا از اینا بگذریم چه دلیلی داره یه فوتبالیست روزه بخوره، فوتبالیست باس فحش بخوره تا تو زمین گل نخوره. بازیکن باید جربزه داشته باشه یا توپ ازش رد بشه یا بازیکن حریف والا این فوتبالیست باس بذاری دم دروازه و به توپ بیست میلیمتری بستش. چه معنی داره این علی کریمی بخواد رو حرف آق آجرلو حرف بزنه. بهرحال عزتی و احترامی و حالا که سبزی که سبزی، خب قورمه سبزی هم سبزه.

باس از این داش علی یاد بگیره که چطوری یه روز با داش محمود فالوده میخوره بعد یه روز دیگه اش میره پیش این میرکوپن و سکه یه پولش میکنه و آخر هم باز دس تو دس حاج حبیب میذاره و تیمش رو جم و جور میکنه. البته این آخریا با حاج ممد مایلی خوب حرف نزد یادم باشه بدیم دست این بروبچ تا یه گوشمالی بهش بدن بهرحال حاج مایلی گفتن و بزرگتری گفتن.

از این بگذریم من تو کار این جوونا موندم یا مث این صاحب وبلاگ دخمه (منظورم این اهبر خونه بدوش هستش) میشه مث ممل آمریکایی و عشق یو اس آ چشاش رو کور کرده و این تهرون خودمون رو ول کرده و چسبیده به این نیوجرسی مادر مرده یا میشن مث آق سید گوزنها که نعشه کراک و شیشه و میشه هستند. دِ خجالت بکشین برین دانشگاه و انقلاب علمی بکنین نذارین این اساتید غرب زده مفلک جاسوس سیا دچار رکود علمی بشن. دِ مذبتو شکر بذارین سرمون به کارمون گرم باشه.

من موندم تو کار این روشنفیکرهای یک قرونی (قیمت دو زاری برای یه شکر دیگه است که تو فیلم آق مارمولک می گفت زیاد جدی نگیرین) که خودشون رو جدی میگیرن و خیال می کنن که فقط اینان که باس در مورد ملت فکر کنن. ملت همیشه در صحنه الان در اضطراب سالوادور هستند که ببین باز می خواد سر و ته کی رو هم بیاره، خب کم کاری نیست که طرف از اون دنیا نیومده که راس بگرده و بگه خیالی نیست باس یه کار مفیدی انجام بده.

صب کن بینم انگار موقع بررسی لایحه خانواده دعوا سر اینه که زودتر این لایحه تصویب بشه تا با شرایط اسلامی سالوادور از سیمای حاج عزت پخش بشه تا کسانی که امکانات سیم انداختن به در و همسایه ندارن به طور عملی کارکرد این لایحه بسیار وزین و گوهر بار رو ببین.

برم از این خان  دائی بپرسم که لایحه خانواده چه کارکردهای دیگه ای داره تا من میرم و برمیگردم  در پناه اوس کریم سبز و آبی و سرخ و سفید و عنابی باشید.

مخلص همگی/ داش قیصر


آی مجردی
.: 1389/01/30 :.

موضوع انشا: مجردی بهتر است یا متاهلی؟(مربوط به یک کلاس پسرانه است)

نظر به اینکه مقوله ازدواج یکی از مهمترین مراحل زندگی هر فرد است به همین خاطر با توجه به موضوع این جلسه کلاس انشا قصد داریم به روشن سازی این مقوله بسیار پراهمیت بپردازیم.

ازدواج به لحاظ لغوی معانی زیادی دارد که در حوصله بحث این جلسه نمی گنجد اما به لحاظ جامعه شناختی ازدواج یعنی اینکه دو نفر مجرد (حال یا سابق، سابق از جنس مذکر قصد دارد دو شلواره شود یعنی با شرمندگی تنبونش دو تا شده و میخواهد سر زنش هوو بیاره، بر پدر و مادر هر کی که رو دیوار فحش بنویسه) در کنار هم زندگی کنند و اگر مشکل بارداری و سایر مشکلات بهداشتی و روانی را نداشتند میخواهند بچه دار شوند و بعد بچه هایشان ازدواج کنند و صاحب نوه و نتیجه گردد (آرزو بر جوانان عیب نیست، بدنت داغه و خبری از هزینه بیمارستان و زایشگاه دستت نیست وقتی فاکتور سه میلیونی جلوی چشات رقصیدن تازه میفهمی حساب یه میلیونی با سود سالیانه صد هزار تومن چه حالی میدهد به صاحب بچه).خب این سیکل طبیعی همیشه بوده است و باید ادامه یابد.

اما اصولا چرا یک فرد ازدواج میکند؟ مگر عقلش پاره سنگ برداشته است که کسی برای خودش نکیر و منکر بتراشد؟ با کمال شرمندگی بله. (شما به بقیه اش کاری نداشته باشید بهتر است آن اس ام اس مربوط به آمار عقلا و صاحب زن و بچه را دوباره بخوانید، بنا به پاره ای مسائل امنیتی و حیثیتی از درج چنین پیامکهایی معذوریم)

اصولا فرد مجرد (لزوما آقایون) نمیتواند خانه مجردی بگیرد پس باید حتما و بنا به مصلحت ازدواج بکند تا بتواند خانه مجردی (ببخشید همان خانه بخت) را بگیرد.

آخر یک نیست به من بگوید با این شرایط جدیدی که سایت ازدواج برای دختران و پسران گذاشته است مگر میشود ازدواج کرد. خب ماشالله پسران این دوره زمانه کوتوله شده اند و مردان چهار شانه را فقط می شود در هالیوود پیدا کرد خب همه هم که امکانات سفر به خارج از کشور را ندارند (تازه این مردای خارجی اصلا اهل زن و زندگی نیستند همش دوس دارند با جک و جونور و جی اف واین جور چیزها سرشون رو گرم کنند همون پسرای شکم گنده و کوتاه ایرانی بهتره، بهرحال کمبود امکانات است و یه جوری باید ساخت)

در مورد شرایط ازدواج دختران هر کاری کردم که چیزی بنویسم دیدم از هر طرفش به کسی بر میخورد پس عجالتا به همین پسران بپردازیم بهتر است.

همین پسران مجرد نمی توانند وارد شهربازی شوند چون نوشته است ورود آقایان مجرد ممنوع است (خب مگه بچه ای که میخوای بری شهربازی برو دنبال کار و زندگیت. تازه درس بخون و از دانشگاه قبول شو هم کلاسش بالاست و هم تنوع انتخاب زیاده، اینم یکی از مزایای دانشگاه رفتن است).

تازه همین آقایان مجرد بروند تایلند و برگردند همه یک جوری نگاهشان می کنند که انگار مترسک سر مزرعه هستند و جوری با شماتت می پرسند که شما رفته بودید تایلند، که آدم دلش میخواهد دیگر پایش را از میدان آزادی به آن طرف تر نگذارد. اتفاقا تایلند کشور خوبی است و معابد زیبایی دارد که برای گردشگری خوب است، حالا اگر اکراین هم رفتید ایرادی نداره فقط معابد اوکراین کمی زنده هستند و برای کسانی که قلبی ضعیفی دارند اصلا خوب نیست دیدنشان. بهرحال دیدن قدرت و عظمت آفرینش خداوند قلبی محکم و قرص میخواهد که مثل ساعت کار بکند.

اصولا بحث ازدواج بحث بسیار شیرین و خوبی است اما بهتر است زیاد در این مسائل کنکاش نکنید اگر در آستانه ازدواج و بچه دار شدن هستید سریع بجنبید که وام یک میلیون تومانی در راه است تازه سود صد هزار تومانی را خرج نکنید آنقدر برکت دارد که بعد از بیست سال یکصد و بیست میلیون تومان سرمایه می شود (چیه چرا می زنید؟ مگه من گفتم؟ خود رئیس محترم جمهوری اسلامی در خیل عظیم و میلیونی شهروندان ارومیه ای گفته است. اگر باور ندارید خب به من چه؟ من فقط نقل قول کردم)

با توجه به این دلایل بسیار قوی بهتر است که جوانان کشور ازدواج نکنند والا وزیر و وکیل و نماینده مجلس و رئیس سازمان جوانان در مورد چی حرف بزنند تا حقوقی که پای سفره زن و بچه محترمشان می می برند حلال و نوش جانشان باشد.

(خب کلاس انشاست نه مجمع عمومی سازمان ملل که دو ساعت فک بزنم، همینقدر بسه تا بعدا بیام بقیه شو بهتون بگم) 

 پی نوشت:

هر وقت غمگین باشم طنز نوشتنم گل می کنه. چند صباحی است که به اون صورت نخندیدم . چند وقت پیش مطلب طنزی در مورد سایت ازدواج نوشته بودم اما الان با یه مقدار تغییر و تصحیح در اینجا میاورم. شاید از نظر خیلیا این طنز نباشه اما امیدوارم در شرایطی که خودم زیاد نمی خندم باعث تبسم دوستان گردد. تا چند روز آینده اگر خدا بخواد از لحاظ خونه سر و سامان می گیرم و احتمالا اینترنت خونه ام تا سه چهار هفته درست میشه و دیگه از این کافی نت ها راحت میشم.



سالهای لهجه دار
.: 1388/12/03 :.

خوب شد که این داش قیصر این مطلب رو برام ایمیل کرد والا مونده بودم که در مورد سالهای مشروطه چی بنویسم. خودم در مسافرتم باز و نمیتونم این هنرنمائی ها رو ببینم دوستانی که دیدن و همین داش قیصر عزیز راست و دروغش پای خودش. حیف که دستم به طنز نمیره والا خودمم دلم میخواست یه چیزی می نوشتم. چه حیف شد که سالهای مشروطه از امیرکبیر به این ور ول کردم و نگاه نمیکنم. حالا به کجا رسید.
در ضمن این عکس رو به سلیقه خودم گذاشتم تا یادی از خاطرات سریالهای طنز رو داشته باشی اما انگار سالهای مشروطه رو دست شبهای برره بلند شده است.






جان من شوخی نکنید یعنی چی زبان مادری؟ خب یعنی زبانی که مادرش می حرفد و تو هم میحرفی پس این زبان پدری کجا رفت؟

نه طنز نیست باید گریه کرد این مظفرالدین شاه مادر مرده که اتفاقا مادربزرگش مهدعلیا بود و بنا به روایت جناب ورزی عاشق امیر کبیر بود (من نمیگم اینو جناب خسرو معتضد در سالهای مشروطه تو حلقوم ملت کرده) چنان به لهجه سلیس ترکسی اصیل صحبت میکند که بایرام باقالی هم در اخراجی ها نمیتوانست از خودش بروز دهد. حالا اینها بماند این محمدعلی شاه بی پدر و مادر که اتفاقا پدرش همین مظفرالدین شاه مادر مرده که بازم اتفاقا مادربزرگش مهدعلیا بود و بنا به روایت جناب محمد علی ورزی عاشق امیر کبیر بود هم چنان فارسی را لهجه اصیل تبریزی می حرفید که من به ترک بودن ستارخان چنان شک کردم که گفتم احتمالا همین ستارخان با آن فارسی سلیسش دستور حمله به مجلس را داده است. خب مرتیکه این ریحان رو از کجا آوردی لااقل داغلار قیزی ریحان رو پخش میکردی تا به یمن حماسه عظیم 22 بهمن یه حرکات موزون آذری می نمودیم تا خواص از ما یاد بگیرند تا صریحا اظهار وجود کنند نه اینکه این داش مهدی و میر جان ما بشینند و باز با خودشان حرف بزنند حالا نتیجه چه شود به شما چه باز خواص می دانند و خودشان.

داشتم می فرمودم که بابا ستارخان بابا باقر خان بابا سردار و سالار ملی چه باحال فارسی حرف میزدند به جان خودم به جان این باجناقم که میخوام سر به تنش نباشه من اگه این جوری فارسی حرف می زدم الان برای خودم یه الهی قمشی بودم که بیا و تماشا کن.

جان من این ستارخان بود این طوری فارسی حرف میزد چنان فارسی رو خوب حرف می زد که افتخاری نمیتونی اصفهونی حرف بزند؟

حالا آخر این مهد علیا چی شد؟ آخی عشق نافرجام شیرین بی فرهاد لیلی بی مجنون عذرا بی وامق وای من چی بگم.

آی کجایی فرمون که قیصرت هنگید و چیزی نمیتونه بگه به جان این کریم آب منگول داش قیصر هم نمیتونه به خوبی ستارخان فارسی حرف بزنه دقت کردین حتی این گوگوش هم که میخونه بعضا مثل عهدیه شینش شش تا نقطه داره و باز مثل ستارخان نمیتونست به این خوبی فارسی حرف بزنه.

مسعود کیمیایی جان کجایی که قیصرت بی ستارخان شد تازه تو هم مثل ستارخان نمیتونی فارسی حرف بزنی.

تازه اگه ستارخان ترکی حرف میزد شیخ فضل الله هم اعدام نمیشد عجب مرد نازنینی بود یه کاری کرد که مهرش به دست دشمن نیفته. آخی دل آدم کباب میشه وقتی این صحنه ها رو میبینه امیر رو در فین کشتند و اینو در پای طناب دار. اما کو فرق معامله. یکی برای ایرانی مرد و این کی من نمیدونم برای کی مرد اما یادمه گفت دشمن داره مشروطه رو منحرف میکنه و ها راستی ای که گفتی مشروطه یعنی چه (ا این شیرفرهاد وسط سالهای مشروطه چیکار وکنه؛ البته اگه تو قسمتهای بعدی دیدن نظام دو برره با خرزو خان اومد دهن این اصلان رو آسفالت کرد و امینه رو دزدید تعجب نکنید از این جناب ورزی و خسرو خان هیچی بعید نیست آخه مگه نمیدونین مهدعلیا عاشق امیرکبیر بود)

زبان مادری به جایی رفته که حتی عرب هم نتوانسته است به آنجا نی بیندازد آخه نمیتونست مثل ستارخان فارسی حرف بزنه. خب چیکار کنیم؟

خب مقصر این دشمن و عوامل استکبار هستند اگه این ریحان و امینه نبودند حتما ستارخان به ترکی حرف می زد نه بابا همش زیر سر این انگلیس بی پدر و مادر است که باعث شد مهد علیا عاشق این امیر کبیر بشه و بعد هم مظفرالدین شاه لهجه ترکی پیدا کرد و بعدش هم محمدعلی شاه با لهجه زیبای آذری به کنلل لیاخوف دستور حمله به مجلس را داد و اونم باعث شد تا ریحان بیاد تا ستارخان به فارسی سلیس بخواد بخونه :

داغلار قیزی ریحان ریحان ریحان
عالم سنه حئیران حئیران حئیران
گؤزللر گؤزلی ریحان ریحان ریحان
عالم لر ازلی ریحان ریحان ریحان
عالم سنه حئیران حئیران حئیران
نه گؤزل سن آی قیز
گول چیچک سن آی قیز
بیردانه سن آی قیز
دردانه سن آی قیز
بیر قارادیر گؤزون ریحان ریحان
بالدان شیرین سؤزون ریحان ریحان
عالم سنه حئیران حئیران حئیران
نه گؤزل سن آی قیز
گول چیچک سن آی قیز
بیردانه سن آی قیز
دردانه سن آی قیز



عزت همگی زیاد از زیاد؛ داش قیصر



در گوشی(۳)
.: 1388/11/28 :.

تو هواپیما که سقوط میکنیم، قطار هم از ریل خارج میشه، تو اتوبوس هم خرو پف ملت رینگ تون موبایلشون نمیذاره راحت باشه بگین ما چه جوری آسوده و راحت مسافرت کنیم؟


درگوشی (2)
.: 1388/11/25 :.

خب عزیزم این ولنتاین که میگن چی چی هست؟خوردنیه؟ نوشیدنیه؟ دادنیه؟ خوشمزه است؟ مزه ایستک انار میده؟ من از ایستک شش میوه خوشم نمیاد ها گفته باشم.

حالا چه جوریاس؟ مال خواصه؟ چه رنگیه؟ نگو سبزه که دارم بالا میارم.

عزیزم عیبی نداره این دفعه تهنا تهنا بخورش دفعه بعد با هم میریم تو فرحزاد آب زرشک میزنیم به سلامتی خواص.

آی قربون این ولنتاین برم که باعث شده من اعتیاد به شکلات رو ترک کنم آخه گیر نمیاد بخورم.

عزیزم عزت زیاد


درگوشی (1)
.: 1388/11/23 :.

درگوشی یه چیزی بهت بگم به کسی نگی ها:

عزیزم سر سفره عقدت از سبز و سبزی استفاده نکن آخه میگن شگون نداره.


1 2 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.