۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲! ۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چرا آندروئید؟
.: 1390/03/02 :.

خیلی از دوستان از من می پرسند که آندروئید چیه؟ تو چرا اینقدر از این سیستم حرف میزنی؟ خب در این مقاله که اینجا منبعش میباشد به این مساله می پردازد و دوستانی که دوست دارند گوشی هوشمند بگیرند میتوانند با مطالعه این مطلب بهتر و راحتتر تصمیم بگیرند که چرا باید به سراغ آندروئید بروند.


همان طور که می دانید،اندروید سیستم عامل بسیار قدرتمند و انعطاف پذیر شرکت گوگل است که گوی سبقت را از سیستم عامل سیمبین گرفته است و رقابت تنگاتنگی میان آن و سایر سیستم عامل ها برقرار است.همچنین،اخیرا تعداد وسایلی که با این نوع سیستم عامل به بازار عرضه شده اند،روز به روز در حال افزایش است و همچنین از شهرت بسیار بالایی هم برخوردار شده اند.از موبایل ها گرفته تا تبلت ها،این روز ها بیشتر حرف از اندروید است تا سیمبین!

شاید عاملی که این نوع سیستم عامل را به جذابیت فراوانی رسانده است،عرضه نسخه های جدید و به قول معروف آپگرید هایی است که در عین حال،مشکل بسیاری از خریداران این نوع دستگاه ها هم هست،چون هیچ کس از تاریخ عرضه نسخه جدید خبر ندارد و شک را برای ان ها بوجود می آورد.

بنابراین،دانستن این که کدام ورژن چه قابلیت هایی را برای شما به ارمغان می آورد،به شما این امکان را می دهد تا با آگاهی بیشتری اقدام به خرید کنید.

سیستم عامل های اندروید

اندروید شامل ورژن های متعددی است که از ۱٫۶ تا ۲٫۳(Gingerbread) مختلف اند.هر چند که این نسخه ها از لحاظ هایی با هم شباهت دارند،اما همینطور قابلیت ها و امکانات مختلفی را ارائه می دهند.حتی ممکن است تفاوت هایی میان ورژن ۲٫۱ و ۲٫۲ وجود داشته باشد که شما را به حیرت وا دارد!شاید دلیل این مسائل،وجود تعداد زیاد و مختلف رابط های کاربری(یوزر-اینترفیس) باشد که توسط سازندگان دستگاه های مبتنی بر اندروید،بر روی این سیستم عامل اجرا می شوند.

پس تا پایان این مقاله با ما همراه باشید تا دستتان موقع خریدن این جور دستگاه ها،بازتر باشد.

رابط کاربری سازندگان

هر چه تعداد وسایل مبتنی بر سیستم عامل اندروید در بازار بیشتر می شود،تعداد رابط های کاربری ای هم که توسط سازندگان بر روی این دستگاه ها اجرا می شود نیز افزایش می یابد.برای مثال،برند های motorolla،HTC،Samsung و LG همگی دستگاه هایی را با سیستم عامل اندروید به بازار عرضه کرده اند و جالب این جاست که رابط های کاربری مختلفی را هم هر برند برای این جور دستگاه ها ارائه داده است.به طور نمونه،برند موتورولا از رابط کاربری “Moto Blur” استفاده می کند و این در حالی است که برند HTC،از “Sense UI.”بهره می برد.طبق معمول،هر کدام از این رابط های کاربری،یک سری فواید و همچنین یک سری اشکالات را به همراه دارد.مثلا همین “Moto Blur”باعث افت کارایی گوشی می شود ،درست مثل Droid X.جالب این جاست که گاهی اوقات هم،آپگرید های هفتگی گوگل با تاخیر برای گوشی HTC Incredible نمایان می شوند.پس رابط های کاربری هم،مسئله دیگری در خرید این جور وسایل به شمار می آیند.

به منظور این که تجربه ای بسیار لذت بخش و با کیفیت را با این سیستم عامل محبوب و جذاب داشته باشید باید به سراغ گوشی هوشمند Google Nexus S بروید!در این صورت،هم گوشی و هم سیستم عامل،بویی از گوگل برده اند!

محدودیت های بعضی از گوشی ها

تعداد زیادی گوشی های مبتنی بر سیستم عامل اندروید،به فکر آپدیت های این سیستم عامل نبودند و به همین خاطر وقتی گوشی ها را روانه بازار کردند،تازه فهمیدند که چه مسئله بزرگی در پیش است!به هر حال،قابلیت دریافت آپدیت های این سیستم عامل،یکی از مهم ترین فاکتور ها برای خرید این جور گوشی ها به شمار می آید و داشتن محدودیت در این زمینه،می تواند مهم ترین عامل در زمینه عدم موفقیت در فروش باشد.به طور مثال،گوشی My touch 3g که توسط شرکت AT&T ساپورت می شود،از سیستم عامل اندروید ورژن ۱٫۶ استفاده می کند و بزرگترین مشکل این است که در همین ورژن به دام افتاده است و به دلیل محدودیت های سخت افزاری،هیچ امکانی برای آپگرید به ورژن های بعدی وجود ندارد!

واقعا،انتخاب یک گوشی اندروید که بتواند آپدیت ها را دریافت کند و هیچ محدودیت سخت افزاری در این زمینه نداشته باشد،چالش زا است،ولی اگر گوشی ای مد نظر شما است که ورژن اندروید آن ۲٫۲ و یا ۲٫۳ است،به طور حتم نباید از محدودیت سخت افزاری رنج ببرد و به همین دلیل،قابلیت دریافت آپدیت ها را خواهد داشت.به همین راحتی!اما،اگر گوشی مد نظر شما،از ورژن ۲٫۱ به پایین اندروید استفاده می کند،نباید زیاد به دریافت آپدیت ها دل خوش کنید.من به شدت به شما پیشنهاد می کنم که در خریدن این نوع گوشی ها عجول نباشید و تا حد امکان صبر کنید تا به عاقبت دارندگان گوشی My touch 3g چار نشوید!!

۳g  و یا ۴g؟

دستیابی به تکنولوژی ۴g و یا به عبارت صحبح تر”نسل چهارم”،هدفی است که اکتر خدمت دهنده های خدماتی به دنبال آن هستند.اگر چه هنوز گوشی هایی هستند که از این قابلیت پشتیبانی می کنند،مثل HTC Evo.آیا این به این معناست که به محض استفاده از ۴g به طور گسترده،گوشی های اندروید خریده شده توسط کاربران از مد می روند و به قول معروف outdated می شوند؟پاسخ هم بلی و هم خیر است!باید شما عزیزان این را بدانید که قابلیت ها و امکانات هنگامی مفید و کاربردی خواهند شد که نیاز کاربران به طرف آن ها رود.اگر از دیدگاه شما ۳g به اندازه کافی سریع است و نیاز های شما را برطرف می کند،پس بنابراین خریدن یک گوشی ۳g گزینه بسیار مناسبی خواهد بود.اما اگر شما خواهان بهترین و سریع ترین و مهم تر از همه،جدیدترین هستید،باید ین را بدانید که هیچ گوشی ای که با ۳g پیکر بندی شده است،نخواهد توانست آپگیرد های تبدیل شدن به ۴g را دریافت کند ،چون اصلا این قابلیت را ندارند!

شما حتما باید به این نکته توجه داشته باشید که این سیستم عامل نیست که یک گوشی را با ۳۴ یا ۴g پیکر بندی می کند،بلکه امکانات سخت افزاری واقعی گوشی است که وظیفه این عمل را دارد.پس باید این نکته را هم جزو مهم ترین فاکتور های خرید خود بدانید.

پیشنهاد من به شما این است که در بازار منطقه خود تحقیق و جستجو کنید تا بفهمید که چه زمانی فناوری نسل چهارم و یا “۴g”در منطقه شما امکان پذیر خواهد شد و همینطور به این فکر کنید که آیا حتما باید از قابلیت های ۴g استفاده کنید و یا نه!؟حتی،باید به این نکته هم توجه داشته باشید و قیمت پلن های ۴g و ۳g را مقایسه کنید و در صورتی که انتظار و خرید یک گوشی ۴g به قیمتش می ارزد،حتما این کار را انجام دهید وگر نه همان گوشی های ۳g عالی هستند.

برنامه های اندروید

اگر چه هنوز مارکت اندروید،از لحاظ تعداد برنامه ها،از مارکت apple عقب تر است،اما خوب آینده بسیار درخشانی در انتظار این مارکت است.همان طور که اندروید به ارتقا سطح کیفی و قابلیت های خودش می پردازد،نرم افزار ها و برنامه های این سیستم عامل هم با همین روند،مفید تر و کاربردی تر می شوند و همچنین،کاربر پسند تر می شوند.پس باید همانطور که اندروید گوی سبقت را از سیمبین گرفت،انتظار پیشرفت بسیار عالی از این سیستم عامل را داشت.

یکی از مهم ترین فاکتور ها و قابلیت هایی که در خرید یک گوشی اندروید به آن توجه زیادی می شود،امکان دسترسی به فروشگاه برنامه های اندروید است که به محض این که شما یک گوشی اندروید بخرید،آن را از آن خود خواهید کرد.درست مثل سیستم عامل اندروید که دارای آپدیت هایی است،نرم افزار های ارائه شده در این فروشگاه هم از برخی از آپدیت ها برخوردارند.گویا بسیاری از این آپدیت ها برای برطرف کردن باگ ها و مشکلات دیگر است،اما برخی دیگر از آن ها برای کمک به دریافت آپدیت های اندروید است!پس اگر شما از گوشی اندرویدی بهره می برید که در یک ورژن ثابت پیکر بندی شده است،نباید انتظار دریافت آپدیت ها برای نرم افزار ها باشید.این باز هم یکی از مهم ترین فاکتور هایی است که باید در هنگام خرید به ان توجه داشت.

منبع


عشق چیست؟!
.: 1390/01/23 :.

این متن رو شش سال پیش یه دوستی از یه ورقه که دستخط دکتر شریعتی بود برام آورد من اون سالها خیلی به نوشته های دکتر علاقه مند و دیوانه وار هر متنی ازش بدستم میرسید میخوندمش. امروز هم این متن رو دوباره اینجا فقط و فقط برای یادآوری به خودم میارمش. بهرحال با تعبیری که دکتر از عشق داره کاملا قبول دارم و همان سرخک رو هم من یه بار تجربه کردم و امیدوارم که بقیه هم از این نوشته استفاده کنند.

 

 


عشق چیست ؟

در نخستین روز این فصل جدیدی که که آغاز کرده اید فصلی که یک عمر می پاید ، در ضمن بیان همه دعاها و آرزوهایم برای آنچه به زندگی توفیق و توافق می بخشد ، میخواهم بنام یک دوست نکته ای که جز دوست ـ به معنای راستین و بلند آن ـ هیچکس شایستگی آنرا ندارد که مخاطب آن باشد و گنجایش آن را که تمام حجم بزرگ و حتی لایتناهی آنرا در خویش بگیرد.

و آن این است که من به عشق ایمان ندارم و می دانید که چرا و چه می گویم . عشقی که یک زن و مرد را چون جاذبه ای به سوی هم میکشد و چنان نیرومند است که همه پیوندهای دیرین فرد را با همه چیز و همه کس ناگهان می برد تا یک پیوند بماند و همچون باغبانی است که همه شاخه ها را قطع می کند و تنها یکی را می گذارد تا همه عصاره حیات و رویش ریشه را به او بخشد و نیز همه احساس ها را می میراند و تعطیل می کند و یا در سایه  می گذارد تا تنها همین احساس جان گیرد و سراپای  وجود را فرا گیرد یا تمام اندامهای روح را فلج کند و همه    مایه ها و ماده هایی را که تمامی بودن آدمی اند در خود بمکد ، عشق نیست ، عشقه است انسان آن را انتخاب نکرده است، اوست که آدمی را انتخاب می کند و او مامور طبیعت است و اقتضای سن و مزاج و نشانه آنکه طبیعت می خواهد  توطئه بدی است ، هرگز ، کار طبیعت است و خواست خدا ، همچون دم زدن ،آشامیدن و خوردن ، کار کردن و خوابیدن و بالاخره زادن و روئیدن و جوان شدن و به کمال رسیدن و پیر گشتن و خلاصه قطعه ای از زندگی که ما سوژه آنیم و صفتی و حالتی از روح و تن ما که هیچ کاره آنیم .

و بنابر این " عشق چیزی است مثل سرخک که هر جوانی باید یک بار آن را در زندگی بگیرد " پس این عشق که آن همه از آن سخن میگویند بیشتر به شناسنامه ما مربوط است تا خود ما ، پس این را عشق نگوئیم جوشش خون بگوئیم و انقلاب غریزه و عارضه طبیعت و دیگر همین . پس عشق وجود ندارد موجودی به نام عشق نیست که آدمی در مسیر زندگیش آن را پیدا کند. بدست آورد ، عشق را باید ایجاد کرد ، با همداستانی و همدستی دو دست ماهر و هنرمند و آشنا "ساخت " .

عشق وجود ندارد، عشق می تواند وجود پیدا کند ، عشقی که به ازدواج منجر می شود، جوششی است که در آستانه در فرو می نشیند، ازدواجی که به عشق منجر می شود، این عشق راستین جاودانه است، عشق است، کار خود آدمی هست . کدام ازدواج؟ دو دست خویشاوندی که بهم گره میخورند و به پیوند و پیمان آشنائی، یا هم دست اندر کار آفرینش معجزه شگفتی می شوند که "عشق" نام دارد.

عشق عارضه ای که ناگهان یا اندک اندک بر دو جنس آماده ازدواج مستولی می شود، نیست . عشق یک درس ظریف و پیچیده و لغزان و عمیق و آن جهانی است که در تلاش جدی و بازی لطیف میان دو روح هم آشنا و هوشیار و مومن به هم و مومن به عشق آموخته می شود، فرا گرفته می شود و آنگاه آفریده می شود و این زیباترین فرزند یک ازدواج است. در این کلامی که یک کتاب دارد و کتاب سپید و دو شاگرد دارد بی آموزگار هر کدام شاگرد دیگری و آموزگار دیگری، هر یک باغبان دیگری و باغ دیگری که آن "دانه حب" را در  دیگری می کارند و در زیردست نوازش، در پرتو مهتاب محبت  و آفتاب فهمیدن و در معرض وزش نسیم های غیبی یی که نام و نشانی ندارد و نمیدانم از کجا برمی خیزند و پیک و پیغام کجا را دارند می شکفد و سر می زند و شاخ و برگ می افشاند و به گل و شکوفه می نشیند و بار می دهد.

هر یک همسر دیگری که آن نطفه خود را که هیچ نیست در جنین هستی یکدیگر می نهند و باردار هم می شوند و آبستن عشق. و آنگاه نوزادشان را در آغوش هستی شان می گیرند و تمام عمرشان را لحظه لحظه می کنند و به او می خورانند و تمام بودنشان را تکه تکه می کنند و به لبهای او می سپارند و تمام روحشان را قطره قطره می کنند و به حلقوم او می ریزند تا طفل هر صبح از صبح دیروز بالیده تر و هر شام از شام دیروز سیراب تر بروید و پدر و مادر را روز به روز در بمکد و هر دو را ساعت به ساعت لقمه نان کند و جرعه شراب ، و در هم آمیزد و ببلعد و بنوشد و بخورد تا تمام شوند ، تا هر دو در او پایان گیرند، تا دو تا نیست شوند و یکی گردند  و "من"  و "تو" ، "او" شوند و آنگاه هر دو در او بسر برند و هر دو از دم او نفس زنند و از چشمه های او ببینند از حلقوم او بگریند و بخندند و با لبهای او حرف زنند و با پاهای او بروند و در سینه او بتپند و در رگهای او جاری شوند و در نبض های او بزنند و اینچنین در "او" زندگی کنند و تنها او باشند و او و دیگر هیچ .

و او عشق نام دارد و عشق اینچنین زاده می شود و آفریده می شود و حال می توان گفت که عشق وجود دارد،  می توان بدان ایمان یافت .

آری، دوستان من، عشق وجود ندارد، عشق را باید ساخت. عشق موجودی نیست که آن را بیابند عشق یک هنر است، باید آن را آموخت، آنرا آفرید، آهنگی است که با نوازش سرانگشتان دو دست خویشاوند، بایدش نواخت. عشق عارضه ای نیست که بر دو بیگانه افتد و آن دو را به سوی هم کشاند، غزلی است که دو شاعر آشنا، هر یک مصراعی از آن را می سراید.

و  من، بنام یک دوست، شما را دعوت می کنم که از هم امروز، که نوروز شما است، این چنگ غیبی را برگیرید و سرانگشت دستهای آشنایتان را که امروز بهم پیوند خورده است، بر روی تارهای نامرئی و لطیف آن برقصانید و عشق را بنوازید.

چگونه ؟

با تعصب و خلوص، کوشیدن تا هر کدام خود را در مسیر نگاه و احساس مخاطب خویش قرار دهد تا آنجا که بتواند همه چیز را در این دنیا همچون او ببیند و بفهمد و حس کند و تنها از این طریق است که یکدیگر را نیز خود بخود  می توان فهمید و می توان حس کرد و آنگاه، دو دستی که این چنین آموخته هم شده اند آماده آنند که آن چنگ را برگیرند و آن آهنگ را سر کنند.

و من امیدوارم، در صف دوستانتان، نغمه های تر این آهنگ را که هر روز زیباتر و دلنوازتر از سرپنجه های هنرمندتان پر می گشایند بشنوم .

 

معلم شهید دکتر علی شریعتی ، سال 1350


Backgammon is life
.: 1389/08/14 :.


سالها پیش خاطره مصادره شدن تخته نرد دائیم در دوران بچگی همیشه در خاطرم مانده بود و همیشه این بازی عجیب رو دوست داشتم و هر وقت بابا با دائیهام بازی می کردند می نشستم و نگاه میکردم و بالاخره یاد گرفتمش و همیشه عاشق بازی کردنش بودم. تخته نرد رو از بازیهای دیگر بیشتر دوست داشتم و دارم. این داستان عجیبش هم که توسط یکی از دوستان برام ایمیل شده بود اینقدر لذت بخش است که دلم نیومد دوستان هم نخونند. بهرحال تخته نرد بهم یاد داده که همیشه جفت شش هم خوب است و بعضا بازی با یه یک و دو هم برنده میشه. زندگی هم مثل تخته نرد است باید خوب بلد باشی که چگونه از تاسها استفاده کنی.

مشهورترین صحنه تخته نرد بازی رو تو فیلم ماه عسل دیدم که چگونه زنده یاد کرم رضایی بهروز وثوقی رو مجبور می کرد که تاسها رو تو لیوان بندازه و بعد رو تخته بریزه آخه حرفه ایها به اصطلاح تاس رو می گیرند و باید خیلی مواظب بود که سرت کلاه بذاره. آخه تخته خود زندگیه.

 

 

آیا می دانید تخته نرد چگونه و توسط چه کسی ابداع شد و چه فلسفه زیبا و عبرت آموزی در پس آن نهان است؟ تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پیدایشش: در زمان پادشاهی انوشیروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «دیورسام بزرگ» برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی نفیس به دربار ایران فرستاد و «تخت ریتوس» دانا را نیز گماردهء انجام این کار ساخت. او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت: «از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید». شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت، تا اینکه روز چهلم بزرگمهر که جوانترین وزیر انوشیروان بود به پا خاست و گفت: «این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند که دو طرف با مهره های خود با هم می‌جنگند و هر کدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود.» و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ریتوس» با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیلهء بازی دیگری را نشان داد و گفت: اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید.» دیورسام چهل روز زمان خواست، اما هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند «وین اردشیر» را چاره گشایی کنند و به این ترتیب شاه هندوستان پذیرفت که باجگزار ایران باشد.

 

فلسفه پیدایش

سی مهره : نشانگر سی شبانه روز یک ماه

بیست و چهار خانه : نشانگر بیست و چهار ساعت شبانه روز

چهار قسمت زمین : چهار فصل سال

پنج دست بازی : پنج وقت یک شبانه روز

دو رنگ سیاه و سپید : شب و روز

هر طرف زمین دوازده خانه دارد : دوازده ماه سال

تخته نرد : کره زمین

زمین بازی : آسمان

تاس : ستاره بخت و اقبال

گردش تاس ها : گردش ایام

مهره ها: انسان ها

گردش مهره در زمین: حرکت انسان ها (زندگی )

برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها

 

اعداد تاس :

 

1 : یکتایی و خداپرستی

2 : اسمان و زمین

3 : پندار نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک

4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب

5 : خورشید ؛ ماه ، ستاره ، آتش ، رعد

6 : شش روز آفرینش

 

 


ستاره های پولکی ژنرال پرپر شدند
.: 1389/06/06 :.




امشب باز جادوی فوتبال به اوجش رسید و چقدر خرسندم که باز عدالت فوتبالی جاری شد. سال 86 و 87 که ژنرال در استقلال نبود با همه توانش به جنگ ناصر خان و فیروز خان اومده بود و با استفاده از پول و لیدرهایش شعار «دوای درد آبی، امیر قلعه نوعی» رو سر میدادند و در روزی که با مس مقابل استقلال به پیروزی و به نشانه پیروزی مشتش رو گره کرد خیلی دلم میخواست روزی برسه که جلوی آبیها این دوای درد تحقیر بشه که امشب این اتفاق افتاد .

امشب فقط استقلال برنده نشد بلکه این تفکر غلط لیدرهای الینه شده آقای ژنرال هم فرو ریخت و دیگر هیچ استقلالی آرزوی امیرخان را نخواهد داشت. امیرخان که اول فصل ستاره های استقلال را برخلاف قول و قرارش با خودش به سپاهان برد با همان ستارگان در مقابل جادوگران آبی پوش باخت تا یادش بماند که استقلال مدیون کسی نیست و اگر امروز او کسی شده است از سر صدقه استقلال بوده است.

استقلال مظلومی فوتبال بازی میکند و چقدر خوشحالم که به جای یک بر صفر، 4 بر 3 می برد که نشان از فوتبال را دارد. امروز فقط قلعه نوعی نباخت بلکه کسان دیگری نیز باختند امروز فوتبال پاک برنده شد و من میدانم که این اصفهانی ها دوست دارند در دیدار برگشت هزار و یک بامبول سوار کنند تا انتقام این شکست تلخ رو بچشند. آری ژنرال بی ستاره باز نشان داد بی ستاره است. شاید بتواند 3 بر 0 را 3 – 3 بکند اما نمیتواند جلوی گل چهارم و تعویض هوشمندانه پرویزخان را بگیرد. خیلی خوشحالم که بازی اینگونه تموم شد چون پرویز خان هم نشان داد که میداند چگونه بازی خوانی کند. سه مهاجم کردن تیمی که سه گل خورده و چیزی از دست نداده است نشان از بازیخوانی ندارد بلکه نشان از تفکرات غلط مربی دارد که تیمش را بد ارنج کرده و مجبور شده است اینگونه دست به خودکشی بزند راستی این عنایتی فسیل شده میخواست نتیجه را عوض کند؟ البته عوض کرد و چه خوب هم این کار رو کرد.

الان استقلالیها خوشحال هستند چون شماره ده را که سال گذشته اکبرپور در عین بی لیاقتی تنش کرده بود برازنده میلا میداوودی است و بس. الان سوپر ستاره استقلال فرهاد مجیدی است که حتی قطبی و منصوریان هم چشم دیدنش رو ندارند. راستی چه بازی می کند این فرزاد آشوبی، کسی جای خالی حسین کاظمی رو دید. من که جای خالی خسرو حیدری رو امروز ندیدم راستی حیدری در این بازی کجا بود مثل اینکه بازی میکرد اما من که چیزی ندیدم. رحمتی هم که تو اشتباه کردن کم از محمدی نداشت اما با این تفاوت که از 6 موقعیت گل رو دروازه اش 4 تاش گل شد و از 11 موقعیت سپاهان فقط 3 تا رو محمدی خورد.

آقای ژنرال بازی فرهاد خان رو دیدی تحقیر شدن خط دفاع میلیاردیت رو دیدی؟ آری امروز استقلال فقط برنده نشد بلکه دوای درد مزخرف آبی ها هم هیبتش فرو ریخت و ازش چیزی نموند.

این بازی خیلی چیزها رو ثابت کرد مهمترینش این بود که استقلالیها نشان دادند که اسبشان را بر قهرمانی زین کردند استقالا تیمی که دیرتر از همه بسته شده بود و خیلی از عناصر موثر قبلیش رو از دست داده بود این بازی نشان داد که به سمت تیم شدن در حال حرکت است و اگر بتواند به نقاط ضعف دفاعیش بپردازد شاید کمتر تیمی در برابرش توانائی مقابله را داشته باشد.

بهرحال امشب ژنرال نشان داد با همه ستاره هایش هنوز هم شانه هایش بی ستاره است و یک ژنرال پوشالی است که با استفاده از رانتها و روشهای علی اصغری توانسته است به این عناوین به اصطلاح قهرمانی رسیده است. چقدر جالب مزدک میرزائی گفت که :«هنوز قلعه نوعی حرفهای زیادی برای گفتن به شاگردانش در بین دو نیمه دارد» و چقدر این حرفها شنیدن دارد. امیدواریم که عاید عقیلی گوشه ای از این شنیدنیها رو نقل کند.

ژنرال بی ستاره شد چون ستاره هاش پوشالی و پولکی بودند و در مقابل اصالت ستاره های آبی توانائی مقابله نداشتند. ستاره های پولکی نظیر حیدری و بیگ زاده و عنایتی اصالتشان را از پسران آبی گرفته بودند و بدون پیراهن آبی چیزی جز مجسمه های زرد نبودند.


جانش ایران بود «به یاد زنده یاد مصدق»
.: 1389/05/28 :.

این نوشته را قرار بود برای سالگرد درگذشت زنده یاد دکتر مصدق بنویسم اما بنا به دلایلی موند تا حالا و امروز به مناسبت ساگرد کودتای شوم 28 مرداد اینجا میاورمش.



بدون اغراق می گویم که  در تاریخ معاصر ایران دکتر مصدق برایم بسیار محترم و عزیز بوده است و به عقاید این بزرگمرد میهنمان اعتقاد راسخ دارم و بر پایبندی بر مواضعم اصرار دارم. نوشتن از کودتای سخت برایم بسیار غمبار است. همیشه می گفتم اگر این کودتای لعنتی رقم نمی خورد چه ها که نمیشد و این سرزمین به کجاها می رسید.

من اگر بخواهم سران کاخ سفید را بازخواست کنم تنها دلیلش فقط می تواند این کودتای شوم باشد. نه آنگونه که این روزها گفته می شود که آمریکا ستیزی یک ارزش است در حالی که از خیل کسانی که شعار «مرگ بر آمریکا» بپرسی تنها دلیلشان استناد به گفته های سران جمهوری اسلامی است و اینکه آمریکا شیطان بزرگ است. آیا براستی در این کودتای شوم فقط یانگی ها دخالت داشتند؟ براستی چه کسی میتواند کتمانگر حضور انگلیس این روباه پیر در این جریان باشد؟ براستی این حزب توده فرزند نامشروع روسها چه خوش خدمتی ها برای اربابان روس خود نکردند و چگونه باعث سقوط دولت مردمی زنده یاد دکتر مصدق شدند را می شود فراموش کرد؟

آیا براستی می توان سهم خواهی احمقانه امثال کاشانی را نادیده گرفت؟ وقتی که کتابهای مختلف را ورق میکنم تا از زوایای تاریک این کودتا آگاه شوم به مظلومیت بیش از پیش جناب دکتر مصدق و یار وفادارش دکتر حسین فاطمی پی می برم.

براستی چگونه است که حضور دکتر مصدق باعث آگاه بخشی ملتهای منطقه شد و حتی جمال عبدالناصر این پان عرب ناسیونالیست از دکتر مصدق به عنوان الگوی خودش یاد میکند در حالی که این ابر مرد تاریخ ایران هیچگاه ادعای صدور نهضتش را نداشت.

براستی دکتر مصدق در کجای تاریخ ما قرار دارد؟ چرا این همه از اسم مصدق هراس دارند؟ شاید دلیلش این بیت دکتر شریعتی باشد که چه زیبا می گوید:« آن شاهباز عزّ و شرف از چه از سریر/ با های وهوی لاشخوران آمدی به زیر» آری دکتر مصدق شاهباز عزت و شرف ایرانی بود چیزی که بعد از او هیچگاه به آن دست نیافتیم یا آنچنان در دام مدرنیته مصنوعی پهلوی قرار گرفتیم یا چنان در اصول مکتبی جمهوری اسلامی غرق شدیم که همه گاه خود را فراموش کردیم. چه در زمانی که در دوران پهلوی دوم کاپیتالیسم باعث برتری اجنبی یانگی نام بر ایرانی شد و در این دوران معاصر که عرب فلسطینی و لبنانی در ایرانی ارجح پیدا کرده است.

دکتر مصدق تنها کسی بود که از تحجر دوری میکرد و اسلام را با تفسیری امروزی تر می خواست. نه اینکه بعد از کودتای 28 مرداد علمای زمانه از محمدرضا شاه به عنوان «خافظ بیضه اسلام » یاد کنند و کسی را که بر علیه شاه مملکت صحبت کند و اقدامی انجام دهد مهدورالدم حکمش دهند.

براستی مصدق کیست که حتی در این کشور یک کوچه به نامش نیست اما یار شفیقش دکتر حسین فاطمی نام یکی از میادین بزرگ تهران به نامش است؟ براستی مگر زنده یاد دکتر فاطمی یار غار دکتر مصدق نبود؟ پس چگونه که او اینقدر ارج و قرب دارد اما تا اسم دکتر مصدق را می آوری انگار به سران این مملکت فحش خواهر مادر می دهند. یادتان باشد که بنیانگذار این انقلاب در اوایل انقلاب با یاد کردن اینکه «ول کنید این استخوان پوسیده را» میزان نفرت خودشان را از این ابر مرد تاریخ ایران نشان دادند.

اما از همه اینها گذشته بهترین توصیف را می توان در مورد دکتر مصدق از زبان رهرو پاک اندیشش دکتر شریعتی  شنید:

 

مرد شیرگیر

در حیرتم ز چرخ که آن مرد شیرگیر

با دست روبهان دغل شد چرا اسیر

آن شاهباز عزّ و شرف از چه از سریر

با های وهوی لاشخوران آمدی به زیر

این آتشی که در دل این مُلک شعله زد

با نیروی جوان بُد و با فکر بکر پیر

با عزم همچو آهن آن مرد سال بود

با جویهای خون شهیدان سی تیر

با مشت رنجبر بُد و فریاد کارگر

با ناله های مردم زحمتکش و فقیر

با خشم ملتی که به چنگال دشمنان

بودند با زبونی یک قرن و نیم اسیر

با آن که خفته است به یک خانه از حلب

با آن که ساخته است یکی لانه از حصیر

با مردمی که آمده از زندگی به تنگ

با ملتی که گشته است از روزگار سیر

افسوس شیخ و نظامی و مست و دزد

چاقوکشان حرفه ای و مفتی اجیر ... 

 

دکتر علی شریعتی

 

بهرحال امیدوارم روزی برسد که در این سرزمین برای آزادمردانش ارزشی مضاعف قائل شویم و غیر ایرانی را هیچگاه به ایرانی ترجیح ندهیم. دکتر مصدق ایرانی است و جانش برای ایران در می رفت و هر کاری که کرده است برای ایرانی بوده است. امیدوارم روزی فرا برسد که به آرزوی دیرین این بزرگمرد جامه عمل بپوشانیم که آرزویش این بود که ایرانی با سری بلند در دنیا خودش را ایرانی بداند و به ایرانی بودنش افتخار کند و دنیا به ایرانی و ایران احترام بگذارد و بزرگش بدارد.

به امید چنین روزگار سبز و سرفرازی


شریعتی معلم کدام انقلاب؟
.: 1389/04/27 :.

خواندن این مقاله پرنغز و پر محتوا را به همه دوستداران دکتر شریعتی توصیه میکنم که توسط دختر بزرگوارشان سر کار خانم دکتر سوسن شریعتی به نگارش در آمده است.تو این چند وقت اخیر یکی از بهترین مقالاتی بود که در مورد دکتر شریعتی خواندم به همگی دوستان توصیه میکنم مطالعه اش کنند.


سوسن شریعتی: معروف است که شریعتی معلم انقلاب بود. اما ما در روزگاری به سر می بریم که با این هر دو مولفه، معلمی و انقلاب مشکل پیدا کرده ایم. نه معلمی چندان اعتباری دارد و نه از انقلاب – مقصود البته نفس مفهوم انقلاب – دل خوشی هست . معلمی که در بسیاری اوقات با کلیشه پروری، آگاهی های کاذب ، برانگیختن شور و انهدام ِ شعور، دادن دستورالعمل هایی برای رستگاری یکی انگاشته شد (و امروز می شنویم ویوا-آکادمیا viva académia)انقلاب هم که مستعد تخریب و خشونت . انقلابیون سابق یا معتقدند که: الف-انقلاب خوب بود، اما اصلاحات بهتر است . یا بر این باورند که ب- انقلاب خوب بود اما وای به حالت اگر همچنان به آن فکر کنی. پ- یا اینکه «رفته ایم این راه را نه بهرام است و نه گورش »و از همین رو عطای سیاست را به لقای آن می بخشند، چه به قصد کسب آن و چه به منظور در افتادن با آن. در نتیجه یا باید بشوی اصلاح طلب، یا کارگزار سازندگی و یا فعال فرهنگی. در هر سه حال، شریعتی با همان خاطره معلمی اش در انقلاب می ماند روی دستمان . چند راه می ماند:

۱- همه تجربه های تراژیک شخصی و تاریخی روزگارمان را بیندازیم به گردن او و انقلابی گری اش و از شر او وآموزه هایش خلاصی یابیم:

-«دیو خفته سنت را بیدار کرد»(شایگان- انقلاب مذهبی چیست|؟)

- اسطوره ها را به تاریخ کشاند و یا و تاریخ را اسطوره ای کرد و ما را بیچاره ساخت ( موقن- در گستره اسطوره .نقل به مضمون)

- رویکرد ایدئولوژیک به تاریخ ، بنیان آگاهی جدیدی را که با پیروزی مشروطیت کمابیش استوار شده بود، نابود و آگاهی کاذبی را جانشین آن کرد(جواد طباطبایی -ص۳۱ مکتب تبریز )

۲- سرخی شریعتی را از او بگیریم و لباس سبز سازندگی به تن اش کنیم و کلاه سپید صلح بر سرش بگذاریم و تیغ ها و میخ ها و سیخ های کلامش را از او بستانیم تا درست بشود مثل خودمان: واقعیت گرا و نه آن رادیکال اتوپیست. استاد سخن عشق و نه خشم انقلابی و مدام از قول او فریاد برآوریم که مثلاً : دوست داشتن از عشق بر تر است .

۳- یا اینکه بیفتیم به لجباز ی و اصرارو پافشاری واثبات همان تصور و یا توهم معروف ِ معلمی او در همان انقلابی که بهمن ِخونین می خوانیم و اسلامی اش می دانیم ، گیرم که دیگر نپسندند و از مد افتاده باشد. گیرم که با تفسیری متفاوت با قرائت رسمی از آن انقلاب و آن اسلام.

اما هر یک از این سه رویکرد اشکالات متدیک دارد. شریعتی نه آن کینگ –کونگی است که اولی ها می پندارند که ناگهان ظهور کرده و دیو را بیدار کرده و تاریخ را منحرف ساخته و تاریخ مشروطه را که می رفت اسباب آزادی ما را فراهم کند ، نابود کرد . نه او را می شود به این راحتی شبیه کرد به موجود ِ پر طمئنینه ی سرِ فرصتی ِ توبه کار امروز، آنچنان که دومی ها می پسندند و نه با لجبازی و حسرت برای زمانه های از دست رفته و متولی گری برای یک مرده ریگ می توان بقای او را تضمین کرد. (ناگفته نماند : به طریق اولی او را مصادره هم نمی شود کرد.شریعتی، ناسخ یا منسوخ، طی این سالها اسباب آزادی مار ا هم که نه، اسباب آزادی خود را فراهم ساخته است )

تنها راهی که می ماند شاید این باشد: سهم شریعتی را دراین اتفاقی که انقلابش می نامیم روشن کنیم و البته جنس معلمی اش را . چه به قصد محاکمه او و چه به قصد قدر دانی از او. نه! اصلاً به قصد اندازه گیری بزرگی او و روشن شدن قدرت تخریبش..

به دو پرسش مجزا و مشروع می شود پرداخت : شریعتی معلم انقلاب بود یا معلمی بود انقلابی؟ بوده اند معلمینی که انقلابی نبوده اند و شده اند سر چشمه انقلاب. مثلاً لوتر . یا برعکس معلمینی که در ستایش انقلاب گفته اند و کسی به حرفشان نکرده است . در مملکت خودمان بسیار.

از پرسش دوم شروع کنیم . آیا شریعتی معلمی بود انقلابی؟ در معلم بودنش که تردیدی نیست . در محتوای تعلیمش می شود تا اطلاع ثانوی بحث کرد. لااقل تا زمانی که مواد آموزشی او، بزنگاههای زیستی ما باشد: نسبت سنت و مدرنیته. نسبت شرق و غرب. نسبت عقل و ایمان . نسبت سنت و مذهب. ایدئولوژی و فرهنگ. اینکه پروژه اجتماعی اصلاح دینی ِ او همانی بود که بعداً نامش اسلام سیاسی شد و مبنای دین و حکومت؟بازگشت به خویشتن او رقیب بنیادگرایی بود و یا همدست او؟ اینکه عدالت طلبی او در برابر دموکراسی خواهی بود ؟ چپ بود یا لیبرال؟چیز دیگری خواست و چیز دیگری شد؟ و…شریعتی در زمان حیاتش متهم به نداشتن پاسخ های قاطع و روشن به این پرسش ها بود، در نتیجه نمی توان قطعیت های کلیشه پرور و کلیشه ساز پس از مرگش را ، در زمان انقلاب به او منسوب دانست . آن قطعیت ها محصول فرآیند دیگری بود . محصول آسیب ها و نابسامانی های فرهنگی ای که شخص شریعتی بارها و بارها نقد کرده بود. او نه قرار بود یک تنه پاسخ عقب ماندگی های ما باشد و نه می توانست یک تنه موجب عقب افتادگی های ما. سهم او در این میان چیست و مسئولیت او تا کجا؟

آیا شریعتی انقلابی بود ؟ به کدام معنا انقلابی بود ؟ درروش ؟در اهداف؟ در تفکر؟

روش : در سال ۱۳۵۰- اوج مبارزات مسلحانه – در کنفرانس فاطمه فاطمه است می خوانیم :

«….شیوه ای که در مبارزه اجتماعی برای اصلاح وجود دارد ، بر حسب بینش ها و مکنب های اجتماعی عبارت است از :۱-روش سنتی و محافظه کارانه.۲- روش انقلابی.۳-روش اصلاحی، رفرمیسم. محافظه کار به هر قیمت و به هر شکل تا آخرین حد قدرتش می کوشد که سنت ها را حفظ کند حتی بقیمت فداکردن خویش و دیگران . انقلابی همه چیز را می خواهد یک باره دگرگون کند و با یک ضربه در هم بریزد نابود کند و ناگهان از مرحله ای به مرحله ای بجهد، ولو جامعه آمادگی این جهش را نداشته باش،د ولو در برابرآن مقاومت کند . ناچار انقلابی، ممکن است به خشونت و دیکتاتوری و قساوت و قتل هام های وسیع و متوالی دست زند، نه تنها علیه قدرت های ضد مردم بلکه علیه توده مردم نیز . مصلح هم که همیشه به مفسد فرصت و مجال می دهد!(ص ۵۴ م.آ.۲۱) شریعتی از راه چهارمی سخن می گوید که شیوه پیامبر است : ۵۲ انقلاب در سنت ها با حفظ فرم اصلاح شده آن(ص ۵۲)دیدن واقعیت های موجود و نپذیرفتن آنها و تغییر انقلابی ماهیت آنها.

با رویکرد صرف نظری ، حداقل معلوم است که شریعتی نه محافظه کار سنتی است ، نه انقلابی ایدآلیست، و نه رفرمیست . محافظه کار را پاسدار سنت به هر قیمت می داند. تغییر ناگهانی و دفعتی را در معرض خطر توتالیتاریم و رفرمیسم را در معرض تهدید مفسد. نیذیرفتن واقعیت اما دیدن آن و تلاش برای تغییر انقلابی ماهیت آن ، نامش چیست؟ رفرمیست یا انقلابی؟ رفرمیست انقلابی یا انقلابی رفرمیست ؟ حتی اگر معلوم نباشد که چیست ، روشن است که چه چیر نیست . حفظ سنت ها و وضعیت موجود به هر قیمت نیست ، تغییر ناگهانی ِ جهشی ِخشن و اقتدار مآبانه به هر قیمت نیست، سرو صورتی متناسب دادن به یک امر نامطلوب و شیوه اصلاح تدریجی نیست (چرا که در طی این مدت طولانی عوامل منفی و قدرت های ارتجاعی و دست های دشمنان خارجی این نهضت اصلاح تدریجی را از مسیر خود منحرف می سازند و یا آن را متوقف می نمایند و حتی نابود می کنند(همان –ص ۵۲)

با این وجود رویکرد صرفاً نظری این مشکل را به دنبال دارد که با نادیده گرفتن واقعیت و تاریخ ، برای ایده ها و نظریات سهمی بیشتراز توانشان –چه در تخریب و چه در سازندگی- قائل شویم با این توهم که با رمی جمرات این بت های نظری اسباب رستگاری ما فراهم خواهد شد . حال آنکه به قول برودل، مورخ فرانسوی ، تاریخ یعنی شناخت داده ها و البته داده های انسانی ، داده های انسانی در دیالکتیک سه زمان : «زمان سریع حوادث»،« زمان کش آمده دوره ها» و «زمان کند و کشدار تمدنی». مشکلات و معضلات قدیمی مربوط به حوزه تمدنی ایران اسلامی را با مشکلات و معضلات یک دوره تاریخی ، یکی گرفتن و همه را به پای مشکلات مختص زمان سریع حوادث ریختن ، همین بلبشویی می شود که بدان گرفتاریم. شریعتی با آن تفکیکی که در شیوه های متعدد مبارزه اجتماعی بر می شمرد می کوشد که حل معضلات موجود ِ مختص ِ زمان سریع حوادث را در پرتو زمان طولانی ترِ زمانه و دوره ای که در آن قرار دارد بفهمد و آنها را در جایگاه تاریخی ِ فرهنگی درازمدت بنشاند . همین رویکرد است که او را وامیدارد که در بازگشت از اروپا راه دیگری را انتخاب کند متفاوت با دوستان قدیمی ملی اش و نیز متفاوت با رویکرد جدیدی که در سالهای چهل در حال شکل گیری بود. همان سالهایی که جنبش اجتماعی و سیاسی ، با خروج از رخوت سالهای سی ، سمت و سویی رادیکال می گیرد و به تعبیر امروزی ها از رفرمیسم شناخته شده مسلط عبور می کند. شریعتی در روش ، همچون بسیاری از هم نسلی های خود از رفرمیست های ملی گرا در رفتار سیاسی شان در برابر قدرت فاصله می گیرد اما رادیکالیزم و یا رویکرد انقلابی را نه معطوف به « زمان سریع حوادث » یعنی گرفتن سلاح به قصد تغییرات سریع ، بلکه در میدان دیگری پی می گیرد. شاید برای همه کسانی که سخنرانی پس از شهادت او را به یاد می آورند، گفتن این سخن تفسیر امروزی از آن دیروز به نظر آید، اما این پرسشی است مشروع که پس چرا نقد او به مبارزه مسلحانه به حاشیه رانده می شود؟ شاید به دلیل همین پتانسیل انقلابی موجود در جامعه بوده باشد و نه همدلی او با تغییرات سریع انقلابی. نگاهی به تاریخ آن سالها نیز این ادعا را ثابت می کند. گرفتن سلاح و سمت و سوی رادیکال مبارزات سیاسی ، چندین سال قبل از شروع حرکت شریعتی در حسینیه آغاز شده است. او با چنین مخاطبی است که «از کجا آغاز کنیم » را در میان می گذارد و از تصفیه منابع فرهنگی سخن می گوید و از پدرمادر ما متهممیم و…حتی تاریخ ادیان . تاریخ ادیان ، سلسله کنفرانسهای شریعتی در حسینیه ارشاد در سال پنجاه است، یعنی دراوج مبارزات مسلحانه(در همه طیف: مذهبی، چپ مذهبی؛ مارکسیستی و..)آیا ترس از مرگ است که شریعتی به این جریانات نمی پیوندد و می رود سراغ تدریس تاریخ ادیان ؟ آیا –چنانچه مجاهدین در آن سالها و سالها بعد نیز می گفتند- به دلیل خصلت محفلی روشنفکرانه او بود؟ آیا این نوع رویکرد را تائید می کرد اما در توان خود نمی دید؟ هیچ کدام. بی شک شریعتی چنانچه خود در همین دریغ ها و آرزوها نوشته است ، شهدای آن روزگار را «پیامبران بزرگ عصر خویش می داند ،پیامبرانی که از انبیا بنی‌اسرائیل برترند.» اما افسوس می خورد :« افسوس!بجای آنکه نهضتی تنها بر روی سرش راه برود، در حالیکه دستهایش در جیب است و پاهایش در هوا و معلق و رها، کاری میکرد که این مرد بر روی دو پاهایش راه برود و با دستهایش کار کند و با سرش بیاندیشد.(دریغها و آرزوها)

اهداف. آیا ابژکتیو شریعتی در اتخاذ همان مشی ای که نامش را اصلاح انقلابی می داند بر محورو یا با اولویت تغییر قدرت سیاسی می چرخد؟ اولویتی که همه احزاب و گروههای سیاسی دهه چهل و پنجاه بر آن پای می فشرند. پاسخ این سوال را می توان در مقاله ا ی به نام دریغ ها و آرزوها خواند: .

(در) مشروطه، ای کاش به‌جای آنکه به تغییر رژیم می‌پرداختیم، به تغییر خویش می‌پرداختیم. پس از جنگ، پس از شهریور بیست، ما – نهضت ملت ما – بیست سال اختناق را که می‌توانست بزرگترین عامل بیداری و آگاهی و حرکت و نجات و سرچشمه آموزشها و تجربه‌های بزرگی باشد، گذرانیم و از آزادی تنها بازگشت به ارتجاع عصر قاجاری را بنام مذهب، شعار خویش کردیم…. آنگاه که سیاست رو کردیم: نفت، ملیت، استقلال و نفی امپریالیسم و استعمار غربی. اما ای کاش بجای شعار «نفت»، ما یک شعار «فکر» می‌داشتیم بماند؛ همچنانکه روزی که شعارهای سیاسی‌مان را از ما گرفتند، دیگر از خویشتن خویش چیزی باقی نمانده است».شریعتی انقلابی چنین پیداست که از انقلاب، تغییر می فهمیده است و اما نه با اولویت تغییر قدرت . بینش. بینش شریعتی آیا انقلابی بود؟ خود می گوید: « تغییر انقلابی محتوا و اصلاح فرم آن. بر همین اساس است که شریعتی برای ایجاد انقلاب در بینش ها استحمار را علت بعید عقب ماندگی می داند و نارسیسیزم مذهبی- ملی را از یک سو و الیناسیون را از سوی دیگر دو آفت بزرگ تحقق آن انقلاب بر می شمرد. مخالف خود شیفتگی و خود باختگی. ..«.. اما دریغ، که نهضت مذهبی‌مان به تعظیم شعائر صفوی و قاجاری گذشت، و نهضت ملی‌مان به تبلیغ شعارهای روزمره سیاسی …« اگر در آن سو، بجای مشتی نیرومند و کوبنده بر روی خصم، مشتی نیرومند و کوبنده بر این دیوارهای سترک قرون وسطائی که گرداگرد عقل و دین و اندیشه ما کشیده بودند، فرود می‌آمد و راه برای تابش نور به خلوتگاهها و تکیه‌گاهها و حجره‌ها و حوزه‌ها و اندیشه‌ها و احساسهای دینی‌مان باز می‌شد، آنگاه مذهب ما… ».(دریغ ها و آرزوها۱۳۵۵)

دریغ های شریعتی را که در سال ۵۴-۵۵نگاشته شده است را کنار هم که بگذاریم – یعنی سه سال قبل از انقلاب ایران می بینیم به گونه ای غریب شبیه افسوس های امروز ماست و یکی از معانی این تشابهات این است که آنچه را که امروز در دهه هشتاد شده است ذکر مصیبت بسیاری از روشنفکران، برای شریعتی امری واضح تلقی می شده است : امکان خشونت به دنبال حرکت های انقلابی جهشی. ضرورت یک حرکت بطئی فرهنگی قبل از هر گونه طرح اندازی فوری تغییر در حوزه سیاست. ضرورت بازنگری در جایگاه امر مذهبی و موقعیت دینداران و… همه این دریغ ها ، دریغ های معلمی است که از بی شاگردی می نالد. شریعتی می داند و می بیند که دارد بد فهمیده می شود . بر خلاف تصور و توهم تعمیم یافته ، گفتمان شریعتی ، گفتمان غالب زمانه خود نبود. راستی تقصیر چه کسی بود که این حرف ها شنیده نشد و آن شریعتی پر دریغ و پر افسوس سالهای ۵۴-۵۵ ، معلم امیدواری های انقلابی شد؟ تقصیر حرف های دو پهلوی او بود و یا مشکل از گوشهای دو پهلوی ما . ما را شریعتی انقلابی کرد یا ما انقلابی بودیم؟

شریعتی ، آنچنان که بود فهمیده نشد. چه جای شکایتی ؟ مگر خودش نگفته است :« همه می پندارند که هر کسی آنچنان فهمیده می شود که هست، اما نه، آنچنان که فهمیده می شود هست . به عبارتی دیگر، هر کسی آنچنان است که احساسش میکنند، نه آنچنان احساسش میکنند که هست» (هبوط) شریعتی را جامعه انقلابی برافروخته آن سالها، انقلابی احساس کرد حتی اگر خود او پر حسرت بود و پر دریغ. برای پاسخ به این پرسش که بالاخره او انقلابی بود یا خیر، کدام را باید ملاک گرفت ؟آنچه که خود بود یا آنچه که از او فهمیده شد؟. نزاع همچنان ادامه دارد. همه این حرف ها نه برای تطبیق دادن سخن شریعتی است با دیسکور مسلط این زمانه در باب مفهوم انقلاب و مضرات آن ، بلکه به قصد تکرار همان حرف قدیم او است که « انقلاب، قبل از اگاهی می تواند فاجعه باشد.». همین و بس.

و دست آخر ! بیایید لجبازی کنیم و امیدوار بمانیم : شریعتی سالها است که «ما» ی مذهبی را عصبانی می کند، « ما» ی اجتماعی را تحریک می کند و «ما» ی خلوت نشین را مضطرب و به این معنا «معلم انقلاب » باقی می ماند، حتی اگر معلمی و انقلاب امری از مد افتاده باشد.


چگونه قیصر ساخته شد
.: 1389/04/18 :.

این مطلب رو نزدیک یک سال پیش یکی از دوستان برایم ایمیل کرده اما متاسفانه هیچ منبعی نداشتم و با دو سه نفر از دوستان سینمائی که صحبت کردم صحت این مطلب رو برایم تائید کردند با این حال از دوستانی که منبع این مطلب رو دارند خواهشمندم که برایم کامنت کنند.

این روزها درگیری زندگی برایم زیاد شده و فرصت زیادی برای تو نت بودن ندارم اما مطالب همه دوستان رو دنبال میکنم اما تا حدودی از کامنت گذاشتن محروم شدم که امیدوارم زودتر این مورد هم درست بشه.



عباس شباویز (که چندی پیش درگذشت)، تهیه‌کننده فیلم «قیصر» تعریف می‌کند: «اواخر سال 46 یا اوایل سال 47 بود که یک شب در رستورانی انتهای خیابان سلطنت‌آباد (پاسداران امروز) شام می‌خوردم که بهروز وثوقی، آقای کیمیایی را به من معرفی کرد. آن شب که او را دیدم درباره سناریوی قیصر صحبت کرد.گویا قبل از آن چند تهیه‌کننده دیگر از جمله میثاقیه و اخوان‌ها آن را خوانده و رد کرده بودند. اما من در همان برخورد اول، مسعود کیمیایی را جوان بسیار خوب و مودبی دیدم و برای فردا دعوتش کردم به استودیو آریانا فیلم، فردا آمد و قصه‌اش را که در یک کتابچه خطی نوشته بود، برایم خواند. خوشم آمد، دیدم قصه اصیل است، حرف دارد، مسائل سنتی نیز در آن وجود دارد؛ منتها کمی می‌بایست رویش کار می‌شد... در سناریوی اولی که مسعود نوشته بود شخصیت فرمان زنده نبود و قصه از قطاری که قیصر با آن می‌آمد شروع می‌شد. من پیشنهاد دادم که فرمان را زنده‌اش کنیم و ده دقیقه اول بدون حضور بهروز باشد.»
عباس شباویز می‌گوید که فیلم «قیصر» هنگام درخواست پروانه نمایش به مدت 7-6 ماه توقیف شد ....
و بعد با دوندگی‌های زیاد توانستند اجازه نمایش فیلم را بگیرند. در مورد این‌که فیلم توسط اداره نمایش‌ها سانسور شد، شباویز در مصاحبه‌ای توضیح می‌‌دهد: «نه سانسور نشد فقط در مورد صحنه پایانی فیلم گفتند که پلیس باید قیصر را دستگیر کند که کیمیایی با کلوزآپی که توی قطار به عنوان آخرین پلان ازصورت بهروز گرفت (که پلیس در همین لحظه او را می‌بیند و قیصر لبخندی از سر رضایت و آرامش می‌زند) فیلم را با شکل خوبی پایان داد...» فیلم «قیصر» ابتدا در دو اکران خصوصی نمایش داده می‌شود. یکی از آن‌ها در سالن کوچک بالای استودیو مولن‌روژ بود و به گفته عباس شباویز حتی دکتر شریعتی را هم برای تماشای فیلم می‌آورند. شباویز می‌گوید: «در شب نمایش خصوصی سینما مولن‌روژ (سروش فعلی) مرحوم دکتر شریعتی را آوردیم. در تاریکی وارد سالن شدو در تاریکی رفت. در حقیقت بدون این‌که کیمیایی بداند، سناریوی قیصر را نیز داده بودم او بخواند. همان موقع نظرش این بود که اگر این فیلم درست ساخته شود تنها فیلمی است که به سیستم «نه» گفته است. بعد از تماشای فیلم هم خیلی خوشش آمد.» فیلم «قیصر» از صبح چهارشنبه 10 دی ماه 1348 در سینماهای مولن‌روژ، دیانا (سپیده فعلی)، مهتاب (شهر قشنگ فعلی)، رکس، لیدو، شهوند، نپتون، همای، اسکار، اورانوس، پاسارگاد، شرق و به عنوان برنامه افتتاحیه سینما رنگین‌کمان در خیابان شهرستانی میدان امام حسین به نمایش درآمد. 3 هفته نمایش در این 13 سینما مبلغ 1800000 تومان برای فیلم فروش به ارمغان آورد. «قیصر» در سال 1349 نیز بعد از دریافت جوایز سپاس از صبح چهارشنبه 17 تیر ماه مجددا در سینماهای مولن‌روژ، دیانا، مهتاب، رکس، شهوند، لیدو، نپتون، رنگین‌کمان، ژاله، همای، اسکار، پاسارگاد، اورانوس، شرق و چرخ فلک به مدت 3 هفته اکران شده و نزدیک به 2‌میلیون تومان فروش کرد. «قیصر» با یک حساب تقریبی در اکران اول و دوم تهران 3600000 تومان فروخت که با در نظر گرفتن میانگین قیمت بلیت 3‌تومان در آن تاریخ، تعداد یک‌میلیون و دویست هزار نفر در تهران از فیلم دیدن کردند. جمعیت تهران در آن تاریخ بالای 3‌میلیون نفر بوده است و با توجه به این میزان جمعیت در طول یک سال 40‌درصد جمعیت تهران فیلم را دیده‌اند. «قیصر» اکران‌های مجدد بسیار داشته است، به روایت عباس شباویز قیصر از تاریخ اولین نمایش یعنی 10 دیماه 48 تا تعطیلی سینماها در آبان 57 مجموعه 200 میلیون تومان فروخته است .که با احتساب میانگین قیمت بلیط در طول 9 سال نمایش خود بیش از 65 میلیون نفر فیلم قیصر را روی پرده سینما دیدند که هنوز هم رقمی بی سابقه و دست نیافتنی است .


زنده باد یاغیها
.: 1389/04/15 :.

 

مهم اینه که ما دوباره برمیگردیم. ایرادی نداره انتظار قهرمانیمون 24 ساله شد اما مطمئنا از این شکستها پیروزی خواهیم ساخت. همون طوری که ال دیه گو پس از اسپانیای 82 در مکزیک 86 توپخانه اش را به راه انداخت. از بکن بائر مایه نمیذارم که بعد از شکست مکزیک 86 اومد ایتالیا 90 را فتح کرد.

اسطوره ما دیه گوی بزرگ است. چهار گل خوردیم ایرادی نداره در انتقام هنوز بسته نشده است. مگه یادتون رفته که چهار ماه پیش تو آلمان چه جوری جرمنیها تحقیر شدند. ایرادی نداره اگه اینبار ما باختیم در عوض چنان تلافی خواهیم کرد که دنیا در مقابلمان تعظیم خواهند کرد همانگونه که 86 به افتخار دیه گوی بزرگ کلاه از سر خود برداشت.

ما یاغیها همیشه یاغی هستیم حتی وقتی ببازیم هم دست از یاغیگری برنمیداریم.

درسته که مارادونا و مسی و توز و هیگوئین و همه سربازانش شنبه سیاه باختند اما مطمئنا دوباره تاریخ را تکرار خواهند کرد.

ما هم به افتخار این یاغیگری دوباره ویوا آرژانتینا سر خواهیم داد. عصیان در همه رگهای مردای مارادونا جاریست حتی اگه چهار تا بخورند.

2010 آفریقای جنوبی مثل اسپانیا 1982 برای آرژانتین رقم خورد و مطمئنا برزیل 2014 هم مثل مکزیک 1986 خواهد بود.

آره من خیلی پررو هستم که بعد از خوردن 4 گل باز دم از مارادونا میزنم.

مارادونا تمام خاطرات کودکی من است. من وقتی 8 سالم بود فینال 90 برگزار شد و با اشکهای مارادونا اشک ریختم. عاشق حرکات کانیجیا بودم و حتی میتونم به اغراق بگم که به خاطر حضور ردوندو در رئال مادرید طرفدار این تیم شدم. 94 هیچوقت دوپینگ مارادونا رو باور نکردم. با اینکه بعد از حذف آرژانتین طرفدار ایتالیا شدم اما آرژانتین رو یه جور دیگه دوست داشتم و حالا هم معتقدم و بهش ایمان دارم که مارادونا اینبار این شکست رو با پیروزی بزرگتری تلافی خواهد کرد.



مطمئنا مسی چهار سال بعد با بازوبند کاپیتانی رهبر میدان آلبی سلسته خواهد بود. همانطوری که مارادونا در 86 رهبر بود.

دنیا بدون یاغیها یه دنیای بی فایده است. آرامش فقط مال قبرستان است. من که با این واژه غریبم پس دیگه هیچگاه به دنبالش نخواهم رفت و تنها زمانی از هیجان و شور خواهم افتاد که قلبم از کار بیفتد.

زنده باد یاغیهای تخس پررو.

 

این یادداشت رو چند روز پیش نوشته بودم اما امروز ایمیلی به دستم رسید که کارلوس مالبران،روزنامه نگار آرژانتینی قبل از شروع جام جهانی به مارادونا نوشته است که خوندنش خالی از لطف نیست:

 

 

دیه گو!دروازه قلب همه غارت شدگان به روی تو گشوده است

کارلوس مالبران

روزنامه یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

  

  

 

  می خواهم به خاطرات بازگردم. تا نه تو خود را فراموش کنی و نه مردم تو را.

 

بچه ای بودی از حلبی آباد فی اوریتو. یکی از آن محلات تو در توئی که رسما وجود ندارند. سرپناهی با گل و مقوا و حلبی که رانده شدگان بی عدالتی در آن ها شب را صبح می کنند و  سیاستمداران ترجیح می دهند حرفی از آنها نزنند.

 

تو از افریقای جنوبی باز می گردی. اما می دانی که فوتبال تنها سرگرمی مردم ساده ایست که با هیجان خود را در آن غرق می کنند تا زندگی سخت و ناگفتنی روزمره خود را فراموش کنند. تو از همین مردمی. زندگی تقریبا هیچ چیز به تو نداده بود و تو با کفش های پاره ات، مثل هزاران بچه دیگر آرژانتینی، روی زمین می دویدی و تسلیم نمی شدی.

 

سال 1973 کسی به تو گفت: پسر! ما یک تیم برای مسابقات محلی "ئِویتا " می خواهیم تشکیل بدهیم. دلت می خواهد در آن بازی کنی؟

 

تو با آن پاهای لاغرت به عقابی در زمین تبدیل شدی. چنان که هیچکس نمی خواست در برابر تو قرار گیرد.

 

تو که نام "پیازچه" را برای تیم خودت در آن جام محلی انتخاب کرده بودی، برنده آن جام شدی و در سال بعد قهرمان و سپس در 136 بازی بعدی کسی بر تو چیره نشد.

 

تو را به پرو بردند و به اورگوئه دعوت کردند. تو هنوز دوازده سالت نشده بود که قهرمان بودی. کسی به این فکر افتاد که تو را در تیم جوانان آرژانتین جای بدهد و این نخستین کار غیر قانونی در زندگی تو بود، زیرا تو هنوز جوان هم نبودی. نامت را عوض کردند  و دو سال سنت را بالا  بردند  تا بتوانی در تیم جوانان بازی کنی. این تلاشی بیهوده بود زیرا وقتی بازی تو را می دیدند  می پرسیدند این بچه اعجوبه کیست؟ بنابر این فکر کردند بهتر است تو را از تیم بیرون بیآورند و تنها در زمان استراحت میان دو بخش بازی تیم های اول، برای بازیکنان با توپ "شیرینکاری" کنی.

 

تو جادوگر بدنیا آمده ای، توپ همیشه آنگونه می چرخد که تو می خواهی، و یا برعکس، تو همیشه همانطور می چرخی که توپ می چرخد.

 

وقتی غرق شادی به حلبی آباد خود باز گشتی، با هیجان گفتی: "مادر! به من مزد دادند".  هنوز هم یک فیلم تبلیغاتی از کوکا کولا هست که  در آن پسربچه ای در آن  معجزه می کند.

 

تو طی دوسال عضویت در  تیم جوانان آرژانتین، این تیم را از مقام نهم  به مقام اول رساندی. در سال 1978 با وجود آنکه تو در مسابقات کشوری در راس همه گل زن ها قرار گرفته بودی و  گل زن  اول کشور بودی، "منوتی" تو را برای بازی در تیم ملی انتخاب نکرد.

 

سال بعد تو ما را قهرمان تیم های جوانان جهان کردی. "ریور" می خواست تو را استخدام کند و به تو همان پولی را بدهد که در آن زمان  بهترین قهرمان فوتبال "اوبالدو فیلول " می گرفت، اما تو تصمیم گرفتی عضو "بوکا" بمانی، گرچه "بوکا" نمی توانست آن پول را به تو بدهد. ما را قهرمان کردی، اما مدت زیادی نماندی. اروپا همیشه پول بهتری می داد. اول به "سویلا" رفتی و بعد به "ناپل".

 

مسابقات جهانی فوتبال سال 1986 در مکزیک بنام تو ثبت شد. پرواز "مارادونا" روی زمین هرگز فراموش نخواهد شد. توپی را که تو  به اعماق دروازه حریف  وارد می کردی، گل نبود، مارادونا گل نمی زد، مارادونا انتقام می گرفت. انتقام تمام رانده شدگان سرمایه داری میهنش را. "فیفا" مجبور شد به تو لقب بهترین بازیکن قرن بیستم را بدهد. البته برخلاف میلش و با دندان قروچه.

 

دیه گو!  الیگارشی فوتبال تو را دوست ندارد، اما تو در قلب همه ما جای داری. هرگز فراموش نخواهیم کرد، وقتی تو به جهنم اعتیاد افتاده بودی، روزی که می بایست تو را برای درمان فوری به بیمارستان برسانند،  انبوه مردم، هراسان در اطراف بیمارستان جمع شده و ترافیک را مختل کرده بودند. کسی پلاکارت بزرگی را بالای سرخود گرفته بود که روی آن به خط درشت نوشته شده بود "آسمان باید منتظر بماند ".

 

بازار می تواند بپذیرد که تو نابغه فوتبال هستی، ولی نمی تواند بپذیرد که تو غرامتی هستی برای جامعه ای سرخورده از حکومت های پی در پی  دیکتاتوری نظامی . تو را که خواستار تشکیل اتحادیه برای بازیکنان فوتبال هستی، فیفا نمی تواند ببخشد.  تو  را که بازیکنان را  "کارگران فوتبال" می خوانی. وقتی تو یک مدرسه بنیاد می گذاری، یا  وقتی تو از مردم  دعوت می کنی به  کودکان فلج و  بینوا  کمک کنند، هیچ روزنامه ای درجهان این خبر را در صفحه اول خود جای  نمی دهد. آنچه نا بخشودنی است اینست که در اینگونه موارد همیشه می گوئی، تو فقط اندکی از آن چه را که ثروتمندان صاحب قدرت از مردم ربوده اند، به آنها باز می گردانی .آنها دیدار تو با چاوز را نمی بخشند. آنها نمی توانند فراموش کنند که تو تصویری از چه گوارا را روی بازویت خالکوبی کرده ای. یا این که تو هنگام کنفرانس سران در"ماردل پلاتا" از مردم خواستی علیه حضور بوش تظاهرات اعتراضی کنند.

 

حتی روزنامه های بزرگ جهان عکس تیم ملی فوتبال آرژانتین را که هنگام خداحافظی  برای  پرواز به آفریقای جنوبی، روی پارچه ای به خط درشت نوشته بودند "ما می خواهیم که مادر بزرگان "پلازا  دِ  مایو" نامزد دریافت  جایزه صلح نوبل شوند منتشر نکردند. آنها این خبر را هم منتشر نکردند که تو رئیس سازمان کودکان ناپدیده شده را در آغوش گرفتی. سازمانی که برای باز گرداندن کودکان ربوده شده  در دوران دیکتاتوری نظامی به خانواده های واقعی آنها مبارزه می کند. تو قبل از آغاز مسابقات جهانی گفتی: "یکی می تواند توپ را به گوشه ای بزند تا تمام زحمات تو به باد رود".

 

حق با توست. همه چیز ممکن است، ولی بهمین دلیل و دلائل فراوان دیگر میل دارم بتو بگویم : حتی اگر هم چنین اتفاقی افتاد، نگران نباش. چون تو وظائف خود را در برابر همه ما انجام داده ای. ممنون که تو مارادونا هستی.

 

ممنون، قهرمان !



اینم استقبال از آلبی سلسته (+)

امروز بیش از ۱۰ هزار هوادار تیم ملی‌ آرژانتین به فرودگاه Ezeiza در شهر بوینس آیرس رفتند و بر خلاف آنچه انتظار می‌‌رفت خواهان ماندن pibe (مارادونا) در راس هدایت تیم ملی‌ آرژانتین شدند! در خیابان‌های اطراف فرودگاه که مملو از جمعیت بود به‌همراه تعداد بسیار زیادی اتوبوس و اتومبیل شخصی‌، همه با پرچم آرژانتین، یا منقش به رنگ‌های آبی و سفید با فریادهای "دیه‌گو نرو دیه‌گو نرو" خواهان ماندن pibe در راس هدایت تیم ملی‌ خود شدند!


من شکلات میخوام!!!
.: 1389/04/07 :.

این روزها حال و حوصله نت رو ندارم این مقاله رو هم چند وقت پیش اینجا دیدم گفتم برای اینکه اینجا خالی از عریضه نباشه و از آنجایی که من به شکلات علاقه ای بسیار زیاد دارم. اعتراف میکنم که تنها نقطه ضعف من اینترنت و شکلات و چلچراغ هست که در هیچ صورتی ازشون نمیگذرم تازه این روزها هم از شکلات محروم شدم. دلیلش بماند که نمیتونم بگم. اما من یه بسته شکلات آلمانی شوکوتن خوشمزه میخوام. راستی بین ایرانی ها اگه دوست دارید شکلات تلخ شیرین عسل از همه شون بهتره. آی سودا و پارمیدا اصلا خوب نیستند. مارک دیگه ای ندیدم که شکلات تلخ بزنه.آخ که من این روزها حالم خوشه اونم بخاطر مارادونای خوبمون. سعی میکنم در آینده یه مطلب خوب در این مورد بنویسم. این روزها با پیروزی آل بیسلسته شکلات می چسبه. آی گفتم.



مزایای تغذیه‌ای شکلات‌های تلخ

 
درخت کاکائو از درختان بومی جنگل‌های حاره‌ای آمازون و دیگر مناطق آمریکای مرکزی است. هم‌اکنون گونه‌های مختلفی از این گیاه در مناطق مختلف جهان کشت می‌شود که به‌طور عمده در ۱۰ درجهٔ شمال و جنوب خط استوا بیشترین محصول برداشت می‌شود. عمده‌ترین کشورهای تولیدکنندهٔ دانهٔ کاکائو در غرب آفریقا کشور غنا، که تولیدکنندهٔ مرغوب‌ترین دانهٔ کاکائو در جهان نیز است، نیجریه، کامرون و ساحل عاج، و در آمریکای جنوبی کشورهای برزیل، کاستاریکا، ونزوئلا، پرو، گواتمالا و اکوادور هستند و به تازگی در آسیا نیز کشورهائی چون مالزی و اندونزی گونه‌هائی از این محصول کشاورزی هستند. ولی به‌طور عمده دو سوم تولید جهانی این محصول به کشورهای آفریقائی نام برده شده اختصاص دارد.
سرانهٔ مصرف شکلات در آمریکا سالانه حدود ۱۱ پوند است که در میان مردان درصد عمدهٔ مصرف در سنین ۱۲ تا ۱۹ سال دیده می‌شود، در حالی‌که زنان بیشتر در ۳۰ تا ۳۹ سالگی به صمرف شکلات تمایل دارند. در حقیقت این محصول در تاریخچهٔ صنایع غذائی محصول جدیدی به شمار نمی‌رود و ۲۹ سال پیش از تولید شکلات‌های شیری، یعنی در سال ۱۸۴۷ میلادی، برای اولین‌بار به‌صورت تیره و بدون اضافه کردن شیر فرآوری شد و بعدها در ۱۸۷۶ در سوئیس نوع شیری آن وارد بازار شد.
کشور سنگاپور در جنوب شرق آسیا یکی از بزرگ‌ترین تولیدکننده‌های شکلات در دنیاست و فقط در یکی از کارخانه‌های این کشور سالانه حدود ۲۲ هزار تن دانهٔ کاکائو فرآوری می‌شود که هم‌اکنون با توجه به گسترش بازار مصرف شکلات‌های تیره، این شرکت درصد بسیاری از تولیدات خود را به این نوع محصول اختصاص داده است. در حال حاضر، با توجه به افزایش تمایل مردم به استفاده از محصولات غذائی ارگانیک در کشورهای اروپائی و آمریکائی، کارخانه‌های تولیدکنندهٔ شکلات در کشورهای اروپائی چون سوئیس، آلمان، هلند و فرانسه و همچنین آمریکا و کانادا، در حال اختصاص دادن درصد زیادی از کل تولیدات خود به این نوع محصول و بازاریابی آن هستند. همان‌طور که اشاره شد، شکلات‌های تیره اغلب در کشورهای اروپائی بیشتر مورد استقبال قرار می‌گیرند و در آمریکا نیز شکلات‌های تیره‌ای که دارای طعم دودی ویژهٔ دانه‌های کاکائوی آمریکای جنوبی باشند بیشتر طرفدار دارند.
در گذشته کلیهٔ روش‌های حفظ و نگهداری موادغذائی برای افزایش ماندگاری این مواد و حفظ آنها تا زمان برداشت محصول بعدی به‌کار گرفته می‌شدند. خشک کردن، نمک‌سود کردن، دودی کردن، منجمد کردن و بسیاری دیگر از روش‌هائی که امروزه نیز کاربرد دارند همگی بدین منظور ابداع و به‌کار گرفته می‌شدند. با افزایش جمعیت جهان و ناکافی بودن منابع غذائی، نگهداری موادغذائی اهمیت ویژه‌ای یافت، زیرا بدین ترتیب از ضایعات موادغذائی بسیار کاسته می‌شد. اکنون، با گذشت زمان و پیشرفت‌هائی که در زمینهٔ صنایع غذائی ایجاد شده است، هدفی دیگر به اهداف نگهداری و فرآیند موادغذائی افزوده شده است. خوش‌طعم کردن و قابل مصرف کردن موادغذائی خام و جلب توجه مصرف‌کنندگان، اکنون از اهداف اصلی صاحبان صنایع غذائی به شمار می‌روند. اما باید توجه داشت که در اغلب روش‌های فراوری، بسیاری از موادمغذی موجود در محصول اولیه از بین می‌روند. علاوه بر این، اضافه کردن برخی افزودنی‌ها به موادغذائی طی مراحل فراوری ممکن است مضرات زیادی را برای مصرف‌کننده به همراه داشته باشد. آشکار شدن تدریجی این مسائل و افزایش رقابت در حیطهٔ صنایع غذائی صاحبان صنایع را بر آن داشته تا در پی روش‌های جدیدی برای افزایش ارزش تغذیه‌ای موادغذائی و کاهش میزان موادافزودنی باشند.
دانهٔ کاکائو یکی از موادغذائی باارزشی است که بومی مناطقی از آمریکای مرکزی، جنوبی و قسمت‌هائی از آفریقاست. این ماده برای اولین‌بار از قارهٔ آمریکا به اروپا آورده شد. بومیان قارهٔ آمریکا، به‌ویژه مایاها، ارزش ویژه‌ای برای دانهٔ کاکائو قائل بودند و آن را غذائی از جانب خدا می‌دانستند. در قرن شانزدهم میلادی در اروپا مصرف این ماده بیشتر در میان اشراف دیده می‌شد. در سال ۱۸۴۷ اولین شکلات در انگلستان تولید و وارد بازار شد. شکلات یکی از محصولاتی است که اکنون کارخانه‌های تولیدکننده در صدد افزایش ارزش تغذیه‌ای آن هستند. یکی از مهم‌ترین ترکیباتی که در کاکائو وجود دارد ترکیبات پلی‌فنلی است که خواص آنتی‌اکسیدانی دارد. این ترکیبات به‌صورت فلاوونئید در کاکائو یافت می‌شوند. کاتچین (catechin)، اپی‌کاتچین (epicatechin) و پروسیاندین (procyandin) از مهم‌ترین ترکیبات فلاوونوئیدی موجود در کاکائو هستند. این ترکیبات با از بین بردن رادیکال‌های آزاد موجود در جریان خون قادرند از بروز انواع سرطان‌ها و نیز بیماری‌های قلبی و عروقی، آلزایمر و تصلب‌شرائین جلوگیری کنند.
براساس تحقیقات انجام‌شده در اسکاتلند و ایتالیا، خواص آنتی‌اکسیدان شکلات تلخ بسیار بیشتر از شکلات‌های شیری و شیرین است. شکلات تلخ، تیره یا کم‌شیرین به شکلاتی گفته می‌شود که میزان مادهٔ خشک کاکائو در آن به ۷۵ درصد می‌رسد و مقدار شکر اضافه شده به آن بسیار کم است. این نوع شکلات عطر و طعمی به مراتب بیشتر و غلیظ‌تر از دیگر شکلات‌ها دارد و میزان آنتی‌اکسیدان خون را تا ۲۰ درصد افزایش می‌دهد. به‌نظر می‌رسد پروتئین مواد لبنی هنگام ترکیب با آنتی‌اکسیدان موجود در کاکائو از جذب شدن آن جلوگیری می‌کند. از این گذشته، محققان معتقدند این اختلال در جذب ممکن است در آنتی‌اکسیدان‌های موادغذائی دیگر مانند میوه‌ها، چای، سبزی‌ها و رنگدانه‌های موجود در موادی چون انگور قرمز نیز مطرح باشند.تصلب شرائین و سختی عروق یکی از اختلالاتی است که با افزایش سن شدت بیشتری می‌یابد. کلسترول، املاح و دیگر موادی که قابلیت رسوب کردن در دیوارهٔ عروق را دارند، می‌توانند باعث بروز این ناراحتی شوند. نتیجهٔ این وضعیت سفت شدن هر چه بیشتر عروق و از دست رفتن خاصیت انعطاف‌پذیری آنهاست که این مسئله باعث وارد آمدن فشار بر قلب و افزایش فشارخون می‌شود. فلاوونوئیدهای موجود در کاکائو، به‌ویژه اپی‌کاتچین، باعث افزایش انعطاف‌پذیری دیوارهٔ عروق و بهبود عملکرد بافت اندوتلیال (endothelial) می‌شوند که این خاصیت خطر افزایش فشارخون و سکته‌های قلبی و مغزی را کاهش می‌دهد.
در اغلب افراد مبتلا به فشارخون بالا، هورمون انسولین تأثیر چندانی در کاهش قندخون و کمک به مصرف گلوکز در بدن ندارد که به این وضعیت ”مقاومت به انسولین“ گفته می‌شود. از این گذشته، با توجه به این‌که انسولین باعث افزایش جریان خون در عروق خونی ماهیچه‌ها می‌شود، بروز مقاومت به انسولین ایجاد اختلال در این روند را به‌دنبال دارد.
فلاوونوئیدهای موجود در شکلات‌های تلخ، که به‌راحتی جذب جریان خون می‌شوند، با کاهش فشارخون از مقاومت به انسولین می‌کاهند و با توجه به این‌که موادقندی کمتری نیز دارند برای بیماران مبتلا به دیابت مفیدند. از این‌گذشته، این ترکیبات پلی‌فنلی با تأثیری که بر روند خون‌رسانی عمومی بدن دارند باعث بهبود روند خون‌رسانی به مغز می‌شوند و از آن طریق بهبود عملکرد مغزی را نیز به‌همراه دارند.
افراد مبتلا به آلرژی‌های غذائی باید توجه داشته باشند که شکلات‌های تلخ به‌دلیل داشتن میزان زیاد مادهٔ خشک ممکن است آلرژی آنها را تشدید کند. همچنین این شکلات‌ها در افرادی‌که مبتلا به عارضهٔ کهیر هستند، ممکن است موجب تشدید بیماری شود. در افراد مضطرب نیز توصیه می‌شود مصرف این شکلات‌ها محدود شود، زیرا شکلات‌ها به‌دلیل داشتن کافئین زیاد ممکن است باعث افزایش اضطراب شوند.

موادغذائی حاوی آرژینین زیاد و لیزین کم می‌توانند شرایط را برای فعالیت ویروس‌های گونهٔ هرپس (Herpes virus) فراهم آورند. با توجه به این‌که شکلات یکی از موادی است که نسبت آرژینین به لیزین در آن زیاد است، به افرادی‌که زمینهٔ تبخال زدن دارند توصیه می‌شود کمتر شکلات مصرف کنند و با توجه به این‌که درصد مادهٔ خشک شکلات تلخ زیاد است در افراد مبتلا به این عارضه، محدودیت مصرف این نوع شکلات باید بیشتر رعایت شود. بررسی‌های بلندمدت نشان می‌دهند که مصرف این نوع شکلات به‌دلیل داشتن کافئین زیاد در زنان مبتلا به بیماری فیبروکیستیک پستان (fibrocystic breast disease) باعث تشدید عوارض بیماری می‌شود. با توجه به این‌که کافئین اسیدمعده را افزایش می‌دهد، مصرف موادغذائی حاوی کافئین زیاد، مانند شکلات تلخ، ممکن است باعث وخامت زخم‌معده در افراد مبتلا به این بیماری شود. همچنین بیماران مبتلا به رفلاکس معدی مری باید مصرف موادغذائی حاوی کافئین زیاد را محدود کنند. کافئین ماده‌ای محرک است و تأثیرات آن تا ۲۰ ساعت در بدن باقی می‌ماند. از این‌رو، افراد مبتلا به بی‌خوابی باید از مصرف این‌گونه شکلات‌ها خودداری کنند. برای افرادی‌که کلیهٔ سنگ‌ساز دارند و همچنین افراد مبتلا به سیروز کبدی (Schirrhosis Liver) مصرف این نوع شکلات‌ها به ترتیب به‌دلیل داشتن اگزالات و مس زیاد توصیه نمی‌شود. 


منبع



زنان ایران باستان
.: 1389/03/23 :.

 

چند روز پیش داشتم کتابی رو مطالعه می کردم در مورد زنان ایران قبل از حمله مسلمانان عرب به ایران، این چند تا نکته جالب رو  در مورد زنان موفق ایرانی یادداشت کردم تا اینجا بیاورم. اتفاقا چند وقت پیش کتاب حجاب آقای مطهری را مطالعه می کردم که ایشان گفته بودند که با آمدن اسلام زنان ایرانی آزاد شدند در حالی همان زمانی که اعراب دختران خود را زنده به گور می کردند زنان ایرانی در بالاترین مقامات کشور حضور داشتند و در ایران باستان تولد دختر را منشا خیر و برکت خانواده می دانستند. این هم تعدادی از زنان ایران باستان:

 

یوتاب

سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. وی در نبرد با اسکندر مقدونی همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است. او در کوههای بختیاری را را بر اسکندر بست اما یک ایرانی خاءن راه ره به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپاتان (آذربایجان) نیز یاد شده است. با این همه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود بر جای گذاشتند.

 

آرتمیز (آرتمیس)

نخستین و تنها دریاسالار جهان تا امروز. او به سال 480  پیش از میلاد به مقام دریا سالاری ارتش شاهنشاهی خشایارشاه رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هداست کرد. تاریخ نویسان یونان او را در زیبائی ،برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.

 

آتوسا

ملکه بیش از 28 کشور آسیائی در زمان امپراطوری داریوش بزرگ. هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی دارویش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشیهای داریوش بزرگ یاور فکری و روحی او دانسته است. چندین نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است.

 

آرتادخت

وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاورشناس بزرگ، او مالیتها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطائی مرتکب نشد و اقتصاد امپراطوری پارتیان را رونق بخشید.

 

آزرمیدخت

شاهنشاه زن ایرانی در سال 631 میلادی. او دختر خسرو پرویز بود که پس از "گشتاسب بنده" بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد. آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود. معنی این نام یعنی پیرنشدنی و همیشه جوان است.


1 2 3 4 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.