ساعت ال ای دی پوما ساعت ال ای دی پوما
نسـل جدید ساعتهای بـدون عقـربه و صـفحه نـمایش با تکــنولوژی LED
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله ISI از پایان نامه،ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان، زمان است
.: دوشنبه 13 آبان ماه سال 1387 :.

حسین زمان 

 

شنبه صبح مثل اکثر وقتهایی که به گوگل ریدر سر میزنم تا از آپ شدن وبلاگهای دوستان مطلع شوم دیدم که وبلاگ آقای زمان با عنوان «آلبوم مترسک کلید خورد» آپ شده است خیلی خوشحال شدم که خوب است بالاخره آلبوم «زندونی» که از مدتها قبل خبرش رو داشتم با یک عنوان و نام دیگری قرار است شروع شود، اما با خواندن متن نوشته آقای زمان به اصطلاح کامپیوتریها هنگ کردم و فکر کردم که یک اشتباه تایپی است و بعید است آقای زمان به این راحتی صحبت از خداحافظی کنند تا شب دو سه بار دیگر سر زدم و باز همان نوشته بود و نظرهای دوستان که همگی گله و شکایت که چرا چنین اتفاقی باید بیفتد، آخر شب نتوانستم بخوابم پاشدم و با چشمانی خسته نظری خصوصی برای آقای زمان فرستادم (این جی میل هم بدموقع با من سر لج افتاده بود و لود نمیشد) و نظرم را به ایشان گفتم.

از دیروز این سوال بدجوری ذهنم را به خودش مشغول کرده است، آیا یک هنرمند مجاز است در مورد آینده فعالیت هنری خود به تنهایی تصمیم بگیرد؟

در وهله اول به آقای زمان حق میدهم که چنین کاری بکند به دو دلیل اساسی یکی اینکه ایشان صاحب این هنر هستند و همانطوری که روزی تصمیم گرفتند که وارد این عرصه بشوند یک روزی هم میتوانند با تصمیم قلبیشان از این عرصه خداحافظی کنند.

دلیل دومم هم به منش ایشان برمیگردد که دیگر تحمل اجبار را ندارند و نمیتوانند که بپذیرند کاری را بر اساس منویات ذهن خراب یک عده به دوستدارانشان عرضه کنند.

پرانتز باز – بعضی از دوستان بهم توصیه کردند که وارد بحث سیاسی و حکومتی نشوم به دلیل اینکه جوان هستم و نباید هر حرفی را بزنم اینکه این وبلاگها کنترل میشوند اینکه اگر فردا جایی استخدام شدم یا برای آینده شغلی و تحصیلیم باعث دردسر شود نباید در مورد آزادیها و اجبارها در این جامعه حرفی بزنم مبادا که این کنترل شود و پایم گیر باشد مبادا فردا مادرم بی پسر شود اینها توصیه های دوستان است اما .... – پرانتز بسته

به این دو دلیل به آقای زمان حق میدادم اما احساسم را باید چیکار میکردم من و امثال من که با صدای حسین زمان خاطره داشتیم چیکار باید بکنیم. ایشان صدایشان شبیه ستار بودو به این عنوان هم همیشه متهم بودند آیا منش ستار را هم داشت؟ خیر ایشان هیچوقت راه و روش آقای ستار و بقیه دوستان هنرمند خارج از کشور را نداشتند و یک هویت مستقل هنری برای خودشان داشتند که اگر اینگونه نبود نمیتوانستند با شش آلبوم در این موسیقی دوام بیاورند.  

اما نکته اساسی در مورد برخورد ایشان با مسائل روز کشور بود، آقای زمان در اوج مسابقه چاپلوسی و تملق که در تلویزیون برای فلسطین و هر مورد مذهبی رخ داده بود با دفاع جانانه از عبدالله نوری و تقبیح مونتاژ کنفرانس برلین این تریبون مهم را از دست دادند در حالی که دوستان همراه ایشان برای خودشان قیمت تعیین کردند و چارلی پاچلین را دلقک کردند و مشق عشق جوانان را با سرمشق بی خیالی و خیالی نیست آمیختند و آخر سر برای اثبات ادعای روشنفکریشان همسلکان آقای زمان را با طبل و سنج خیابان خوابها رسوای خاک خونین کردند در حالی که حسین زمان همان حسین زمان معترض باقی ماند. حسین زمانی که به بالاجبار با حکم دادگاه بازنشسته کردند و به تبعیدگاه فرستادند تا صدایش خاموش شود. تهمت سرداری و سپهسالاری به ایشان زدند و خودشان را دکتر لقب دادند دریغ از ذره ای مروت و جوانمردی.

من مخالف اتمام حسین زمان هستم و معتقدم اگر این خداحافظی باشد روزی برمیگردد، همانطوری که زیدان خداحافظی کرد و بعد برگشت و یک تنه تیمش را به فینال جام جهانی رساند یا کریم باقری که هفت سال پیش از تیم ملی دوری کرده بود اما اینبار با قدرتتر و با صلابت‌تر از پیش برگشته تا رهبر و لیدر تیم در راه جام جهانی باشد. شاید حسین زمان بعد از «مترسک» مدتی نباشد شاید این مدت هفت، هشت یا حتی ده سال باشد اما مطمئنم که دوباره برخواهد گشت به دلیل اینکه تو این چهار سالی که با ایشان بودم و آشنا شدم میدانم که ایشان هیچوقت سکوت را برای آرامش تحمل نخواهند کرد و باز در برابر خفقان و ظلم فریاد خواهند زد.

افشین سرفراز با اینکه از دوری آقای زمان گله‌مند بود و شخصیتی دارد که افراد خیلی کمی را می پسندد در مورد ایشان می‌گفت: اکثر قریب به اتفاق اهالی موسیقی و سینما افرادی حسود و مغرض هستند که تحمل پیشرفت همکارانشان را ندارند اما حسین زمان تنها هنرمندی است که حسادت در وجودش راهی ندارد.

با اینحال برخلاف سایر دوستان من عجله برای منصرف کردن آقای زمان نمی‌بینم و ترجیح میدهم که ایشان کار تولید «مترسک» را شروع کنند تا گذشت زمان برایمان روشن بسازد که آیا این کار آخرین کار ایشان خواهد بود یا نه؟ سعی کنیم با پیشنهادات و راهکارهای خود در بهتر شدن این آلبوم به ایشان کمک کنیم نه اینکه از الان آیه یاس بخوانیم که اگر حسین زمان نخواند چه خواهد شد.

با همه احترامی که برای سایر دوستان قائل هستم من مخالف صحبتهای اکثر این دوستان هستم که مخالف خداحافظی آقای زمان هستند، من به آقای زمان حق میدهم و طرف ایشان را دارم و بهتر است ایشان را تصمیمی که گرفتن تا برای آزادی خودشان را فدا کنند کمک کنیم. شاید این اتفاق باعث شود که شعر و موسیقی ما روند رو به پیشرفتی را در پیش بگیرد و از این حالت فرمالیته و کانالیزه شده در بیاید، یعنی چه که یک عده آدم که خودشان و افکارشان در زمان عهد بود سیر و سیاحت میکنند برای یک ملت 70 میلیون تصمیم بگیرند که چه موسیقی گوش بدهند، چه فیلمی ببیند، چه کتاب و مجله ای بخوانند.

در آخر هم کلام پربار دکتر شریعتی که فکر کنم مصداقش همین رفتار آقای زمان است را بیان میکنم:

خدایا؛ رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را می‌گیرند و برای دین کار می‌کنند، نه از آنها که پول دین! را میگیرند و برای دنیا کار می‌کنند.

آری دین ما دین آزادگی است و به پاس این پاسداشت این آزادگی توسط مهندس حسین زمان به احترامش تمام قد ایستاده و از او سپاسگزارم.                


زندگی مردم ایران از نگاه یک خبرنگار خارجی !!!
.: پنجشنبه 21 شهریور ماه سال 1387 :.

 این نوشته رو از این وبلاگ پیدا کردم و گفتم که خواندنش خالی از لطف نیست. 

 

در این نوشتار که به قلم توماس اردبرینک، خبرنگار دائمی ان.آر.سی در ایران است می‌خوانیم: هنوز پس از شش سال سکونت در این کلان‌شهر، نمی‌دانم تهرانی‌ها از کجا پول در می‌آورند.
بسیاری افراد در نگاه اول به نظر می‌آید که هیچ درآمدی ندارند یا درآمدشان ۳۰۰ یورو بیشتر نیست. ۳۰۰ یورو نسبت به پولی که برای زندگی در تهران لازم است، انعامی بیش نیست.
با علم بر این‌که تورم در ایران بالاتر از ۲۵ درصد است، نظام همگانی پرداخت هزینه خرید خانه با اقساط وجود ندارد و کمک‌هزینه‌هایی که دولت به بیکاران می‌دهد، در حداقل قرار دارد، این پدیده که ساکنان تهران باز هم دستشان به دهانشان می‌رسد، یک راز عجیب است. البته چنین نتیجه باید گرفت که وضع زندگی تهرانی‌ها دشوار است.
با همه دشواری‌ها مردم باز هم پول برای خرج کردن دارند. این احتمالاً به خلاقیت بی‌انتهای آنان در به دست آوردن سود برمی‌گردد.
کسی که در ایران می‌خواهد سود کند، باید ۲۴ ساعت در فکر پول باشد. تهرانی‌ها هم به صحبت زیاد در مورد پول علاقه وافری دارند؛ چه در جشن‌ها، چه در تشیع جنازه، در فروشگاه‌ها، در سونا یا در تاکسی؛ فرقی ندارد.
این عادت بدی به حساب نمی‌آید؛ بلکه جزئی است از بازی زندگی. تبادل افکار در مورد روش‌های جدید درآمد همیشه ممکن است امکانات جدیدی را پیش پای فرد قرار بدهد.
فکر کردن به پول در ایران یک نیاز تلخ است، چرا که حکومت ایران، هر چه هم اسلامی و مهرورز باشد (یا وانمود کند که هست) باز این تک‌تک خود افراد هستند که باید آب خود را از گلیم بالا بکشند.
در کشور بسته‌ای مانند ایران با تعداد فراوانی قوانین دولتی که آزادی فردی را محدود می‌کند (برای نمونه قوانین لباس، قوانین الکل) فرد می‌تواند با پول یک تکه از آزادی را در بازار سیاه برای خود بخرد. بازار سیاهی که همه‌ی چیزهای ممنوع در آن یافت می‌شود.
با پول می‌توانی فرزندت را برای تحصیل به خارج بفرستی؛ خانه بزرگ‌تری بخری تا دیوارهای باز هم بلندترش دنیای بیرون را پس بزند؛ و هر وقت به هنگام کار اشتباهی گیر افتادی، بتوانی به پلیس رشوه بدهی.
نمایندگان طبقه متوسط ایران، به ویژه شهرنشینان کلان‌شهر تهران، از همان نوجوانی کار بر روی ساختن یک وضعیت مطمئن مالی را آغاز می‌کنند.
سنت‌های ایرانی طی سده‌های متمادی یک طرح نبوغ‌آمیز مالی برای زندگی و آینده افراد ترتیب داده است. روش آن‌ها مانند هلند، ایجاد یک حساب بانکی پس‌انداز برای کودک نیست؛ بلکه سیستمی است که طبق آن باید فرزندان و نوه‌های شخص هم دارای مسکن شوند.
پرداخت بهای خانه با اقساط به سبکی که در اروپا وجود دارد، یعنی با بهره‌های نسبتاً پایین و قسط‌هایی که چندین دهه طول می‌کشد، در ایران وجود ندارد اما داماد و عروس جوان روی این حساب می‌کنند که خانواده داماد خانه را برایشان خواهد خرید و خانواده عروس وسایل خانه را.
برای رسیدن به چنین لحظه‌ای یک عمر سرمایه‌گذاری هوشمندانه پشت سر گذاشته شده است.
به تازگی یک بانوی جوان از دوستان من با پزشکی ازدواج کرد. با این‌که والدین او بایستی هزینه‌های خرید خانه را متقبل می‌شدند؛ ولی پدر عروس هم چندین قطعه زمین مختلف را که طی سال‌ها خریداری کرده بود، فروخت تا بتواند هزینه وسایل منزل دخترش را بپردازد (تلویزیون‌های بزرگ و مبل‌های مجلل).
بر طبق سنت، او از همان زمان تولد دخترش چند قطعه زمین خریده بود. قیمت این زمین‌ها به شدت بالا رفته بود.
یکی از زبانزدهای ایرانیان این است که بهای خانه و زمین در ایران هیچ‌وقت پایین نمی‌رود. هر خانواده‌ای که بتواند در مسکن سرمایه‌گذاری کند، حتماً این کار را برای روز مبادا هم که شده، انجام می‌دهد.
اما برای رسیدن به اطمینان مالی در ایران به چیزی بیش از خانه و زمین نیاز داری. بیشتر از ۸۰ درصد اقتصاد ایران در دست دولت است و ۲۰ درصد بقیه اکثراً در دست بازاریان و فعالان اقتصادی طبقه متوسط.
یکی از راه‌های موفقت در ایران این است که از طرقی به دفاتر نمایندگی وارد شوی و حق فروش یک مارک یا محصول را در ایران نمایندگی کنی.
دفترهای نمایندگی در تمام اشکال و انواع و با این‌که محبوب هستند، در تمام درجات مختلف موفقیت در ایران یافت می‌شوند.
شخصی هست که حق انحصاری فروش آسانسورهای اوتیس را گرفته و تاجر دیگری فروشنده انحصاری مته‌های ماشینی مارک بوش است.
زندگی ایران، یک زندگی پر از ریسک است. ایران کشوری است که در آن دولت، یک‌شبه بهره‌ها را نصف می‌کند و اسراییل را تهدید به بمباران می‌کند؛ با همه آثار پیش‌بینی‌ناپذیر.
شاید برای همین هم هست که ایرانی‌ها سرمایه‌گذاران خطرپذیری هستند. طرز نگرش مردم به سرمایه‌گذاری هم با کشورهای دیگر فرق دارد.
وقتی می‌گویم که قسط خرید مسکن در هلند کمی بالای ۵.۵ درصد است، دوستان ایرانی‌ام با تعجب می‌پرسند که پس چرا من درجا ۱۰ خانه نمی‌خرم؟
در ایران برای خرید مسکن تنها می شود وام‌های کوتاه‌مدت گرفت؛ با بهره‌هایی بسیار بالاتر از ۳۰ درصد.
پس‌انداز در ایران، کار ابلهان است. تورم همیشگی باعث می‌شود که ارزش پول پایین بیاید؛ بنابراین باید با پول کار کنی. بیشتر ایرانی‌ها معتقدند که دم غنیمت است. برای همین هم بیشتر پول به دست آمده را با همان سرعت خرج اجناس لوکس می‌کنند تا وجهه بالاتری به دست بیاورند.
هر کس دشت خوبی داشته سریعاً یک ماشین گران‌قیمت یا کیف و لباس گران می‌خرد؛ چرا که همسایه‌ها باید ببینند که وضع ایشان خوب است.
در مهمانی‌ها و عروسی‌ها هم همه با علاقه، وضع مالی دیگران را بررسی می‌کنند. کسانی که پول دارند، حتی اگر این پول را از طریق تماس با حکومت به دست آورده باشند، به چشم افراد موفق دیده می‌شوند.
یکی از پرسش‌های استاندارد به هنگام غیبت از همسایه جدید یا داماد و شوهر جدید دخترخاله این است که: پولداره؟
در مورد هر تازه‌وارد به محفل بستگان ایشان هم که هنوز نرده‌های زیادی را از نردبان اجتماع باید بالا برود گفته می‌شود: «انشاءالله زود پولدار می‌شه» چرا که همه در ایران لزوم رسیدن به رفاه را درک می‌کنند.
حتی از آن هم فراتر، تلاش برای دستیابی به این رفاه، برای ایرانی یک نوع سبک زندگی شده است.
جالب اینجاست که در ایران پولدار شدن به هر قیمتی نوعی زرنگی به حساب می آید و انسانهای سالم و بی پول بی عرضه تلقی می شوند.
در ایران استاندارد قیمت وجود ندارد یعنی ممکن است برای خرید یک کالا از دو مغازه دو قیمت متفاوت بپردازید یا اینکه کرایه ماشین را در هر بار استفاده از مسافرکشها متفاوت پرداخت کنی همیشه میشود دعوای بین مسافرکشها و مسافران را بر سر قیمت مشاهده کرد.
بزرگترین درآمد دولت ایران بعد منابع زیر زمینی کسب درآمد از مردم میباشد در ایران دولت سیم کارت گوشی همراه ، خط تلفن ، معافیت سربازی و ... میفروشد.
دولت مرزها را بسته و اجازه ورود کالاهای ارزان را نمیدهد تا خود دولت به میزان بالاتر آن را به مردم بفروشد.
جالب اینجاست مردم ایران به شدت از این وضعیت راضی بوده و با تمام توان از این سیستم حمایت میکنند حتی اگر با کمی غرغر از آن انتقاد کنند.
در کل مردم این جزیره بعد از انقلاب شکوهمند خود که هر سال برای آن جشنها گرفته و پولهای زیادی خرج میکنند بسیار زندگی مفرحی دارند.


با لایحه حمایت از خانواده شدیدا مخالفم
.: سه شنبه 22 مرداد ماه سال 1387 :.

با قصد داشتم در مورد «لایحه حمایت از خانواده» یه مطلبی بنویسم اما با دیدن این نوشته از خانم رحمانی در روزنامه کارگزاران منصرف شدم و گفتم دوستان هم این را بخوانند. منم با نظرات ایشان کاملا موافقم. با اینکه به عنوان یه ضد فمینیست همیشه ازم یاد شده ولی این دولت نهم کاری کرده که این بار با این جماعت همصدا بشم و منم بگم که مخالف «لایحه حمایت از خانواده» هستم.

تصمیم می گیرم برای اعتراض به لایحه ضد خانواده تنها به نوشتن مقاله، تهیه گزارش و گرفتن امضا اکتفا نکنم. شماره تلفن نمایندگان کمیسیون حقوقی مجلس را از بروشور اعتراضی که فعالان جنبش زنان برای اگاهی مردم از لایحه ضد خانوده اماده کرده اند؛ پیدا می کنم. و به تک تک آنها اس ام اس (پیامک!) می زنم که: لایحه"حمایت از خانواده"را از دستور کار مجلس خارج کنید. این لایحه موجب وهن به اسلام است.

چند ساعتی نمی گذرد که پیامکی از آقای موسی قربانی رییس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس برایم ارسال می شود: «از کی تا به حال شما مسلمان و دلسوز اسلام شده اید؟!!!»

دقیقا با همین مضمون و همین علامتها.

در جواب اس ام اس رییس کمیسیون حقوقی مجلس که گویا به ماده 23 لایحه علاقه خاصی دارد می نویسم: «من هم مثل شما مسلمانم و آیه 3 سوره نسا را از ابتدا تا انتها خوانده ام، همچنین آسبیهای اجتماعی ایران را پیگیری میکنم. بر اساس آمار بین تعدد زوجات با افزایش بزهکاری، همسرکشی، خودکشی و... رابطه وجود دارد. می توانید به سایت آمار ایران مراجعه کنید. لطفا قانونی را تصویب کنید که به نفع همه مردم باشد و به درد دنیا و آخرت خودتان هم بخورد.»

چند لحظه بعد یکی از نمایندگان تماس می گیرد. خودش را معرفی نمی کند (با شماره تلفن مجلس تماس گرفته33440014) و می خواهد خودم را معرفی کنم.

می گوید: من الان پیامک شما را دیدم چرا می خواهید لایحه از دستور کار مجلس خارج شود؟ از لایحه چه می دانید؟

می گویم: من متن لایحه را خوانده ام، سوره نسا را هم خوانده ام.

می پرسد: مضمون آیه چیست؟

می گویم: در این آیه آمده است، می توانید یک؛ دو؛ سه یا چهار زن اختیار کنید به شرط اجرای عدالت.

می پرد وسط حرفم، ما هم در این لایحه عدالت را مدنظر داریم.

می گویم: در این آیه آمده است اگر می ترسید که نتوانید عدالت را اجرا کنید پس به یک زن یا کنیز اکتفا کنید.

می گوید: عدالت مد نظر ماست.

می گویم: عدالت انتزاعی.

می گوید: شما مجردید یا متاهل؟!!!

می گویم: لایحه بر همه تاثیر می گذارد. آیت الله صانعی هم حکم به حرام بودن ازدواج دوم بدون اجازه همسر دادند.

می گوید: فتواهای صانعی به درد خودش می خورد، حالا چرا به نظرات او گوش می دهید؟

می گویم: چرا نباید همسر اول اجازه بدهد؟

می گوید: ما قبلا هم اجازه همسر اول را نداشتیم.

می گویم: داشتیم.

می گوید: کی؟ در کدام قانون؟

می گویم: قانون حمایت از خانواده مصوب 53 و همین طور در دهه 60 بعد از اینکه همان قانون ملغی شد؛ مرد باید رضایت همسر اول را برای ازدواج مجدد می گرفت.

می گوید: نه اینطور نیست.

می گویم: چرا من فوق لیسانس روزنامه نگاری دارم و یک چیزهایی می دانم.

تا این جمله را گفتم؛ گفت: تلفنم زنگ می زند باید بروم جواب بدهم با شما بعدا تماس می گیرم.

و دیگر کسی تماس نگرفت.

در عوض این من هستم که دوباره با مجلس تماس می گیرم و خواسته ام را می گویم.

آقایی پشت خط گفت: شما از کجا تماس می گیرید؟ و من گفتم از جای خاصی تماس نمی گیرم، این خواسته من به عنوان یک شهروند است. لحنش به گونه ای بود که اگر من از جای خاصی تماس گرفته بودم می شد حتما لایحه را از دستور کار مجلس خارج می کرد. گفت نمی شود کاری کرد و شماره کمیسیون قضایی مجلس را به من داد(39931)

تماس گرفتم.

این سرود مدام پخش می شد بی آنکه کسی جواب من شهروند را بدهد.

مجلس شورای اسلامی ایرانیم

امانت دار محرومانمانیم

پاسدار آزادی و ایمانیم

گسترش دهنده حق و عدالتیم...

در مسیر روح الله ایم ما با خداییم

خدا با ماست.

سرود انقدر خوانده شد تا ارتباط قطع شد.

یادم آمد چند سال پیش آقای کروبی لایحه ای در مورد مطبوعات را با خواست رهبری از دستور کار مجلس خارج کرد که سرو صدای زیادی به پا کرد. حالا چرا کسی به خاطر داشتن جامعه ای سالم تر و پایه هایی محکمتر؛ این لایحه را از دستور کار مجلس خارج نمی کند؟ نمی دانم!!!!

آن نماینده محترم در مورد موضوعی تا این اندازه مهم اجازه نداد من شهروند نظرم را بگویم که من مخالف تعدد زوجات، گرفتن مالیات بر مهریه، نبود مستشار زن در دادگاه، حذف الجرت المثل از لایحه پیشنهادی قوه قضاییه، سبک شدن مجازات عدم ثبت ازدواج، سخت تر شدن فرایند طلاق برای زنان، نداشتن ضمانت اجرایی حضانت مادر و نداشتن حق ولایت و قیمومیت مادر در شرایط خاص هستم.

آیا اینها خواسته های زیادی است؟

آقای قربانی شما که نماینده مجلس هستید چرا دولت را به خاطر دخالت در کار قوه قضاییه که منافات با اصل قانون اساسی مبنی بر تفکیک وظایف سه قوه دارد توبیخ نمی کنید؟ مگر وظیفه شما همین نیست. تذکر به دولت در جایی که از اصول عدول کرده است؟

آقایان نماینده شما به نام چه کسی بر مسند مجلس جلوس کرده اید؟ نماینده مردم یا نماینده دولت؟

آقای قربانی چرا ماده 23 بهترین ماده این لایحه است؟ ای کاش می شد نظر همسرتان را در این خصوص پرسید یا شاید همسرانتان؟


سوء مدیریت در کشور علت اصلی خاموشی‌ها
.: چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387 :.

 دیشب از صحبتهای جناب رئیس جمهور اونقدر عصبانی بودم که تصمیم گرفتم این مقاله رو که در خبرنامه داخلی یکی از احزاب به چاپ رسیده بود رو اینجا قرار بدم تا مشخص بشه چه کسی دروغگو هست.

 

امسال در آخرین سال مدیریت دولت نهم بر کشور برای نخستین بار پس از قریب بیست سال پس از پایان جنگ تحمیلی و نارسایی‌های ناشی از آن کشور شاهد قطع برنامه‌ریزی شده برق در کشور است و این مساله در عین آنکه مشکلات پیچیده و بی‌شماری را برای شهروندان ایجاد نموده است تعجب آگاهان به ظرفیتهای تولید برق در کشور را برانگیخته است.

مدیران وزارت نیرو علت خاموشی‌های اخیر را بروز خشکسالی در کشور و افزایش میزان مصرف شهروندان اعلام کرده‌اند این در حالی است که آمار و ارقام ظرفیت تولید برق در کشور و میزان مصرف برق چنین موضوعی را تائید نمی‌کند.

براساس آمار رسمی کشور میزان قدرت نصب شده در شبکه نیروگاهی کشور تا پایان سال 1386، 49299 مگاوات بوده و از این میزان 7400 مگاوات اختصاص به ظرفیت تولید نیروگاههای برق آبی کشور دارد. اساسا طبق پیش‌‌بینی‌ها و برنامه‌ریزی‌ها ظرفیت نیروگاه‌های برق آبی صرفا جهت پوشش مصرف در ساعات پیک به کار گرفته می‌شود.

با فرض خروج تمام 7400 مگاوات ظرفیت نیروگاه‌های برق‌آبی به دلیل خشکسالی و کاهش ذخیره آب پشت سدها (که در این زمینه نیز بی‌تدبیری و ناکارآمدی مدیریت آب کشور جای نقد و تامل دارد) میزان ظرفیت تولید کشور 41899 مگاوات خواهد بود.

طبق استانداردهای روز دنیا حداکثر 15% از ظرفیت نیروگاهی کشور می تواند در دست تعمیر و اورهال باشد که با توجه به ظرفیت موجود فسیلی و گازی کشور این میزان حداکثر  6248 مگاوات خواهد بود.

به این ترتیب ظرفیت فعال در شبکه کشور 34651 مگاوات باید باشد. و هر میزان کاهش در این رقم به معنای افزایش ظرفیت غیرفعال و در دست تعمیر و خارج از شبکه است که ارتباط مستقیم به مدیریت و کارآمدی اداره نیروگاه‌های کشور دارد.

براساس آمار موجود بالاترین میزان مصرف در روزهای سال جاری مربوط به ساعت 21 و نه دقیقه روز 31 اردیبهشت ماه بوده است که در این لحظه میزان 32138 مگاوات به عنوان پیک مصرف ثبت شده است.

به این ترتیب در اوج مصرف در سال جدید بالغ بر 2513 مگاوات اضافه تولید می‌توانست وجود داشته باشد و این حاکی از آن است که کمبودهای جاری در تولید برق ارتباطی به خشکسالی و میزان مصرف شهروندان ندارد و تنها به افزایش میزان ظرفیت خارج از شبکه که به دلایل ضعف و سوء‌مدیریت نتوانسته در چرخه تولید برق قرار بگیرد باز می‌گردد.

در شرایطی که به واسطه سرمایه‌گذاریهای دولت اصلاحات در افزایش ظرفیت تولیدی برق کشور در 16 نیروگاه در سال 86 تنها 4238 مگاوات به ظرفیت تولید برق کشور افزوده شده است مشخص نیست اگر این سرمایه گذاری‌ها در دولت اصلاحان صورت نمی‌گرفت امروز دولت نهم چگونه از عهده تامین برق کشور بر‌می‌آمد؟!!!

 

کل ظرفیت تولید برق کشور در پایان سال 1386 .............. 49299 مگاوات

ظرفیت تولید نیروگاه‌های برق آبی کشور ....................... 7400  مگاوات

ظرفیت تولید نیروگاه‌های فسیلی و گازی ...................... 41899 مگاوات

حداکثر استاندارد ظرفیت نیروگاهی در حال تعمیر  ........... 6248 مگاوات (15 درصد کل)

حداکثر مصرف در ساعت 21 روز 31 اردیبهشت ............... 32138 مگاوات    


فساد در سرزمین مادری
.: پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387 :.

 

ما قراره به کجا برسیم؟ واقعا این رسمش شده که جوونمردی رو به زیر پامون بذاریم و چیزی نگیم؟ تو کتابهای درسی دوران دبیرستان همیشه میگفتند که در دوران پهلوی فساد همه جا رو ور داشته بود، مغازه‌های مشروب فروشی و روسپی خانه ها از رونق برخوردار بودند (راست و دروغش پای کسانی که تاریخ رو نوشتند) و هزاران دلیل که باید جامعه اسلامی اسلامی باشه و دخترا چادر بسر کنند و پسرا هم غیر از قرآن و ادعیه و احادیث پیامبر و ائمه چیز دیگری ورد زبونشون نباشه، اومدیم رو هر چیزی یه انگ اسلامی زدیم تا جامعه اسلامی بشه اما اونایی که بر سر مسند بودند خودشون چقدر به اسلامشون پایبند بودند که می‌خواستند اسلامی باقی بمونند. از همون اول انقلاب اسلام ناب محمدی به بیراهه رفت از همون زمونی که افسران ارتش را بر پشت بام مدرسه رفاه تیرباران کردند کاملا مشخص بود که این اسلام، اسلام محمدی نخواهد موند، مگه نبود حضرت محمد (درود خدا بر او و خاندان پاکش باد) بر هنگام فتح مکه عفو عمومی داد و همه رو بخشید پیامبر کسانی رو مورد بخشایشش قرار داد که سیزده سال در مکه اذیتش کرده بودند و ده سال هم در مدینه مشغول توطئه بر علیه‌اش و براندازی او بودند. اما انقلاب ما با شمشیر شروع کرد و معلوم نیست قراره به کجا برسه؟ ده سال قبل می خواستند قلمها رو بشکنند و زبانها رو ببرند، نه سال پیش جوانهای این ملت رو به نام «یا حسین» و «یا زهرا» از پشت بام خوابگاههای کوی دانشگاه به پائین انداختند و هر سال دریغ از سال قبل و امسال هم منصوبین دولت معجزه هزاره سوم به نوامیس مردم در دانشگاه تجاوز می‌کنند و کسی نیست بگوید خرت به چند منه.

از اینکه شاید زیاده گویی کرد ببخشائید که لازم بود تا نکاتی رو بگویم. الان آمار روسپیگری قبل آمارهای رسمی به بالای پانزده سال رسیده، هر روز و هر لحظه مهمانی های خصوصی مردم سوژه بلوتوث این و آن میشه، هر روز خبری تازه از فساد اخلاقی مسئولین امر به گوش میرسه، ایران اسلامی قراره به کجا برسه؟

دوستان متهمم نکنید که اینارو به اسلام نچسبونم، اسلام اینی نیست که اینا نشون میدن، باور کنید منم دوس ندارم دینی رو که با آموزه‌های معلم شهیدم یاد گرفت رو اینگونه نشون بدم ولی باور کنید مساله همینه. همه هر کاری رو به اسم اسلام و مسلمونی می‌کنند و خیلیها هم طرفداری میکنند. واسه هر چیزی یه کلا شرعی درست کردیم و دم نمیزنیم با پاک کردن صورت مساله چیزی حل نمیشه باید درمان اساسی کرد باید علفهای هرز این گلستان رو از بین برد.

به نظر جامعه شناسان مشکلات اقتصادی در کوتاه مدت و میان مدت قابل حل هستند اما معضلات فرهنگی به این آسانی قابل رفع و رجوع نمیشه و باید سالهای سال طول بکشه تا خرده فرهنگی جای خرده فرهنگ دیگری رو بگیره. اگه یه زمونی مسجد رفتند ارزش بود الان در اثر برخورد بد و معرفی ناصحیح دین همین ارزش، ضد ارزش شده و شرکت رد پارتی‌های مختلط و استعمال مشروبات الکی و مواد افیونی نشانه ارزش تو این جامعه شده.

چند شب پیش در یکی از برنامه‌های «کنترل نامحسوس» شبکه سه، در یه صحنه از راننده متخلف آزمایش کردند که آیا موادی مصرف کرده یا نه؟ که این آقا هم با دمیدن در دستگاه آزمایش مشخص شد که جوابش مثبت هست و مامور راهنمایی برگشت گفت که ایشون از قرصهای روانگردان استفاده کرده، نکته‌ای که برای من بسیار جالب بود این بود که از لحن و حرکات راننده مشخص بود که در حالت عادی نبودند اما با دمیدن در دستگاه نمیشه تشخیص داد که از قرصهای روانگردان استفاده کرده بلکه این دستگاهها از سال قبل برای تست مستی رانندگان وارد شده و فقط استعمال مشروبات الکی رو مشخص میکنه اما به دلیل اینکه نمیشه گفت در یک کشور اسلامی!!! کسی از مشروبات الکی مست میشه پس باید سانسور کرد و حرف دیگری زد. چرا باید بعد از سی سال در این کشور رانندگان مست وجود داشته باشه. متاسفانه آمار رانندگان معتاد به مواد افیونی و مشروبات الکلی دود از کله آدم بلند می‌کنه. چهار سال پیش با اتوبوسهای یکی از نهادهای انقلابی سفری دانشجویی به مشهد مقدس داشتیم بر اثر نئشگی راننده نزدیک همگی ما به کام مرگ بریم و چقدر راحت هم در حضور ما دانشجوها مواد رو مصرف می کردند و کسی م نمیتونست چیزی بگه.

در اکثریت عروسیها دیگه سرو مشروبات الکی امری مسلم شده و کسی جلودارش نیست. من با اینکه خودم مخالف این نوشیدنی‌ها هستم اما هیچگاه به کسانی که استفاده می‌کنند خرده نمیگیرم چون به آزادیها و عقاید هر فرد احترام میذارم اما مشکل اصلی من اینه که چرا باید علنی بشه چرا کسانی که میدونند این مواد ضرر دارند بازم مبادرت به استعمال آن میکنند.

متاسفانه فرهنگ مصرف این مواد هم در جامعه ما درست نیست اروپا و یا آمریکا در حد یه پیک یا یه گیلاس در هر نوبت خوردن استفاده میکنند ولی اینجا ماشالله یه گالن چهار لیتری از عرق سگی و یا شراب رو میذارن جلوشون تا خرخره می خورن.

این اتفاقات در کشوری رخ میده که مجازات مستی و استمال مشروبات الکی هشتاد ضربه شلاق هست و طبق قوانین اسلامی هست اما در قوانین اروپا مجازاتی به مراتب سخت تر از این برای کسانی که با مستی باعث به خطر افتادن امنیت افراد جامعه میشه وجود داره به عنوان نمونه در آمریکا رانندگی در حال مستی باعث معرفی فرد متخلف به دادگاه میشه و متخلف رو از شش ماه تا دو سال از رانندگی محروم و به جرایم نقدی و شرکت در کارهای عام المنفعه محکوم میکنه.

در یه نوشته دیگه به مقوله انتشار عکسهای خصوصی افراد و فیلمهای پورنویی که در بازار بلوتوث بازی از رونق خوبی برخوردارند خواهم پرداخت.


ها این مرد هزار چهره که وگفتی یعنی چه؟؟؟!!!!
.: جمعه 16 فروردین ماه سال 1387 :.

یکی از خوش شانسی های من امسال این بود که از 29 اسفند تا پنجم فروردین رو تو مسافرت بودم و از دیدن شاهکارهای بی بدیل و بی مثال سیمای جمهوری اسلامی بی نصیب بودم و چقدر هم از بابت این اتفاق فرخنده شاد بودم. اما این خرسندی دوامی چندانی نداشت. تو این مدت مجبور شدم بیشتر خودم رو با تلویزیون مشغول کنم و بیشتر برنامه های اونو نگاه کنم. اما چیزی که بیشتر از همه برام جالب توجه بود سریال «مرد هزار چهره» بود سریالی که به ظاهر متفاوت تر از بقیه بود ولی در واقعیت همان آشی بود که قبلا تلویزیون برای این ملت پخته بود و فرقی نداشت.

شخصیت مهران مدیری در این سریال به نظرم بیشتر تبیین کننده شخصیت واقعی این فرد بود و نشانگر روشی که خودش در این چند سال پیش گرفته هست. به ظاهر در قسمتهایی که مسعود شصت چی سرهنگ نیروی انتظامی میشه اینگونه نشون داده میشه که آقای مدیری خط قرمز ها رو رد کرده و به انتقاد از نیروی انتظامی پرداخته و طرح امنیت اجتماعی رو به سخره گرفته است در حالی که ادامه برنامه نشون داد که این گونه نبود اون سروان که دست این سرهنگ به اصطلاح قلابی رو رو کرده بود یکی از مشمئز کننده ترین نقشها رو داشت و عملا سوپاپ اطمینان این سریال بود که با گفتن جملاتی نظیر «این مرد یه جای کارش اشکال داره» و یا «داره آبروی کلانتری رو می بره» به صراحتا میگه که نیروی انتظامی پاک و آبرو داره و فقط یه نفر آبروی اونو از بین برده در حالی که واقعیت اینگونه نیست. نکاتی در مورد نیروی انتظامی هست که کمتر کسی از اون خبر داره چند تا از این مسائل رو که به دلیل روابط خاصی که با بعضی از دوستان و همکلاسیام که در نیروی انتظامی خدمت می کنند رو می تونم به عنوان شاهد بگم. یکی از این مسائل جریمه کردن رانندگان متخلف توسط افسران وظیفه هست به طوری که این دوستان فقط به صرف انجام خدمت بیست ماهه در این نهاد هستند موظف هستند هر روز یک دفترچه بیست و پنج برگی جریمه رو نوشته و آخر پست خود به مافوق خود تحویل دهند و در صورتی که کمتر از این رقم جریمه نوشته باشند با تنبیهاتی نظیر اضافه خدمت و بازداشت مواجه خواهند شد، و یا در مورد گشتهای مفاسد اجتماعی که در جلوی دبیرستانهای دخترانه وظیفه نظارت بر عدم تیکه پرانی پسران نوجوان رو بر عهده دارند در صورتی که روزی حداقل ده مورد را گزارش و یا بازداشت نکنند با تنبیهاتی نظیر ممنوع الخروج بودن از یگان خود را به مدت بیست و چهار الی هفتاد و دو ساعت را جلوی چشم خود خواهند دید. عزیزان من نیروی انتظامی به اون آبروداری که تو این سریال گفته شده بود نیست و نخواهد بود. تبعیض و پارتی بازی که در این نیرو در جریان هست در هیچ کدوم از ارگانهای دولتی جاری نیست و در خیلی از موارد پول بیشتر حلال مشکلاتتون در مواجه با این اداره هست.

اما قسمت بعدی این سریال درست به نظرم در راستای اهداف مبارزه با تهاجم فرهنگی جام جم نشینان بود و واقعا وقتی می بینم کسی که اسمش رو هنرمند میذاره چگونه به تخطئه و کوبیدن هنرمندان این کشور می پردازه من منکر مسائل زشت اخلاقی در بین شاعران و هنرمندان نیستم ولی مگه در سایر اقشار جامعه چنین چیزهایی جریان نداره مگر نه اینکه روحانیت همیشه حاضر در صحنه هیچوقت بر خلاف نص صریح قرآن «چیزی که برای شما ضرر دارد حرام هست» حاضر نشدند استعمال دخانیات و تریاک رو حرام اعلام کنند شاید براتون جالب باشه که چرا این عزیزان حافظ دین و آخرت ملت مبارز و مسلمان سبیل خود را کوتاه می کنند و بر ثواب بی مثال آن تاکید فراوان دارند. آره حلقه درویشان کوبیده شد تا برادر مدیری در معیت سایر دوستان برای ادامه طرحهای بی بدیل و پولسازشان برای سازمان متبوعشان دچار مشکل نشوند.

برادر مدیری قبلا هم مجبور !!!!!!‌ به این کارها شده بود هنوز گندکاری به سخره کشیدن تحصن نمایندگان مجلس ششم از یادمون نرفته و حتی ایشان مجبور شدند برای به انجام رساندن این ماموریت خطیر خود از «گوزنها»ی استاد کمیایی بر خلاف خط قرمزهای سازمان (آن موقع برای رسیدن به هدف وسیله مهم نیست باید آن کار انجام میشد حتی اگر مجبور به پخش «ممل آمریکایی» میشدند) استفاده کردند و یا در «شبهای برره» برای نیل به رسیدن اهداف دولت فخیمه جناب دکتر!!! محمود احمدی نژاد در راستای دستیابی به انرژی هسته‌ای دویست تومن بسته‌ای (البته بعضی از روایات میگن که هزار تومنه) به غنی سازی نخود پرداختند.

من هنرمند و شاعر نیستم اما مظلومترین افراد در این جامعه این افراد هستند و این نظام مقدس و الهی چنان بلایی سر این دوستان میاره که وقتی استاد شهریار در عنفوان جوانی ایرج میرزا رو به سبب تملق و ثناگویی مردان قدرت سرزنش میکنه خودش مجبور میشه که در اواخر عمر از حضرات عالیه نظام تعریف و تمجید کنه و غزلسرایی کنه.

چقدر برای دوستان اصلاح طلب متاسفم که در جشنهای خود اینچنین به تشویق و تمجید از «مرد هزار چهره» می پردازند اما این دوست هم آخور خور و هم توبره خور حتی اجازه نمیده که اسمش رو در اون لیست دویست و پنجاه نفره چاپ کنن.

ایشون مرد هزار چهره هنر ایرانی هستند که اتفاقا از هر انگشتشون یه هنر میباره، گویندگی و خوانندگی و شاعری و بازیگری و کارگردانی و تهیه کنندگی و بازار یابی آگهی های سازمان همه از هنر های بی بدیل ایشان هستند که با ملاحتی خاص می فرمایند:به‌به به‌به !!!!!!

 

پی نوشت: امشب وقتی سریال شهریار رو می دیدم متوجه شدم وقتی استاد صبا سه تار می زنه تصویر رو دوستان محترم پخش زوم کرده بودند تا آلت جرم موسوم به سه تار باعث تشویش اذهان دوستان نگردد که مبادا دین کسی به خطر بیفتد قبلا سینه و یا قسمت لخت زنان خارجی رو برای عدم تحریک برادران و احیانا خواهران عزیز دیندار رو زوم می گردند و به این طریق این تصاویر رو سانسور میکردند احتمالا از دید این دوستان من فرد منحرفی هستم که یه گیتار لخت رو همینجوری تو اتاق خوابم کنار تختخوابم گذاشتم  .


چرا تو انتخابات شرکت کنم؟ واسه چی؟
.: جمعه 19 بهمن ماه سال 1386 :.

امروز با یکی از بچه های قدیمی و هم دانشگاهی بودم و یادی از اون دوران و اینکه بچه ها چیکار می کنند، کردیم. بعد از ظهر به این فکر میکردم که گذشته چطور گذشته و چی به سرم اومده و اینکه خودم رو با بقیه مقایسه می کردم شاید از نظر خیلیا عقب افتادم از  بچه های دوران دبیرستان تقریبا تنها من موندم که .... بابا بی خیال.

تو گذشته سرم خیلی گرم سیاست و خبر و روزنامه بود اما حالا بی خیالش شدم واسه اینکه ما تو بد دورانی رشد کردیم و بزرگ شدیم و آخرش هم زبون دراز شدیم و به هر چی که دلمون بخواد اعتراض میکنیم اما این روزا با دیدن این همه سخنرانی و برنامه در مورد انقلاب به این فکر میکنم که تکلیفمون واسه 24 اسفند چیه؟ اصلا حرفهای انقلاب با حالا نمیخونه همون موقع هم یه مجلس تشریفاتی و بله قربان گو بود و حالا هم شش نفر انتخاب می کنند که کیا به مجلس برند تا سرنوشت ملت رو واسه چهار سال آینده گند بزند و آخر سر با پیکان وارد بهارستان بشن و با ماکسیما خارج شن.

انگار عقل شش نفر بیشتر از هفتاد میلیون هست؟ با اینکه به شدت به دکتر شریعتی اعتقاد دارم اما فکر میکنم ایشون تو نظریه امت و امامت با نظریه حکومت اسلامی در زمان غیبت اساسی گند زده و مطمئنم الان اگه زنده بود از نظریه اش روی برمیگردون، راستی چرا اینروزا خبری ازش نیست مگه اون موقع نمی گفتند معلم انقلاب ایشون بودند پس کجا رفتند چرا تلویزیون تمام راهپیمایی ها و تظاهراتی که عکس دکتر داره رو سانسور می کنه شاید واسه اینه که مثل خیلیا ریش و جای مهر به پیشانی نداشت. البته از دید کسانی که وارث این انقلاب شدند خودی کسی هست که ریشش درازتر و جای مهر بر پیشانی عمیقتر باشه.

واسه 24 اسفند هیچ دلیلی برای شرکت کردند پیدا نکردم چون قبلا به جای من نماینده ها رو انتخاب کردند فوقش یه رایشون کم میشه که اینم ایرادی نداره، فدای سر باجناقم که میخوام سر به تنش نباشه.

اگه یه دلیل قانع کننده(به غیر از جواب دشمن شکن) پیدا کردین خبرم کنید تا بازم یه مهر تو شناسنامه ام بخوره. راستی اگه طبق گفته های هیلاری کلینتون و باراک حسین اوباما رابطه ایران و آمریکا جور بشه ما باید کدوم دشمن رو علم کنیم تا ملت بازم تو این صحنه های چشم دشمن کور کن شرکت کنند؟

این ترانه ای که واسه امروز انتخاب کردم کهحاصل دوران دانشجوئیم هست، البته دانشجوهای حالا قد سیب زمینی هم فرق بین لاو و لاف و یولاف رو نمیدونن چه برسه که بخوان دم از جنبش دانشجویی و انتقاد و اعتراض بزنن و دانشگاه رو با لاس وگاس عوضی گرفتند، فقط همین مونده که تو دانشگاهها دستگاههای خودپرداز کاندوم کار بذارن تا کار ملت راحت راه بیفته.

«شب خیال» رو واسه این دوس دارم که جزو کارای اولیه‌ام بود و اینقدر درگیر احساس نشده بودم و هنوز تو خودم یه تعهدی قائل بودم که سکوت را برای آرامش انتخاب نکنم و آگاه بودم که «اعتراض مذهب انتظار» هست، راستی امروز جمعه هست،همین.

 

شب خیال

تو این همه غریبی راهی به شب خیال نیست

گذری به التهاب پرسش و سوال نیست

 

لبا به شب دوخته و قفل سکوت نشسته

بغضی از حقارت، تو گلوی نی شکسته

 

شب خیالِ ترانه، بهونه ای نداره

بی  هیچ نشونه‌ای سر به آسمون میذاره

 

کی پولک ستاره رو به آسمون دوخته

کی خورشید دل ما رو به سکه‌ای فروخته

 

آی شب رویا، بازم بی خیال ترانه

دیگه ستاره ای نیست، برو پی زمانه

 

دیو شب دهنت رو واسه ترانه بسته

بغضی از سکوت  به اون  حنجره ات شکسته

 

آهای شب خیال دیگه گذری بر ما نکن

این جوری مارو از همترانه جدا نکن

 

تو ملودی شب آهنگی از عاشقی نیست

تو هجوم خارا  جایی واسه رازقی نیست

 

«اکبر یارمحمدی»

 

به امید یه هوای تازه تر همیشه عاشق  و آبی و سرفراز باشید/یا علی


وحشگیری بصری
.: چهارشنبه 17 مرداد ماه سال 1386 :.

دیشب با دیدن وضع مامان‌بزرگم دیگه طاقت موندن تو اونجا رو نداشتم اعصابم بهم ریخته بود از امروز صبح تو اداره سعی می‌کردم که نشون بدم هیچ اتفاقی نیفتاده ظهر هم بدون اینکه میلی به غذا داشته باشم رو تختم دراز کشیده بود و به  خودم و آینده فکر می‌کردم عصری بابا می گفت که دکترا جواب کردند، هیچ دلم نمیخوادجای مامان باشم من حتی به خیالمم نمیتونم راه بدم که یه روزی بدون مامان زندگی کنم اما حالا اون و خاله هر روز و شب از مامان‌بزرگ پرستاری می‌کنن. نمیدونم ولی این روزا احوالم خرابه. از طرفی اصغر زنگ زده و میگه اکبر چرا کسی راستش رو به من نمیگه بگو چی شده؟ با اینکه برام سخته دلداری میدم که هنوز اتفاقی نیفتاده، خیلی سخته. با اینکه برام سخته اما امیدوارم نوشته پائین رو حتما بخونین و خوب قضاوت کنید.


وحشگیری بصری

بعد از ظهر از خونه زدم بیرون به هر کی که زنگ زدم گفت نمی‌تونم بیام با اینکه زیاد اهل خیابون گردی نیستم ولی یهو خودم رو وسط خیابونای شهر دیدم نمی دونم چرا اینقدر وحشی شدیم. چه اتفاقی افتاده این همه وحشیگری بصری بدم میاد دخترایی که بزک کرده و مانتوهای بدن نما پوشیده اند بگیر تا پسرکانی که با چشمانشان آنها رو می خوردند و اینان نیز لذت می بردند که چیزی برای عرضه دارند. من مخالف آزادی نیستم و حتی حجاب رو یه مسئله شخصی و اختیاری هر کس میدونم و معتقدم تو جامعه ما مسائلی مهمتر از حجاب و پوشش هستش که باید بهشون پرداخت به همین خاطر هم هستش که معتقدم اونقدری که تو قرآن به نماز و زکات و غیبت و دروغ پرداخته و امر و نهی آنها رو جزو واجبات قرار داده در مورد حجاب اینگونه نبوده. اما از این وحشیگری بصری بدم میاد. این و اون رو بهم نشون میدیم و میگیم پاچه رو نگاه کن و یا چه میدونم فلان جاش رو ببین و یا ببین چطوری راه میره، انگار تنش برای ..... میخاره. اینا ادبیات رایج در خیابوناست.

من خودم تنهایی اتاقم رو بیشتر از این خیابونگردی دوس دارم به همین خاطر به ندرت پیش میاد که بعد از ظهر ها بخوام خیابونارو متراژ کنم اما امروز از بیرون اومدنم پشیمون شدم حتی توانی برام نمونده بود تا جواب تیکه های دو سه تا دختر رو هم بدم. نمیدونم چطور شد که یهو جلو سبز شدند انگار تنشون خارش داشت و من اتفاقا داشتم با ناصر تلفنی حرف میزدم ابتدا به گوشی موبایلم چسبیدن بعدش هم چرندیات دیگه ای که بلغور می کردند. سرمو بالا گرفتی و با بی اعتنایی رد شدم اما برای خودم متاسف شدم از اینکه دیدم که اون وحشیگری بصری فقط در پسرا نیست و دخترا هم بعضا هیزتر از پسرا تشریف فرما داشتند.

نمیدونم ایراد از کجاست؟ ولی مطمئنم که این انتخابات زیاد مهم نیست مهم این راهی هست که نسل جوان این کشور در پیش گرفتند و اونم تیشه به ریشه زدن تموم باورها و فرهنگ ملی و اسلامی مون هستش. از تمسخر یه پسری که ته ریش داره تا دختری که مانتوی تنگ پوشیده همش از یه سرچشمه میخوره  و اونم اینه که ما داریم وحشی میشیم. تمامی مسائلمون رو از منظر س!ک!س (اسمش رو اینطوری ننویسم وبلاگم به جایی میره که عرب نی انداخت) می بینیم و این یعنی یه زلزله فرهنگی 13 ریشتری که از زلزله ای که در آینده ممکنه تو تهران بیاد و خسارات مالی و جانی بیشماری به جا بیاره خطرناکتر و هولناکتر و سهمگینتر هستش و جبران خسران آن نیاز به سالها فرهنگ سازی داره.

هر چیز جدیدی که اومد رو ممنوع کردیم بدون اینکه جایگزینی براش پیدا کنیم در عوض راههای دور زدن ممنوعیت ها رو ملت باهوش ایرانی پیدا کردند و به راحتی زدن به خاکی و کسی هم نتونست جلوشون رو بگیره. دور از چشم پلیس سبقت غیرمجاز گرفتیم و پدال گازش رو گرفتیم و با سرعت نور از کنار اصالتهامون گذشتیم و کسی نتونست به گرد پامون برسه.

بازم میگم به آزادی فوق العاده متعصبم اما این چیزی که داره تو جامعه ما رخ میده فقط یه فاجعه هست. خسارات این فاجعه مطمئنا از بمب اتمی که تو هیروشیما منفجر شد صدها برابر بیشتر هستش.

باید خودمون جلوی این وحشیگری رو بگیریم. از این همه هیزبازی دست برداریم هر دختری که از خیابون رد میشه رو مثل خواهر و مادر خودمون بدونیم و با نگاهامون اونارو نخوریم و بدتر اینکه در مورد چیزی که دیدیم اظهار فضل نکنیم و به زن به عنوان یه جنس نگاه مشتری مدارانه نداشته باشیم.

من بلد نیستم مثل بقیه حرفامو با ادبیات و قاعده خاصی بنویسم و به این گونه راحت نوشتن عادت دارم چون از دیدن مقاله هایی با حرفهای قلمبه سلمبه همگی خسته شدیم. پس طرز نوشتنم رو حمل بر بیسوادی نگیرید هم نیست چگونه نوشتم مهم اینه که چی نوشتم.


 در ضمن امروز روز تولد جناب آقای مهندس حسین زمان هستش که عمریه با صداش و ترانه هاش زندگی کردم شاید اونطور که باید و شاید نتونم تو وبلاگ قصه گوی شب در این مورد حرفی نزنم اما جا داره از همین جا این روز رو به ایشون و همه طرفداران نازنینش تبریک بگم و الهی که همیشه پاینده باشند تا با هنر متعهدشون بیدارگر اندیشه های انسانی ما باشند.


 امیدوارم که همگی در پناه حضرت حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی  


<< 1 2 3
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.