Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
مرد حنجره طلایی؛ اکبر گلپایگانی
.: 1387/11/09 :.

۱۰ بهمن سالروز میلاد بزرگترین آوازخوان سرزمینم ایران است و به همین خاطر مطلب پائین را برای آشنایی بیشتر دوستان با این بزرگمرد عرصه موسیقی ایرانی را در زخمه آوردم. 

آقای اکبر گلپا بابت همه خاطراتی که در این سالها برای دلتنگی‌هایم و روزهای پر احساسم آفریدید از شما متشکرم. 

در ضمن دوستان فرا رسیدن جشن سده را به همگی تبریک میگویم.

 

 

 

نام : علی اکبر گلپایگانی روز تولد : 10 بهمن 1312 محل تولد : محله تکیه زرگرها ی تهران همسر : گلرخ گلرایلی فرزندان : ساقی و ساغر گلپایگانی خواهران و برادران : عباس ، حسن (مدرس آواز و استاد دانشگاه)، محمد (با نام هنری گلریز) که خواننده میباشند ، محمود (مهندس و مدرس آواز) ، و یک خواهر بنام مریم .

 

 

اکبر گلپایگانی( مرد حنجره طلایی ) بدون کوچکترین تردید یا شک و شبهه ای برترین خواننده موسیقی اصیل ایرانی در طول تاریخ این سرزمین و در مدت قریب به یک صد سال از شکل گیری آن در قالب نوین به شمار می رود .استاد گلپا مبدع و مروج شیوه جدیدی از تصنیف خوانی در قالب های اصیل به شمار می رود که در آن پیش از او هیچ خواننده دیگری تا آن اندازه در ژرفای ترکیبات الحان، ملودی ها، و سازها غور و تفحص نکرده بود . ایشان در تمام ادوار خوانندگی خود تنها حول و حوش 50 ترانه خوانده اند که الحق والانصاف اغلب در نوع خود بی بدیلند . وسواس خاص استاد در گزینش اشعار، سازها، و ملودی ها وجه فراق و تمایز ایشان از سایرین است . با مطرح شدن نام اکبر گلپایگانی و اوج گیری این بزرگمرد آواز ایرانی، تقریبا همگی آوازخوانان معروف و مردمی کنار زده شدند و برای مردم و صاحبان فن و ذوق تنها چهار نام دیگر بازتابی سنگین و قابل اعتنا و قابل قیاس با گلپا داشتند : مرضیه، بنان، ایرج، و شجریان. این درست که استادانی چون محمودی خوانساری و قوامی و حتی عبدالوهاب شهیدی و نادر گلچین و سایرین نیز عرصه پهناوری از بی کرانه موسیقی ایرانی را تصرف کرده بودند، لیکن به واسطه امکانات محدودتر در ضبط صدا و ترانه، کم کاری، و دوری گزینی از هیاهوی عصر، و عوامل دیگر، نتوانستند پا به پای این چهار استاد گام بردارند . البته نام بانو دلکش نیز نمی تواند از اذهان زدوده شود ، اما ایشان در مبحث آواز دستگاهی همانند مرضیه کمتر وارد شده اند . برای این بزرگمرد آواز ایرانی عمری مستدام و طولانی آرزومندیم و امیدواریم اکنون که گلو و حنجره مرمرین ایشان از قید ( غل و زنجیر و لاک و مهر و پلمپ بیست و پنج ساله ) آزاد شده ، بیست و پنج سال دیگر بخوانند و با به فراموشی سپردن آنچه در این مدت گذشت ، از زنگار غم و اندوه رهایی یافته و نسیم شور وشادی و امید را در قلب جوانان این سرزمین به وزیدن وا دارند ، جوانانی که به نسل کنونی تعلق دارند و تنها نامی از ایشان و استادان دیگر شنیده اند ...  

 

 

:::::::::: سال شمار زندگی استاد اکبر گلپایگانی ::::::::::

● متولد دهم بهمن سال 1312 شمسی __ 1933 م ، در محله تکیه زرگرها ی تهران .
● خواندن اولین اذان برای سلامتی مادر در سال 1317 شمسی __ 1938 م ، که ایشان در همان سال مادر خود را از دست میدهند .
● ورود به دبستان فرهنگ در محله تکیه زرگرها در سال 1318 شمسی __ 1939 م ، که ایشان در همان سال قاری قرآن در کلاس درس بودند .
● آشنایی با محمود آقا خراز محل و قاری مساجد و ابراهیم گردن تعزیه خوان معروف و آغاز تعلیم ابتدایی موسیقی نزد آنها در سال 1319 شمسی __ 1940 م .
● آغاز تعلیم موسیقی نزد پدر ، حسین گلپایگانی ، به طور جدی و منظم در سال 1320 شمسی __ 1941 م .
● نقل مکان از محله تکیه زرگرها به خیابان آبشار و ثبت نام در کلاس چهارم ابتدایی در دبستان اقبال در خیابان آبشار و آشنایی با مرحوم (( جهانگیر ملک استاد تنبک )) ، در کلاس درس در سال 1321 شمسی __ 1942 م .
● ثبت نام در دبیرستان بدِر در سرچشمه و عضویت در تیم فوتبال باشگاه تهران جوان در رده سنی نوجوانان به مربیگری مرحوم حسین فکری در سال 1324 شمسی __ 1945 م .
● کسب عنوان قهرمانی تهران با تیم فوتبال نو جوانان باشگاه تهران جوان در سال 1325 شمسی __ 1946 م .
● اولین تجربه شرکت در یک گروه ارکستر کر به رهبری ایرج گلسرخی در سال 1326 شمسی __ 1947 م .
● اولین تجربه بازی در یک نمایش در سالن شیر و خورشید و ایفای نقش یک پسر شعر خوان به پیشنهاد شاپور قریب کارگردان سینما در سال 1326 شمسی __ 1947 م .
● ورود به مدرسه نظام و عضویت در انجمن موسیقی مدرسه نظام و آشنایی با حسین خواجه امیری ((استاد ایرج )) ، در سال 1327 شمسی __ 1948 م .
● آشنایی با مرحوم حسن یکرنگی از شاگردان اقبال السلطان و تعلیم آواز نزد او در سال 1328 شمسی __ 1949 م .
● آشنایی با دکتر ((نور علی خان برومند)) به کمک استاد ((علی تجویدی)) و آغاز تعلیم تحت نظر ایشان در سال 1330 شمسی __ 1951 م .
● آشنایی با اساتید برجسته موسیقی ایران و تعلیم آواز نزد استاد ((ابوالحسن صبا)) ، ((طاهر زاده)) ، ((ادیب خوانساری)) ، ((عبدالله خان دوامی)) ، (( حاج محمد آقا ایرانی مجرد)) و ((یوسف فروتن)) در سال 1331 شمسی __ 1952 م .
● ورود به دانشکده افسری در سال 1332 شمسی __ 1953 م .
● خواندن اولین آواز با ساز استاد ((دکتر نور علی خان برومند)) و ((استاد علی اصغر بهاری)) برای یونسکو ( در بیات اصفهان و سه گاه ) ، در سال 1335 شمسی __ 1956 م . که به صورت صفحه بزرگ ضبط شد . که این اثر در بازار پخش نشد .
● ورود به دانشکده نقشه برداری در سال 1336 شمسی __ 1957 م .
● دعوت به رادیو توسط ((مرحوم پیرنیا ))، سرپرست و مبتکر برنامه گلها در سال 1337 شمسی __ 1958 م .
● استخدام در سازمان برنامه در سال 1337 شمسی __ 1958 م .
● خواندن اولین آواز بدون ساز ، شعر حافظ ، ( در خرابات مغان نور خدا می بینم ) در اول فروردین ماه سال 1338 شمسی __ 1959 م . گلپا در این آواز به عنوان خواننده ناشناس و جوان معرفی شد .
● پخش اولین آواز با ساز از رادیو در برنامه گلها تحت عنوان ، مست مستم ساقیا دستم بگیر ، در مثنوی شور، با شعر بیژن ترقی و آهنگ ((مرتضی خان محجوبی)) و ((پرویز یاحقی)) در سوم فروردین ماه سال 1338 شمسی __ 1959 م . که این آواز از استقبال بی سابقه ای در میان عامه مردم برخوردار گشت.
● ضبط اولین صفحه توسط کمپانی ایران گرام در سال 1339 شمسی __ 1960 م .
● ضبط چهار صفحه توسط کمپانی ایران گرام و سفر به آمریکا به همراه استاد ((فرهنگ شریف نوازنده تار )) و مرحوم ویگن جهت اجرای کنسرت برای ایرانیان مقیم آن کشور در سال 1340 شمسی __ 1961 م .
● تدریس موسیقی ایرانیbuilding music در دانشگاه USLA ، به همراه استاد ((فرهنگ شریف)) به مدت سه ماه در سال 1340 شمسی __ 1961 م .
● اجرای کنسرت در لندن و هلند در سال 1340 شمسی __ 1961 م .
● ازدواج با خانم گلرخ گلرایلی در سال 1346 شمسی __ 1967 م . در سن 34 سالگی
● اجرای کنسرت در کویت همراه با فرهنگ شریف و مرحوم امیر ناصر افتتاح (نوازنده تنبک) در سال 1348 شمسی __ 1969 م .
● بازی در فیلم سینمایی مرد حنجره طلایی به عنوان هنر پیشه نقش اول به کارگردانی مرحوم میثاقیه در سال 1348 شمسی __ 1969 م .
● تولد اولین فرزند بنام ساقی در یازدهم اردیبهشت ماه سال 1349 شمسی __ 1970 م . که ایشان هم اکنون پزشک میباشند .
● اجرای کنسرت در لندن با استاد ((حبیب الله بدیعی نوازنده ویلون )) و همچنین بازی در نمایشنامه رادیویی آتشی بر دل ، در سال 1350 شمسی __ 1971 م .
● تولد دومین فرزند بنام ساغر در سوم فروردین ماه 1350 شمسی __ 1971 م . که ایشان هم اکنون دارای درجه دکترای بورس آمار و احتمالات میباشند .
● اجرای برنامه در رویال دایان لندن ، در سال 1352 شمسی __ 1973 م . که در این برنامه از هر کشور یک خوا ننده منتخب و یک موزیسین شرکت داشتند .
● اجرای کنسرت سراسری در آمریکا برای ایرانیان مقیم آن کشور با استاد فریدون حافظی ( نوازنده تار) ، در سال 1355 شمسی __ 1976 م .
● کنسرت در افغانستان و اجرای آواز دو صدایی با محمد ظاهر خواننده معروف افغانستان و همچنین اجرای کنسرت در پاکستان و هندوستان در سال 1355 شمسی __ 1976 م .
● ممنوعیت برای کار در رادیو و تلوزیون در سال 1358 شمسی __ 1979 م .
● اجرای کنسرت سراسری در آمریکا در سال 1371 شمسی __ 1992 م .
● اجرای کنسرت در چین و ژاپن در سال 1372 شمسی __ 1993 م .
● اجرای کنسرت در آمریکا در سال 1373 شمسی __ 1994 م .
● اجرای کنسرت در رویال فستیوال هال لندن در سال 1378 شمسی __ 1999 م .
● آغاز به کار مجدد و ارائه دو کاست تحت عناوین (مست عشق) و (عقیق) در سال 1382 و شکست رکورد تاریخی فروش نوار ، آن هم پس از 24 سال دوری ایشان از بازار موسیقی کشور ... که همانطور که در بالا گفتم به خاطر ممنوع الفعالیت کردن استاد بود .
● دوباره رکورد تاریخی برای مرد حنجره طلایی و عنوان (( پرفروشترین آلبوم بعد از انقلاب )) برای آلبوم (مست عشق) که در سال 1382 منتشر شده بود .


 

 (فرزند منوچهر نوذری ایرج نوذری با استاد گلپا در کنسرت شهر لندن)

 

گلپا از محضر استادانی نظیر : ((حاج آقا محمد ایرانی)) ، ((ادیب خوانساری)) و صفحات ((طاهر زاده)) بهره می گیرد ولی به هیچ وجه کوششی به عمل نمی آورد که از آنها تقلید نماید.گلپا در سال 1956 میلادی ( 1334-35 ش ) به همراه ((علی اصغر بهاری استاد کمانچه)) و (( نورعلی برومند ردیف دان و استاد تار )) در سازمان بین المللی ((یونسکو)) دو تصنیف یکی در دسگاه سه گاه و دیگری در مایه اصفهان با اشعار سعدی و حافظ اجرا نمود و بدین ترتیب می توان گفت گلپایگانی و برومند و بهاری از پیشروان معرفی آواز و موسیقی ایرانی در سطح جهان هستند .سال 1961 میلادی بنا به دعوت دانشکده "میوزیک بیلدینگ" یو.اس.ال.ا کالیفرنیا با استاد ((فرهنگ شریف)) و تونی که از استاد تار می باشد 18 جلسه تدریس کرد و اولین ایرانی است که در 21 نوامبر 1995 موفق به دریافت دکترای افتخاری در رشته آواز از دانشگاه کلمبیای آمریکا شده است.چند سال پیش در منزل ((عبدالرزاق وحدت)) مراسمی برای بزرگداشت از استاد گلپایگانی برگزار شد . در این بزرگداشت خودمانی اساتیدی مثل ((فرهاد فخرالدینی)) و ((استاد جلیل شهناز)) و ((مرحوم استاد علی تجویدی)) و ((استاد اسدالله ملک)) و ((استاد محمد رضا شجریان)) و همچنین همایون خرم و میلاد کیایی و بیژن ترقی و فریدون حافظی و ..... حضور داشتند . این بزرگداشت به همت هنرمندان و به پاس قدردانی چند دهه فعالیت ارزشمند استاد گلپا در عرصه آواز ایران ترتیب داده شده بود .  

  

 

افتخارات و پاداش های کسب شده ::::

اجرای آواز در سازمان یونسکو در سال 1335 ، به دعوت این سازمان و اولین خواننده ایرانی که در خارج از ایران کنسرت داشته است
.
اجرای بیشترین آواز در برنامه گلها . همچنین ایشان تنها خواننده ای است که در تمام سلسله برنامه گلها شرکت داشته است . ( 298 آواز بصورت رسمی و بیش از 700 آواز خصوصی و بزم
)
تدریس موسیقی ایرانی و آواز بنا به دعوت دانشکده میوزیک بیلدینگ دانشگاه USLA کالیفرنیا در سال 1340
.
اجرای برنامه در ( رویال دایان لندن ) در سال 1352 در این برنامه از هر کشور برترین خواننده ها برای اجرای برنامه اعزام شده بودند که از ایران نیز استاد گلپایگانی دعوت شده بودند
.
دریافت دکترای افتخاری هنر در رشته آواز از دانشگاه کلمبیای آمریکا (( استاد گلپا اولین ایرانی است که موفق به دریافت دکترای افتخاری هنر در زمینه موسیقی شده اند
))
استاد اکبر گلپایگانی از ( رویال فستیوال هال لندن ) نیز نشان صد سال هنر معاصر را دریافت کرده است
.
دریافت دکترای افتخاری اقتصاد و هنر از سازمان یونسکو در سال 1381
.
در 25 آذر سال 1383 نیز از طرف آکادمی نخبگان جوان دانشگاه تهران به سرپرستی پروفسور صحرائیان ، دکترای افتخاری را دریافت کرد . ((در ۲۵ آذر در دانشگاه تهران غوغایی بود . استاد هنگام دریافت دکترا با استقبالی حیرت انگیز دانشجویان مواجه شد . دانشجویان با فریادهای گلپا دوستت داریم علاقه خود را به آوازه خوان بزرگ کشور نشان میدادند
... ))
دریافت دکترای افتخاری و اسکار هنر موسیقی در سال 1384 از دانشگاه بوداپست مجارستان ((همانطور که میدانید این مراسم یکی از بزرگترین مراسم موسیقی هست که در جهان برگزار میشه و در این مراسم غیر از استاد گلپا کسانی مثل شادروان بانو مهستی ابراهیم تاتلیس و جیبسی کینگ و سلن دیون و ... شرکت می کنند
. ))
دریافت دکترای افتخاری و مدال هنر در سال 1384 از سازمان ملل متحد و نماینده این سازمان
.
قرار دادن آوای آواز استاد گلپایگانی در یک فیلم جهانی به نام " مده آ " ، ساخته کارگردان مشهور ایتالیایی " پازولینی" . استاد گلپا تنها خواننده ایرانی است که صدایش در یک فیلم جهانی گنجانده شده است . (( استاد گلپا بخاطر این آهنگ یک میلیون دلار از تهیه کننده این فیلم دریافت کرد
))
انتخاب به عنوان محبوبترین خواننده سال 1382در بین تمام خوانندگان ایرانی داخل و خارج از کشور و انتخاب ترانه عشق پاک (من تو را آسان نیاوردم بدست) از ساخته های استاد جهانبخش پازوکی به عنوان برترین آهنگ سال . ( به نظر من که آهنگ عشق پاک در top ten کارهای استاد گلپایگانی قرار داره ) . خبر برگشت استاد گلپا بعد از 25 سال تیتر تمام روزنامه ها و مجلات ایران شد ... در مجله وزین "موسیقی قرن بیست و یکم" تیتر زدند ، (( حنجره طلایی برگشت و رکورد شکست )) _______________________________________اکبر گلپایگانی ، مرد حنجره طلایی ، از سوی یونسکو به عنوان برترین خواننده و آوازه خوان کلاسیک جهان در 100 سال اخیر انتخاب شد . این جایزه با نظر خواهی از موسیقیدانان و خوانندگان کلاسیک برتر جهان و از طرف یونسکو به او تعلق گرفت و قرار است در 25 اسفند سال ۱۳۸۵مدال (( رساترین صدا )) را از ژاک شیراک ، رئیس جمهور فرانسه در حضور بزرگان موسیقی کلاسیک جهان در ساختمان سنای فرانسه دریافت کرد

 

 

صدای گلپا بواقع تحولی عظیم و چشم گیر در سبک خوانندگی کشور ایجاد کرد. در ایامی که همه مردم اعم از پیر و جوان بیشتر به ترانه های رادیو دل بسته بودند و چندان توجهی به موسیقی آوازی نداشتند صدای گلپا با چنان استقبال و شور و حالی روبه رو شد که از هر خیابان و جلوی هر میدان و مغازه ای که رد میشدیم طنین صدای او عابرین را از حرکت باز میداشت . امید است قدر چنین هنرمندان بزرگی را بیشتر بدانیم که ارزش هر کشوری به بزرگان و هنرمندان آن کشور است. همچنین خوانندگان بزرگی نیز مثل تیمور مصطفی اف (اذربایجان) ، حاج بابا (اذر بایجان) ، ابراهیم تاتلیس (ترکیه) ، ام کلثوم (مصر) ، شالاز ناوور (فرانسه) ، فرانک سیناترا ، سلن دیون ، خولیوو ایگلسیاس و ... از اکبر گلپایگانی به عنوان یکی از خوانندگان بزرگ موسیقی کلاسیک در دنیا نام برده اند و همچنین بزرگترین نوازنده گان و موسیقیدانهای کشور نیز مثل مرحوم علی تجویدی و جلیل شهناز ومرحوم اسدالله ملک و مرحوم حبیب الله بدیعی و پرویز یاحقی و فرهنگ شریف و منصور نریمان و انوشیروان روحانی و فضل الله توکل و .... یکصدا استاد گلپایگانی را به عنوان بهترین آوازه خوان تاریخ ایران می نامند .

  

 

 

((( کنسرت بزرگ تخت جمشید )))
حرف کنسرت بزرگ استاد گلپایگانی در تخت جمشید چندی بود که در محافل خبری سر زبانها افتاده بود و استاد گلپا می خواست بعد از 30سال در وطنش کنسرت بگذارد . ولی خب اینطور که معلومه هنوز مجوز دریافت نکرده البته  با وجود حسین صفار هرندی در وزرات ارشاد معاون حسین شریعتمداری دادن این مجوز محال به نظر می رسد ... او علاقه مند بود درآمد این کنسرت زیر نظر آکادمی نخبگان جوان و همچنین پرفسور صحرائیان به دانشجویانی که از عهده مخارج دانشگاه برنمی آیند اختصاص خواهد بدهد
همچنین چندی قبل (( جایزه پیکاسو )) را به اکبر گلپایگانی تقدیم شد . در طول تاریخ فقط ۱۰نفر جایزه پیکاسو را دریافت کردند .

 

صدای سرزمین مادری  

 

منبع


فیدبرنر هم مال گوگل شد
.: 1387/11/04 :.

این مطلب را به نقل از دنیای وبلاگ برای دوستانی که از فیدبرنر استفاده میکنند اینجا نقل میکنم در ضمن آدرس فید این وبلاگ هم همانطور که ملاحظه میکنید از این آدرس  به آدرس جدید انتقال یافته است : 

 

خبر اینکه، تا تاریخ بیست و هشتم فوریه 2009، معادل با دهم اسفند 1387، کلیه حساب‌های کاربری فیدبرنر به پلاتفرم گوگل انتقال پیدا خواهند کرد. در این تاریخ دسترسی به حساب کاربری قدیم فیدبرنر ناممکن می‌شود.


و اما اثر این نقل‌و‌انتقال بر روی کاربران چیست و چه تفاوتی فیدبرنر مستقل با فیدبرنر یکپارچه شده خواهد داشت؟

1- حساب کاربری فیدبرنر از بین می‌رود و برای دسترسی به کنترل‌پنل احتیاج به ورود با حساب کاربری گوگل است.
2- آدرس سایت به http://feedburner.google.com تغییر می‌یابد.
3- مشترکان فید وبلاگ‌ها این تغییر و تحولات را حس نخواهد کرد زیرا آدرس فید قبل، بصورت خودکار، بر روی آدرس فید جدید ری‌دایرکت می‌شود.
4- نزدیک به یک هفته گزارشات و آمار دستخوش اختلال خواهند شد و تعداد مشترک کمتری را گزارش خواهند کرد.
5- الگوریتم آمارگیری از مشترکین فید، دقیق‌تر میشود و بنابرین، پس از پایان نقل و انتقالات، آمار مشترکین با قبل یکسان نخواهد بود.
6- اشتراک توسط ایمیل بهبود اساسی خواهد یافت و کاربران قادر خواهند بود که لیستی از مشترکین ایمیلی را مدیریت کنند.
7- آمار ویزیتور‌های سایت دیگر ارائه نخواهد شد. فید برنر استفاده از گوگل آنالیتیکز را توصیه می‌کند.
8- این انتخاب را دارید که داوطلبانه به پلاتفرم جدید منتقل شوید. در غیر اینصورت اجبارن در هر زمان ممکن است با صفحه‌ای مواجه شوید که در آن صفحه، از شما یک حساب کاربری گوگل جهت نقل‌و‌انتقال درخواست خواهد شد.
درکل، این انتظار وجود دارد که فیدبرنر ثبات بیشتری در ارائه خدمات پیدا کند.
تغییرات دیگری نیز در رابطه با API فیدبرنر و حساب‌های AdSense رخ خواهد داد که بر روی اکثریت قریب‌به‌اتفاق وبلاگ‌ها فارسی بی‌تاثیر است. 
  
اگر به حساب کابریتان در فیدبرنر وارد شوید در بالای صفحه در یک کادر زرد رنگ به شما میگوید که آیا میخواهید فیدهایتان به پلتفورم جدید منتقل شود؟ اگر کلیک کنید به راحتی فیدتان به پلتفرم جدید منتقل خواهد شد.

شبکه اجتماعی گوگل برای کاربران بلاگ اسکای
.: 1387/10/21 :.

دوستانی که عضو شبکه های اجتماعی نیز اورکات و فیس بوک و 360 بودند مطمئنا با مفهوم شبکه اجتماعی خوب آشنا هستند. در عین حال با پیشرفت وب ۲/۰، گوگل تصمیم گرفته است تا وبلاگها را به شبکه های اجتماعی پرکاربرد تبدیل کند. 

به همین منظور هم گوگل سرویسی را با نام Google Friend Connect  را راه اندازی کرده است. 

Google Friend Connect چگونه کار می‌کند؟ 

هر خواننده می‌تواند با استفاده از حساب کاربری گوگل، یاهو، AIM یا OpenID خود، عضو شبکه اجتماعی یک وبلاگ شود. بعد از عضویت، هر خواننده می‌تواند، افراد دیگر را به عنوان دوست اضافه کند، برای دوستان خود کامنت بگذارد، لینک برای آنها بفرستد.

هر عضو وبلاگ می‌تواند، اشخاص دیگری را به شبکه اجتماعی وبلاگی شما دعوت کند و به این ترتیب بر اعضای شبکه شما و همچنین خوانندگان شما بیفزاید.

به ستون کناری وبلاگم نگاه کنید، در قسمت شبکه دوستان، شبکه دوستان من را که با استفاده از Google Friend Connect درست شده، می‌بینید. برای تست هم که شده به شبکه وبلاگی من بپیوندید!  

 

 شبکه اجتماعی زخمه

 

چگونه Google Friend Connect را به وبلاگ خودم اضافه کنم؟
شیوه کار بسیار ساده است، کافی است به
اینجا بروید و مراحل را یک به یک دنبال کنید:
- نخست باید آدرس و نام وبلاگ خودتان را بنویسید.
- سپس دو
فایل به شما معرفی می‌شوند، آنها را دانلود کنید و در فضای وبلاگ خودتان قرار بدهید.
- بعد خیلی سرراست، کدی به شما داده می‌شود. این کد را در جای مناسبی در وبلاگ خودتان می گذارید.  

 

خب این مراحلی بود که برای وبلاگهای دارای دومین و فضای اختصاصی بودند و قاعدتا وبلاگهایی که چنین فضایی را نداشته باشند نمی توانند از این امکان گوگل استفاده کنند. 

  

مساله اصلی اینجاست که اکنون این امکان چگونه در وبلاگ من وجود دارد. 

من طی صحبتی که با آقای چنگیزی یکی از مدیران بلاگ اسکای داشتم و ایشان وقتی مشکل مرا در این زمینه فهمیدند پیشنهاد دادند که این دو فایل را در خود فضای سایت بلاگ اسکای قرار دهند تا دوستان بلاگ اسکایی نیز از این امکان استفاده کنند. 

تا اینکه امروز چنین اتفاقی افتاد. 

در نتیجه دوستان بلاگ اسکایی فقط کافی است که در مرحله اول نام و آدرس وبلاگشان را وارد کرده و سپس یکی به یک مراحل را ادامه دهند و دیگر نیازی نیست تا فایلها را دانلود کنند و مرحله دومی که در بالا آمده بود عملا از پروسه ثبت نام حذف می شود. 

به همین راحتی دوستان صاحب یک شبکه اجتماعی خواهند شد. 

 

اما این امکان گوگل گجت‌های متنوعی دیگری هم دارد. مثلا در قسمت Social gadgets، گجتی است به نام Wall gadget، اگر این گجت را در وبلاگ اضافه کنید، هر عضو شبکه وبلاگی شما می تواند برایتان کامنت بگذارد.

نکند برای وبلاگ من کامنت نامناسب گذاشته شود! نکند عضو مزاحمی پیدا کنم!
این هم یکی از نگرانی‌های وبلاگ نویسانی خواهد بود که از این به بعد صاحبان شبکه اجتماعی مخصوص خودشان خواهند شد! خوشبختانه امکان بلوک کردن کاربران مزاحم و حذف کامنت‌های نامناسب وجود دارد. 

 

 

پی نوشت: در نوشتن این مطلب من از اطلاعات جناب آقای دکتر مجیدی مدیر وبلاگ 1 پزشک استفاده کردم و از ایشان بابت این مطلب متشکرم.


یک قهرمان کشی دیگر هم مبارک
.: 1387/09/13 :.

وقتی که روز شنبه این مطلب نیک آهنگ را دیدم کمی جا خوردم تا ببینم مطلب از چه قرار است. تا اینکه با دیدن برنامه نود و شنیدن صحبتهای طرفین فهمیدم که برای اسطوره دوست داشتنی فوتبال کشورمان چه نقشه شومی کشیدند. واقعا خجالت هم خوبی چیزی است جناب آقای قاسم محمدی و جناب آقای سرهنگ !!! جعفری که خود را متولی اخلاق در ورزش می‌دانید، مطلع هستید که کسی که زیاد قسم می‌خورد یعنی چه؟ وقتی که شبش رضایت دادید چی شد که صبح فیلتان یاد هندوستان کرد که باید اسطوره را از مشهد بیرون کرد؟  

دوست داشتم که یک مطلب پر و پیمان مینوشتم اما مطلبی رو که دیروز در روزنامه گل خواندم عینا اینجا می‌آورم تا دوستان از واقعیت بیشتر آگاه شوند

 

باز هم جامعه رسانه‌ای ایران ساده‌ترین راه را انتخاب کرد و هر که قلم به دست داشت در مذمت حرکت خداداد عزیزی و مظلومیت آن خبرنگار شیرازی مطلبی نوشت. اظهار نظرهای مسوولان هم پس از این اتفاق مطابق میل تولیدکنندگان این خبر و نویسندگان سناریوی این درگیری پیش رفت. اظهار نظرهای کیومرث هاشمی و کفاشیان در حالی عجیب به نظر می‌رسد که همین خداداد عزیزی یک هفته پیش کاندیدای سرمربیگری تیم ملی امید بوده و همین مسوولان قرار بوده هدایت جوانان این کشور را به او واگذار کنند. به نظر می‌رسد حادثه‌ای که نهم آذر در ورزشگاه ثامن مشهد اتفاق افتاد درست یک روز بعد از هشت آذر روزی که جامعه فوتبال آن را به نام خداداد عزیزی حماسه‌ساز ملبورن می‌شناسند، از قبل برنامه‌ریزی و طراحی شده بود. اینکه خداداد کلام تندی دارد و به اصطلاح زود از کوره درمی‌رود، نکته‌ای است که همه به آن واقفند اما رفتار اطرافیان و

همراهان تیم شیرازی نشان می‌دهد آنها به قصد تحریک غزال تیزپای فوتبال ایران یک روز بعد از سالگرد حماسه ملبورن وارد قسمت VIP ورزشگاه شده‌اند.
اولا جای نشستن خبرنگار هنگام انجام مسابقه فوتبال، جایگاه خبرنگاران است نه جایگاه ویژه VIP و ثانیا شاهدان حاضر در محل گواهی می‌‌دهند که رفتار این خبرنگار و چند نفر دیگر به دور از شان یک مسابقه فوتبال در یک مکان فرهنگی – ورزشی بوده است. هر چند گفته می‌شود جرقه این درگیری از صلوات فرستادن جوانک خبرنگار شروع شده اما حاضران در محل و نزدیکان خداداد اذعان می‌کنند که او صلوات را با کشیدن حرف‌ها به گونه‌ای توهین‌آمیز ادا کرده و برخورد همراهان خداداد با او هم به همین دلیل بوده. از حرکت این خبرنگارنما(!) برداشت مسخره کردن ادعیه مذهبی می‌شده و این باعث عصبانیت خداداد و دوستان او بوده است.
با این همه قصد حمایت از کتک کاری این اسطوره فوتبال را نداریم و معتقدیم تحت هیچ شرایطی او که الگوی جوانان این مملکت است نباید به برخورد فیزیکی با کسی بپردازد اما اظهار نظر مسوولان ورزشی که او باید از صحنه فوتبال محو شود خیلی عجیب است. در خاطرات فوتبالی‌مان به یاد داریم که علی دایی در اردوی تیم ملی به کتک زدن مسعود علی‌پناه، عکاس مطبوعات ورزشی پرداخته اما یادمان نیست چنین تصمیمی علیه او گرفته شده باشد. یا همین چند هفته پیش تصویر کتک خوردن یک خبرنگار توسط بیژن کوشکی در شبکه‌های مختلف تلویزیون پخش شد اما تنها چهار جلسه از همراهی تیمش محروم شد، حالا چطور شده در حالی که کسی کتک زدن خداداد را ندیده و خودش هم بلافاصله مصاحبه کرد و تاکید کرد با اینکه دکمه‌های پیراهنش را پاره کرده‌‌اند، دست به کسی نزده است می‌خواهند او را مادام‌العمر از فوتبال محروم کنند. مسوولان ورزش علیه عزیزی از جملاتی استفاده کرده‌‌اند که پیش از این سیاسیون ایرانی علیه صهیونیست‌ها و سران رژیم اشغالگر قدس به کار می‌بردند، در حالی که هدف کسانی که این درگیری را ایجاد کرده‌اند هم این بوده که اینگونه افکار عمومی را مقابل یکی از محبوب‌ترین اعضای فعال فوتبال این کشور قرار دهند، البته بدون شک آنها نمی‌توانند

تاریخ را پاک کنند. واکنش مسوولان فدراسیون و سازمان تربیت بدنی در حالی توی ذوق می‌زند که در کشور  فوتبال‌خیزی چون آرژانتین چند ماه پس از آنکه در کیف مارادونا، اسطوره فوتبال این کشور کوکایین پیدا کردند او را به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب کردند. به نظر می‌رسد کمیته انضباطی در جریان پرونده خداداد می‌خواهد با بریدن حکمی سنگین به نوعی با او به جای متهمان قبلی مثل قطبی، عابدزاده، کوشکی و رافخایی تسویه حساب کند.


زمان، زمان است
.: 1387/08/13 :.

حسین زمان 

 

شنبه صبح مثل اکثر وقتهایی که به گوگل ریدر سر میزنم تا از آپ شدن وبلاگهای دوستان مطلع شوم دیدم که وبلاگ آقای زمان با عنوان «آلبوم مترسک کلید خورد» آپ شده است خیلی خوشحال شدم که خوب است بالاخره آلبوم «زندونی» که از مدتها قبل خبرش رو داشتم با یک عنوان و نام دیگری قرار است شروع شود، اما با خواندن متن نوشته آقای زمان به اصطلاح کامپیوتریها هنگ کردم و فکر کردم که یک اشتباه تایپی است و بعید است آقای زمان به این راحتی صحبت از خداحافظی کنند تا شب دو سه بار دیگر سر زدم و باز همان نوشته بود و نظرهای دوستان که همگی گله و شکایت که چرا چنین اتفاقی باید بیفتد، آخر شب نتوانستم بخوابم پاشدم و با چشمانی خسته نظری خصوصی برای آقای زمان فرستادم (این جی میل هم بدموقع با من سر لج افتاده بود و لود نمیشد) و نظرم را به ایشان گفتم.

از دیروز این سوال بدجوری ذهنم را به خودش مشغول کرده است، آیا یک هنرمند مجاز است در مورد آینده فعالیت هنری خود به تنهایی تصمیم بگیرد؟

در وهله اول به آقای زمان حق میدهم که چنین کاری بکند به دو دلیل اساسی یکی اینکه ایشان صاحب این هنر هستند و همانطوری که روزی تصمیم گرفتند که وارد این عرصه بشوند یک روزی هم میتوانند با تصمیم قلبیشان از این عرصه خداحافظی کنند.

دلیل دومم هم به منش ایشان برمیگردد که دیگر تحمل اجبار را ندارند و نمیتوانند که بپذیرند کاری را بر اساس منویات ذهن خراب یک عده به دوستدارانشان عرضه کنند.

پرانتز باز – بعضی از دوستان بهم توصیه کردند که وارد بحث سیاسی و حکومتی نشوم به دلیل اینکه جوان هستم و نباید هر حرفی را بزنم اینکه این وبلاگها کنترل میشوند اینکه اگر فردا جایی استخدام شدم یا برای آینده شغلی و تحصیلیم باعث دردسر شود نباید در مورد آزادیها و اجبارها در این جامعه حرفی بزنم مبادا که این کنترل شود و پایم گیر باشد مبادا فردا مادرم بی پسر شود اینها توصیه های دوستان است اما .... – پرانتز بسته

به این دو دلیل به آقای زمان حق میدادم اما احساسم را باید چیکار میکردم من و امثال من که با صدای حسین زمان خاطره داشتیم چیکار باید بکنیم. ایشان صدایشان شبیه ستار بودو به این عنوان هم همیشه متهم بودند آیا منش ستار را هم داشت؟ خیر ایشان هیچوقت راه و روش آقای ستار و بقیه دوستان هنرمند خارج از کشور را نداشتند و یک هویت مستقل هنری برای خودشان داشتند که اگر اینگونه نبود نمیتوانستند با شش آلبوم در این موسیقی دوام بیاورند.  

اما نکته اساسی در مورد برخورد ایشان با مسائل روز کشور بود، آقای زمان در اوج مسابقه چاپلوسی و تملق که در تلویزیون برای فلسطین و هر مورد مذهبی رخ داده بود با دفاع جانانه از عبدالله نوری و تقبیح مونتاژ کنفرانس برلین این تریبون مهم را از دست دادند در حالی که دوستان همراه ایشان برای خودشان قیمت تعیین کردند و چارلی پاچلین را دلقک کردند و مشق عشق جوانان را با سرمشق بی خیالی و خیالی نیست آمیختند و آخر سر برای اثبات ادعای روشنفکریشان همسلکان آقای زمان را با طبل و سنج خیابان خوابها رسوای خاک خونین کردند در حالی که حسین زمان همان حسین زمان معترض باقی ماند. حسین زمانی که به بالاجبار با حکم دادگاه بازنشسته کردند و به تبعیدگاه فرستادند تا صدایش خاموش شود. تهمت سرداری و سپهسالاری به ایشان زدند و خودشان را دکتر لقب دادند دریغ از ذره ای مروت و جوانمردی.

من مخالف اتمام حسین زمان هستم و معتقدم اگر این خداحافظی باشد روزی برمیگردد، همانطوری که زیدان خداحافظی کرد و بعد برگشت و یک تنه تیمش را به فینال جام جهانی رساند یا کریم باقری که هفت سال پیش از تیم ملی دوری کرده بود اما اینبار با قدرتتر و با صلابت‌تر از پیش برگشته تا رهبر و لیدر تیم در راه جام جهانی باشد. شاید حسین زمان بعد از «مترسک» مدتی نباشد شاید این مدت هفت، هشت یا حتی ده سال باشد اما مطمئنم که دوباره برخواهد گشت به دلیل اینکه تو این چهار سالی که با ایشان بودم و آشنا شدم میدانم که ایشان هیچوقت سکوت را برای آرامش تحمل نخواهند کرد و باز در برابر خفقان و ظلم فریاد خواهند زد.

افشین سرفراز با اینکه از دوری آقای زمان گله‌مند بود و شخصیتی دارد که افراد خیلی کمی را می پسندد در مورد ایشان می‌گفت: اکثر قریب به اتفاق اهالی موسیقی و سینما افرادی حسود و مغرض هستند که تحمل پیشرفت همکارانشان را ندارند اما حسین زمان تنها هنرمندی است که حسادت در وجودش راهی ندارد.

با اینحال برخلاف سایر دوستان من عجله برای منصرف کردن آقای زمان نمی‌بینم و ترجیح میدهم که ایشان کار تولید «مترسک» را شروع کنند تا گذشت زمان برایمان روشن بسازد که آیا این کار آخرین کار ایشان خواهد بود یا نه؟ سعی کنیم با پیشنهادات و راهکارهای خود در بهتر شدن این آلبوم به ایشان کمک کنیم نه اینکه از الان آیه یاس بخوانیم که اگر حسین زمان نخواند چه خواهد شد.

با همه احترامی که برای سایر دوستان قائل هستم من مخالف صحبتهای اکثر این دوستان هستم که مخالف خداحافظی آقای زمان هستند، من به آقای زمان حق میدهم و طرف ایشان را دارم و بهتر است ایشان را تصمیمی که گرفتن تا برای آزادی خودشان را فدا کنند کمک کنیم. شاید این اتفاق باعث شود که شعر و موسیقی ما روند رو به پیشرفتی را در پیش بگیرد و از این حالت فرمالیته و کانالیزه شده در بیاید، یعنی چه که یک عده آدم که خودشان و افکارشان در زمان عهد بود سیر و سیاحت میکنند برای یک ملت 70 میلیون تصمیم بگیرند که چه موسیقی گوش بدهند، چه فیلمی ببیند، چه کتاب و مجله ای بخوانند.

در آخر هم کلام پربار دکتر شریعتی که فکر کنم مصداقش همین رفتار آقای زمان است را بیان میکنم:

خدایا؛ رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را می‌گیرند و برای دین کار می‌کنند، نه از آنها که پول دین! را میگیرند و برای دنیا کار می‌کنند.

آری دین ما دین آزادگی است و به پاس این پاسداشت این آزادگی توسط مهندس حسین زمان به احترامش تمام قد ایستاده و از او سپاسگزارم.                


زندگی مردم ایران از نگاه یک خبرنگار خارجی !!!
.: 1387/06/21 :.

 این نوشته رو از این وبلاگ پیدا کردم و گفتم که خواندنش خالی از لطف نیست. 

 

در این نوشتار که به قلم توماس اردبرینک، خبرنگار دائمی ان.آر.سی در ایران است می‌خوانیم: هنوز پس از شش سال سکونت در این کلان‌شهر، نمی‌دانم تهرانی‌ها از کجا پول در می‌آورند.
بسیاری افراد در نگاه اول به نظر می‌آید که هیچ درآمدی ندارند یا درآمدشان ۳۰۰ یورو بیشتر نیست. ۳۰۰ یورو نسبت به پولی که برای زندگی در تهران لازم است، انعامی بیش نیست.
با علم بر این‌که تورم در ایران بالاتر از ۲۵ درصد است، نظام همگانی پرداخت هزینه خرید خانه با اقساط وجود ندارد و کمک‌هزینه‌هایی که دولت به بیکاران می‌دهد، در حداقل قرار دارد، این پدیده که ساکنان تهران باز هم دستشان به دهانشان می‌رسد، یک راز عجیب است. البته چنین نتیجه باید گرفت که وضع زندگی تهرانی‌ها دشوار است.
با همه دشواری‌ها مردم باز هم پول برای خرج کردن دارند. این احتمالاً به خلاقیت بی‌انتهای آنان در به دست آوردن سود برمی‌گردد.
کسی که در ایران می‌خواهد سود کند، باید ۲۴ ساعت در فکر پول باشد. تهرانی‌ها هم به صحبت زیاد در مورد پول علاقه وافری دارند؛ چه در جشن‌ها، چه در تشیع جنازه، در فروشگاه‌ها، در سونا یا در تاکسی؛ فرقی ندارد.
این عادت بدی به حساب نمی‌آید؛ بلکه جزئی است از بازی زندگی. تبادل افکار در مورد روش‌های جدید درآمد همیشه ممکن است امکانات جدیدی را پیش پای فرد قرار بدهد.
فکر کردن به پول در ایران یک نیاز تلخ است، چرا که حکومت ایران، هر چه هم اسلامی و مهرورز باشد (یا وانمود کند که هست) باز این تک‌تک خود افراد هستند که باید آب خود را از گلیم بالا بکشند.
در کشور بسته‌ای مانند ایران با تعداد فراوانی قوانین دولتی که آزادی فردی را محدود می‌کند (برای نمونه قوانین لباس، قوانین الکل) فرد می‌تواند با پول یک تکه از آزادی را در بازار سیاه برای خود بخرد. بازار سیاهی که همه‌ی چیزهای ممنوع در آن یافت می‌شود.
با پول می‌توانی فرزندت را برای تحصیل به خارج بفرستی؛ خانه بزرگ‌تری بخری تا دیوارهای باز هم بلندترش دنیای بیرون را پس بزند؛ و هر وقت به هنگام کار اشتباهی گیر افتادی، بتوانی به پلیس رشوه بدهی.
نمایندگان طبقه متوسط ایران، به ویژه شهرنشینان کلان‌شهر تهران، از همان نوجوانی کار بر روی ساختن یک وضعیت مطمئن مالی را آغاز می‌کنند.
سنت‌های ایرانی طی سده‌های متمادی یک طرح نبوغ‌آمیز مالی برای زندگی و آینده افراد ترتیب داده است. روش آن‌ها مانند هلند، ایجاد یک حساب بانکی پس‌انداز برای کودک نیست؛ بلکه سیستمی است که طبق آن باید فرزندان و نوه‌های شخص هم دارای مسکن شوند.
پرداخت بهای خانه با اقساط به سبکی که در اروپا وجود دارد، یعنی با بهره‌های نسبتاً پایین و قسط‌هایی که چندین دهه طول می‌کشد، در ایران وجود ندارد اما داماد و عروس جوان روی این حساب می‌کنند که خانواده داماد خانه را برایشان خواهد خرید و خانواده عروس وسایل خانه را.
برای رسیدن به چنین لحظه‌ای یک عمر سرمایه‌گذاری هوشمندانه پشت سر گذاشته شده است.
به تازگی یک بانوی جوان از دوستان من با پزشکی ازدواج کرد. با این‌که والدین او بایستی هزینه‌های خرید خانه را متقبل می‌شدند؛ ولی پدر عروس هم چندین قطعه زمین مختلف را که طی سال‌ها خریداری کرده بود، فروخت تا بتواند هزینه وسایل منزل دخترش را بپردازد (تلویزیون‌های بزرگ و مبل‌های مجلل).
بر طبق سنت، او از همان زمان تولد دخترش چند قطعه زمین خریده بود. قیمت این زمین‌ها به شدت بالا رفته بود.
یکی از زبانزدهای ایرانیان این است که بهای خانه و زمین در ایران هیچ‌وقت پایین نمی‌رود. هر خانواده‌ای که بتواند در مسکن سرمایه‌گذاری کند، حتماً این کار را برای روز مبادا هم که شده، انجام می‌دهد.
اما برای رسیدن به اطمینان مالی در ایران به چیزی بیش از خانه و زمین نیاز داری. بیشتر از ۸۰ درصد اقتصاد ایران در دست دولت است و ۲۰ درصد بقیه اکثراً در دست بازاریان و فعالان اقتصادی طبقه متوسط.
یکی از راه‌های موفقت در ایران این است که از طرقی به دفاتر نمایندگی وارد شوی و حق فروش یک مارک یا محصول را در ایران نمایندگی کنی.
دفترهای نمایندگی در تمام اشکال و انواع و با این‌که محبوب هستند، در تمام درجات مختلف موفقیت در ایران یافت می‌شوند.
شخصی هست که حق انحصاری فروش آسانسورهای اوتیس را گرفته و تاجر دیگری فروشنده انحصاری مته‌های ماشینی مارک بوش است.
زندگی ایران، یک زندگی پر از ریسک است. ایران کشوری است که در آن دولت، یک‌شبه بهره‌ها را نصف می‌کند و اسراییل را تهدید به بمباران می‌کند؛ با همه آثار پیش‌بینی‌ناپذیر.
شاید برای همین هم هست که ایرانی‌ها سرمایه‌گذاران خطرپذیری هستند. طرز نگرش مردم به سرمایه‌گذاری هم با کشورهای دیگر فرق دارد.
وقتی می‌گویم که قسط خرید مسکن در هلند کمی بالای ۵.۵ درصد است، دوستان ایرانی‌ام با تعجب می‌پرسند که پس چرا من درجا ۱۰ خانه نمی‌خرم؟
در ایران برای خرید مسکن تنها می شود وام‌های کوتاه‌مدت گرفت؛ با بهره‌هایی بسیار بالاتر از ۳۰ درصد.
پس‌انداز در ایران، کار ابلهان است. تورم همیشگی باعث می‌شود که ارزش پول پایین بیاید؛ بنابراین باید با پول کار کنی. بیشتر ایرانی‌ها معتقدند که دم غنیمت است. برای همین هم بیشتر پول به دست آمده را با همان سرعت خرج اجناس لوکس می‌کنند تا وجهه بالاتری به دست بیاورند.
هر کس دشت خوبی داشته سریعاً یک ماشین گران‌قیمت یا کیف و لباس گران می‌خرد؛ چرا که همسایه‌ها باید ببینند که وضع ایشان خوب است.
در مهمانی‌ها و عروسی‌ها هم همه با علاقه، وضع مالی دیگران را بررسی می‌کنند. کسانی که پول دارند، حتی اگر این پول را از طریق تماس با حکومت به دست آورده باشند، به چشم افراد موفق دیده می‌شوند.
یکی از پرسش‌های استاندارد به هنگام غیبت از همسایه جدید یا داماد و شوهر جدید دخترخاله این است که: پولداره؟
در مورد هر تازه‌وارد به محفل بستگان ایشان هم که هنوز نرده‌های زیادی را از نردبان اجتماع باید بالا برود گفته می‌شود: «انشاءالله زود پولدار می‌شه» چرا که همه در ایران لزوم رسیدن به رفاه را درک می‌کنند.
حتی از آن هم فراتر، تلاش برای دستیابی به این رفاه، برای ایرانی یک نوع سبک زندگی شده است.
جالب اینجاست که در ایران پولدار شدن به هر قیمتی نوعی زرنگی به حساب می آید و انسانهای سالم و بی پول بی عرضه تلقی می شوند.
در ایران استاندارد قیمت وجود ندارد یعنی ممکن است برای خرید یک کالا از دو مغازه دو قیمت متفاوت بپردازید یا اینکه کرایه ماشین را در هر بار استفاده از مسافرکشها متفاوت پرداخت کنی همیشه میشود دعوای بین مسافرکشها و مسافران را بر سر قیمت مشاهده کرد.
بزرگترین درآمد دولت ایران بعد منابع زیر زمینی کسب درآمد از مردم میباشد در ایران دولت سیم کارت گوشی همراه ، خط تلفن ، معافیت سربازی و ... میفروشد.
دولت مرزها را بسته و اجازه ورود کالاهای ارزان را نمیدهد تا خود دولت به میزان بالاتر آن را به مردم بفروشد.
جالب اینجاست مردم ایران به شدت از این وضعیت راضی بوده و با تمام توان از این سیستم حمایت میکنند حتی اگر با کمی غرغر از آن انتقاد کنند.
در کل مردم این جزیره بعد از انقلاب شکوهمند خود که هر سال برای آن جشنها گرفته و پولهای زیادی خرج میکنند بسیار زندگی مفرحی دارند.


با لایحه حمایت از خانواده شدیدا مخالفم
.: 1387/05/22 :.

با قصد داشتم در مورد «لایحه حمایت از خانواده» یه مطلبی بنویسم اما با دیدن این نوشته از خانم رحمانی در روزنامه کارگزاران منصرف شدم و گفتم دوستان هم این را بخوانند. منم با نظرات ایشان کاملا موافقم. با اینکه به عنوان یه ضد فمینیست همیشه ازم یاد شده ولی این دولت نهم کاری کرده که این بار با این جماعت همصدا بشم و منم بگم که مخالف «لایحه حمایت از خانواده» هستم.

تصمیم می گیرم برای اعتراض به لایحه ضد خانواده تنها به نوشتن مقاله، تهیه گزارش و گرفتن امضا اکتفا نکنم. شماره تلفن نمایندگان کمیسیون حقوقی مجلس را از بروشور اعتراضی که فعالان جنبش زنان برای اگاهی مردم از لایحه ضد خانوده اماده کرده اند؛ پیدا می کنم. و به تک تک آنها اس ام اس (پیامک!) می زنم که: لایحه"حمایت از خانواده"را از دستور کار مجلس خارج کنید. این لایحه موجب وهن به اسلام است.

چند ساعتی نمی گذرد که پیامکی از آقای موسی قربانی رییس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس برایم ارسال می شود: «از کی تا به حال شما مسلمان و دلسوز اسلام شده اید؟!!!»

دقیقا با همین مضمون و همین علامتها.

در جواب اس ام اس رییس کمیسیون حقوقی مجلس که گویا به ماده 23 لایحه علاقه خاصی دارد می نویسم: «من هم مثل شما مسلمانم و آیه 3 سوره نسا را از ابتدا تا انتها خوانده ام، همچنین آسبیهای اجتماعی ایران را پیگیری میکنم. بر اساس آمار بین تعدد زوجات با افزایش بزهکاری، همسرکشی، خودکشی و... رابطه وجود دارد. می توانید به سایت آمار ایران مراجعه کنید. لطفا قانونی را تصویب کنید که به نفع همه مردم باشد و به درد دنیا و آخرت خودتان هم بخورد.»

چند لحظه بعد یکی از نمایندگان تماس می گیرد. خودش را معرفی نمی کند (با شماره تلفن مجلس تماس گرفته33440014) و می خواهد خودم را معرفی کنم.

می گوید: من الان پیامک شما را دیدم چرا می خواهید لایحه از دستور کار مجلس خارج شود؟ از لایحه چه می دانید؟

می گویم: من متن لایحه را خوانده ام، سوره نسا را هم خوانده ام.

می پرسد: مضمون آیه چیست؟

می گویم: در این آیه آمده است، می توانید یک؛ دو؛ سه یا چهار زن اختیار کنید به شرط اجرای عدالت.

می پرد وسط حرفم، ما هم در این لایحه عدالت را مدنظر داریم.

می گویم: در این آیه آمده است اگر می ترسید که نتوانید عدالت را اجرا کنید پس به یک زن یا کنیز اکتفا کنید.

می گوید: عدالت مد نظر ماست.

می گویم: عدالت انتزاعی.

می گوید: شما مجردید یا متاهل؟!!!

می گویم: لایحه بر همه تاثیر می گذارد. آیت الله صانعی هم حکم به حرام بودن ازدواج دوم بدون اجازه همسر دادند.

می گوید: فتواهای صانعی به درد خودش می خورد، حالا چرا به نظرات او گوش می دهید؟

می گویم: چرا نباید همسر اول اجازه بدهد؟

می گوید: ما قبلا هم اجازه همسر اول را نداشتیم.

می گویم: داشتیم.

می گوید: کی؟ در کدام قانون؟

می گویم: قانون حمایت از خانواده مصوب 53 و همین طور در دهه 60 بعد از اینکه همان قانون ملغی شد؛ مرد باید رضایت همسر اول را برای ازدواج مجدد می گرفت.

می گوید: نه اینطور نیست.

می گویم: چرا من فوق لیسانس روزنامه نگاری دارم و یک چیزهایی می دانم.

تا این جمله را گفتم؛ گفت: تلفنم زنگ می زند باید بروم جواب بدهم با شما بعدا تماس می گیرم.

و دیگر کسی تماس نگرفت.

در عوض این من هستم که دوباره با مجلس تماس می گیرم و خواسته ام را می گویم.

آقایی پشت خط گفت: شما از کجا تماس می گیرید؟ و من گفتم از جای خاصی تماس نمی گیرم، این خواسته من به عنوان یک شهروند است. لحنش به گونه ای بود که اگر من از جای خاصی تماس گرفته بودم می شد حتما لایحه را از دستور کار مجلس خارج می کرد. گفت نمی شود کاری کرد و شماره کمیسیون قضایی مجلس را به من داد(39931)

تماس گرفتم.

این سرود مدام پخش می شد بی آنکه کسی جواب من شهروند را بدهد.

مجلس شورای اسلامی ایرانیم

امانت دار محرومانمانیم

پاسدار آزادی و ایمانیم

گسترش دهنده حق و عدالتیم...

در مسیر روح الله ایم ما با خداییم

خدا با ماست.

سرود انقدر خوانده شد تا ارتباط قطع شد.

یادم آمد چند سال پیش آقای کروبی لایحه ای در مورد مطبوعات را با خواست رهبری از دستور کار مجلس خارج کرد که سرو صدای زیادی به پا کرد. حالا چرا کسی به خاطر داشتن جامعه ای سالم تر و پایه هایی محکمتر؛ این لایحه را از دستور کار مجلس خارج نمی کند؟ نمی دانم!!!!

آن نماینده محترم در مورد موضوعی تا این اندازه مهم اجازه نداد من شهروند نظرم را بگویم که من مخالف تعدد زوجات، گرفتن مالیات بر مهریه، نبود مستشار زن در دادگاه، حذف الجرت المثل از لایحه پیشنهادی قوه قضاییه، سبک شدن مجازات عدم ثبت ازدواج، سخت تر شدن فرایند طلاق برای زنان، نداشتن ضمانت اجرایی حضانت مادر و نداشتن حق ولایت و قیمومیت مادر در شرایط خاص هستم.

آیا اینها خواسته های زیادی است؟

آقای قربانی شما که نماینده مجلس هستید چرا دولت را به خاطر دخالت در کار قوه قضاییه که منافات با اصل قانون اساسی مبنی بر تفکیک وظایف سه قوه دارد توبیخ نمی کنید؟ مگر وظیفه شما همین نیست. تذکر به دولت در جایی که از اصول عدول کرده است؟

آقایان نماینده شما به نام چه کسی بر مسند مجلس جلوس کرده اید؟ نماینده مردم یا نماینده دولت؟

آقای قربانی چرا ماده 23 بهترین ماده این لایحه است؟ ای کاش می شد نظر همسرتان را در این خصوص پرسید یا شاید همسرانتان؟


سوء مدیریت در کشور علت اصلی خاموشی‌ها
.: 1387/05/02 :.

 دیشب از صحبتهای جناب رئیس جمهور اونقدر عصبانی بودم که تصمیم گرفتم این مقاله رو که در خبرنامه داخلی یکی از احزاب به چاپ رسیده بود رو اینجا قرار بدم تا مشخص بشه چه کسی دروغگو هست.

 

امسال در آخرین سال مدیریت دولت نهم بر کشور برای نخستین بار پس از قریب بیست سال پس از پایان جنگ تحمیلی و نارسایی‌های ناشی از آن کشور شاهد قطع برنامه‌ریزی شده برق در کشور است و این مساله در عین آنکه مشکلات پیچیده و بی‌شماری را برای شهروندان ایجاد نموده است تعجب آگاهان به ظرفیتهای تولید برق در کشور را برانگیخته است.

مدیران وزارت نیرو علت خاموشی‌های اخیر را بروز خشکسالی در کشور و افزایش میزان مصرف شهروندان اعلام کرده‌اند این در حالی است که آمار و ارقام ظرفیت تولید برق در کشور و میزان مصرف برق چنین موضوعی را تائید نمی‌کند.

براساس آمار رسمی کشور میزان قدرت نصب شده در شبکه نیروگاهی کشور تا پایان سال 1386، 49299 مگاوات بوده و از این میزان 7400 مگاوات اختصاص به ظرفیت تولید نیروگاههای برق آبی کشور دارد. اساسا طبق پیش‌‌بینی‌ها و برنامه‌ریزی‌ها ظرفیت نیروگاه‌های برق آبی صرفا جهت پوشش مصرف در ساعات پیک به کار گرفته می‌شود.

با فرض خروج تمام 7400 مگاوات ظرفیت نیروگاه‌های برق‌آبی به دلیل خشکسالی و کاهش ذخیره آب پشت سدها (که در این زمینه نیز بی‌تدبیری و ناکارآمدی مدیریت آب کشور جای نقد و تامل دارد) میزان ظرفیت تولید کشور 41899 مگاوات خواهد بود.

طبق استانداردهای روز دنیا حداکثر 15% از ظرفیت نیروگاهی کشور می تواند در دست تعمیر و اورهال باشد که با توجه به ظرفیت موجود فسیلی و گازی کشور این میزان حداکثر  6248 مگاوات خواهد بود.

به این ترتیب ظرفیت فعال در شبکه کشور 34651 مگاوات باید باشد. و هر میزان کاهش در این رقم به معنای افزایش ظرفیت غیرفعال و در دست تعمیر و خارج از شبکه است که ارتباط مستقیم به مدیریت و کارآمدی اداره نیروگاه‌های کشور دارد.

براساس آمار موجود بالاترین میزان مصرف در روزهای سال جاری مربوط به ساعت 21 و نه دقیقه روز 31 اردیبهشت ماه بوده است که در این لحظه میزان 32138 مگاوات به عنوان پیک مصرف ثبت شده است.

به این ترتیب در اوج مصرف در سال جدید بالغ بر 2513 مگاوات اضافه تولید می‌توانست وجود داشته باشد و این حاکی از آن است که کمبودهای جاری در تولید برق ارتباطی به خشکسالی و میزان مصرف شهروندان ندارد و تنها به افزایش میزان ظرفیت خارج از شبکه که به دلایل ضعف و سوء‌مدیریت نتوانسته در چرخه تولید برق قرار بگیرد باز می‌گردد.

در شرایطی که به واسطه سرمایه‌گذاریهای دولت اصلاحات در افزایش ظرفیت تولیدی برق کشور در 16 نیروگاه در سال 86 تنها 4238 مگاوات به ظرفیت تولید برق کشور افزوده شده است مشخص نیست اگر این سرمایه گذاری‌ها در دولت اصلاحان صورت نمی‌گرفت امروز دولت نهم چگونه از عهده تامین برق کشور بر‌می‌آمد؟!!!

 

کل ظرفیت تولید برق کشور در پایان سال 1386 .............. 49299 مگاوات

ظرفیت تولید نیروگاه‌های برق آبی کشور ....................... 7400  مگاوات

ظرفیت تولید نیروگاه‌های فسیلی و گازی ...................... 41899 مگاوات

حداکثر استاندارد ظرفیت نیروگاهی در حال تعمیر  ........... 6248 مگاوات (15 درصد کل)

حداکثر مصرف در ساعت 21 روز 31 اردیبهشت ............... 32138 مگاوات    


فساد در سرزمین مادری
.: 1387/04/13 :.

 

ما قراره به کجا برسیم؟ واقعا این رسمش شده که جوونمردی رو به زیر پامون بذاریم و چیزی نگیم؟ تو کتابهای درسی دوران دبیرستان همیشه میگفتند که در دوران پهلوی فساد همه جا رو ور داشته بود، مغازه‌های مشروب فروشی و روسپی خانه ها از رونق برخوردار بودند (راست و دروغش پای کسانی که تاریخ رو نوشتند) و هزاران دلیل که باید جامعه اسلامی اسلامی باشه و دخترا چادر بسر کنند و پسرا هم غیر از قرآن و ادعیه و احادیث پیامبر و ائمه چیز دیگری ورد زبونشون نباشه، اومدیم رو هر چیزی یه انگ اسلامی زدیم تا جامعه اسلامی بشه اما اونایی که بر سر مسند بودند خودشون چقدر به اسلامشون پایبند بودند که می‌خواستند اسلامی باقی بمونند. از همون اول انقلاب اسلام ناب محمدی به بیراهه رفت از همون زمونی که افسران ارتش را بر پشت بام مدرسه رفاه تیرباران کردند کاملا مشخص بود که این اسلام، اسلام محمدی نخواهد موند، مگه نبود حضرت محمد (درود خدا بر او و خاندان پاکش باد) بر هنگام فتح مکه عفو عمومی داد و همه رو بخشید پیامبر کسانی رو مورد بخشایشش قرار داد که سیزده سال در مکه اذیتش کرده بودند و ده سال هم در مدینه مشغول توطئه بر علیه‌اش و براندازی او بودند. اما انقلاب ما با شمشیر شروع کرد و معلوم نیست قراره به کجا برسه؟ ده سال قبل می خواستند قلمها رو بشکنند و زبانها رو ببرند، نه سال پیش جوانهای این ملت رو به نام «یا حسین» و «یا زهرا» از پشت بام خوابگاههای کوی دانشگاه به پائین انداختند و هر سال دریغ از سال قبل و امسال هم منصوبین دولت معجزه هزاره سوم به نوامیس مردم در دانشگاه تجاوز می‌کنند و کسی نیست بگوید خرت به چند منه.

از اینکه شاید زیاده گویی کرد ببخشائید که لازم بود تا نکاتی رو بگویم. الان آمار روسپیگری قبل آمارهای رسمی به بالای پانزده سال رسیده، هر روز و هر لحظه مهمانی های خصوصی مردم سوژه بلوتوث این و آن میشه، هر روز خبری تازه از فساد اخلاقی مسئولین امر به گوش میرسه، ایران اسلامی قراره به کجا برسه؟

دوستان متهمم نکنید که اینارو به اسلام نچسبونم، اسلام اینی نیست که اینا نشون میدن، باور کنید منم دوس ندارم دینی رو که با آموزه‌های معلم شهیدم یاد گرفت رو اینگونه نشون بدم ولی باور کنید مساله همینه. همه هر کاری رو به اسم اسلام و مسلمونی می‌کنند و خیلیها هم طرفداری میکنند. واسه هر چیزی یه کلا شرعی درست کردیم و دم نمیزنیم با پاک کردن صورت مساله چیزی حل نمیشه باید درمان اساسی کرد باید علفهای هرز این گلستان رو از بین برد.

به نظر جامعه شناسان مشکلات اقتصادی در کوتاه مدت و میان مدت قابل حل هستند اما معضلات فرهنگی به این آسانی قابل رفع و رجوع نمیشه و باید سالهای سال طول بکشه تا خرده فرهنگی جای خرده فرهنگ دیگری رو بگیره. اگه یه زمونی مسجد رفتند ارزش بود الان در اثر برخورد بد و معرفی ناصحیح دین همین ارزش، ضد ارزش شده و شرکت رد پارتی‌های مختلط و استعمال مشروبات الکی و مواد افیونی نشانه ارزش تو این جامعه شده.

چند شب پیش در یکی از برنامه‌های «کنترل نامحسوس» شبکه سه، در یه صحنه از راننده متخلف آزمایش کردند که آیا موادی مصرف کرده یا نه؟ که این آقا هم با دمیدن در دستگاه آزمایش مشخص شد که جوابش مثبت هست و مامور راهنمایی برگشت گفت که ایشون از قرصهای روانگردان استفاده کرده، نکته‌ای که برای من بسیار جالب بود این بود که از لحن و حرکات راننده مشخص بود که در حالت عادی نبودند اما با دمیدن در دستگاه نمیشه تشخیص داد که از قرصهای روانگردان استفاده کرده بلکه این دستگاهها از سال قبل برای تست مستی رانندگان وارد شده و فقط استعمال مشروبات الکی رو مشخص میکنه اما به دلیل اینکه نمیشه گفت در یک کشور اسلامی!!! کسی از مشروبات الکی مست میشه پس باید سانسور کرد و حرف دیگری زد. چرا باید بعد از سی سال در این کشور رانندگان مست وجود داشته باشه. متاسفانه آمار رانندگان معتاد به مواد افیونی و مشروبات الکلی دود از کله آدم بلند می‌کنه. چهار سال پیش با اتوبوسهای یکی از نهادهای انقلابی سفری دانشجویی به مشهد مقدس داشتیم بر اثر نئشگی راننده نزدیک همگی ما به کام مرگ بریم و چقدر راحت هم در حضور ما دانشجوها مواد رو مصرف می کردند و کسی م نمیتونست چیزی بگه.

در اکثریت عروسیها دیگه سرو مشروبات الکی امری مسلم شده و کسی جلودارش نیست. من با اینکه خودم مخالف این نوشیدنی‌ها هستم اما هیچگاه به کسانی که استفاده می‌کنند خرده نمیگیرم چون به آزادیها و عقاید هر فرد احترام میذارم اما مشکل اصلی من اینه که چرا باید علنی بشه چرا کسانی که میدونند این مواد ضرر دارند بازم مبادرت به استعمال آن میکنند.

متاسفانه فرهنگ مصرف این مواد هم در جامعه ما درست نیست اروپا و یا آمریکا در حد یه پیک یا یه گیلاس در هر نوبت خوردن استفاده میکنند ولی اینجا ماشالله یه گالن چهار لیتری از عرق سگی و یا شراب رو میذارن جلوشون تا خرخره می خورن.

این اتفاقات در کشوری رخ میده که مجازات مستی و استمال مشروبات الکی هشتاد ضربه شلاق هست و طبق قوانین اسلامی هست اما در قوانین اروپا مجازاتی به مراتب سخت تر از این برای کسانی که با مستی باعث به خطر افتادن امنیت افراد جامعه میشه وجود داره به عنوان نمونه در آمریکا رانندگی در حال مستی باعث معرفی فرد متخلف به دادگاه میشه و متخلف رو از شش ماه تا دو سال از رانندگی محروم و به جرایم نقدی و شرکت در کارهای عام المنفعه محکوم میکنه.

در یه نوشته دیگه به مقوله انتشار عکسهای خصوصی افراد و فیلمهای پورنویی که در بازار بلوتوث بازی از رونق خوبی برخوردارند خواهم پرداخت.


ها این مرد هزار چهره که وگفتی یعنی چه؟؟؟!!!!
.: 1387/01/16 :.

یکی از خوش شانسی های من امسال این بود که از 29 اسفند تا پنجم فروردین رو تو مسافرت بودم و از دیدن شاهکارهای بی بدیل و بی مثال سیمای جمهوری اسلامی بی نصیب بودم و چقدر هم از بابت این اتفاق فرخنده شاد بودم. اما این خرسندی دوامی چندانی نداشت. تو این مدت مجبور شدم بیشتر خودم رو با تلویزیون مشغول کنم و بیشتر برنامه های اونو نگاه کنم. اما چیزی که بیشتر از همه برام جالب توجه بود سریال «مرد هزار چهره» بود سریالی که به ظاهر متفاوت تر از بقیه بود ولی در واقعیت همان آشی بود که قبلا تلویزیون برای این ملت پخته بود و فرقی نداشت.

شخصیت مهران مدیری در این سریال به نظرم بیشتر تبیین کننده شخصیت واقعی این فرد بود و نشانگر روشی که خودش در این چند سال پیش گرفته هست. به ظاهر در قسمتهایی که مسعود شصت چی سرهنگ نیروی انتظامی میشه اینگونه نشون داده میشه که آقای مدیری خط قرمز ها رو رد کرده و به انتقاد از نیروی انتظامی پرداخته و طرح امنیت اجتماعی رو به سخره گرفته است در حالی که ادامه برنامه نشون داد که این گونه نبود اون سروان که دست این سرهنگ به اصطلاح قلابی رو رو کرده بود یکی از مشمئز کننده ترین نقشها رو داشت و عملا سوپاپ اطمینان این سریال بود که با گفتن جملاتی نظیر «این مرد یه جای کارش اشکال داره» و یا «داره آبروی کلانتری رو می بره» به صراحتا میگه که نیروی انتظامی پاک و آبرو داره و فقط یه نفر آبروی اونو از بین برده در حالی که واقعیت اینگونه نیست. نکاتی در مورد نیروی انتظامی هست که کمتر کسی از اون خبر داره چند تا از این مسائل رو که به دلیل روابط خاصی که با بعضی از دوستان و همکلاسیام که در نیروی انتظامی خدمت می کنند رو می تونم به عنوان شاهد بگم. یکی از این مسائل جریمه کردن رانندگان متخلف توسط افسران وظیفه هست به طوری که این دوستان فقط به صرف انجام خدمت بیست ماهه در این نهاد هستند موظف هستند هر روز یک دفترچه بیست و پنج برگی جریمه رو نوشته و آخر پست خود به مافوق خود تحویل دهند و در صورتی که کمتر از این رقم جریمه نوشته باشند با تنبیهاتی نظیر اضافه خدمت و بازداشت مواجه خواهند شد، و یا در مورد گشتهای مفاسد اجتماعی که در جلوی دبیرستانهای دخترانه وظیفه نظارت بر عدم تیکه پرانی پسران نوجوان رو بر عهده دارند در صورتی که روزی حداقل ده مورد را گزارش و یا بازداشت نکنند با تنبیهاتی نظیر ممنوع الخروج بودن از یگان خود را به مدت بیست و چهار الی هفتاد و دو ساعت را جلوی چشم خود خواهند دید. عزیزان من نیروی انتظامی به اون آبروداری که تو این سریال گفته شده بود نیست و نخواهد بود. تبعیض و پارتی بازی که در این نیرو در جریان هست در هیچ کدوم از ارگانهای دولتی جاری نیست و در خیلی از موارد پول بیشتر حلال مشکلاتتون در مواجه با این اداره هست.

اما قسمت بعدی این سریال درست به نظرم در راستای اهداف مبارزه با تهاجم فرهنگی جام جم نشینان بود و واقعا وقتی می بینم کسی که اسمش رو هنرمند میذاره چگونه به تخطئه و کوبیدن هنرمندان این کشور می پردازه من منکر مسائل زشت اخلاقی در بین شاعران و هنرمندان نیستم ولی مگه در سایر اقشار جامعه چنین چیزهایی جریان نداره مگر نه اینکه روحانیت همیشه حاضر در صحنه هیچوقت بر خلاف نص صریح قرآن «چیزی که برای شما ضرر دارد حرام هست» حاضر نشدند استعمال دخانیات و تریاک رو حرام اعلام کنند شاید براتون جالب باشه که چرا این عزیزان حافظ دین و آخرت ملت مبارز و مسلمان سبیل خود را کوتاه می کنند و بر ثواب بی مثال آن تاکید فراوان دارند. آره حلقه درویشان کوبیده شد تا برادر مدیری در معیت سایر دوستان برای ادامه طرحهای بی بدیل و پولسازشان برای سازمان متبوعشان دچار مشکل نشوند.

برادر مدیری قبلا هم مجبور !!!!!!‌ به این کارها شده بود هنوز گندکاری به سخره کشیدن تحصن نمایندگان مجلس ششم از یادمون نرفته و حتی ایشان مجبور شدند برای به انجام رساندن این ماموریت خطیر خود از «گوزنها»ی استاد کمیایی بر خلاف خط قرمزهای سازمان (آن موقع برای رسیدن به هدف وسیله مهم نیست باید آن کار انجام میشد حتی اگر مجبور به پخش «ممل آمریکایی» میشدند) استفاده کردند و یا در «شبهای برره» برای نیل به رسیدن اهداف دولت فخیمه جناب دکتر!!! محمود احمدی نژاد در راستای دستیابی به انرژی هسته‌ای دویست تومن بسته‌ای (البته بعضی از روایات میگن که هزار تومنه) به غنی سازی نخود پرداختند.

من هنرمند و شاعر نیستم اما مظلومترین افراد در این جامعه این افراد هستند و این نظام مقدس و الهی چنان بلایی سر این دوستان میاره که وقتی استاد شهریار در عنفوان جوانی ایرج میرزا رو به سبب تملق و ثناگویی مردان قدرت سرزنش میکنه خودش مجبور میشه که در اواخر عمر از حضرات عالیه نظام تعریف و تمجید کنه و غزلسرایی کنه.

چقدر برای دوستان اصلاح طلب متاسفم که در جشنهای خود اینچنین به تشویق و تمجید از «مرد هزار چهره» می پردازند اما این دوست هم آخور خور و هم توبره خور حتی اجازه نمیده که اسمش رو در اون لیست دویست و پنجاه نفره چاپ کنن.

ایشون مرد هزار چهره هنر ایرانی هستند که اتفاقا از هر انگشتشون یه هنر میباره، گویندگی و خوانندگی و شاعری و بازیگری و کارگردانی و تهیه کنندگی و بازار یابی آگهی های سازمان همه از هنر های بی بدیل ایشان هستند که با ملاحتی خاص می فرمایند:به‌به به‌به !!!!!!

 

پی نوشت: امشب وقتی سریال شهریار رو می دیدم متوجه شدم وقتی استاد صبا سه تار می زنه تصویر رو دوستان محترم پخش زوم کرده بودند تا آلت جرم موسوم به سه تار باعث تشویش اذهان دوستان نگردد که مبادا دین کسی به خطر بیفتد قبلا سینه و یا قسمت لخت زنان خارجی رو برای عدم تحریک برادران و احیانا خواهران عزیز دیندار رو زوم می گردند و به این طریق این تصاویر رو سانسور میکردند احتمالا از دید این دوستان من فرد منحرفی هستم که یه گیتار لخت رو همینجوری تو اتاق خوابم کنار تختخوابم گذاشتم  .


<< 1 2 3 4 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.