هیس
هیس
چقد این واژه تو ادبیات من گم شده...
الان بیش از آنکه نیازمند آب و هوا و خوردن و آزادی باشم نیازمند سکوتم مث این فیلمهای صامت اوایل قرن بیستم!!!!!

مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان! |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|

چه سه شنبه بدی بود سه شنبه 8 آبان 86. واقعا از سه شنبه ها میترسم قیصر جان. همه سه شنبه ها برای من تلخند و ناگزیر و تو چه راحت سه شنبه رفتی
سه شنبه؛
چرا تلخ و بی حوصله؟
سه شنبه؛
چرا این همه فاصله؟
سه شنبه؛
چه سنگین! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ
سه شنبه
خدا کوه را آفرید
انگار تو هم مث معلم شهیدمان "دکتر شریعتی" از این کویر و این سه شنبه ها گریختی. چه خوب که نیستی والا خیلیا مث قزوه ها و جعفریانها و سلحشورها و میرشکاکها تو را دق میدادند اگر قبل از آن در دو سال گذشته از غصه دق نکرده بودی چه خوب که از این کویر رفتی الان تو رها و آزادی و ما این طرف قفس اسیریم
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر!
قیصر امین پور
خیلی وقتها که به گذشته بر میگردم و نگاه میکنم میبینم میتوانستم رفتار بهتری داشته باشم و میتوانستم به خیلیا اجازه ندم که وارد زندگیم بشن. بعضی از احساسها مزخرف هستند یعنی توهم عشق هستند و هیچی نیستند. در آستانه سی سالگی تازه فهمیدم آن چیزی که نه سال پیش باهاش درگیر بودم فقط یه حماقت محض یود که میخواستم همه رو پای غرورم قربانی کنم. به همین خاطر است که الان نه عاقلانه که سعی میکنم حداقل منطق زندگیم را بر اساس آنچیزی بنیان نهم که خودم میخوام نه خواسته دیگران.
اگه تا حالا ادعای عاشقی کردم ادعایی بیش نبود چون اصلا عشقی وجود نداشت. اون لحظه و اون زمان به یه حسی نیاز داشتم مث خوردن و خوابیدن و بس
اینا اعتراف نیست واقعیت زندگی است. باید با خیال راحت زندگی کرد بی دغدغه و با آرامش.
این ماه رمضان به خدا خیلی نزدیک شدم خیلی بهم امیدواری داد دلیلش این بود که این بار خودم میخواستم باهاش باشم چون ازش خواسته داشتم. به این واقعیت رسیدم که از عشق مجازی میشه به خدا رسید. نمیخوام ادعا کنم که اگه ادعا کنم عقوبتش را خواهم دید اما مطمئنم که دیر یا زود به خواسته ای که از خدا داشتم خواهم رسید. سالها قبل هم ازش خواسته داشتم و بهش وقتی نرسیدم بعدها بهم نشون داد که چه لطفی در حقم کرده است. الان هم حالم اینگونه است.
میدونم اینجا رو خیلیا میان و میخونن و ساکت رد میشن اما دوست دارم از این به بعد حتی فحش هم میدین بدین و برین. بی تفاوت نگذرین.
راستی خدا جون نه بهشت رو باور دارم و نه جهنمت را به دلیل اینکه اگه اینا رو باور داشتم تورو به خاطر پاداش بهشتت و دوری عذاب جهنمت میخواستم وقتی که اینا رو باور ندارم پس خودت رو به خاطر خودت و خودم که جزیی از وجودتت هستم میخوامت. اگه اینو نمیگفتم شاید بگن لال از دنیا رفتم.
خیلی مخلصتم اوس کریم

زنده باد دختران با غیرت آذربایجان
ستارخان در فتح تهران در میان قشونش یک زخمی را دید که خون زیادی از او رفته بود، ولی در برابر بسته شدن زخمش مقاومت می کرد و اصرار داشت به حال مرگ رهایش کنند
ستارخان به روی سرش آمد و علت را جویا شد. جوان گفت: ستارخان بیر قیزام سنین قوشونوندا. روا بیلمیرم لباسیم چیخا نامحرم قاباغیندا درمان اوچون( من دختری هستم در قشون شما، روا نمی بینم لباسم را برای مداوا دربیاورند)
ستارخان در حالی که چشمانش پر از اشک شده بود گفت : قیزیم من اولا اولا سی نیه گئلیبسن میدانا(دخترم من که زنده ام، تو چرا برای جنگ آمده ای)
دختر جواب داد: بو توپراق منیم ده یوردوم دور( این خاک، وطن من هم هست)
پی نوشت: با شنیدن این روایت نمیتوانم مانع از جاری شدن اشکام شوم. همیشه زنان و دختران آذربایجان این دیار مادریم برایم قابل احترام بودند و هستند. یاشاسین تورکین غیرتلی قیزلاری

چند سال پیش که تو یه برنامه تلویزیونی این نکته یادآوری گردید که اولین شب جمعه ماه رجب شب آرزوها (لیلة الرغائب) می باشد میگذرد. هیچ گاه به این شب و این مسائل دقت نکردم و خیلی ساده از کنارشان گذشته ام. شاید به این دلیل که اعتقادی به این شبها و روزها نداشتم و اگه روزی بوده که جدی گرفته ام بیشتر از حالت فان بودنش بوده است.
اما نمیدونم چرا امشب این شب یه بهونه ای شد تا از آرزوهام بگم، چه میدونم شاید تا آخر این نوشته حرفی نزنم از آنچه در دل دارم. آرزو و رویا و امید به آینده از چیزهایی است که به نظر من لزوم هر زندگی موفقی میباشد . دروغ چرا از 17 سالگی همش شبها با رویاهای خاصی زندگی کردم که بعضا کوتاه مدت و بعضا طولانی مدت بودند. بعضیهاشون به واقعیت پیوسته و اغلبشون هم از کف رفته و بی خیال حال خراب ما شده اند.
الان که به گذشته و حال می نگرم میبینم زیاد هم بد نبوده اما شاید اون چیزی که من میخواستم فقط سی چهل درصدش برآورده شده است و برای آینده سعی میکنم رویاهایی داشته باشم که احتمال وقوعش بیشتر باشه تا عدم وقوعش.
خیلی از رویاهام مربوط به جامعه ام است به این اجتماعی که توش زندگی میکنیم. آرزو دارم کاش کمی همدیگه رو تحمل کنیم، کاش کمی به عقاید هم احترام بذاریم، کاش بهمدیگه اصلا دروغ نگیم، کاش هیچوقت غیبت نکنیم حتی پشت سر دشمنمون، کاش فقط کمی آزادی باشه تا این همه خون برایش ریخته نشود، کاش باور کنیم که آزادی معنایش لخت گشتن نیست، کاش باور کنیم که خرافات واقعا خرافات است و دروغ، کاش کمی عاقلانه زندگی کنیم و هر کسی هر حرفی زد را با چشم و گوش بسته باور نکنیم، کاش یاد بگیریم که باهم بخندیم نه اینکه به هم بخندیم، کاش شریک غمهای هم بشیم. کاش برای همه ادیان و انسانها احترام قائل بشیم، کاش هیچوقت تقاضای مرگ هیچکس حتی دشمن جانیمان را نکنیم. میدونم با این جامعه ای که در ایران داریم احتمال وقوع این آرزوها به قرنها زمان نیاز دارد.
برای خودم هر چقدر فکر میکنم که آرزوی شخصی داشته باشم میبینم مسخره است، شکر خدا فعلا تنم سالم است ، کار نسبتا خوبی دارم، خانه ام بد نیست، خانواده خوبی دارم، فقط کمی از آرامش دورم که اونم آرزوی زیادی نیست و همیشه از خدا خواستم که بهم ارزانی بده.
سالها آرزو داشتم که برم خارج از کشور، بازم همان آرزوی قریب رو دارم و از اینکه تلاش دارم بهش برسم برام کافیه. همیشه تو انتخابهای زندگیم اشتباه کردم آرزو میکنم که این بار درست و بجا انتخاب کنم.
آرزو دارم همه ایرانم برای ایرانی باشد و بس.
خدایا من مث بقیه آرزوی پول و مقام و شهرت رو ندارم، فقط یه آرزو دارم که اونم اینه که همیشه انتخاب هایم درست باشد. این برایم کافی است.
چقدر خیام حرف دل منو راحت گفته، آرزوم اینه منم تو دلش بشینم:
من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
یا از غم رسوایی و مستی نخورم
من می ز برای خوشدلی میخوردم
اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد
خوبه که وقتی از خیلی چیزها خسته میشی خیامی هم است که حالت را خوش کند این رباعی زیبایش از صبح که بیدار شدم حالم را خوش کرده است در حد المپیک.
من حافظ را دوست دارم به شاملو احترام میگذارم فروغ برایم عزیز است اما با همه اینها خیام یه چیز دیگه است. هر بار که هر رباعی ازش میخوانم یک چیز جدیدی پیدا میکنم.
این رباعی هم الان به چشمم خورد که بی ارتباط با بالایی نیست:
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
البته امیدوارم بعضی از دوستان نیان منو متهم به نهیلیسم و پوچ گرایی متهم کنند. بهرحال ترجیح میدم برداشتهای خودم را از خیام داشته باشم تا مثل بعضی از مدعیان دین تکفیرش کنم.

به چشماش زل می زنم نمیتونم زیاد نگاش کنم. این حس لعنتی که سالها توی نوجوانیم و دوران دبیرستانم تو یه کوچه بن بست گم کرده بودم دوباره گریبانم رو گرفته. همون حسی که یا بار سالها پیش که خیلی جوون تر بودم و پر از شر و شور سر کلاس ریاضی تو دانشکده ریاضی گیرم انداخته بود بازم انگار میخواد احساسمو شکار کنه. میگن واسه اونی بمیر که برات تب کنه اما گور بابای این حرفا.
عشق که میاد خودش با یه دنیا هیاهو میاد باید باز دلو به دریا زد و عاشقی کرد.
یه روزگاری عاشق رویاهات بودی و یه روزگار دیگه عاشق واقعیت و وقتی تو هر دوشون با کله خوردی زمین نباید که مقصر عشق باشه.هیشکی مقصر نیست باید عاشق شد. از هر طریقی مهم عاشقی است.
دختر و پسر نداره، عشق که بیاد پیر و جوون نمیشناسه، شیخ صنعان نمیشناسه و حلاج نمیشناسه، مهم عاشقیه.
اونقدر عاشق بشی که مث یه عاشیق که درد خان چوپان رو زمزمه میکنه بزنی زیر آواز:
آرپا چایی آشدی داشدی
سئل سارانی قاپدی قاشدی
اوجا بویلی قره قاشدی
آپاردی سئللر سارانی
بیر اوجا بویلی بالانی
گئدین دئیین خان چوبانا
گلمهسین بوایل موغانا
گلسه باتارناحق قانا
آپاردی سئللر سارانی
بیر اوجا بویلی بالانی
مهم عشق است و بس و نباید خودت رو شماتت کنی که چرا اینگونه شد. اگه عاشق باشی با شنیدن هر نغمه ای از خودت بیخود میشی و با هر ریتم و رنگی میرقصی فرقی نداره لزگی باشه یا بندری یا سالسا یا کردی و یا حتی والس. مهم عشق است و شوری که در زندگی بهت میده.
مهم نیست که اسمش چیه واسه یکی اسمش نازنینه واسه یکی دیگه سوگند واسه یکی فرهاد واسه دیگری بابک مهم این اسمها نیستند مهم وجود عشق است مهم اون تکیه کردن بهش است که زیر لب بخونی :
لحظه میمیرد ومن آخر سر میپوسم
عشق ای ناجی من دست تورا میبوسم
بی وجود تو سعادت نشود حاصل من
تا نفس هست توای عشق بمان دردل من
آره این نوشته برای دوستانی است که این روزها از عشق دلخورن و مینالند از بی وفایی. میخوام بگم که هر چقدر هم بیوفایی باشه اما همیشه بهونه های خوبی واسه عشق است به شرطی که عشق رو شرطیش نکنی. بیخیال سن و سال و قد و قامت و هیکل و ناز و عشوه و تیپ و مد و مدرک بشید و دل رو به دریا بزنید تا خودش تو رو به اونجایی ببره که باهاش معنا پیدا میکنی و اونم جایی نیست الا عشق.
عشق با خودش گریه میاره با خودش خنده میاره با خودش شور میاره با خودش شعر میاره با خودش موسیقی میاره با خودش رقص میاره. با عشق به هر چی بخوای میرسی.
اگه از بخوای اهل دو دو تا چهار تا و سرت تو حساب کتاب باشه یهو یادت میاد که یه قبر دو متری منتظرت هست و تو هیچی از اینکه بودی نفهمیدی. با عقل هیچوقت خودت رو نمیشناسی با عشقه که میفهمی کی هستی و چی هستی و کجا هستی.
در کشور عشق هیچکس رهبر نیست
هیچ شاهی به گدا سرور نیست
پس نه به گشنیز نه به پیک و نه به خشت بلکه به دل به عشق حکم کن
حکم:عشق

یه ترانه نوشتم که نمی تونم منتشرش کنم. درام از این همه خفقان می میرم. یه ترانه واسه امام حسین نوشتم و سه سال پیش گفتن مجوز نیمشه داد. واسه فاطمه زهرا نوشتم و گفتن اینم نمیشه. از چاه مولا نوشتم گفتن که اصلا حرفش رو نزن. اما از زیر دستشون در رفت و به آزادی مجوز دادند و جایی که نوشته بودم:
تو قفس واژه به واژه میمیره
باز مرغ عشقی به سکوت اسیره
هوای این شهر غم بار و تاریکه
این کوچه بن بست ساکت و باریکه
گفتن آفرین، بهترین تیکه ترانه ات همین است.
سال گذشته از عاشورا نوشتم اما فقط این بیتش رو می تونم منتشر کنم:
الله اکبر آهنگ شب ماست
یا حسین یا حسین ورد لب ماست
با شبای بدر و خیبر خفته ایم
با باکری یا حسین گفته ایم
برای سردار باکری نوشتم و گفتن که نمیشه.
از سال 81 به «نه» و «نمیشه» و «نمیتونم» عادت کردم دیگه از هر چی واژه منفی بدم میاد. دیگه سراغ ترانه نیمیرم آخه میگن ممنوعه باید خط قرمزها رو رعایت کرد و من هم که هیچ خط قرمزی رو نمیشناسم . من از هر چی که به رنگ قرمزه بدم میاد. قرمز یعنی خطر یعنی نرو جلو. از بچیگ از آژیر قرمز بدم میومد و بازم بدم میاد.
هم نفس تا رهایی از قفس
از هجوم سایه ها هم نترس
نگو از سیاهی، به سر میشه
شب دلواپسی، سحر میشه
پرم از واژه های ممنوعه. پرم از ترانه های خط شکن. اما نمیدانم چرا نمیشه نوشت و گفت و خوند.
از کوچ شبانه تا غم بامداد
قصه به یاد قلندر افتاد
بهای آزادی ، دیار مرگ
باز گوله گوله بارون تگرگ
عشق و خدا و نور، تو یه پستو
کی می دونه این پیام شاملو
آی شبونه های چله نشین
روزگار غریبی ست نازنین
اینان واژه هایی هستند که نمیشود خواند و نمیشود گفت و سرود.
و کلام آخر:
دیو شب دهنت رو واسه ترانه بسته
بغضی از سکوت به اون حنجره ات شکسته