طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل پردرآمد
در تابستان شروع کنید
ساعت ال ای دی پوما
نسـل جدید ساعتهای بـدون عقـربه و صـفحه نـمایش با تکــنولوژی LED
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
فال حافظ شب یلدا
.: شنبه 30 آذر ماه سال 1387 :.

به آئین هر سال فال حافظ گرفتم و حضرت حافظ هم خوب جوابم را داد: 

 

 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
'ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو می​رسم اینک به سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس می​کندش جام جهان بین
گو در نظر آصف جمشید مکان باش 
 


سه قطره خون «به یاد روز دانشجو»
.: شنبه 16 آذر ماه سال 1387 :.

قندچی، شریعت رضوی،بزرگ نیا «سه آذر اهورایی»  

«اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست و دو سال پیش، آذر مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای نیکسون قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته‌اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته‌اند، نخواستند  همچون دیگران کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می‏آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها شهید ند. این سه قطره خون که بر چهره‌ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می‏توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» «دکتر علی شریعتی»

این نوشته شعرگونه تقدیم به این عزیزان و همه دانشجویانی که خود «آذر» هستند.

سه قطره خون

سرخی دیوار آذر

رنگ شده با خون آذر

آواز بیداد و ستم

نشسته در رقص خنجر

زردی این پائیز سرد

سرخ شده  با خون آذر

میرغضب خونه به دوش1

شکسته به پای قلندر

مونده رو دیوار آذر

سه قطره خون به یادگار

به فروزش شمع عشق2

تاریکی رفته به کنار

یه عمریه که سکوت با

لبای آذر3 غریبه

یه عمر خواب آسودن با

شبای آذر غریبه

یه نگاهی که نشسته4

هنوز بر لب پنجره

یاد آذر مقدس

با ترانه همسفره 

 

1) پهلوی دوم نگون‌بخت که بعد از جریانات صنعت ملی شدن نفت و نخست وزیری زنده یاد دکتر مصدق و قبل از کوتای 28 مرداد آواره ایتالیا و عراق شده بود.

2) دکتر شریعتی با تبیین و تشریح اسلام واقعی راه را برای پیروزی انقلاب اسلامی هموار کرد.

3) تمام دانشجویان آزادیخواهی که در این چند سال در برابر ظلم و ستم و بی عدالتی ساکت ننشستند.

4) تقدیم به سرکار خانم دکتر پوران شریعت رضوی  


 پی نوشت۱: در ضمن شهادت پنجمین ستاره آسمان تابناک امامت را به تمامی شیعیان و هموطنان عزیز تسلیت میگویم.

پی نوشت۲: چند ماهی است که ترانه یا شعر نمینویسم و اگر این مطلب را امشب اینجا نوشتم به خاطر این بود که دو شب بود این کلمات در مغزم جولان میدادند تا رها شوند. فکر میکنم برای اولین بار است که چنین با فکر ترانه‌ای نوشتم و بعد از تمام شدنش از آن لذت بسیار بردم.


همیشه عمر دیر رسیدیم
.: جمعه 15 آذر ماه سال 1387 :.

15 آذر سالروز درگذشت علی حاتمی چند تا از دیالوگهای جالب سوته دلان رو به یادش اینجا می‌‌آورم
ما خودمون یه پا روضه‌ایم، گریه کن نداریم.
تو تقویمی که اونسال آقام بهم عیدی داده بود امروز جمعس . واسه من جمعه جمعه آقامه.
خدایا چقدر دشمن داری دوستات هم که ماییم یه مشت علیل بدبخت که در حقشون دشمنی کردی.
همه عمر دیر رسیدیم 

 

یادش گرامی و روحش شاد


آذر «به مناسبت هفتاد و پنجمین سال تولد دکتر شریعتی»
.: جمعه 1 آذر ماه سال 1387 :.

 دکتر علی شریعتی

 

2 آذر 1312 

75 سال پیش  

مکان مزینان

عشق به وقت کویر 

 

 

آذر  

 

من تو رو کجا دیـــدم ای مسافر کویر

تو بودی رهایم کردی از این شب دلگیر  

ای آذرخش عاشق اومدی از آسمون

شبای دلتنگیمو کــردی ستاره بارون  

این تو هستی و حضور دلتنگیای من

تو بیا و بغض تــرانه‌هامو هم بشکن  

مهتاب کویر تویی، ای مسافر عاشق

پر پروازمی تو طلـوع صبح صادق  

شـــب زده‌ای رها از دامن ننگ وظلمت

رهام کردی از تاریکی بی مزد و بی منت  

باز یـاد تو ، ترانه ساز دلتنگیامه

عشقـت تنها بهونه‌ی دلدادگیامه  

در بــــاور تو رنـــگ رهــایی و آزادی

خاکستر تاریکی رو بــــه دست باد دادی  

دلت مث شــمع می سوزه و پروانه ساخته

شعله هاش آتیش به جون دیو شب انداخته  

پـــرواز  تو بــــــرای مـا باوری نداره

بازم طنین صـدات نغمـــه ســـاز بهاره   

سال 1383 جزو اولین ترانه‌هایم بود که اینگونه بر لبم جاری شد. این ترانه سر کلاس معارف آقای جباری متولد شد. خب چیکار کنم که دستم نبود بیشتر ترانه‌ نوشتنهایم در سر کلاسها بود.   

من روز تولد اشخاص رو بیشتر دوست دارم. چون معتقدم اگر تولد نبود چنین شخصی هم نبود باید روز تولدشان را گرامی داشت نه اینکه مرگشان را به یاد داشته باشیم، برای اینکه این افراد همیشه زنده هستند و مرگشان معنایی ندارد. 

راستی مگر آذر ما زنده نیست؟ مگر بعد از این همه سال باز هم کویر و هبوط و گفتگوهای تنهایی و فاطمه فاطمه است و حج و حسین وارث آدم و علی تنهاست و نیایش پر فروش نیستند؟ 

دکتر جان، شمع سوزان و فروزان ابدی، آذر بت شکن، تولد 75 سالگیت مبارک. ان شا الله هزار ساله شوی. 



به یاد یک سال بی قیصر بودن
.: سه شنبه 7 آبان ماه سال 1387 :.

این شعر قیصر را بی نهایت دوست دارم. یک زمانی خوب ورد زبانم بود. به خاطر همه خاطرات خوشی که از این شعر داشتم و به یاد یک سال بی قیصر بودن تقدیم به آنی که دوست داشتنی بود اما حیف ما را لایق ندانست حیف ... :

 

 چقدر زود دیر می‌شود قیصر جان

 

مردم همه
              تورا به خدا
                         سوگند می‌دهند
اما برای من
               تو آن همیشه‌ای
                                    که خدا را به‌تو
                                                      سوگند می‌دهم! 

قیصر امین پور


دلا باید که هردم یا علی گفت
.: شنبه 30 شهریور ماه سال 1387 :.

نمیدونم واسه امشب چی باید می نوشتم. دلم پر بود همین شعر فکر میکنم کافیه. حرف دیگه‌ای ندارم. 

 

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت
به مجنونی رسیدم یا علی گفت 

مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت 

نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه آندم یا علی گفت
 

خمیر خاک آدم چون سرشته
چو بر میخاست آدم یا علی گفت 

مسیحا هم دم از اعجاز میزد
زبس بیچاره مریم یا علی گفت 

مگر خیبر زجایش کنده میشد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت 

علی را ضربتی کاری نمیشد
 گمانم ابن ملجم یا علی گفت 

دلا باید که هردم یا علی گفت
نه هر دم بل دمادم یا علی گفت 

که در روز ازل قالوبلا را
هر آنچه بود عالم یا علی گفت 

محمد در شب معراج بشنید
ندایی آمد آنهم یا علی گفت 

پیمبر در عروج از آسمانها
بقصد قرب اعظم یا علی گفت
 

به هنگام فرو رفتن به طوفان
نبی الله اکرم یا علی گفت 

به هنگام فکندن داخل نار
خلیل الله اعظم یا علی گفت
 

عصا در دست موسی اژدها شد
کلیم آنجا مسلم یا علی گفت 

کجا مرده به آدم زنده میشد
یقین عیسی بن مریم یا علی گفت 

علی در خم به دوش آن پیمبر
قدم بنهاد و آندم یا علی گفت


قرار عاشقی
.: پنجشنبه 21 شهریور ماه سال 1387 :.

 

 

یه هفته‌ای میشه که این ترانه جدید مهندس حسین زمان رو از رادیو پیام میشنوم و کلی لذت می‌برم. انگار قصه همیشگی خودم هست و چقدر دوستش دارم. با اینکه الان در بدترین وضعیت قرار دارم از طرفی دندونم درد میکنه و گونه راستم بد جوری باد کرده اما با اینحال از این ماه و از این زندگی فوق العاده لذت می برم. هر بار تصمیم میگیرم که فیش موبایلم رو ندم اما هر دفعه با اخطار مخابرات پا میشم میرم واریزش میکنم. این روزا که بیشتر از همیشه نیاز به پیدا نشدن دارم خیلی زود همه پیدام می‌کنند. 

فعلا که قرار عاشقی رو عشق است رفیق: 

 

قرار عاشقی

میشه بارون شد و صحرا رو عاشق کرد
میشه آفتاب شد و فردا رو عاشق کرد
تو شبایی که دریا رنگ غم داره
میشه ماهی شد و شبارو عاشق کرد
میشه ماهی شد و دریا رو عاشق کرد
 
آخه بی عشق دنیا سوت و کوره
دلت تو سینه س اما خیلی دوره
اگه دورت شلوغم باشه انگار
دلت دنبال یه سنگ صبوره  

درسته عشقه و چشم انتظاری
ولی بی عشق بازم بی قراری
 همه دنیا اگه مال تو باشه
بازم حس میکنی چیزی نداری  

خدا با ما قرار عاشقی بست
قراری را که با ما بست نشکست
اگه پای قرارت هستی امروز
هنوزم فرصت عاشق شدن هست  

 

ترانه سرا: افشین یداللهی
آهنگ و تنظیم: میثم مروستی
خواننده: حسین زمان


آرزوی ژان پل سارتر
.: پنجشنبه 14 شهریور ماه سال 1387 :.

دکتر علی شریعتی 

 

این جمله رو در اینجا دیدم و برام بسیار جالب بود: 

 

"I have no religion, but if I were to choose one, it would be that of Shariati's."-Jean-Paul Sartre 

اگه این طور باشه که محشره.


آئینه عبرت
.: یکشنبه 10 شهریور ماه سال 1387 :.

دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد»


مسافر
.: دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387 :.

تو رفتی و عاشقی هم کفن شد

ارتش تابوتها از راه رسیدند

کبوترهای نامه رسون زخمی

شقایقها رو هم به دوش کشیدند

 

مسافر بی قرارم بگو که

با کدوم بلم به دریا رسیدی؟

بگو غصه هاتُ کجا  گذاشتی؟

چه آسون از این دنیا دل بریدی

<< 1 2 3 4 5 6 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.