پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
ماه رمضون که میشه ...
.: جمعه 22 مرداد ماه سال 1389 :.

این نوشته قرار بود طنز باشه اما هر کاری کردم نتونسته طنزش کنم نمیدونم شاید به خاطر اینه که امسال حال و هوای من با سالهای گذشته فرق میکنه:


ماه رمضون که میشه قرصهای معده درد و غدد داخلی مشتری های زیادی پیدا می کنند.

ماه رمضون که میشه ملت یادشون میفته که تو قنادیها شیرینی به اسم زولبیا و بامیه هم است. که اتفاقا هم غیربهداشتی تولید میشه و هم باعث بالا رفتن قند خون میشه اما جزو لاینفک سفره افطار هم است.

ماه رمضون که میشه بازار شله زرد و حلیم و آش رشته هم داغ داغ میشه.

ماه رمضون که میشه مشتریهای غذاخوریها دو برابر گاها سه برابر میشه به طوری که از دو ماه قبلش رزرو میشن.

ماه رمضون که میشه ملت یادشون میفته که قرآنی هم در خونه دارند و یه سراغی ازش میگیرن.

ماه رمضون که میشه قرار میشه که مردم بیشتر به هم محبت کنند اما ......... خب نگم بهتره.

ماه رمضون که میشه ریه های سیگاری شیفت کاریشون از روز به شب منتقل میشه (تازه شبکاری هم دوبل حساب میشه).

ماه رمضون که میشه کارمندا از خوشحالی پر در میارن آخه راندمان 20 دقیقه شون در روز عملا تبدیل به کویت میشه و یه جایی از بدنشون ارکستر سمفونیک مشغول نواختن بابا کرم میشه.

ماه رمضون که میشه فوتبالها زیر نور برگزار میشه و آخ چه حالی میده بعد از افطار جلوی لم لدی و تخمه بشکونی و از دیدن چهره های فتوژیک دائی و مایلی کهن و قلعه نوعی لذت ببری (ناصر خان حجازی سرورشونه).

ماه رمضون که میشه سریالهای آبکی رسانه میلی رو عذاب ملت میره تازه آخرش هم معلومه که همه متنبه شده و هپی اند تموم میشه.

ماه رمضون که میشه بعضی دلا هوائی شده و دلشون پر میزنه واسه گنبد طلائی شاه خراسون.

ماه رمضون که میشه ابراهیم تاتلسیس و ماهسون و امراه هم موذن میشن اما اینجا تو ایران هنوز ماه رمضون نشده.

ماه رمضون که میشه افطار با ربنای شجریان عزیز یه حال و هوای دیگه ای داره (راستی امسال بدون پخش ربنا افطاری می چسبه؟؟) .

ماه رمضون که میشه نمازا سر وقت خونده میشه کسی دروغ نمیگه و فحش نمیده کاش دوازده ماه سال ماه رمضون بشه.

ماه رمضون که میشه جای خالی کسانی که رفتن و امسال پیشمون نیستن بیشتر حس میشه (خوبه امسال تو خونه خودم هستم و تو زادگاهم نیستم آخه مادربزرگ نیست تا مهمونی ماه رمضون رو برگزار کنه افطاری ماه رمضون بدون مادر بزرگ که حالی نداره مگه نه؟).

ماه رمضون که میشه دلم برای سوپهای قارچ و نون روغنیهای (فطیر) مامان جونم تنگ میشه.

ماه رمضون که میشه دلم واسه عیدیهای عید فطر باباجون تنگ میشه.

ماه رمضون که میشه هر سال بابا سر سفره میگه بعد از افطار آب یخ نخور و هر سال هم میخورم و هر سال هم بابا میگه واسه معده ات ضرر داره.

ماه رمضون که میشه دلم برای سالن فوتسال تنگ  میشه (آخ یادش بخیر ماه رمضون سال 81 چه حالی داشتیم تو سالن دانشگاه).

ماه رمضون که میشه میگم این آخرین ماه رمضونه که عذب اوغلی هستم اما هشت ساله که این ماه رمضون میاد و من همونی که هستم.

ماه رمضون که میشه دلم برای گیتارم تنگ میشه واسه شبهای اشک و گریه دلتنگ میشم.

ماه رمضون شده و امسال همه اینا در کنارم نیست و دلتنگم. ماه رمضون شده و برای اولین بار تنهایی سر سفره افطار میشینم و دلم هری میریزه که وای ..... بازم ماه رمضون شده و من هنوز دلتنگیام تمومی نداره.


یه کلوم، فقط قیصر ...
.: شنبه 15 خرداد ماه سال 1389 :.



این روزا گوزنو سر نمی برن

می شکنن شاخشو میفرستن تو باغ

این روزا طاقو نمیریزن سرش

سر گلشونو می کوبن به طاق

 

آخر نمایشا عوض شده

همه نقش همو بازی می کنن

اونایی که چشمشون به قدرته

همپیاله هاشو راضی می کنن

 

نمی دونم اگه برگردیم عقب

دل طوقی واسه کی پر می زنه؟

اگه فرمونو یه شب دوره کنن

چندتا چاقو پشت قیصر میزنه؟

 

نمی دونم اگه برگردیم عقب

داش آکل به عشق کی سر می کنه؟

اگه رستمو ببینه روی خاک

پشتشو بازم به خنجر میکنه؟

 

پای روضه ی خودت گریه نکن

وقتی گریه ننگ مردونگیه

دوره ای که عاقلاش زنجیرین

سوته دل شدن یه دیوونگیه

 

این روزا دوره ی غیرت کشیه

کی میدونه قیصر این روزا کجاست؟

بُکشی و نکشی، می کُشنت

اینجا بازارچه ی آق منگُلیاست

 

این تازه ترین کار داریوش است و مطمئنا یکی از بهترین کارهایی است که اجرا کرده است. کسانی که فیلمهای گوزنها، طوقی، داش آکل، قیصر و سوته دلان رو ندیده باشن از مفهوم این ترانه چیزی نخواهند فهمید باید با این فیلمها زندگی کرده باشی تا بفهمی که شنیدن این ترانه چه لذتی داره.

روزبه بمانی فوق العاده از داستانهای این فیلمها استفاده کرده است و علیرضا افکاری هم با استفاده از المانهای موسیقی این فیلمها خوب تونسته فضاسازی کنه و داریوش هم مثل همیشه خوب اجرا کرده است.

هر بندش یاد و خاطره یه سکانس محشره. مگه میشه گوزنها رو دیده باشی و با بند اول و دوم این ترانه گریه نکنی « وقتی رفتی نفهمیدم کی رفته وقتی اومدی فهمیدم کی اومده ،خلاصه اق قدرت.» مگه میشه این دیالوگ رو از یاد برد یا وقتی که سید رو به قدرت میگه:« به امام حسین بالامو می دونم پائینمم میدونم غصه ورم داشته غصه من که عین تو نیست همش شده التماس، گور پدر نئشگیه بعد التماس ...» مگه میشه این ترانه رو شنید و از طوقی چیزی نگفت آخ که چه حالی داره این نوستالژی لعنتی. به قول یکی «فیلم هم فیلمهای بهروز نه این قرتی های سوسول موسول گلزاری، اند مردونگی و مرام و معرفت بودن»

طوقی رو ندیدی؟ بابا نصف بیشتر عمرت به فناست، طوقی یعنی عشق « جان جان عجب کفتری! ... نمیشه فرش داد.. باس اول جلدش کنم!!» طوقی چه چیزی بود حالا ببین طوقی کجاست؟؟ ما جلد کی شدیم؟؟؟

تا حالا با داش آکل اشک ریختی؟ دِ نریختی که معنی عشق و مرام رو نمیدونی، میدونی عشق به مرجان یعنی چی میدونی وقتی داش آکل می گفت « مرجان ... مرجان .... تو منو کشتی ... به کی بگم ... عشق تو ... منو کشت» یعنی دلت چه حالی داره و اراده اشکات دیگه دست خودت نیست.

دِ چی میفهمی از غم داش آکل که دشنه کاک رستم با نامردی از پشت بهش زد؟ مگه میتونی این دیالوگ داش آکل رو بفهمی که از ته دلش آه میکشه و از عشق نافرجامش میگه :« تو این دنیا من بودم و یه طوطی حالا باز منم و یه طوطی اما دیگه نه اون طوطیه نه من داشی»

قیصر رو ندیدی؟ واسه چی زنده ای؟ پس فیلم ندیدی؟ جان من مگه میشه قیصر رو دید و اشک نریخت؟ راستی قیصرهای این زمونه کجا هستند تا حساب آب منگلیا رو کف دستشون بذارن همون جوری که خودش میگفت :« من تو این دنیا فقط 1 کار دارم یعنی 3 کار اینکه همشونو بفرستم اون دنیا تا کامروا شن و ملائکه ها بادشون بزنن» مگه تو این زمونه مردونگی هم مونده؟ یه نیگا به دور و برتون بندازین، نامردا هم ریش و سبیل و دارن و مث .... دروغ میگن و از ملت دزدی می کنند و بعدش مث گداها دنبالشون میندازن و با انداختن دو تا پول سیا منت شو میزارن، این شده مردونگی دوران ما « کی واسه ما قد یه نخود مردونگی رو کرده تا ما براش یه خروار مردونگی رو کنیم.»

آره قیصر جان همه مون میمیریم مث خیلیا که مردن و هنوز هم از یاد خیلیا رفتن که چرا خیلیا به خون خودشون غلتیده شدند، خیلیا یادشون رفته چرا بعضی از مادرا هنوز عزادارن، خیلیا یادشون رفته یه سال پیش درختای خیابونای این شهر لعنتی با خون جوونای این سرزمین آبیاری شدن و چقدر فراموش کاریم نگو که ما هم فراموش میکنیم تو گفتی همه فراموش میکنیم اما دیدی که هنوز نتونستیم فراموش کنیم ما با اون خیلیا نیستیم ما با توئیم که نتونستی فراموش کنی و یه گذر به نامت شد و یه تاریخ «3 بار که افتاب بیفته لب اون دیفالو3 بار که اذون مغربو بگن دیگه کی یادشه ما کی بودیمو واسه چی مردیم ننه همونطور که ما یادمون رفته.» آره قیصر ما هنوز از یادمون نرفته.

جان من « بلا روزگاریه عاشقیت» مجید جان! میدونی که چقد دلتنگ زنگ ساعتت هستم آخ یادم نبود که ساعتت زنگا شو زده آره « ساعت زنگ زده ...  حواست را ضرب کن جمع کن. ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگااااش را زده» آخ دلم واسه اون تقویمت که آقاجون بهت داده تنگ شده واسه اون خنزل پنزلات تنگ شده « تو تقویمی که اونسال آقام بهم عیدی داده بود امروز جمعس . واسه من جمعه جمعه آقامه.» آره مگه میشه تو این زمونه سوته دل شد وقتی که دیوونگی جرمه؟ آره آق مجید ما هم مث تو شدیم « ما خودمون یه پا روضه‌ایم، گریه کن نداریم»

چی بگیم مجید جان حکابت ما همه واسه این ایران خانوم شده حکایت داداش بزرگت که «همیشه عمر دیر رسیدیم»

باید با این فیلمها زندگی کرده باشی تا بفهمی قیصر یعنی چه، باید با بهروز وثوقی و دیالوگاش و بهمن مفید و ناصر ملک مطیعی بوده باشی تا بفهمی این ترانه چی میگه.

به همه دوستان توصیه میکنم که آلبوم جدید داریوش رو به نام «دنیای این روزای من» رو حتما گوش کنید امسال سال خوبی برای موسیقی ماست اول سال با امید و گوگوش و حالا با داریوش که یکی از بهترین کارهایش را ارائه کرده است.

من این آهنگ قیصر را  برای دانلود گذاشتم البته چون به کپی رایت ایمان دارم با کیفیتی پائین تر از کیفیت اورجینال گذاشتم تا لااقل به این حرکت فرهنگی احترام بگذاریم کاش روزی امکانی فراهم شود تا بدون دانلود و با خرید مستقیم این کالاهای فرهنگی به دستمون برسد.

 

دانلود آهنگ قیصر با صدای داریوش  اینجا   


The last excitement
.: شنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1389 :.

چی میگی پسر؟ استادیوم یه چیز دیگه ست.داد می زنی.هورا می کشی.موج می خوری عین دریا.همه اینا به کنار، فحش میدی آقا فحش! فحش به عالم و آدم! هرچی که دلت می خواد میگی.هیچ کی هم باهات کاری نداره.
آفساید - جعفر پناهی


فیلم آفساید رو نصفه و نیمه دیدم اما این تیکه اش خیلی باحاله. همین جزو ورزشگاه رو خیلی دوس دارم. داد میزنی بدون اینکه کسی چیزی بهت بگه. آخر هیجانه.


بسلامتی
.: یکشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1389 :.




سلامتی سه تن ...ناموس ورفیق و وطن سلامتی... سه کس... زندانی و   سرباز و بی کس... سلامتی آزادی...سلامتی زندونی های بی ملاقات

فیلم اعتراض به کارگردانی مسعود کیمیایی


این روزها بدجوری هوای مستی دارم نمیدونم چرا نخورده مستم اما کاش میشد منم بدمستی میکردم تو عالمی که هشیاریش هم جرمه. مستی دوای درده. دیگه کسی به جرم هشیاری کاری به کارت ندارن.

دلم میخواد یه گیلاس پا کنم و داد بزنم به سلامتی آزادی، به سلامتی دیوانگی، به سلامتی صداقت، به سلامتی عشق

آخ نگو عشق که چقدر دورم ازش، اصلن یادم رفته چه شکلیه. اما دروغ چرا یکی رو دوس دارم که اونم دوسم داره. دوسش دارم. اما چرا عاشقش نمیشم تا مالکش بشم. فقط مال خودم بشه.

اعتراف میکنم باید یه روز بدمستی کنم تو این روزگار لعنتی که فقط حکم به هشیاری داده است. اصلا نیمخوام بزرگ بشم بذار همین جوری بچرخم. وای خونه مجردی چه حالی داره وقتی که خودتی و خودت میتونی عریان تو خونه خودت بگردی و کاری به کارت نداشته باشند. میتونی تلویزیون نداشته باشی اما بیشتر لذت دنیا رو بچشی. وای بیخبری بزرگترین لذت دنیاست.

ایهاالناس آگاهی بدبختی میاره غم و غصه میاره.

اعتراف میکنم که باید از اینجا برم آخه اینجا نمیشه یه شیشه دستت بگیری رو از بالای تجریش بیای پائین و مست و پاتیل باشی. آخه میگن مستی جرمه.


امشب می خوام مست بشم  عاشق یک دست بشم 

بدون تو نیست بودم  امشب می خوام مست بشم

یه جون ناقابلی هست بزار فدای تو بشه
بیفته زیر قَدمات  که خاک  پای تو بشه

کهنه شراب،  کهنه شراب امشب  بال و  پرم بده
حرف نگفته  خیلیه جرعت بیشترم بده

امشب می خوام حرف بزنم خنده کنم ، گریه کنم
لطفی کن ای ساقی  و می  چندین برابرم بده


زخمه باران
.: دوشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1389 :.

خیلیا میگن آخه بالا رفتن سن و سال هم جشن گرفتن داره که باید این کار رو بکنیم. اما میگم نه اتفاقا تولد رو باید جشن گرفت حتی تنهایی. میشه یه هفته یخچال رو پر کرد و بعد هم یه شب تنهایی به افتخار تولد خودت خالیش کنی. نباید این یه روز رو بد گذروند نباید اخم و تخم کرد. حتی صد ساله هم بشم روز تولدم رو دوس دارم و دلم میخواد که دوستانم بهم تبریک بگن حتی پارتی و مهمونی بگیرم. روز تولد انگار روز عید شخصی و مختص هر کس است که باید جشن گرفت.

28 سالگی برام خوب بود عالی نبود اما خیلی بهتر از سالهای قبلیم بود. دلیلش هم بسیار شخصی است و گفتن نداره اما مطمئنم که هیچوقت غم و غصه سن و سالم رو نمیخورم و برام اهمیتی نداره که چند ساله ام. اگه پاش بیفته همین الان هم از دیوار راست بالا میرم شیطنت میکنم و اگه لازم باشه کت شلوار پوشیده و کراوات میزنم و میرم به یه جلسه مهم کاری.

همین حالا آرزو دارم تو همین شروع 29 سالگی جامپینگ رو امتحان کنم و دوباره مثل چند سال پیش که با پیکان لائی می کشیدم بازم لائی و دستی بکشم. دوس دارم موتور سواری کنم. کلا تو یه سال گذشته هیجان خاصی نداشتم همش اضطراب بود اما الان دنبال هیجانم.

باز هوس گیتار و ترانه کردم تو اولین فرصت یه ساز جدید می گیرم و بازم ترانه میگم و می زنم و می خونم. وقتی که این همه آدم صدام رو شنیدن و گفتن ادامه بدم و ندادم حرصم میگیره که تا کی تنبلی؟ اما تنبلی و تنهائی هم عجب عالمی داره.

راستی آشپزی هم هیجان خاص خودش رو داره چند وقتیه که دارم تنهایی آشپزی میکنم و دسر درست میکنم که خیلی عالیه. راستی ژله انار رو حتما امتحان کنید خیلی عالیه. ببین چیه که من میگم عالیه. منی که عالی گفتن برام سخت ترین کاره و خیلی به ندرت چیزی رو ایده آل می پسندم و میگم عالیه.

ژله کیوی با قطعات میوه طالبی تو پوست طالبی واقعا محشره.

آخ زندگی بدون تلویزیون فوق العاده است. بخصوص ندیدن چرندیات رسانه باصطلاح ملی لذتی فراوان دارد. خب این روزها کم دروغ میشنوم و خیالم خیلی راحته و زندگی راحتی دارم. همین که ریخت و قیافه های دروغگوها رو نمی بینم نعمت بزرگی است که خدا این روزها بهم عنایت کرده است و چقدر ازش شاکرم که این روزها اینگونه آرامم کرده است.

این روزها خیلی راحت دیلیت میکنم و از نه گفتن ابائی ندارم. خیلی راحت خیلی از افراد رو تو فیس بوک خط میزنم و بهشون نه میگم و به هیچ جام هم حسابم نمیکنم. قبل از فوت مادربزرگم درگیر مساله ای بودم که هنوزم هنوزه درگیر این مساله هستم و هنوز نتونستم این معما رو برای خودم حل کنم که چرا خدا بعضی از آدمها را در زمانی پیش روی آدم قرار میدهد؟ چه منظوری دارد؟ چرا یه رفیق 5 ساله که محرم راز هم بودیم به یکباره تو رو احمق خطاب میکنه و میره در حالی که خودش همین گونه 5 سال پیش بهت اعتماد کرده بود اما الان اوضاع برعکس میشه؟ هر کی رو دوس داشته باشی یه چیزی یا یه کسی است که همیشه مانع رسیدن به اون میشه و من اینو به تجربه دیدم اگه کسی ترکم کنه آدم بده قصه من هستم اگه بخوام کسی رو از روی دوست داشتن زیادی ترک کنم تا زندگیش با من خراب نشه باز بجای اینکه آدم خوبه باشم آدم بد قصه میشم. هنوز جواب این سوالها رو نتونستم پیدا کنم. نمیدونم چرا تا وقتی با یکی میگی و میخندی فوری توهم عاشقی ور میداره. چه ایرادی داره همه انسانها (فارغ از هر نوع جنسیت و مذهب و رنگ و نژاد) با هم رفیق باشند و غمخوار روز غم و غصه هم باشند. اما متاسفانه همه میخواهیم به زور نظر و عقیده خودمون رو به طرف مقابل تحمیل کنیم.

یادش بخیر نه سال پیش گواهینامه ام رو دقیقا در روز تولدم گرفتم. یعنی یه سال بعد باید عوض بشه عجب سالهایی رو گذروندم. شش اردیبهشت رو دوس دارم چون روز منه. همون طوری که 26 آوریل رو دوست دارم آخه اینم روز منه.

نه خیر، قرار بود این بار برای دل خودم بنویسم. راستی امروز ششمین سال تولد زخمه به این سبک و سیاق است. زخمه قبلا اسمش ترانه های سوخته بود اما از شش اردیبهشت 83 تصمیم گرفتم به نام زخمه ادامه بدهم و نزدیک شش ماه آرشیو ترانه های سوخته رو پاک کردم. ماههایی که دوست نداشتم دوباره یادآوری کنم. زخمه مثل بچه ام میمونه، اگه 82 ازدواج کرده بودم الان بچه ام همقد زخمه بود. اینجا رو خیلی دوس دارم. دوستان خیلی خوبی پیدا کردم. خیلیا اومدن و رفتن اما هنوز زخمه است و هر از گاهی مثل امروز آئینه من اکبر میشه.

زخمه جان تولدت مبارک. 



پی نوشت:

امسال خیلیا بهم تولدم رو تبریک گفتن از همه دوستانی که با اس ام اس و اینجا و فیس بوک تبریک گفتن سپاسگزارم.

از بابا و مامان و اصغر و ساناز عزیزم ممنونم که تو غربت و این همه دوری هوامو داشتند و یه جورایی تنهام نذاشتند.


دشنه
.: شنبه 14 فروردین ماه سال 1389 :.

از حال خودم خنده ام میگیره

به این همه امید و خوش باوری

از این رفاقتهای خنجر به دست

دلکم بگو کجا پناه می بری

 

یکی با تیغ کین زخمیم کرده

رسم نارفیقی رو خوب بلده

اینجا قیصر کشونه نازنینم

حکم این عاشقی، حبس ابده

 

دلتُ خوش نکن به رسم دنیا

مردونگی تو سینه قبرستونه

به جواب تموم اون خوبیاتون

دشنه نامردی تو سینه تونه

بعضی وقتها چیزهایی نوشتم که نباید می نوشتم این هم جزو همونهاست. آخه هر چی که بنویسی همون سرت میاد. هنوز سرم من چیزی خراب نشده اما باید ترسید.
راستی تو اتوبوس در اثر صدای زنگ موبایل اگزوزپام هم اثر نمی کنه دوباره باز بیخوابی کشیدم و باز تو خیابونا ول شدم.
حالا نمیشد این سیزده بدر این همه دروغ گفته نمیشد الان هر خبری رو می بینم به خودم شک میکنم که کدوم دروغه و کدوم راست. البته بعضی از سایتها قابل اطمینان هستند چون همیشه خدا براشون اول آوریل یا سیزده بدر است.

باید برم
.: چهارشنبه 30 دی ماه سال 1388 :.


بعضی وقتها دلم برای خودم میسوزد برای کسی که همیشه در محاکمه بوده است و بیشتر این دادگاهها آخر شبی برگزار می شود که متهمش وکیل مدافعی ندارد و مجبور است زیر بار شماتتهای دادستان وجدانش آرام بخوابد.

دلم برای این دل می سوزه دلی که همش بی قراره دلی که فقط میخواد پر بزنه اما نمیدونه کجا. همش داره فرار میکنه نمی دونه از کی و از کجا. یه روز از شهرش میره یه روز دیگه از وطنش مقصدش نمیدونه کجاس فقط همینقدر میدونه که شعر رفتنش رو خیلی وقته سروده و منتظره تا آروم آروم زمزمه کنه.


برو

اگه زخمیم تو درمونم نباش
رو زخم تنم دیگه نمک نپاش

رویای خوابمو، تو تعبیر نکن
دیگه دل زخمیمو اسیر نکن

با تو ام که باز بغض شقایقی
تو لحظه های بی کسی عاشقی

بدون که هنوزم تنهای تنهام
هنوز تو شب نگات چه  بی صدام

بودنمو  باور نکن عزیزم
ترانه مو ازبر نکن عزیزم

من میمیرم تو این شب ناتموم
عزیزم پر بکش از سر این بوم

دل نبند به اونی  که باز مسافره
بی قرار مث  مرغی مهاجره

برو که آسمونم بی ستاره اس
شاهزاده تو چه بی سواره اش


این شعری که واسه هجرتش سروده و دلش براش تنگ میشه وقتی خودش میره. چه دل بی رحمی دارم که اینقدر راحت می سوزونه و آروم و بی صدا میره و صداش در نمیاد. وای از کجای این شب تار بگویم که باید برم.


خیلی وقته که دلم میخواد شخصی بنویسم اما نمیدونم چرا انتظار دل نوشته هام دیگه برام سخت شده. نمیدونم چرا دلتنگی یادم رفته شاید ... بی خیال بابا. این یه تیکه شخصی است و شخصی حسابش کنید... آره بابا بی خیال

میخوام برقصم
.: سه شنبه 15 دی ماه سال 1388 :.

چیه مگه بده شش هشت گوش بدم. اصلا دوس دارم با این آهنگهای بزنم و برقصم. به چه کسی چه مربوطه که چرا باید همیشه سنگین و باوقار بود. اصلا دوس دارم تا صبح خروسخونش آذری بزنم و برقصم. با ساز و دهل کردی پایکوبی کنم. اصلا میخوام با جلال همتی بابا کرم برقصم. عاشق ویولون و شش و هشتهای بیژن مرتضوی هستم. اصلا میخوام داد بزنم که برای ای یار ای یار و جونی جونم لیلا فروهر می میرم به کسی چه مربوطه که من مهندسم یا نیستم؟ مگه قراره تمامی تحصیل کرده ها آهنگهای سنگین و موقر گوش بدن. میخوام تا هر زمانی که دلم میخواد تو محشری امید و بیقرار معین گوش بدم و باهاش بندری برقصم.

دوس دارم زندگی کنم اونجوری که خودم میخوام و برای خودم. می خوام یکی باشه که باهام سالسا برقصه. میخوام یکی گیتار بزنه و منم لامبادا برقصم. از رقص عربی بدم میاد. عاشق لزگی و داغلی رقصی و ساری گلین و چوبان رقصی هستم.



گریه نکن
.: سه شنبه 26 آبان ماه سال 1388 :.


گریه نکن

وقتی که می رفتم نگات نکردم

گفتم شاید دوباره برمی گردم

تلخی غربتُ به جون خریدم

کاش این رفتنُ باور نمی کردم


حالا که تنهائیمو رج می زنم

عهدی رو که با تو بستم میشکنم

با تو بودن که برام محال شده

باید که از رنگ چشات دل بکنم


تنهائی رسم روزگارم شده

توی غربت تنها غمخوارم شده

واسه ترانه های منِ غریب

باز آهنگ خوش گیتارم شده


پشت سر مسافر گریه نکن

عزیزم رفتن تقدیر من شده

اشکاتُ پای غرورم نریز

چشم شور فلک اسیر من شده


باور بکن غم غصه عمریه

شادی رو از دلم فراری کرده

تو اسیر این دل داغون نشو

آخه رفته، دیگه برنمیگرده


پشت سر منِ تنها گریه نکن

عمریه من و تنهائی هم مسیریم

آرزومه تو دیگه تنها نباشی

حیف نمیشه پیش هم آروم بگیریم

«اکبر یارمحمدی»


خیلی وقته که از ترانه دور بودم خیلی از کسانی که در ترانه هایم زنده شدند روزگاری از کنارم رفتند این ترانه هم دو ماه پیش تو اتوبوس نوشته بودم و تصمیم نداشتم که منتشرش کنم شاید به وقتش اما امروز دیدم بهتره اینم مثل خیلی از ترانه هایی که متولد شدند و کسی ندیدش بذار دیده بشه ترانه خوبیه با اینکه تو این مدت چند بار واژه هایش را عوض کردم اما بدون شک شبیه ترین ترانه به خودم است و میدانم که خودم جزو این ترانه ام.

این روزها آرامم و این بیشتر از بقیه خودم را نگران میکنه به دلیل اینکه میدانم پشت این ظاهر آرام و متین چه طوفانی خوابیده و فقط منتظره یه فرصته تا وزش کنه.

این روزا کسانی رو می بینم که بیشتر از همیشه به سادگیم لعنت می فرستم و میگم چرا من حسود نیستم یا نمیتونم از کسی متنفر باشم اما متاسفانه چه زود تو دادگاه دیگران به جرم نکرده محکوم میشم و نمیتونم از خودم دفاع کنم با اینکه از خود دفاع کردن رو کار افراد ضعیف میدونم اما از محکوم شدنم می ترسم می ترسم دوباره همین روند تکرار بشه و من نتونم کاری انجام بدم.

زندگی رو سخت نمیگیرم اما این ترانه برایم عقده اینو آورده که هیشکی نبوده پشت سرم گریه بکنه چون قبلش تو دادگاهش محکوم شدم و یه اعدامی هم نیازی به دلسوزی و اشک نداره و این درد بزرگیه.

تا روزی که محرمی و سنگ صبور تحملت می کنند اما تا وقتی که حافظه ات به یاریت میاد محکوم میشم و این برام سخته با اینکه سعی میکنم که بشنوم و فراموش کنم اما نمیشه. بخصوص این روزها که جا و مکانم جایی بود تا رو بعضی از نقاط ضعف اخلاقیم سرپوش بذارم.

دیگه زیاد دغدغه ازدواج و بچه رو ندارم. دروغ چرا هنوز نتونستم به این سوال جواب بدم «که برای چی ازدواج میکنم؟» برای پول، عشق، ارضای حس مرد شدن، رفع نیاز جنسی و .... نمیدونم جوابی برای این سوال ندارم و اینو خوب میدونم برای پسری در سن و سال من این ضعف بزرگیه اما چه کنم که من مثل بقیه نیستم و نمیتونم مث بقیه فکر کنم.

همیشه عشق بچه داشتم اما الان به جایی رسیدم میگم که واسه چی؟ مثلا پدر شدم چی بشه، رو بچه حساس بودم اما اگه یه وقت هیچوقت صاحب بچه نشم چی؟ درست مثل بقیه چیزهایی که میخواستم و بهشون نرسیدم اینم مثل اونا پس نباید غصه اش رو بخورم.

هنوز دغدغه هایی دارم که نمیتونم به زبون بیارم و به قول دکتر سرمایه های یه دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد حرفهایی که فقط به خود خدا میشه گفت و چه سخته از آدم انتظار شنیدن حرفی رو داشته باشن که بهش ایمان نداری و باید برخلاف میل و خواسته ات گام برداری که محکوم به فنا نشی اما من این گونه نیستم ترجیح میدم فنا بشم و داغون اما خودم باشم و حرف خودم به کرسی بشینه.

یه دختری بهم گفت میدونی چرا تو غیر قابل تحملی؟ گفتم نه، گفت برای اینه که تو آروم و خوب به نظر می رسی اما وقتی نزدیک میشی و صمیمی ، وحشی و بی پرده همه چی رو می دری و چیزی برای ادامه نمیذاری بمونه و این برای دخترا خوشایند نیست. البته الان خودم معتقدم این رفتارم برای هیشکی چه پسرا و چه دخترا خوشایند نیست اما من همینم که هستم اگه کسی نمیخواد خب نخواد زوری که نیست.

تازه از بعد اجتماعی هم یه جورایی خار چشم برادران ارزشی و به اصلاح اصولگرای این محیط سایبرم با اینکه ماهها از هر گونه اظهار نظر در مورد مسائل جامعه خودداری کردم اما عده ای از این مجاهدین با اسامی مستعار از نهادهای نظامی کامنت میذارن تا حالمو بگیرن که هیچ کدومش رو به هیچ جام حساب نکردم.

به قول اخوان ثالث :«لحظه دیدار نزدیک است»

خواهیم دید که آخرش قصه به کجا ختم میشه.


زادگاهم همه عشق من
.: دوشنبه 11 آبان ماه سال 1388 :.



این عکس رو پسر عموی مادرم در وبلاگش آنایوردوم قوشچو  تقدیم به من کرده است که امروز کلی خوشحال شدم خیلی وقته که سری به جمال آباد نزدم و بدجوری دلتنگش شدم و یاد خاطرات کودکیم در نظرم زنده شد. حیف که فعلا ازش دورم و واسه تاسوعا و عاشورا لحظه شماری میکنم که حتما برگردم اونجا که دوران پاک کودکیم و خاطرات بابابزرگ عزیزم حاج حسین  اونجا برام رقم خورده است.

پسرعمو ازت ممنون بابت این هدیه ارزشمندت.


1 2 3 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.