مرا به نام کوچکم صدا کن
آنجا که "من"
تمام می شوم
"راه"
آغاز می شود!
اکبــــــــــــــــــــر

آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
مرا به نام کوچکم صدا کن
آنجا که "من"
تمام می شوم
"راه"
آغاز می شود!
اکبــــــــــــــــــــر
قراره تو یه فعالیت فرهنگی مشارکت کنم. اولش خیلی خوب استقبال کردم با توجه به زمینه مورد علاقه ام این روزها ترانه ها و شعر های زیادی میشنوم اما بنا به دلایلی از این فعالیت منصرف شدم و تصمیم گرفتم خودم رو برای یه کار دیگه ای آماده کنم. اما این ترانه بدجوری این روزا حالم رو خوب کرده است. اونقدر که تو فیسبوک و جی پلاس هستم اینجا بودم و مینوشتم خیلی عالی میشدد اما اینجا نمیشه بدون سانسور نوشت. اینجا مخاطب زیادی دارم وقتی کنتور وبلاگم رو میبینم که روزی چهارصد تا پانصد تا بازدید کننده داره میترسم هر چی به ذهنم برسه رو بنویسم.
حلالم کن به خونی که
غروب ازخاک میجوشه
حلالم کن به نوزادی
که شیر از تیر مینوشه
مگه میشه کنارت موند
هنوزم عشق بد حاله
صبوری هم کم آورده
خود شمشیر میناله
حلالم کن غریبونه
توی این دل پر خونه
حلالم کن غریبی که
برات دل کندن آسونه
حلالم کن به زخمایی
که لب واکرده میخنده
حلالم کن به عشقی که
به چشمای تو پابنده
حلالم کن..حلالم کن
حلالم کن..حلالم کن
یا علی

بعضی از کارها واقعا دوست داشتنی و خوب هستند و وقتی گوش میدی ازشون لذت میبری این کار مهران مدیری رو تازه پیدا کردم برام خیلی لذت بخشه. خیلی دوسش دارم هم متنش رو اینجا میارم هم لینک دانلودش رو تا شما هم از شنیدنش لذت ببرید
آره بارون میومد خوب یادمه
مث آخرای قصه، که آدم می ره به رویا
آره بارون میومد خوب یادم
هر جا که برم دوباره به این خاک بر خواهم گشت. این شعر اردلان سرفراز رو خیلی دوست دارم خیلی ها
دوباره باز خواهم گشت
درِ گُلخانهها را بازخواهم کرد
تمام آسمان را آبی پرواز خواهم کرد
تو را در کوچههای کودکی آوازخواهم کرد
از آنجائی که ماندم ناتمام، آغاز خواهم کرد
تمام قفلها را باز خواهم کرد
دوباره باغمان را سبز خواهم ساخت
درخت عشق خواهم کاشت
سیاهی یا سپیدی نه!
تمام رنگها را دوست خواهم داشت
کبوترهای عاشق را
گلهای شقایق را
یکایک از قفس آزاد خواهم کرد
تو را ای ناب، ای نایاب
تو را ای تشنهی سیراب (تو را ای تشنهی داراب)
تو را ای خانهی برآب
تو را آباد خواهم کرد
تو را هر لحظه و هرجا
تو را هر جای این دنیا
تو را در باغهای سوخته
بر ساحل داغ عطش فریاد خواهم کرد
به آهنگ صدای موج از دریادلانت یاد خواهم کرد
سبب سازان هجرت را
تبر داران ظلمت را
به دار نور خواهم بست
زمین زادگاهم را که صدها تکه و پارهست
دوباره بازخواهم یافت، که عمری رفته بود از دست
دوباره بازخواهم گشت
اجاق سرد مادر را
به عطر نان تازه زنده خواهم کرد
دوباره اسب مغرور پدر را
زین و برگی تازه خواهم کرد
به سوی چشمههای روشن خورشید
به سوی دشتهای سبز خواهم راند
کتاب ناتمام خاطراتش را
کتاب خاطرات ناتمامش را
از گرد و غبار سالهای پستوی وحشت
دوباره پاک خواهم کرد
ادامه داده از تو مینویسم
آنچه را باید
از آن دستی که آتش زد
بلائی که به جان ما و من آمد
ظهور و سُلطه ابلیس
با نام خدا و چهرهی قدیس
دوباره باز خواهم گشت
تمام مطربان را سازهای کوک
تمام شاعران را شعرهای ناب خواهم داد
اگر حتا فقط یک روز باقی باشد از عمرم
به خانه بازخواهم گشت
به خاک سرزمین زادگاهم، سجده خواهم کرد
بوسه خواهم زد!
دوباره باز خواهم گشت
دوباره باز خواهم گشت
به خانه بازخواهم گشت!
***
نه، من اینجا نخواهم ماند!
در این تنهایی خاموش و
بی رویا نخواهم ماند!
بسوی چشمه های روشن خورشید
بسوی خاک و گند مزار
بسوی دشت های سبز خواهم راند
نه ، من اینجا نخوام ماند!
نه ، من اینجا نخواهم مرد!
دوباره (شروه های ناب صابر) را
به میهمانی شب بوهای ( ایزدخواست ) خواهم برد
اردلان سرفراز
ترکیه ۲۰۱۰
این روزا خیلی شعر و ترانه گوش میدم و میخوانم اما هیچ کدام امروز با این آهنگ نتونست وصف حالم باشه. خیلی عالیه. همیشه احمد کایا رو دوس داشتم و دارم. امروز این ترانه "می روم" بهانه ای شد تا یادی از احمد کایا بکنم. بهتره خودتون این ترانه را بخوانید و حالش را ببرید:
می روم Giderim
احمد کایا Ahmet Kaya
دیگر نمیتوانم با تو باشم Artık seninle duramam
امشب بیرون خواهم رفت Bu akşam çıkar giderim
حسابم به روز قیامت Hesabım kalsın mahşere
دست میکشم و میروم Elimi yıkar giderim
تو به زحمت نخواهی افتاد Sen zahmet etme yerinden
در درونت هیچ هیاهویی به پا نمیکنم Gürültü yapmam derinden
از روی انگشتانت Parmaklarımın üzerinden
مثل آب روان خواهم شد Su gibi akar giderim
میتوانی برای خودت خوش باشی Artık sürersin bir sefa
نه جسمم مانده و نه آزاری از من Ne cismim kaldı ne cefa
این بار دیگر شکایت نمیکنم Şikayet etmem bu defa
دندان میکشم و میروم Dişimi sıkar giderim
گمان میکنی تلخیها به پایان میرسند؟ Bozar mı sandın acılar
در مصیبت رهایت میکنم و میروم Belaya atlar giderim
مثل گلوله، مثل گلولهی تفنگ ماوزر Kurşun gibi mavzer gibi
مثل کوه منفجر میشوم و میروم Dağ gibi patlar giderim
شده همه چیزم را از دست بدهم Kaybetsem bile herşeyi
این عشق را قطع کرده و میروم Bu aşkı yırtar giderim
رفتنم به آهستگی نخواهد بود Sinsice olmaz gidişim
به در ضربه میزنم و میروم Kapıyı çarpar giderim
ترانهای که برای تو نوشته بودم Sana yazdığım şarkıyı
در سازم مینوازم و میروم Sazımdan söker giderim
میدانی که گریه نمیکنم Ben ağlayamam bilirsin
چهرهام را تهی میکنم و میروم Yüzümü döker giderim
از سگهایم، از پرندهام Köpeklerimden kuşumdan
از فرزندم میگذرم و میروم Yavrumdan cayar giderim
هر چه که از تو گرفتهام Senden aldığım ne varsa
سر جایش گذاشته و میروم Yerine koyar giderim
خودم را برای تو لوس نمیکنم Ezdirmem sana kendimi
خودم را ویران کرده و میروم Gövdemi yakar giderim
نفرینت نمیکنم نگران نباش Beeddua etmem üzülme
سرم را محکم بسته و میروم Kafama sıkar giderim

چه سه شنبه بدی بود سه شنبه 8 آبان 86. واقعا از سه شنبه ها میترسم قیصر جان. همه سه شنبه ها برای من تلخند و ناگزیر و تو چه راحت سه شنبه رفتی
سه شنبه؛
چرا تلخ و بی حوصله؟
سه شنبه؛
چرا این همه فاصله؟
سه شنبه؛
چه سنگین! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ
سه شنبه
خدا کوه را آفرید
انگار تو هم مث معلم شهیدمان "دکتر شریعتی" از این کویر و این سه شنبه ها گریختی. چه خوب که نیستی والا خیلیا مث قزوه ها و جعفریانها و سلحشورها و میرشکاکها تو را دق میدادند اگر قبل از آن در دو سال گذشته از غصه دق نکرده بودی چه خوب که از این کویر رفتی الان تو رها و آزادی و ما این طرف قفس اسیریم
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر!
قیصر امین پور
پائیز همیشه برای من یادآور مدرسه و دانشگاه بوده است. بدترین روزهای زندگیم در پائیز اتفاق افتاده است. جدا شدنهایم همگی در پائیز بوده است و حتی خدمت بد دوران آموزش سربازی هم در پائیز برام اتفاق افتاده است. به همین خاطر است مث بقیه پائیز را دوس ندارم اما برای کسانی که دوسش دارن احترام قائلم . دنبال یه شعر مناسب میگشتم که این شعر اردلان بزرگوار نظرم را جلب کرد. اردلان سرفراز همیشه برایم خوب بوده است و دوستش داشته و این شعرش را نیز دوست میدارم:
پائیز
در باغ پاییزی جهان را میتوان دید
اعدام گلها را به تاراج خزان دید!
آغاز دیگر را پس از پایان هر برگ
در گردش بیوقفه چرخ زمان دید!
نامآوران را در نبردی نابرابر
مغلوب نام و زخمی یک لقمه نان دید!
پیغمبران بی پیام عصر ما را
در وحشت از بیداری چشم جوان دید!
معنای بازیهایشان را روی صحنه
پشت نقاب نام این بازیگران دید!
از مردمند اما حراج مردمان را
باید که از چشمان این نامردمان دید!
تاریخ را باید نه در دفتر که درخاک
از آنچه میماند بجا از استخوان دید!
دفترنویسان بردهی دنیا و دینند
این شیوه را باید که در تقویمشان دید!
در ژرفنای گورهای مانده بینام
آنجا نشانی باید از نام آوران دید!
در جان هر سنگ و گیاه (لعنت آباد)
از قهرمانان میتوان آنجا نشان دید!
رستم اگر درخوان هشتم ماند عجب نیست
ازآنچه در راه سفر از هفت خوان دید!
اردلان سرفراز