.: 1390/01/15 :.

خون سیاوش
با صدای معین
وای اگه خون سیاوش دامن شبو بگیره
اگه باز به زخم رستم سهراب قصه بمیره
وای اگه درفش کاوه بشه باز خنجرضحاک
اگه باز از تخت جمشید خسرویی بی افته رو خاک
وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه
وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه
دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه
کاشکی از بغض دماوند خون نشه قلب ستاره
کاش نیاد روزی که مهتاب توی کوچه پا نزاره
کاشکی از چشمای مجنون خواب لیلی رو نگیرن
کاش فرشته های عاشق توی آسمون نمیرن
وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه
وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه
دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچه های البرز چه کسی قصه بخونه
غم سردارای جنگل به دل خزر میمونه
دوباره خروش کارون قلب شب رو میسوزونه
چشمای معصوم زرتشت از یاد ارس نمیره
قلعه ها میریزن اما بغض بابک نمیمیره
دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه
این ترانه آخرین کار هنرمند خوب کشورمان آقای معین می باشد. براستی که در مورد
این ترانه زیبا چه میشود گفت. متاسفانه نمیدانم که شاعر و آهنگسازش چه کسی است اما
هر کسی که است به همراه آقای معین دست گلشان درد نکند. خون سیاوش حکایت ایران و
ایرانی است و در هر واژه اش ایران موج میزند. از آذربایجان و مرد دلیرش بابک گرفته
تا دلاور مردهای جنوب و کارون، از سردار جنگل بگیر تا پهلوان زابلستان سخن گفته
شده است. از تاریخ پر افتخارش است تا از اشو زرتشت پاک. براستی چگونه یک هنرمند
ماندگار میشود؟ مگر غیر از این که هنرمند برای ملتش میخواند و میسازد و میماند. من
در مورد خون سیاوش حرف خاصی ندارم بگویم فقط میگویم دست مریزاد به تمامی دست اندر
کارانش.
معین عزیز با این آهنگ حماسی نشان داد که به خوبی میداند چگونه در قصر دل
مردمش بماند و محبوب دلها شود.دلم نمیخواست که این کار را برای دانلود بگذارم اما
از آنجایی که حیفم آمد بقیه این کار را نشنود لینک زیر را برای دانلودش میگذارم تا
همه از شنیدن این کار زیبا لذت ببرند. من که دیشب این کار را گرفتم تا الان فکر
کنم بالای صد بار گوش دادم و هر بار نیز که می شنوم دلم هری می ریزد و اشکی بر
گوشه چشمم خانه میکند. این ترانه سبزترین ترانه ای است که در این چند وقت شنیدم.
خون سیاوش را از اینجا دانلود کنید.
اخراجیها
با صدای بهنام صفوی
فصل های پیش از اینم ابر داشت
بر کویرم بارشی بی صبر داشت
اینک اما عدهای آتش شدند
بعد کوچ کوه ها آرش شدند
بعضی از آنها که خون نوشیدهاند
ارث جنگ عشق را پوشیدهاند
عدهای حسن القضاء را دیده اند
عدهای را قصرها بلعیده اند
بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجیها بسیجی تر شدند
توچه میدانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش، رقص مرگ را
تو چه میدانی سقوط «پاوه» را
«عاصمی» را «باکری» را «کاوه»را
با همانهایم که در دین غش زدند
ریشه اسلام را آتش زدند
پای خندقها احد را ساختند
خون فروشی کرده خود را ساختند
زندههای کمتر از مردارها
با شما هستم، غنیمت خوارها
بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه! لعنت بر شما
باز دنیا کاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولی الامر شماست
با همانهایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی
از ترانه
خون سیاوش همان اندازه که خوشحال میشوم و دلشاد از این ترانه اخراجیها حالت تهوع
بهم دست می دهد. واقعا یک عده هنرمند تا چه اندازه می توانند اینقدر خودفروش
باشند. همیشه معتقدم فاحشه ای که خود فروشی میکند شرف دارد به هنربندانی که خود را
به زر و زور و تزویر فروخته اند. جناب آقای بهنام صفوی، جناب آقای بهنام ابطحی از
شما بعید بود که اینگونه از یاد ببرید که در دو سال گذشته از سر مردم چه آمده که
هم پیاله با چماقدار شده اید و خود را چنین ارزان فروخته اید. براستی این ترانه
وصف حال کیست؟ من یا نسل من؟ یا نکنه وصف حال امثال ده نمکی ها است؟ چه کسی خون
فروشی کرده است؟ چه کسی شهیدان این مملکت را در حد یک باقالی پائین آورده است؟
خجالت نمیکشید از نام باکری؟ واقعا چگونه اسم باکری بر زبانتان جاری می شود در
حالی که سال گذشته احسان و آسیه اش را به جرم دیدار میر عزیز ما مثل جانیان خطرناک
دستبند زده بودند؟ از همسرش خجالت نمیکشید که همپالکی ها همین ده نمکی سال گذشته
بدترین توهینها را به این بانوی سبز و معظم ما کردند؟
هموطن من
که با هنرت شمشیر به روی هموطنانت بسته ای، ما چمرانها و باکریها و عاصمی ها را خوب میشناسیم، اما اسطوره های ما نامشان با ندا و سهراب و محسن و امیر و کیانوش و ترانه و
اشکان و صانع و محمد شروع میشود. ما اینها را میشناسیم که خونشان برای آزادی ایران درختان
خیابانها را سیراب کردند. ما میدانیم پاوه کجاست اما بهتر از شما میدانیم که در کهریزک چه
بلایی سر جوانان پاک این خاک بوم آوردند که حتی صدام سر اسرای ما نتوانست بیاورد. آره شاعرتان خوب گفته بعد از کوچ کوههایی نظیر
باکریها و همتها و باقریها و جهان آرا ها، کوتوله هایی نظیر ده نمکی ها آرش شدند و
غنیمت خوار شدند و با فروش خون این کوهها قصر نشین شدند و بنز سوار. آری درست
میگویی این حکایت همانها است اما فکر نمیکنی کمی آدرس را اشتباهی آمده اید؟چه
کسانی در دین غش کردند؟ ماها یا امثال ده نمکی ها که سینما قدس آتش زدند و کتابهای
سروش را در کتابفروشی میدان انقلاب آتش زدند و دانشجویان را در پارک لاله زدند؟
ماها ریشه اسلام را آتش زدیم یا امثال ده نمکی ها که در تیر 78 دانشجویان این ملت
را به اسم یا حسین و یا زهرا از پشت بام کوی دانشگاه تهران به پائین افکند؟ نه
برادر بهنام ها راه را اشتباه آمده اید. با کسی هم پیاله شده اید که خون جوانان
این ملت از چماق و قلم و دوربینش می چکد. جناب ده نمکی یادتان رفته؟ شاید؟ آخه
موقع جنگ شما هفده هجده ساله بودید، یادتان نمیاید که میرحسین گفت: بسیج مدرسه عشق
است، دیدم خوب مدرسه عشق را به مدرسه نفرت و کینه تبدیل کردید. خوب با کینه کمان
آرش را شکستید و وارث آن شدید. آری آن کسی ابتر است که جایی در دل این مردم ندارد
نه میر سبز ما که پادشاه قصر دل میلیونها جوان ایرانی است.
برای
اینکه دوستان به عمق فاجعه این ترانه پی ببرند و قدر خون سیاوش را بدانند این
ترانه را هم برای دانلود می گذارم.
آهنگ
اخراجیها3 را از اینجا دانلود کنید.
در این
نوشته قصدم مقایسه دو کار نیست با اینکه هر دو در یک ژانر حماسی ساخته شده اند.
یکی برای ایران و دیگری برای سوار بر امواج ایرانی ساخته شده است. فقط خواستم فرق
بین هنرمند واقعی را با هنرمند درباری و حکومتی مشخص شود.