ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
کیو تی
.: 1389/10/02 :.


این روزها یه فرصتی به دست آوردم تا خوب فیلم ببینم اما نمیدونم چرا دیدن پالپ فیکشن و بیل را بکش 1 و 2 و بازهم حرومزاده های لعنتی را بیشتر دوست دارم. عاشق این دیوانه بازیهای تارانتینو هستم. البته هنوز سگهای انباری و از بم تا شام و جکی براون رو ندیدم (هر کی اینا رو داره خبرش رو بده تا بیام ازش بگیرم). خیلیا در مورد کونتیئن حرف زدن اما من فقط عاشق دو چیز این مرد هستم یکی عریانی ذهن و زبانش است و دیگری هم ساعتهای فیلمش. زمان در این فیلمها ممترین نقش رو دارند انگار که کیو تی همیشه میخواد یادآوری کنه که دنیا بر اساس زمان می چرخه و خودش خیلی وقتها همین قاعده رو میشکنه و با فلاش بک یا رفتن به آینده میگه که حرف آخر رو اون میزنه اونچوری که دوست داری و من عاشق این اخلاق گندش هستم.

از همه اینا بگذریم بازی اوما ترومن در پالپ فیکشن یه چیز دیگه است.خیلی محشر بوده. البته به دوستانی که علاقه ای به قصابی و خون و خونریزی ندارند توصیه میکنم هیچگه سراغ کیو تی نرند بهرحال تارانتینویی دیدن آدمی میخواد که تارانتینویی باشه.

این چند خط رو به احترام دیوانه ای نگاشتم که از یه سال گذشته درگیرش شدم و درمورد میخونم و فیلمهایش رو می بینم. و بیراه نگفتم که یکی از آرزوهام اینه که یه روز ببینمش و بشینم باهاش در مورد فقط و فقط فیلمای وسترن اسپاگتی باهاش گپ بزنم و اونم با همه معلومات بگه که چی به چیه.


پی نوشت: به زودی از خجالت ده نمکی و اخراجی های ۳ در خواهم آمد. منتظر باشید.

خیال نقش تو
.: 1389/10/01 :.


خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم          
به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم
امید در شب زلفت به روز عمر نبستم          
طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم
به شوق چشمه نوشت چه قطره​ها که فشاندم          
ز لعل باده فروشت چه عشوه​ها که خریدم
ز غمزه بر دل ریشم چه تیر ها که گشادی          
ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم
ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری          
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه          
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم
چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی          
که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم
به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ          
که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم


حضرت حافظ



امسال برخلاف همیشه که خودم فال حافظ می گرفتم یکی از دوستان برام فال حافظ گرفت. خودش میگه که همیشه درست از آب در میاد و منم به حرفش ایمان دارم. حس خوبی داره این غزل. از جنس غزلهایی است که خوب میشه دوستش داشت. فقط همین


شیب ملایم
.: 1389/09/28 :.

گیتارم میگه: گفتن که قیمتها با شیب ملایم افزایش پیدا میکنه پس وقتی بنزین دو برابر و گازوئیل شونزده برابر و گاز هم چهار برابر شده یکی بیاد به من معنی شیب ملایم رو یاد بده


به نام حسین
.: 1389/09/23 :.


هر سال هر کجا بودم خودم را به عاشورای زادگاهم رساندم. امسال هم در آخرین لحظات نمیتونستم  برم اما یک باره همه چی اونی شد که من میخواستم و راهی شدم. همش یه دلیل تو رفتنها است که همیشه کودکیم را در اون خونه های گلی و جاده های خاکی جستجو میکنم. هنوز یادم است که بچگیم با حاج حسین (بابابزرگم) و اصغر گره خورده است. حاج حسین رفته و من و اصغر هنوز مونده ایم و فرسنگها از هم دوریم و هر از گاهی به فرصت مرخصی های اجباری همو میبینیم و عاشورا باز بهونه ای است که دوباره سادگیام رو پیدا میکنم.
هنوز محرم  66 خاطرم است که فصل چیدن بادوم بود و صدای نوحه خوانی سلمان میومد و هر سال همون صدا رو میشنوم تا یادم بیاد که اگه همه سال شهریم یه روزش رو حتما دهاتیم.
همه اینا رو نوشتم تا به یه نام برسم و اونم اسمی نیست جز «حسین» و چقدر این اسم تو زندگی من همیشه بوده است و چقدر هم زیبا بوده است.
از وقتی که چشم باز کردم بیشتر از اینکه بابا رو دیده باشم حاج حسین رو دیدم که همیشه بهترین زمان و مکان دیدنش همان بودن رو تراکتورش بود و چقدر اون لحظه ها رو دوست داشتم و چقدر دلشادم که من و اصغر نوه های محبوبش بودیم و بیشتر از بقیه نوه هاش در آغوش گرمش بودیم و وقتی محرمهای اون سالها یادم میاد دست ما رو می گرفت و می برد مسجد و چقدر آروم با یاد «یا حسین» سینه میزد و ماها هم تو دسته زنجیر میزدیم جائی که بابام همیشه اول صف بود و من آخرین بار همون سالها زنجیر زدم و دیگر نزدم و فقط هر سال بیشتر تعمق میکنم که حسین (ع) چیکار کرد و هر سال به چیز جدیدی رسیدم.
هر سال نام حسین در زندگیم جاری بود اما 87 یه حسین دیگر به زندگیم آمد که یادآور همان حاج حسین بود با همان سیما و همان نگاه گیرا و دوست داشتنی که این حسین حاجی نبود و میر دل ما بود و نامش چقدر عجیب عجین بود با «یا حسین میرحسین» و چقدر با شنیدن این واژه دلم لرزید و یادم آورد که هنوزم عاشق حسینم و هنوزم دوستش میدارم.
واژه حسین نمیدانم چه دارد که وقتی می شنوم «یا حسین» دست و دلم می لرزد و این اشکها تاب و طاقت ماندن را ازم می گیرند.
امسال هم باز سوی دلهای خاکی میروم که سر ظهر عاشورا از صمیم دل می گویند
العطش
یا حسین
بی سر و جان
یا حسین
بی برادر
یا حسین
العطش
یا حسین

آره این لحظه های ناب رو فقط میتونم تو یه سرزمین خاکی با مردمان پاکش ببینم و لمسش کنم.
این روزها هوای خیلی چیزها در دلم است. خوشحالم تو این محرم یاد گرفتم که زندگی فقط اینی نیست که شب و روزش دنبالش هستیم. غمگینم نه به حال حسین و یارانش که به حال خودم و وطنم غمگینم. این روزا نباید برای مظلومیت حسین اشک ریخت که هنوزم معتقدم که حسین (ع) سرفرازترین و آزاده ترین بشر روی زمین بود که زیر بار ظلم نرفت.
آری ما مظلومیم که هر آن در برابر ظلم و ستمی که در حقمان روا میدارند سر خم فرود می آوریم و به حدی پائین آوردیم که در برابر ظلم سجده کردیم و چیزی نمیگوئیم و به بهانه عاشورا داریم بر مظلومیتی حسینی اشک میریزم که مظلوم نبود.
اسم حسین اسم بزرگی است آن را در حد یه مظلوم و تشنه به آب و پدری که طفل شیره خوارش را از دست داده پائین نیاوریم.
ارس عزیزم یه ترانه زیبا داره که نمیتونم همش رو اینجا بیارم اما وصف این روزها ما با میر دل ما همین بیتی است که ارس گفته است:

الله اکبر آهنگ شب ماست
یا حسین یا حسین ورد لب ماست

با شبای بدر و خیبر خفته ایم
با باکری یا حسین گفته ایم

عریانی عشق
.: 1389/09/17 :.

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید.
هرچند حال آن جز رنج و پریشانی نباشد
اما کوری را هرگز به خاطر آرامش
تحمل مکن!


دکتر شریعتی


پی نوشت: این پست منظور خاصی ندارد فقط نوشتم که بگم هنوزم هستم و زنده ام.


لحظه دیدار
.: 1389/09/09 :.


لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم 

باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم

لحظه دیدار نزدیک است

های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست!

آبرویم را نریزی، دل !
- ای نخورده مست -

لحظه دیدار نزدیک است.



پی نوشت: نمیدانم دیدار کی نزدیک است اما خوب میدانم که الان با این حال زارم دلتنگ یک نفر و یک چیزم که بیاید و با نگاهش به جای جام شراب مست و خراباتی کند. منی که حتی با مستی شراب به عالم خرابات راهی نمیدن چقد دلتنگ اویم که مرا از این غمسرا برهاند. هر کی آدرسی از "او" داره خبرش رو برام مسیج کنه(اگه موبایلم آنتن داد). نمیدانم کیست ولی هر کی هست امیدوارم برای یه بار هم که شده منو خراباتی کنه. لعنت به قلبی که بی موقع بتپه. لعنت به دلی که ناغافل سُر بخوره و تو نتونی جلوش رو بگیره. دلم اون حال و هوا رو میخواد. لعنت به خودم که هنوز عاشقم و عاشق پیشه نشدم.


هزینه چاپ
.: 1389/09/05 :.

یه رفیقی دارم که رمانی نوشته است ازش می پرسم چرا چاپ نمیکنی، میگه هزینه اش سه تا انقلابه،‌ دو فصلش رو برامون میخونه یکی دیگه از دوستان میگه: فکر نمیکنی سه انقلاب واسه این کم باشه؟




شنبه بد، بی چلچراغ
.: 1389/09/02 :.



یه جمله بود و بس: چلچراغ توقیف شد.

به همین سادگی اینگونه چلچراغ خاموش شد. یعنی میشه؟ یعنی امکان داره اینطوری شده باشه؟ نه سال با چلچراغ بودیم و باهاش روزهای خوب شنبه مون رو ساختیم. شماها که یادتون نمیاد روزهای اول امیر ژوله کودک فهیم بود ابراهیم رها با شب نشینی در جهنم و محرمانه مهمان دلمان بود. شماها که یادتون نمیاد ساندویچهای بزرگمهر حسین پور رو، نه شماها اصلا از سرگیجه های شرف الدین چیزی حالیتون میشد؟ شماها از عشق و مرگ شرمین نادری چیزی یادتون مونده؟ شماها از برخورد از نوع سومهای علی میرمیرانی تو خاطرتون مونده؟ اصلا چقدر روزی روزگار ایران و دیوونه خونه منصور خان ضابطیان رو یادتون مونده؟ راستی کسی خبری از لیلی نکونظر، سحر طلوعی، نگار مفید، پریچهر باقری، عرفان نظر آهاری خبری داره؟

شماها که چله اول چلچراغ یاتون نیست ولی ماها ده تا چله رو با چلچراغ سر کردیم.

گیریم که چلچراغ رو بستین با این نسل چلجراغی میخوائین چیکار کنید.

عموزاده نازنین، پدر خوب چلچراغیها، غصور نخور چلچراغ هیچوقت خاموش نمیشه. چلچراغ خودش یه مکتب بود. چقدر خوشبختم که یه عمری خودم رو چلچراغی میدونم و هستم و خواهم موند.

راستی مرتضی ناعمه چرا دیگه فوتبالی نویس نیست؟ خیلیا به چلچراغ اومدن و رفتن و باز چلچراغ موند و موند.

نمیدونم الان هانیه بختیار با شنیدن این خبر چه حالی میشه؟ کسی خبری از احوال معصومه ناصری داره یا نه؟ راستی یاد آقای قیچی (وحید پوراستاد)بخیر.

مگه میشه دعوای متال بازها با آقای موسیقی جهان (علیرضا میر اسدالله ) رو فراموش کرد؟ مگه میشه راننده تاکسی های افشین صادقی زاده رو فراموش کرد؟ شهرزاد همتی یادته مه یه زمونی نامه نویس بودی و حالا یه چلچراغی؟

چیا فوادی یادته که تو دانشگاه میگفتی یه روز به چلچراغ میشی و آخرش هم شدی دبیر ورزشی، مگه میشه از مقالات عدنان دانشیار گذشت.

راستی نیوشا صارمی کی میخوای آسهای ناب خبرنگاری رو رو کنی؟ دلم برای جلدهای مجید صالحی لک زده.

دلم خیلی چیزها میخواد اما میشه هشت سال معتاد شنبه های خوب باشی و بگن که از این هفته دیگه شنبه خوبی در کار نیست.

آره برای چلجراغ نازنینم غمگینم و عزادار. چلچراغ یه مجله نبود یه کالت بود. یه موج خوب بود. هر چی بود سبز سبز بود تو دل ما، همیشه سبز بود و زردی بهش نیومد.

گیرم که چلچراغ رو خاموش میکنید با این همه چلچراغی میخواهید چیکار کنید؟

من چقدر خوشبخت بودم که جوونی و عاشقی و همه چیزم با چلچراغ گره خورده است. این روزهای بد هم میدونم یه روز تموم میشه و شرمندگی روزهای سرد زمستون واسه دستهای قلم شکن خواهد موند.

عجب شماره های خاصی داشتی، پرونده عبدل اسمیت، ویژه نامه جام جهانی 2010، مصاحبه با میر سبزمان، شماره 400 آخ که با یاد همه اینا اشکام امونم رو نمیده.

حالم خوب نیست که بیشتر از این بنویسم. اما تا زنده ام افتخارم این خواهد بود که یه چلچراغی خواهم موند.

چلچراغ نازنین همیشه دوستت دارم و خواهم داشت.


ای دل
.: 1389/08/26 :.


گیتارم میگه: بسه بابا چقد داری «اگه یه روز» و «Love story» می زنی اینا رو بذار کنار و یه کم هم «ای دل» لیلا فروهر رو بزن تا یه کم دلمون وا بشه.

ای دل تو خریداری نداری
افسون شدی و یاری نداری
نفرین به تو ای دل دل غافل


عشق مثل کبوتر میاد یه روز رو بامت
تن میده به دامت میشه اسیر و رامت
روزی صد هزار بار زنده میشی میمیری
با گوشه چشمی دوباره جون میگیری
با گوشه چشمی دوباره جون میگیری

دل ای دل دل ای دل
دل ای دل دل ای دل

تو که از عاشقی خیری ندیدی
یه عمری در پی عشقی دویدی
ندیدی ندیدی یه روز خوش ندیدی
به حرفم رسیدی به عشقت نرسیدی

دل ای دل دل ای دل
دل ای دل دل ای دل

ندیدی ندیدی یه روز خوش ندیدی

به حرفم رسیدی به عشقت نرسیدی


پی نوشت: اگر عاشق کشی رسم و مرامه خوب رویان است/بکش مارا بکش مارا که دایم عید قربان است


جای تو خالی
.: 1389/08/22 :.



بعد از مدتها بالاخره فرصتی دست داد تا با ارس باهم باشیم و یه شب نشینی باحال با همدیگه داشته باشیم و ترانه بگیم و بخونیم و ساز بزنیم و یه حال اساسی ببریم.

من یه بیتی نوشته بودم که زمزمه لبم بود و ارس هم یه ترانه ای رو شروع کرد و با هم نشستیم و یه ترانه ساختیم و زدیم و خوندیم و ارس هم از دادن ترانه به خواننده خودداری کرد و پیش خودمون نگهش داشتیم تا شاید یه زمونی من بخونمش. این "جای تو خالی" از اون شعرهایی هست که خیلی دوسش دارم. یه لحظه های خوبی توش داره که من دوسش دارم. شاید اگه خودم میخواستم بنویسم بهتر از این نمیشد. تازه دیوونگی های ارس رو هم خیلی دوس دارم. ارس واقعا پسر دوست داشتنی است اما حیف که زیاد اهل اینترنت و این حرفا نیست... تازه یه طنز خوبی هم داره که من دوسش دارم. تو این ترانه هم یه لحظه های نابی از آهنگهایی که باهم دوست داشتیم رو آوردیم. بخصوص که نقطه مشترک هر دومون "سللر آپاردی سارانی" بود.

ارس یادت میاد چقد با "اگر مانده بودی" حال کردیم و زیر زیرکی اشک ریختیم؟

 

جای تو خالی

 

وقتی که شب رو تنم دس می کشه

خوابِ تو، رو چشام قفس می کشه

تو رقص واژه های غریب آشنا

لبام با اسم تو نفس می کشه

 

تو ریتم تند گیتار کولیا

می میرم مث یه آکورد تنها

تو هنوز یه آرپژ دلنشینی

رو تن این گیتار دل سیا

 

"تو جمعه های من جای تو خالیست

نفسهایم از هوای تو خالیست"1

مرا بخاطر بسپار که بدون

ایل مغان از سارای تو خالیست

 

جای تو خالی، اگه مونده بودی

این شعرُ جای من سوزونده بودی

تو رو به بوسه نگام می بردم

اگه مستی منو خونده بودی

 

یه عمری با خیالت مستی کردم

نیستی ببین چه با هستی کردم

خیالمو خواب ترانه کردم

باز توبه شکستم و مستی کردم

 

ارس آزادی

 

1.     این بیت کار منه داشتم خودم رو برای یه ترانه عاشقانه ناب آماده می کردم که ارس این بیت رو اینطوری کرد. دوسش دارم.

راستی این عکس بالایی هم شاهکار خودم است.

 

 


<< 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.