تلخ است این سخن که به لب دارم
مـــــــادر بـــلای جــان تو من بودم
امــــا تو ای دریـــغ، گمـــــان بردی
فرزنــــد مهــــــربان تــو من بــودم
«دکتر علی شریعتی»
هر بار چیزی و کسی بهانه ای برای آمدنم میشود و روزهایی که شادم بهانه هاش این شادانه هستند. بهونه امروزم تویی ای روشنترین آئینه ام تویی که تنها بعد خدا تورو می پرستم.
از امروز بهار دیگه ای از بهار پربار مادرم شروع میشود و من چقدر دلگیرم که چرا نتوانستم هدیه ای برات تدارک ببینم. این روزا بد عادت شدم و دارم به همه ترانه هدیه میدهم و تو هم بی نصیب نموندی.
میدونم تو گذرت به این ورا نمی افته اما برای تو می نویسم.
تو یه روز بهاری تو صبحگاه شش اردیبهشت 61 زیر باران گلوله مرا با چشم دنیا آشنا کردی و از آن لحظه تا حال با من بودی.
چه روزایی که برای پناه بردن از تگرگ گلوله و آتش در روستایی دل انگیز برای من و اصغر خاطره ساختی و رفیق کودکیامون شدی.
نمیدونم چرا دلم برای اون خونه تو جمال آباد تنگ میشه به اون چشمه دلم یه ذره میشه اما میدونم باز تو در کنارمی.
بزرگتر شدیم و نامهربانتر شیطنت کردیم و شلوغیامون سر به آسمون میزدن و تو برای رام کردن ما چقدر بیتاب بودی.
یادته روزای اول دبستان به جای «ر» می گفتم «ی» و چقدر سعی میکردی بهم یاد بدی و آخرش هم موفق شدم درست تلفظ کنم.
بزرگتر شدیم بزرگتر و بزرگتر!!!!
شدم یه پشت کنکوری برای اون لحظه ها تکیه گاهم شدی بهونه گیریامو نادیده میگرفتی بیقراریامو تحمل میکردی تا این 20شهریور 80 بیشتر از من خوشحال شدی و برای اولین بار اشک شوق رو تو چشات دیدم.
گذشت تا اینکه باز محرمم شدی مرهم دل زخمیم شدی التیام بخش غرورش شکسته ام شدی یادت میاد؟ 25 مهر 81 رو اشک تو چشام بود و من مونده بودم و یه بغض شکسته و غروری پرپر و دلی عاشق و باز تو بودی دلداریم دادی گفتی عاشق به غیر حرف دلش به حرف هیشکی گوش نمیده و تو هم نده از عشق تو و بابا گفتی، گفتی یه گوشت رو در و اون یکی رو دروازه کن.
باز دلتنگ میشدم تو بودی کنارم برای آروم شدنم حاضر بودی که منو به اون برسونی گفتی بریم خواستگاری گفتم نمیشه و باز تو گفتی هر طور که تو بخواهی و چقدر از این آزادی لذت می بردم اما من نامهربون بودم.
29 اسفند 81 بهم عیدی دادی بزرگترین عیدی دنیا رو دادی یه گیتار یه همدم تازه برای التیام دل زخمیم.
وای چقدر دوستت دارم مامان
این روزا بازم تو مرهمی برای تموم دلتنگیام میگی تا کی میخوای عاشق بمونی تا کی خودت رو عذاب میدی.
میگی: اکبر تو ساده ای برای آینده ات دلواپسم. اما من باز بهونه میارم تا رنگ رخم عوض میشه میگی چته کی بهت حرفی زده غصه نخور.
مادر دوست دارم
مامان جون تولدت مبارک. غیر ترانه دارایی ندارم که از جون و دل برات هدیه بیارم این ترانه برای تو «ترانه بانو»ی شعرم برای تموم مهربونیات :
ترانه بانو
یه ترانه دارم میخوام واسه تو بخونم
از عاشقی فقط قصه تورو می دونم
همیشه و همه جا یادت تو خاطرمه
نگاهــــت گــرمیِ این دل مسافرمه
اون همزبونیات هیش وقت نمیره از یادم
آرامش دلــــمی، وقتــــی پــــره فریادم
مادر، ترانه بانوی آهنگ صدامی
تو غزلام تو تنها صـدای آشنامی
همه ترانههام فدای مهربونیت
تنها یارمی با نگــــاه آسمونیت
ترانه بانــــــوی عاشقـــــم فقــــط تـــو هستی
عزیزم دوست دارم به هرچی عشق و مستی
خوندن از عشـــــق تو آرزوی این دلمه
هرچی که از اون خوبیات بگم بازم کمه
مادرجون دوست دارم قد تموم دنیا
این ترانه هم تقـــدیم تو با مهر و وفا
«اکبر یارمحمدی»
این همه نوشتم که بگم شروع بهار تازه ات مبارک عزیز دلم.
بازم میگم مامان جونم دوست دارم.
در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ اکبر یارمحمدی
|