خیلی سخته که از اینترنت دور باشی و بخوای بنویسی و نتونی ولی با این حال هر روز روزنوشت هام رو تو یه سررسید می نویسم و نگه شون داشتم تا یه موقعی دوباره برام خاطراتمو زنده کنن.
قصد نداشتم واسه امروز چیزی بنویسم اما یادم اومد که امروز 16 آذر هست و 16 آذر یعنی روز دانشجو یعنی روز «سه آذر اهورایی» اما تلویزیون داره به اسم روز تلویزیون و کودک کارتون و عروسک و فتیله تعطیعه رو پخش میکنه. با اینکه دو ساله که از محیط دانشگاه دور شدم اما هنوز اون قدر بی بخار و سیب زمینی نشدم که که این روز برام مهم نباشه. من همیشه واسه ایام خاص سال زخمه رو آپ کردم و می کنم اما امسال فرصت نشد در دوم آذر سالروز تولد دکتر شریعتی چیزی بنویسم اما امروز دیگه حتما می نویسم.
آره 54 سال قبل «سه آذر اهورایی» تو امتحان کلاس آزادی خواهی نمره قبولی گرفتند و رفتند و حالا ما باید یاد بگیریم که «حقیقت را قربانی مصلحت نکنیم» باید یاد بگیریم که «هنوز آزاد اندیشی و آزادی خواهی نباید بمیرد» و چقدر باید تمرین کنیم تا مخالفمان را تحمل کنیم و سر بلند کنیم و مثل اون مردی با عبای شکلاتی بگیم «زنده باد مخالف من»
امروز جمعه هست و سه سال پیش (دقیقا 13 آذر 1383 ) تو ترانه های اولیه خودم یه ترانه برای یه نفر که جمعه میاد نوشتم و چون نزدیک روز دانشجو بودم یه جورایی هر دوش رو بهم ربط دادم و حالا بعد از سه سال می تونم تو چنین روز خجسته ای اونو منتشر کنم و چقدر دلشادم که چنین توفیقی دارم که بازم بنویسم شاید بعضی از دوستان بفهمند که چرا اینقدر «قلندر» رو دوس دارم «بنازم به این قلندر که هنوز از پا نیفتاده است!!!!»
قلندر
کو غزلــــی برای آشفتن
کو یه کلامی برای گفتن
کو قصیده ای برای هجران
کو تــــرانه ای برای حرمان
در سکــــــــوت مبهم کلمه
ترانه هم با عشق نامحرمه
در این غروب دلگیر خورشید
کو روزنـــــــــه ای برای امید
کو پایانی بر این شب سیاه
کو نای پرواز تو آسمــــونگاه
یا رب و یا رب خشکیـــــــده بر لب
مهری از سکوت نشسته بر شب
ترانه ای هـــــم نمونده از روز
نه غزلی از شهاب شب سوز
چو آذر بسوزان دامـــــــــــــن ننگ
فریاد کن عشق را در این وقت تنگ
هم نفس تا رهایی از قفس
از هجوم سایه ها هم نترس
نگو از سیاهی، به سر میشه
شب دلواپسی، سحر میشه
سحر عشق و امید و جنون
مژده وصـــل لیلی و مجنون
آهای قلندر، تو بیدار بمون
بیا و از دلـــــــــدارمون بخون
قلنـــــــدر تویی امید وصال
تویی یه پایان واسه این جدال
«اکبر یارمحمدی»
بهرحال ببخشید که کمی امروز تو حال و هوای قبلی نبودم. درگیری کنکور و مشغله کاری و درگیریهای روحی و احساسی که این روزها باهاشون درگیرم باعث شده که اون روحیه سرزنده قبلی رو نداشته باشم..
تا دو ماه دیگه کنکور تموم بشه وضعیت من اینطوریه. البته شاید دفعه بعد برای شب چله با یه حال و هوا و روحیه دیگری بیام.
در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی |