می خواستیم نباشیم اما نشد!!!!!

تصمیم داشتم بعد از پنج سال (بنا به دلایلی تمامی آرشیو قبل از اردیبهشت 83 رو پاک کردم) از اینجا بار و بندیلم رو جمع کنم و به وردپرس نقل مکان کنم یه مدتی هم اونجا نوشتم اما نتونستم اینجا رو ترک کنم بدجوری دلبسته این محیط شدم، زخمه رو یه جور خاصی دوست دارم با اینکه خیلی وقتها اعصابم رو بهم ریخته و یا باعث شده که خیلیا از دستم دلگیر بشن اما دوسش دارم.

به یه چیز دوران دانشگاه حسودی میشه و اونم یه نوع سرخوشی خاصی بود که داشتیم یه نوع راحتی داشتیم که کمتر الان فرصتش رو دارم این روزا در حسرت شش ساعت خواب موندم ساعت 2 نصف شب می خوابم و هفت صبح بیدار میشم و میزنم از خونه بیرون، ساعت 9 شب میرسم خونه و تا نصفه شب بازم کار می کنم. البته میدونم که این وضعیت تا دو سه هفته است همین که مرخصی پایان دوره برم وضعیتم بهتر میشه. از طرفی هنوز فرصتی نداشتم تا واسه کنکور دانشگاه آزاد چیزی بخونم. هر چی از سراسری یادم مونده میرم و امتحان میدم فوقش قبول نمیشم همین!!!!!! به کنکور سراسری که اساسی گند زدم احتمالا سازمان سنجش واسه اینکه تونستم اینقدر مزخرف کنکور بدم دنبالم بگرده و واسه  عبرت درس نخونده‌ها منو دور شهر بگردونن!!!!

حال و حوصله ترانه نوشتن هم ندارم نه اینکه حس نباشه بلکه هر چی می نویسم همش سیاه و ناامیدی مطلق هستش واسه همین تا زمانی که دیدم به اطراف بهتر و نشه و تا زمانی که حضرت عشق به لطفش رو عنایت نکنه تصمیم دارم چیزی ننویسم. فعلا که تو مود حالگیری و تیکه پرونی هستم و به شدت هم لذت می برم.

مصیبت اصلی زمونی هست که سربازی تموم میشه و من هنوز تکلیفم با خودم مشخص نیست. به آینده سیاسی و اقتصادی این مملکت هم امیدی ندارم همه چی رو به تباهی میره. با دیدن این وضعیت تورم و فقر و فحشا و بی عدالتی هم تا حالا خیلی هنر کردم که صدام درنیومده و چیزی نمیگم(شاید واسه اینه که میخوام از شر سربازی خلاص بشم و تو موضع اصلیم قرار بگیرم، از این لحاظ من تو سربازیم هم باید نظامیگری رو تحمل میکردم و هم اندیشه ها و چرندیات مزخرف دور و برم رو که بشنوم و چیزی نگم پس عذاب سربازیم دو برابر بقیه هستش)

 

اما واسه امروز یه ترانه ای رو یه سال پیش نوشته بودم رو با کمی تغییر اینجا میذارم، پای این ترانه نوشتم :« نمیدونم به کدامین جرم این ترانه رو نوشتم نمیدونم به کدامین جرم؟؟؟؟؟؟»

راستی به کدامین جرم؟ میخوام نظرتون رو بدونم. یادتون نره.

 

تورو می خوام

 

برای گریه یه تکیه گاه می خوام

تورو می خوام واسه دلبستگیام

به تردید بودن و  نبودنت

پا به پای شب تا ستاره میام

 

دستای گرمت مرهم زخمامه

شونه های تو مامن اشکامه

تورو می خوام برای با تو بودن

واسه مرگ غرور که تو چشمامه

 

سوگ مردن به پای تابوت غم

بغض نهفته ای در شب سیاه

واسه خلوت مرثیه و گیتار

در جستجوی مطمئن یک چاه

 

تورو می خوام ای عاشق ترین غزل

شب آشنای ترانه های من

تورو می خوام، ای تبسم عاشق

چله نشین شبانه های من

 

«اکبر یارمحمدی»

 

خب دیگه میدونم که اینا همش تاثیرات دوران سربازی و خل بازیهای خودم هست که هنوز ترانه رو به قوانین خرید و فروش و معاملات دلالی آلوده نکردم و فقط برای لذت دل خویش می سرایم.

یکی از بچه‌ها منو واسه یکی از این گروهها معرفی کرده بود هر چی خواستم یه ترانه بگم که به لعن و نفرین معشوق ختم بشه نتونستم آخر سر هم بی خیال اونا شدم و گفتم من راست کار شما نیستم برین سراغ یکی دیگه.

 

بهرحال امیدوارم همیشه آبی و سرفراز باشید/ یا علی