به یاد امام موسی صدر و فرهاد مهراد

نمیدونم چرا بعضی وقتها خیلی چیزها را فراموش میکنیم. دیروز میخواستم در مورد دو رویداد مهم صحبت کنم اما میخواستم بدونم تو این محیط سایبر کسی صحبتی یا حرفی میزند یا نه. اما چیزی که دیدم برایم تاسف برانگیز بود فقط به غیر از یک مورد چیز خاصی ندیدم. واقعا که چقدر فراموش میکنیم.

دیروز 9 شهریور مصادف بود با سالگرد ربوده شدن امام موسی صدر (روحانی آزاده و داشمند ایرانی) و سالگرد درگذشت فرهاد مهراد (خواننده فقید و پیشروی ایرانی) بود اما کسی در این مورد چیزی نگفت و ننوشت.

  

امام موسی صدر 

به امام موسی صدر علاقه عجیبی دارم و خیلی دوست دارم در موردش بیشتر بدونم و متاسفانه نمیدونم به چه دلیلی همیشه در رسانه‌های ایران مظلوم واقع شده و کسی در موردش صحبتی نمیکنه. زمانی علاقه‌ام به امام موسی صدر رو به فزونی گذاشت که در زندگینامه دکتر شریعتی خوندم که دکتر از ایشان خیلی تعریف میکردند و حتی نماز دکتر رو هم ایشان خواندند. در مورد سرنوشت ایشان هیچ خبری در دسترس نیست و معلوم نیست معمر قذافی ملعون (نمیدونم چرا از این مردک دیکتاتور و  فاشیست به هیچ عنوان خوشم نمیاد) چه بلایی سر ایشان و همراهان آزاداندیشش آورده. امیدوارم که به زودی سرنوشت امام موسی صدر مشخص بشه و معلوم بشه که ایشان زنده هستند یا نه. راستی چرا تا حسن نصرالله یه چیزی میگه فوری تیتر میشه و یا برای پسر شهید شده‌اش اینجا یادبود میگیرن اما یادی از امام مسوی صدر نمیشه. شاید یه این دلیل هست که در سال 1348 از یکی از مراجع و علمای قم میپرسند اگه ر ایران حکومت اسلامی برپا بشه کسی رو دارید که بر مسند بذارید و آن روحانی سریع گفته بود:«آقا امام موسی صدر». راستی چرا جمهوری اسلامی ایران همیشه حامی معمر قذافی بوده که ادعای رهبری جهان اول را داشته؟ مگه قرار نبود که ما انقلاب را به سراسر جهان صادر کنیم و پیشروی مسلمین جهان باشیم؟ اینها رو که کنار هم میذاریم کمی به اون چیزهایی که از اهداف انقلاب و جمهوری اسلامی گفته شده میشه شک کرد.

  

 فرهاد مهراد

اما فرهاد مهراد، برای اولین بار صداش رو در «رضا موتوری» شنیدم و بدجوری دلبسته صداش شدم کسی که به غیر از یک مورد (اونم در مورد همسرش) ترانه عاشقانه نخوند و همیشه از مسائل اجتماعی جامعه گفت و سردمدار صدای اعتراض شد. در مورد فرهاد نمیشه چیزی گفت جز اینکه فقط باید از «صدای بی صدا» گفت که شهیار قتبری سرود و اسفندیار منفردزاده ساخت و زنده یاد فرهاد خواند.

با صدای بی‌صدا،

مث یه کوه، بلند،

مث یه خواب، کوتاه،

یه مرد بود، یه مرد!

 

با دستای فقیر،

با چشمای محروم،

با پاهای خسته،

یه مرد بود، یه مرد!

 

شب، با تابوت سیاه

نشس توی چشماش،

خاموش شد ستاره،

افتاد روی خاک.

 

سایه‌ش هم نمی‌موند

هرگز پشت سرش،

غم‌گین بود و خسته،

تنهای تنها!

 

با لب‌های تشنه

به عکس یه چشمه

نرسید تا ببینه

قطره... قطره... قطره‌ی آب... قطره‌ی آب!

 

در شب بی‌تپش،

این طرف، اون طرف

می‌افتاد تا بشنفه

صدا... صدا... صدای پا... صدای پا!

 

یاد و خاطره هر دو عزیز گرامی باد.