از تیتر این نوشته مطمئنا تعجب کردید، ولی متاسفانه این گونه است. چند وقتی است که در این وبلاگ یک عده که به خیال خود از دست من ناراحت هستند و بدی دیدند رو به هتاکی آوردند و من در دو پست پیشین دو نمونه از این کامنتها را تائید کردم تا نشان دهم که چگونه مورد هجمه یک عده آدم بی شعور و نفهم قرار گرفتم. من نمیدانم گذشته من چه ربطی به اینجا دارد؟ من که کاری به کار کسی ندارم. سرم به کارم خودم گرم است و انگار یک عده همین را هم نمیخواهند. هر اتفاقی که در دانشگاه یا بعد از آن افتاده تمام شده و برای من فراموش شده است. اما نمیدانم چه شده که یک عده دوست دارند دوباره خاطرات تلخ دانشگاه و گذشته را برایم تداعی میکنند. از چند ماه پیش تائیدیه نظریات وبلاگ را گذاشتم و چنین کامنتهایی را تائید نکردم تا اینبار به توصیه یکی از دوستان تا مدتی تائیدیه را برمیدارم و کاری هم به کار این کامنتها نخواهم داشت تا شاید خودشان از رو بروند. از قدیم خوب گفتند که جواب ابلهان سکوت است. |