مواظب باش

مواظب باش

 

مواظب باش رو لب تو

بوسه هامو جا نذارم

از اون دستای سردت هم

دیگه دستامو بردارم

 

مواظب باش بهت نگن

از سرتم زیادی بود

مگه اون عاشقت نبود

واست غزل نمی سرود؟

 

حالا که دیگه من نیستم

تو دیگه پشیمون نشو

عاشق یکی دیگه باش

باهاش نامهربون نشو

 

مواظب باش که مث من

زیادی عاشقت نشه

شب و روزش یکی نشه

هم بغض هق هقت نشه

 

زیادی ناز نکن شاید

مث من صبور نباشه

ثانیه هارو نشمره

نخواد ازت دور نباشه

 

مواظب باش کم نیاری

شاید مث من ساده نیست

انگار اون از من سرتره

مث من هم پیاده نیست

 

غزلهامو آتیش بزن

مواظبشون هم نباش

به هیشکی هم حرفی نزن

به فکر آخرم نباش

 

مواظب باش رو لب تو

بوسه هاشو جا بذاره

واسه همیشه دستاشو

از دستات هم برنداره



دو سال پیش این ترانه رو همین موقعها نوشته بودم فکر کنم یه بار هم اینجا گذاشته بودم اما امروز دوباره برای یادآوری حادثه ای واسه خودم اینجا میارم تا یادم باشه که برای هر کسی که زودتر از راه رسید زیادی احترام قائل نشم و تب نکرده براش نمیرم. یادم باشه که خودم رو برای افراد کوچک، کوچکتر نکنم. این ترانه را با تنفر ننوشته ام بلکه نوشته ام یادم باشه که یه زمونی زیادی عاشق نشم. عشق زیادی یعنی بیماری.

من تو خونه نیستم. شماره موبایلم رو عوض کردم. ارتباطات گذشته ام را مختل کردم تا به اینجا برسم که مواظب خودم باشم. تا چند وقته دیگه هم تو هم وبلاگ تغییرات دیگه رخ خواهد داد. دوستان تازه ای دارم که مهربانتر از هر کس دیگری. دوستانی که اسمی از آنها نمیتوانم ببرم اما حداقل می توانم به این اشاره کنم که اگه نصف شب تو مخمصه ای گیر کنم و اس ام اس بزنم برایم سر و دست می شکنند. دوستانی دارم که تو روزهای سخت برایم تکیه گاه بودند. امیدوارم روزی مجالی شود تا از این دوستانم  در اینجا سپاسگزاری کنم.

گند بزنن به این عرف و فرهنگ آشغال «مرد سالارانه» و «غیرتمندانه» که مانع از گفتن خیلی حرفها میشود.

به هر کس به اندازه ظرفیتش احترام بگذارید احترام زیادی باعث سوتفاهم میشود. این یه توصیه رو دوستانه از من داشته باشید.

با این همه برای این دوستان گلم سرم رو میدهم چون اینبار اونا برای من احترام میگذارند و من برایشان محترم هستم.