دو سال پیش این ترانه رو همین موقعها نوشته بودم فکر کنم یه بار هم اینجا گذاشته بودم اما امروز دوباره برای یادآوری حادثه ای واسه خودم اینجا میارم تا یادم باشه که برای هر کسی که زودتر از راه رسید زیادی احترام قائل نشم و تب نکرده براش نمیرم. یادم باشه که خودم رو برای افراد کوچک، کوچکتر نکنم. این ترانه را با تنفر ننوشته ام بلکه نوشته ام یادم باشه که یه زمونی زیادی عاشق نشم. عشق زیادی یعنی بیماری.
من تو خونه نیستم. شماره موبایلم رو عوض کردم. ارتباطات گذشته ام را مختل کردم تا به اینجا برسم که مواظب خودم باشم. تا چند وقته دیگه هم تو هم وبلاگ تغییرات دیگه رخ خواهد داد. دوستان تازه ای دارم که مهربانتر از هر کس دیگری. دوستانی که اسمی از آنها نمیتوانم ببرم اما حداقل می توانم به این اشاره کنم که اگه نصف شب تو مخمصه ای گیر کنم و اس ام اس بزنم برایم سر و دست می شکنند. دوستانی دارم که تو روزهای سخت برایم تکیه گاه بودند. امیدوارم روزی مجالی شود تا از این دوستانم در اینجا سپاسگزاری کنم.
گند بزنن به این عرف و فرهنگ آشغال «مرد سالارانه» و «غیرتمندانه» که مانع از گفتن خیلی حرفها میشود.
به هر کس به اندازه ظرفیتش احترام بگذارید احترام زیادی باعث سوتفاهم میشود. این یه توصیه رو دوستانه از من داشته باشید.
با این همه برای این دوستان گلم سرم رو میدهم چون اینبار اونا برای من احترام میگذارند و من برایشان محترم هستم.