سوگند حضور عاشق تو سوگند یک ترانه بارون اشکای من یه عکس عاشقانه
تو خلوت یه جاده حضور بودن من سرخی یک گل عشق شاهد این خسته تن
شکستن بت عشق پایان یک انتظار پائیز این ترانه سرآغاز یک بهار
آخرین نگاه تو امید موندن من گرمی دستای تو جرات خوندن من
سوگند یک ترانه اون دل صادق توست بدرقه راه من چشمای عاشق توست
«اکبر یارمحمدی»
این روزها از ترانه خالی هستم اما همیشه چندتایی دارم تا یادی کنم از زمان ترانه گوئیم. این ترانه محصول سه سال پیش تو دوران آموزش خدمت سربازی در پادگان آیت الله خاتمی یزد است. یه عاشقانه تر و تمیز که خیلی دوستش داشتم. دوست داشتم و دارم که همیشه زیر باران با یه شاخه گل سرخ در فصل پائیز به دیدارش برم اما هیچگاه چنین صحنه ای برام اتفاق نیفتاده و انگار نمیخواد هم بیفته همیشه به کسانی که دوس داشتیم نتوانستیم یه شاخه گل بدهیم نکنه آبرویش برود و رسوا شویم هم اینک نیز اینگونه ایم وقتی که بر خلاف امیالم دارم مینویسم و باید به نگفتن و ننوشتن و سکوت مومن باشم که این نگفتنها رشدم داده و هنوز هم دارم یاد می گیرم که سکوت بهترین ترانه است. |