ببخشید قیصر امین پور رفت

قیصر امین پور


سه شنبه هشتم آبان ماه هشتاد و شش است و من در مرخصی از یگانم خدمتم در دوره خدمت سربازی رو داشتم می گذروندم صبح ساعت 10 جلوی تلویزیون لم دادم و از خواب ناز بیدار نمیشوم تلویزیون رو روشن میکنم و تا ببینم دنیا دست کیه اما زیر نویس تلویزیون حالم رو دگرگون کرد «قیصر هم رفت» نه باورش سخت است مگر میشود به دوستان اس ام اس می زنم و از فرط ناراحتی سوتی میدم که «چه زود دیر می شود» و در انتها به نام امین قیصر پور امضاش میکنم و می فرستم و اس ام اس ها پشت سر هم میان که پسر خوب این دیگه کیه و من باز مجبور شدم بنویسم که ببخشید قیصر امین پور رفت.

8/8 برای من همیشه یادآور هجرت قیصر است و دل کندن از این خاطره برایم دردناک است قیصر را بی نهایت دوس دارم اما چه کنم که منم مثل خودش دچار غم هستم با اون هم ترانه ام.

امروز صبح بعضیا برام تبریک فرستادن اما جواب هیشکی رو ندادم اما برای دل خودم می نویسم که امروز دو سال است که بی قیصر شدیم. بازم میگم همسن بابام بود و زود بود که اینگونه برود.

ببخشید که هنوز دارم تو گذشته سیر میکنم اما قیصر رو نمیشه فراموش کرد و نمیدونم بگم خوشحال باشم یا غمگین که نموند تا تعبیر شعرش را این روزها ببیند:

«من به چشم های بیقرار تو
قول میدهم:
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم ...»


اما هر چه باشد عاشق این غزلش هستم که میدانم مثل خودم است و غزل خودم است و چقدر از بابت این غزل از قیصر سپاسگزارم:


غزل محال

تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال
بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال
ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی
شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال
عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف
تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال
بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست ؟
چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال
ای عشق ، ای سرشت من ، ای سرنوشت من !
تقدیر من غم تو و تغییر تو محال


«دکتر قیصر امین پور»


دو سال بی قیصر گذشت وقتی که هشت هشت رقم خورد اما دل من بی قیصر نمی گذرد که قیصر هنوز زنده است ونظاره گر

پس یادش گرامی و روحش شاد